nooh
عضو جدید


عضو شده در: 11 فروردین 1387
پست: 106
محل سکونت: bNd 
Points: 156
|
تاریخ: جمعه 9 بهمن 1388 - 05:15 عنوان: ساز های زیبا در بندر عباس |
|
|
سازها
در استان هرمزگان و نوار ساحلى تا بوشهر سازهايى مرسوم بوده است که به آن ليوا (Liva) مىگفتهاند. ليوا شامل يک ساز بادى و يک ساز پوستى (= دهل بزرگ) بوده است که معمولاً در مراسم شادى و سرور از آنها استفاده مىکردهاند و با آن رقصهاى فردى و جمعى (بيشتر جمعى) با ريتمهاى خاص خود را اجرا مىکردهاند. رقص خنجر که نمادىترين کاربرى خنجر در جنگهاى تن به تن است و نيز رقصى ديگر که به آن ليوا (Liva) مىگفتهاند از اين مقولهاند که به مرور زمان فرمهاى اجرايى رقص عوض شده و سازهاى ديگرى به آن اضافه شده است که از آن جمله به خصوص در منطقه هرمزگان و در جزيره قشم مىتوان به سازهاى
قلم (يا کلم، که همان نى جفت است که به آن دو زله هم مىگويند)، کسر (Keser)، دهل و پيپه (pipe) اشاره کرد.
سازهاى مرسوم ديگر به شرح ذيلاند:
1 ـ گپ دهل (Gap Dohol) يا مارساز (Mar Saz)
2 ـ جره jorre(h) که خود نوعى دهل است و همانگونه که از نام آن برمىآيد از مارساز کوچکتر است. از اين ساز فقط در مراسم شادمانى و سرور استفاده مىکنند و در مراسم سوک و عزا کاربرى ندارد.
3 ـ تمپک ـ يا تمبک ـ سازى است که در مجموع سازهاى ياد شده، گروه را همراهى مىکند و حفظ پايه و نيز ضربها با اين ساز است.
4 ـ نوعى دهل هم هست که از گپ دهل (= مارساز) کوچکتر است. از اين ساز به همراه کسر و پيپه استفاده مىکنند (کسر نوعى دهل کوتاه است).
5 ـ سما (Samma) که بايد نام اصلى آن سماع باشد همان دف يا دايره است که بيشتر در مولودىخوانى و مراسم زار (Zar) کاربرى دارد. در گروههاى اجرايى، متناسب با تعداد اجراکنندگان و تعداد تماشاگران، تعداد سماع هم زياد مىشود. بهطور متوسط پنج سماع (= دايره = دف) در اجراهاى گروهى به کار مىبرند.
در قشم اين ساز براى همراهى با عود (= بربت = باربد) که در محل به آن گبوس هم مىگويند استفاده مىشود.
در مراسم زار از سازهايى به نام تنبيره (يا تنبوره) استفاده مىشود که فقط توسط بابا زار و يا شخص ديگرى که او اجازه بدهد نواخته مىشود. مضراب اين ساز از شاخ گاو يا گوسفندى که براى اجراى مراسم قربانى شده ساخته مىشود.
موسيقىهاى موجود قشم
گستردگى انواع موسيقى در قشم نسبت به وسعت جغرافيايى و جمعيت بومى آن بسيار قابل توجه است. تعداد سازهاى کوبهاى و حضور آواز در اشکال گوناگون نشان از وسعت و پويايى ذهن موسيقايى مردم اين جزيره دارد.
مقوله ريتم در قشم به تنهايى مىتواند در شمايل يک موسيقى تمام عيار جلوه کند و شنونده را در هزار توى خود متحير سازد.
عود (بربط) به عنوان تنها ساز زهى زخمهاى موجود در جزيره در اکثر مراسم و محافل مردم حضور دارد. اغلب آهنگسازان و ترانهسرايان قشم عود مىنوازند. اين ساز در بسيارى از نقاط دنيا با عناوين گوناگون لوط، قبوس و... وجود دارد و در هر شهر و ديار با فواصل موسيقايى ويژه جلوهاى خاص از موسيقى را ارائه مىدهد. تعداد عودنوازان در قشم در مقايسه با کشور ما که شمار نوازندگان برجسته اين ساز به تعداد انگشتان دست نمىرسد، بسيار قابل تأمل است.
موسيقى نى جفتى
اين موسيقى به صورت گروهى با ترکيب يک نى جفتى، يک ”دهل“ يک کسر، يک ”پيپه“ تعدادى چاک (که بستگى به حضور افراد دارد) و گروه همخوان اجرا مىشود. سازهاى کوبهاى در موسيقى نى جفتى مکمل يکديگرند و هر يک بخشى از ريتم را اجرا مىکنند به شکلى که با پر کردن فضاى خالى و سکوت يکى، توسط ديگرى، يک ريتم کامل شده را به گوش مىرسانند.
نوازنده نى جفتى در ساز خود مىخواند و شعر مىنوازد. ملودى اين موسيقى با شعر آميخته است؛ همان شعر را يک خواننده آغاز مىکند و گروه همخوان به شکل زيبايى به همراهى مىپردازند. اغلب ترانهها ـ يا به اصطلاح بومى ”شعرها“ ـ دو جملهاى هستند که به صورت سؤال و جواب اجرا مىشوند. اين موسيقى اغلب با کوبهاىها از تمپوهاى سنگين آغاز مىشود، ”جفتي“ بر فراز آنها چند بند آواز اجرا مىکند و به آرامى ترانه را متناسب با ريتم کوبهاىها آغاز مىکند. در پى آن آواز توسط تکخوان، گروه همخوان و چاکزنها ادامه مىيابد. هر شعر، گاه فقط يک يا چند بند کوتاه است که پس از چندبار تکرار توسط جفتى عوض مىشود. براى عوض کردن ترانهها معمولاً جفتى بعد از چندبار تکرار يک ترانه چند ملودى آوازى مىنوازد که در يک مجموعهى اجرايى نقش ترجيعبند را به خود مىگيرند. البته ترجيعبندى که در هر بار ممکن است ملودى آوازى اول تکرار نشده و ملودى ديگرى نواخته شود. اين تنوعگاه مجموعه موسيقى را به يک ترکيببند بيشتر نزديک مىکند. تعداد اشعار يا ترانههاى جفتى بسيار است و فواصل آن اغلب بر فواصل دانگهاى دستگاه شور، البته با در نظر گرفتن اختلافاتى در بعضى فواصل (بسته به فواصلى که با تعبيه سوراخهاى سطح نى توليد مىشوند) منطبق است.
موسيقى نى جفتى يکى از کهنترين موسيقىهاى موجود در جزيره است که احتمال مىرود ميراث فرهنگهاى مجاور جزيره به ويژه شهرستانها و روستاهاى استان هرمزگان باشد اما به هر حال اين جنس موسيقى امرو در جزيره حيات دارد و اشعار آن با لهجهى اهالى اجرا مىشوند.
موسيقىهاى درمان (زار ـ نوبان)
در روستاى سلخ، در ساحل جنوبى قشم، گاه شبها صداى نواختن طبل و آواز جمعى شنيده مىشود که خبر از مراسمى مىدهد که در منزل يکى از اهالى روستا در حال برگزارى است و در آن تعدادى از مردان و زنان روستا به دور هم جمع مىشوند و در ضربکوب دهلها دست مىزنند و همخوانى مىکنند. اين مراسم، به خاطر شفا يافتن بيمارى است که گويا دچار اختلال روانى شده و به همين دليل نيز از شيوه درمان زار براى درمان خود استفاده مىکند.
آيين مراسم زار شيوهاى سنتى براى مداواى اهل هوا است که با استفاده از نواى طبل و سازهاى خاص انجام مىپذيرد. اهل هوا کسانى هستند که گرفتار يکى از بادها مىشوند. بوميان سواحل جنوب ايران بادها را قواى مرموز و جادويى مىدانند که همه جا هستند و بر نوع بشر مسلطاند و هيچکس را قدرت مقابله با آنها نيست و آدميزاد در مقابل آنها راهى جز قربانى دادن و تسليم ندارد.
آنها معتقدند که بادها همچون آدميان: مهربان يا بىرحم، کور يا بينا، کافر يا مسلمان هستند. وقتى باد به سراغ کسى رفت و او را مرکب خود کرد، دير يا زود مريض و هوايىاش مىکند. پس، براى رهايى از درد و رنج باد بايد نزد بابا يا ماماى آن باد رفت. آنها براى پايين آوردن باد، مجالس و مراسم خاص ترتيب مىدهند که به آن ”عزيمه“ مىگويند و طى همين مراسم است که بابا يا ماما، باد را از تن بيمار بيرون مىکند. در مجلس ”عزيمه“ سفرهاى انداخه مىشود که در آن چيزهايى است که باد دوست دارد و به وسيله همينهاست که باد صاف و بينا مىشود و شخص مبتلا در جرگه اهل هوا درمىآيد.
تنها بابا يا ماماى زار ـ که هميشه سياهپوست است ـ مىتواند مبتلايان را درمان کند. شخص مبتلا را مرکب يا فرس (faras) مىگويند و بابا و يا ماما کسى است که ابتدا خود او مرکب چندين زار و چندين باد مختلف بوده. وى بر اثر مرور زمان و ممارست و قدرتى که به دست آورده توانسته است بر باد مسلط و سوار شود.
براى هر زار، مجلس ويژه و قديه و قربانى و مراسم و لوازم خاصى لازم است.
اهميت بابا يا ماما در گرو تعداد خيزرانهاى اوست. آنان مىتوانند تا هفده خيزران داشته باشند. خيزران، عصايى است از چوب مخصوص که از چند بند تشکيل مىشود. مجالس زير کردن يا پايين آوردن زار، بسته با اهميت زار، ممکن است از چند ساعت تا چند شبانه روز طول بکشد. براى اغلب بيماران جسمى و روحى چنين مجالسى تشکيل مىدهند.
برگزارى مجالس و دعوت به بازى و ايفاى بازى و خواندن سرودها و آوازهاى جمعى، اغلب توسط دختران مبتلا به زار که دختران هوا ناميده مىشوند، انجام مىگيرد.
اين مجالس ممکن است روزها و شبهاى متوالى طول بکشد. اگر بابا و ماما قادر به زير کردن باد يا زار نشود، ناچار بيمار را نزد گپتران (يعنى بابا و ماماى بزرگ و معروف ولايت ديگر) مىفرستند. اگر در آنجا نيز زير کردن باد و آزاد کردن بيمار ممکن نشود، در چنين حالتى بيمار را به حال خود رها مىکنند و با او مثل يک جنزده ابدى رفتار مىکنند.
مثلاً باد نوبان ـ که بادى مسلمان به شمار مىرود ـ تابلوى کامل يک افسردگى است که طى آن بيمار حال و حوصله کار کردن را از دست مىدهد. وى هنگام کار کردن از ديگران عقب مىافتد، ميل به غذا را از دست مىدهد، خواب ندارد، اغلب در گوشهاى به عزلت مىنشيند و کم حرف مىزند و به اصطلاح اهل هوا ”جانش بد مىشود“.
ظهور اين نوع پديدههاى گروهى با توجه به اوضاع اجتماعى و اقتصادى تقريباً بسته و فرهنگ بدوى اين مناطق تا حدود زيادى قابل فهم است. به عقيده گپتران يا بزرگان اهل هوا، بادها ناراحتىهايى هستند که طبابت پزشکان آنها را درمان نمىکند و جز با روش مخصوصى که قرنهاست ميان ساحلنشينان و سياهان مرسوم است درمان نمىشود.
اين بادها قبل از رسيدن به سواحل ايران. و شايد در همين سواحل، رنگ و شکل اسلامى گرفتهاند و بعضى وردهاى جادويى افريقايى با شعرهايى در مدح پيغمبر اسلام مخلوط شدهاند. به ويژه مطهرات و محرمات اهل هوا به محرمات و مطهرات اسلامى بسيار شباهت پيدا کرده است.
براى اهل هوا محرماتى هست، به ترتيب زير:
1 ـ هيچ يک از اهل هوا حق ندارد به مرده دست بزند؛ چه مرده انسان باشد و چه لاشه حيوان.
2 ـ اهل هوا نبايد دست به نجاست بزنند يا خود را به آن آلوده کنند.
3 ـ جارو و لنگه کفش و قلم و قليان نبايد از بالاى سر مبتلاى باد، رد شود.
4 ـ لباس کثيف نبايد به تن اهل هوا باشد.
5 ـ اگر کسى سيگارش را بخواهد با آتش قليان فردى از اهل هوا روشن کند بايد اول اجازه بگيرد وگرنه باد آن فرد، به آزار مرکبش مىپردازد.
6 ـ کسى از اهل هوا نبايد مست کند يا با نامحرم نزديکى نمايد.
تعريف بادها و طبيعت آنها کاملاً مشخص نيست و با عقايد مربوط به جن، پرى، غول، ديو و درهم آميخته است.
بوميان معتقدند که اين بادها به صورت ارواح خبيثه هستند اما گاهى هم برخى از بزرگان و مشايخ بعد از مرگ به صورت باد درمىآيند. مانند شيخ شائب و شيخ شريف و البته اگر از آنها بپرسيد که اين دو شيخ کجا زندگى مىکردند و مدفن آنها کجاست يا چه اندازه از آنان اطلاع داريد، هيچيک پاسخ قانعکنندهاى ندارند که بدهند. ليکن گفته مىشود شيخ شائب اهل عدن بوده است و شيخ شريف يک سياه عابد بوده است که سياهان آن دوران اعتقاد زيادى به او داشتند و مىگويند در گذشته در عدن، قطر و بند لنگه هم ديده شده است.
بادهاى عمده و مشهور عبارتند از:
1 ـ باد زار، که همه کافرند جز عدهاى معدود. اين بادها را بهطور کلى باد سرخ مىگويند.
2 ـ نوبان، بادى است که شخص را عليل و بىحرکت و افسرده مىکند.
3 ـ مشايخ، بادهايى هستند مسلمان و پاک، عدهاى از اينها خطرناکند و عدهاى ديگر بىخطر که در سواحل مسلماننشين فراوانند.
4 ـ باد جن، بادهاى زمينى يا زيرزمينى هستند. همه هم زنجيرى و آسيبرسان و خطرناک.
5 ـ بادپرى، که دو نوعاند: پرىهاى کافر و پرىهاى اهل حساب. هردو، انسان را گرفتار مىکنند اما پرىهاى کافر خطرناکترند.
6 ـ باد ديب يا ديو، که بيش از چهل گز بلند دارد و در بيابان و جزاير پيدا مىشود. اين باد اگر با انسان برخورد کند در همان لحظه بىجان و خشکش مىکند.
7 ـ باد غول، که از دور همچون شتر مستى پيدا مىشود و هر کسى را که سر راهش باشد بىجان مىکند.
معتقدند که از ميان اين بادها، سه باد اول شيوع بيشترى دارند.
در خصوص لوازم کار اهل هوا مىتوان اين سازها را برشمرد:
دهل رحمانى: دهل بزرگ و دوسرى است که هميشه آن را از سه پايهاى مىآويزند و به آن از پايين تعدادى زنگوله مىبندند. نوازنده اين ساز بايد وضو داشته باشد.
دهل کسر: دهل کوچکى است که معمولاً وزن آهنگ را عوض مىکند و صداى نازکترى نسبت به دهل گپ دارد و در کنار دهل گپ قرار مىگيرد.
دهل گپ: اين دهل بزرگترين دهل دو سر است.
دهل دوسر: معمولترين ساز ضربى است که در انواع مجالس از آن استفاده مىشود.
سينى: سينى نقرهاى يا ورشويى که در هر بازى استفاده مىشود تا ظرفهايى را که عطر، اسپند، کندور، گشته، تخممرغ محلى، ريحان و گلاب در آن است داخل آن بگذارند.
خيزران: خيزران را بهطور معمول از مسقط مىآورند. چوبهاى خيزران در مراسم زار با ورقهاى نقره و زنجير به شکلهاى مختلف تزيين مىشوند که بهطور معمول بابازارها و مامازارها، هنگام خواندن اشعار و ارتباط روحى برقرار کردن با بيمار، به دست مىگيرند و گاه بيمار سرپا مىايستد و به کمک خيزران مىرقصد.
جينگ: دايرهاى کوچک ه دورتادور آن را زنگوله مىبندند.
چادر: هريک از بيماران زار علاوه بر لباس مخصوص يک چادر هم دارند که هرکس برحسب سليقه خود آن را تهيه مىکند. چادر بايد هميشه معطر و پاکيزه باشد. روزهاى دوشنبه و جمعه، که مراسم برگزار نمىشود، چادر را مىشويند و بخور مىدهند تا هنگام اجراى مراسم اگر بيمار از حال خارج شد چادرش را بر سرش پهن کنند و کندور جلوى دماغش دود دهند.
تمبيره: به آن تمبور هم مىگويند. سازى است زهى مخصوص باد نوبان. کاسه بزرگى دارد که روى آن پوست گاو کشيده شده است و شش رشته زه دارد و دو دسته بلند ـ به شکل هفت ـ مثلثى را ساخته است که چوب سوم روى دو سر دو دسته قرار دارد و مضراب آن نيز شاخ گاو است.
منجور: پارچهاى کلفت است که سم بز را به آن مىآويزند و هنگام اجراى مراسم آن را تکان مىدهند تا صدا توليد کند و گاه به کمر مىبندند و مبتلايان به بيمارى زار با آن مىرقصند.
ماهيت زار را از زبانى که دارد مىشناسند و مىفهمند از کدام خاک يا از کدام دريا آمده است. شيوع زار همه جا يکسان نيست. مرکز اصلىشان همان سواحل است. وقتى بابا يا ماما احتمال مىدهد که شخص گرفتار يکى از زارها شده است او را مدت هفت روز در حجاب و دور از چشم ديگران نگه مىدارد. ابتدا بدن شخص مبتلا را خوب مىشويند و سپس تا مدت هفت روز نمىگذارند زن و سگ و مرغ ببيند. نيز در اين مدت چشم هيچ زن محرم يا نامحرم نبايد به روى بيمار بيفتد. اگر بيمار زن باشد او را از جلوى چشم مردها دور مىکنند. براى اين منظور، اغلب مريض را در يک کپر خالى در کنار و دور از چشم ديگران نگه مىدارند و تنها ماما يا بابا مواظبت وى را به عهده مىگيرند. طى شبهايى که شخص مبتلا در حجاب نگه داشته مىشود، بابا يا ماما معجون يا دواى مخصوص زار را به تن وى مىمالند. اين دوا گرهکو (Greku) نام دارد و از بيست و يک ماده درست شده است که مواد عمدهاش اينها هستند:
1ـ ريحان 2 ـ زعفران 3 ـ بوکسش Boxesh (که از هند مىآورند) 4 ـ هل 5 ـ جوز 6 ـ زبان جوجه (گياهى است که در کوه مىرويد) 7 ـ گشت Gesht (چوبى است که از بمبئى مىآورند 8 ـ ...
همه بيست و يک ماده را در گلاب خيس مىکنند و هر شب به بدن بيمار مىمالند و مقدارى را نيز به خودش مىدهند که بخورد.
صبح روز بعد از پايان دوره حجاب، بدن بيمار را خوب تميز مىکنند و خاک هفت راه را با هفت برگ گياه بىخار مخلوط مىکنند و همراه ”گرهکو“ به تنش مىمالند و پيش از آنکه مراسم رسمى زار انجام شود، جن واردکننده زار به بدن بيمار را بيرون مىکنند. براى بيرون کردن جن، شخص مبتلا را مىخوابانند، انگشتان شست پاهايش را با موى بز به هم مىبندند. مقدارى سيفه (روغن ماهى) زير بينى بيمار مىکشند و چند رشته موى بز يا موى سگ را آتش مىزنند و جلوى بينىاش مىگيرند. پس از آن بابا، به وسيله خيزران، جن را تهديد مىکند که از بدن بيمار خارج شوند. بر اثر ضربههايى که به تن بيمار مىزند، جن با جيغ و داد و فراوان، مرکبش را رها مىکند و مىگريزد. بعد از فرار جن، تنها باد زار در کله بيمار مىماند که براى زير کردن زار، سفره و بساط و بازى و آواز و نذر و نياز و خون و قربانى لازم است. براى تشکيل مجلس بازى، روز قبل از برگزارى آن، زنى که خود از اهل هواست خيزران به دست راه مىافتد و تکتک درها را مىزند و اهل هوا را براى بازى دعوت مىکند. اين زن را خيزرانى مىگويند. بيشتر دعوتشدگان، دختران هوا هستند. در تمامى مدت شبانه روز هيچکس از مجلس بازى دور نمىشود و کسانى که خسته مىشوند روز را در همانجا مىخوابند و قبل از تاريک شدن هوا ساز و دهل مىزنند. ابتدا شخص مبتلا، شروع به لرزيدن مىکند و به تدريج لرزش بيشتر مىشود و از شانهها به تمام بدن سرايت مىکند. بازى وقتى به اوج خود مىرسد که کله شخص مبتلا، کاملاً پايين بيايد و ضمن تکانهاى شديدى که مىخورد از ظرف خونى که در برابر او قرار دادهاند بخورد. در چنين مرحلهاى، علاوه بر شخص مبتلا، زار در درون عده ديگرى نيز پديدار مىشود و همه در حال سر جنباندن از خود بىخود مىشوند و عين نقش روى زمين مىافتند. وقتى شخص مبتلا به زار، نقش مىشود او را از عقب مىگيرند و روى زمين دراز مىکنند بهطورى که سر بيمار به زمين نخورد. يک نفر پاهاى او را مىگيرد که در اين حالت شخص مبتلا بايد رو به قبله باشد.
سپس بابا به وى مىگويد با مشت محکم به سينه خود بکوبد. در همين هنگام است که زار، کالبد مرکبش را ترک مىکند. در اين لحظه هيچيک از حاضران نبايد صحبت کند. همه بايد ساکت باشند وگرنه احتمال دارد زار وارد تن صحبتکننده بشود. وقتى زار از بدن خارج شد بيمار را روى دو زانو طورى خميده مىنشانند که نوک انگشتان پايش به زمين نخورد. خارج شدن يا نشدن زار از بدن شخص مبتلا را بابا يا ماماى زار تشخيص مىدهد.
زارهاى مشهور هفتاد و دو نوع يا شايد بيشتر هستند. بابازارها و مامازارها معتقدند که آنها شفا دهنده اين زارها نيستند و تنها واسطه هستند و مراسم را هدايت مىکنند. بابادرويش و ماماحنيفه از بزرگان اين مراسم در شهر قشم بوده و باباسالم و پسرش بابادرويش از بزرگان مراسم زار در روستاى سلخ بودهاند. فرزندان و نوادگان ايشان وسايل کار ايشان و سازها را به يادگار نگه داشتهاند و مراسم زار را هرگاه لازم باشد در منزل خود اجرا مىکنند.
نوبان
نوبان، به لحاظ شکل، به زار شبيه است با اين تفاوت که اشعار خاص خود را دارد و در اين مراسم ساز ”تنبيره“ نيز دهلها و آواز را همراهى مىکند. بعضى از پيرمردان معتقدند که تنبيره بايد شعر را اجرا کند، اما امروز کسى در نوازندگى تنبيره در جزيره مهارت نواختن شعر ندارد.
مراسم نوبان نيز معمولاً مجريان خاص خود را دارد و بابا و ماماى خاص نوبان بايد اين مراسم را اجرا کنند.
آوازهاى عروسى
يکى ديگر از قديمىترين اشکال موسيقى جزيره آوازهاى ويژهى مراسم عروسى است که با همراه دهل اجرا مىشود و تقريباً امروز منسوخ شده است. فقط يک نفر از راويان اين موسيقى هنوز در قيد حيات است که هماورد خود را از دست داد. اين دو تن يک مرد و يک زن بودند به نامهاى على ”سرودي“ و ”حميده خانم“ که ظاهراً هيچ نسبتى به لحاظ خونى با هم نداشتهاند اما به دليل نابينا بودن سرودى با يکديگر در مراسم عروسى به ويژه محافل زنانه به اجراى موسيقى با آواز و دهل مىپرداختند. به گواه مسنترها، اغلب عروسىها با حضور ايشان همراه بوده است. اين يک نمونه بسيار جالب از فرهنگ موسيقى جزيره است که نشان از نوازندگان و خوانندگان زن دارد.
مولودىخوانى
مولودىخوانى نيز به همراه ”سمع“ (Sema) (دايره) و اغلب به صورت آواز جمعى اجرا مىشود که شامل ترانهها و دعاهايى است. مولودىخوانى هنگام ورود داماد به خانهى عروس در پايان مراسم عروسى و به ميمنت و مبارکى براى پايدارى زندگى ايشان اجرا مىشود. در جزيره، مولودىخوانى اگرچه بخشى از موسيقى مذهبى است اما يکى از کاربردهاى مهم آن در مراسم عروسى است. اشعار مولودىخوانى معمولاً از کتاب ”برزنجي“ انتخاب مىشوند. اين موسيقى توسط بعضى روحانيون خوش صدا نيز در اعياد مذهبى ـ نظير عيد قربان و شب قبل تولد حضرت مهدى(عج) ـ نيز با اشعار عربى اجرا مىشوند که بسيار شنيدنى است.
حضور ساز ”سمع“ (دايره) در اين مراسم متأخر است و پيش از اين مولودىخوانى فقط آواز گروهى و سؤال و جواب بين تکخوان و گروه بوده است. قابل ذکر است که مولودىخوانى در مساجد بدون حضور ”سمع“ و فقط به صورت آوازى اجرا مىشود.
موسيقى کار (رزيف، عضوا، لىوا)
اين موسيقى معمولاً توسط سه يا چهار ”دهل گپ“ (دهل بزرگ) سه ”سمع“ (دايره پوستى) يک تا، سه خواننده، گروه همخوان با عصاهايى از خيزران که هدايتکنندهى حرکات ايشان است و يک يا دو توس (سنجهاى کوچک دستى از جنس برنج) اجرا مىشود. گروه اجرايى اين موسيقى دستکم بيست و پنج نفر هستند که در حال حرکت متناسب با صداى دهل و حرکت با ضرب قوى آوازخوانان و عصاکوبان نوعى از رقص را ارائه مىدهند. امروز اين مراسم براى دامادبران به کار مىرود و گروه داماد را بر شترى سوار کرده و تا منزل عروس مشايعت مىکنند. البته شتر نيز در شهر قشم ديگر مرسوم نيست و داماد امروز کت شلوارپوش و کراواتى است! اما در بعضى روستاها هنوز اين رسم با شتر به جاى مىآيد. موسيقى اين مراسم متشکل از سه ترانه است که از تمپوى (= سرعت اجراى موسيقى) نسبتاً سنگينى برخوردارند و يکى پس از ديگرى اجرا مىشوند اشعار ترانهها غالباً عربى است.
هرچند که چند ترانهى بومى با اشعار فارسى نيز در اشکالى از اين مراسم اجرا مىشوند. اما در چند دههى پيش همين موسيقى تحت عنوان ”لىوا“ آواز ويژه کارگران لنج و کشتى بوده است که رنج راه و سنگينى کار را با آن مىکاستند. صف طولانى کارگرانى که بار بر دوش داشتند توسط يک يا چند نفر با صداى دهل به حرکات منظم دعوت مىشدند و کارگران، آوازخوانان با خوانندگان و دهلنوازان سؤال و جواب مىکردند در لىوا نقش دهل را پيتهاى حلبى نيز ايفا مىکردند.
اگرچه مراسم ”عضوا“ در قديم مرسوم بوده و داماد را با همين مراسم مشايعت مىکردند، اما در حال حاضر از آن موسيقى که بىترديد بايد ربطى به مراسم عروسى و دامادبران مىداشته اطلاعى نداريم. عضوا معمولاً در ساعات آخر عروسى از جلو بازار آغاز شده و در منزل عروس ختم مىشود. اين مسير را اجراکنندگان به همراه داماد پياده طى مىکنند. عضوا يا رزيف در اعياد مذهبى نيز اجرا مىشود. چنين به نظر مىرسد که ”عضوا“ نام رايج اين مراسم نزد اعراب و ”رزيف“ نام رايج آن نزد مردم جزيره و حوزهى شمالى خليج است. درباره چگونگى تفاوتها و يا وجه تمسيه عضوا، رزيف و لىوا به پژوهش و دقت بيشترى نياز هست.
آوازهاى زنان
وقتى که داماد وارد خانهى عروس مىشود، زنان حاضر در مجلس ترانههايى را به صورت گروهى و سؤال و جواب بين تکخوان و گروه اجرا مىکنند. در مراسم حنابندان نيز يک ترانه به صورت گروهى توسط زنان اجرا مىشود اين ترانهها ساز همراهىکننده ندارند. ترانههاى نوع اول که شايد مهمترين بخش موسيقى زنان جزيره باشد ”باسنک“ يا واسونک نام دارند.
اين ترانهها دو جملهاى و با اشعار فارسى به صورت گروهى اجرا مىشوند. احتمالاً واسونکها ميراث استان فارس است تبادل مردم جزيره با مهاجران اهل فارس به ويژه شيراز کم نبوده است. هماکنون نيز تعداد شيرازىها در جزيره که براى کار ساکن مىشوند کم نيست.
موسيقى کوليان
کوليان همانند ساير مناطق ايران در جزيره نيز زندگى مىکنند. اغلب آنها در منطقه گوران حضور دارند. سازهاى رايج در ميان کوليان شامل، سرنا، دهل، ميروک (قيچک است) که سرنا و دهل احتمالاً توسط کوليان هرمزگان و ميروک توسط کوليان بلوچستان به جزيره وارد شده است. مجموعه موسيقى آنها نيز مثل کوليان تمام ايران پراکندهنوازى و سعى در محفلگردانى است. قيچکنوازان گوران غالباً دورهگرد هستند.
موسيقى مذهبى
مهمترين موسيقى مذهبى همان مولودخوانى است که در اعياد مذهبى، بعثت پيامبر و تولد بزرگان دينى اجرا مىشود، همچنين در آخرين مرحله شب عروسى که داماد و عروس به حجله مىروند. اما نمونه ديگرى از موسيقى مذهبى تقريباً سه يا چهار روز پايانى ماه رمضان بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجدها اجرا مىشود که درونمايه آن وداع با رمضان و ماه خدا است. اين موسيقى نيز يک آهنگ دوجملهاى است که به صورت سؤال و جواب بين تکخوان و گروه نمازگزاران اجرا مىشود. اشعار اين مراسم بيشتر فارسى است که در خاطره شخصى تکخوان محفوظ است؛ اين مراسم بسيار گيرا و ديدنى است.
موسيقى عود
ساز عود در جزيره قدمتى ديرينه ندارد. اين ساز ميراث کشورهاى حوزهى خليج است و توسط نوازندگانى که به کشورهاى عربى، به ويژه امارت سفر مىکردند ـ و تعدادى از آنها سالها در اين کشورها مشغول به کار و زندگى بودهاند ـ به جزيره آمده است. اغلب آهنگهايى که با عود نواخته مىشود عربى است و تعداد معدودى از اين آهنگها ايرانى است که از نظر ترتيب اجرايى فواصل ـ نت شاهد و ايست ـ کاملاً بردانگهاى دستگاهها و آوازهاى موسيقى رديف دستگاهى منطبق نيست. فقط تعدادى ترانه در دستگاه سهگاه با عود اجرا مىشوند که لهجه موسيقايى آنها بيشتر به حوزهى موسيقى عرب نزديک است. نوازندگان عود بيشتر در مراسم عروسى به اجرا مىپردازند که براساس خواست مردم و حضار مجلس هر آنچه که توان اجرايى آن را داشته باشند ارائه مىدهند. گسترهى اجرايى آنها تمام ترانههاى کوچه و بازار تهران، خوزستان، راديوهاى ايران و حوزهى خليج و ترانههاى ساخته نوازندگان عربستان، يمن، امارات و آثار نوازندگان پيشکسوت جزيره را تشکيل مىدهد.
قطعات آوازى موسيقى عود شامل تقسيمهاى موسيقى عرب است. اما قابل توجه است که اجراى اين ساز در قشم لهجهى موسيقايى قشمى دارد که به اين موسيقى ارزشهاى خاصى بخشيده است. سازهاى ”درينگه“ ”دوسره“ يا ”بانگو“ ”جينگ“ يا ”تامبورين“ به همراه خواننده و گروه آواز عود را همراهى مىکنند. نوازندگان عود اغلب خوانندهاند و بعضى از آنها ترانهساز و شاعر ترانهها نيز هستند. اين بخش از موسيقى عود به دليل خلاقيت شخصى نوازنده. خارج از حوزهى موسيقى وارداتى يا باقى موارد، اين موسيقى را بسيار بااهميت جلوه مىدهد و دور از انصاف است که تکنيک بالاى نوازندگى و صداى زيباى بعضى از نوازندگان را در نظر نگيريم. به هر حال، موسيقى عود امروز بيش از موسيقىهاى ديگر در محافل مردم حضور دارد و طالب بيشترى نيز دارد.
نکته مهم ديگر، نوازندگان پر تعداد ساز عود در جزيره است که در هيچ حاى ديگرى از ايران اين تعداد نوازنده عود نداريم. همين حکايت، عود را از يک ساز رسمى (که در تعاريف و طبقهبندى سازهاى رديف موسيقى دستگاهى در سازهاى زهى زخمهاى جاى دارد) به يک ساز محلى تبديل کرده است. چرا که با عود ترانههاى محلى را با لهجهى موسيقايى ويژهاى مىنوازند مثل دوتار، تنبور، قيچک، سرنا و در ديگر نقاط ايرانزمين.
موسيقى نى زبانهدار (فلوت)
اين موسيقى نيز وارداتى است تأثير همه روزه ارتباط با فرهنگ کشورهاى عربى حوزه خليج مردم جزيره را بهطور طبيعى به فرهنگ مجاورشان علاقهمند کرده است. نى چوبى موجود در جزيره که نزد مردم و نوازندگان به ”فلوت“ مشهور است، نى زبانهدار است که در مصر و کشورهاى شمال آفريقا به ويژه ممالک عرب زبان تا کشورهاى عربى حوزه خليج فارس، تقريباً در ميان تمامى اعراب استفاده از آن رايج است. مجموعه موسيقايى اين ساز در جزيره تعدادى، مقامهاى آوازى موسيقى عرب، ”تقسيم“ و تعدادى ضربى است، همچنين امکانات نسبتاً خوبى براى بداههنوازى دارد. بهترين نوازنده اين ساز هماکنون محمد منصورى وزيرى است. نى را معمولاً همان گروه کوبهاى که با عود به صحنه مىروند همراهى مىکنند.
يک حرکت جديد و قابل توجه
چندى پيش مجموعهاى با نام ”جزيره قشم ـ هشت روايت“ اثر 8 تن از آهنگسازان معاصر کشورمان به بازار موسيقى ارائه شد. در اين اثر که توسط مؤسسه فرهنگى ـ انتشاراتى هرمس منتشر شده است، روايتهاى موسيقايى کاملاً آزادى توسط اين هنرمندان از فضا، بافت اجتماعى، طبيعت و موسيقى بومى جزيره قشم گنجانده شده است.
مدير نشر هرمس در مورد چگونگى انتخاب جزيره قشم براى موضوع کارشان مىگويد: ”اين موضوع کاملاً اتفاقى بود. ما براى يکى از کارهايمان به سازهاى کوبهاى جنوبى احتياج داشتيم و به دنبال اين هدف بهمن بوستان (مدرس ادبيات در دانشگاهها) پاى ما را به جزيره قشم باز کرد. بعد از سفر ما به جزيره قشم، ناگهان از مسير اصلى دور شديم. در آن زمان هيئتى از مرکز موسيقى به آن جزيره آمده بود تا براى بخش محلى و بومى جشنواره موسيقى فجر (سال گذشته) دو گروه از گروههاى محلى جزيره انتخاب کند. اکثر آثار اجرا شده در آن پس از آنکه فکر اوليه توليد يک اثر تلفيقى بر مبناى موسيقى بومى و مراسم آيينى، بافت طبيعت و اجتماعى و حال و هواى جزيره قشم شکل گرفت، مذاکراتى با تنى چند از موسيقىدانها معاصر کشور انحام شد و نظر 8 تن از آنها را براى شرکت در اين برنامه جلب شد. بعد از آن، سفرى با اين هنرمندان به جزيره قشم انجام پذيرفت. تا آنها هم از نزديک با حال و هوا و موسيقى بومى آنجا آشنا شوند. طى اين سفر، اين هنرمندان هم با نوازندگان محلى جزيره آشنا شدند و حتى اجراى بداههاى با بوميان آن منطقه در هتل محل اقامتشان داشتند.
ياطالب بلوز
يکى از جالبترين قطعات اين مجموعه ”ياطالب بلوز“ ساخته کريستف رضاعى است. مراسم رزيف از ديرباز در اين جزيره برگزار مىشود. گويا زمانى که لنجهاى آن منطقه پارويى بودهاند، جاشويى بالاى عرضه لنج مىايستاده و با خواندن ريتميک ذکر و جملات مذهبى، ريتم پاروزدن پاروزنان را حفظ مىکرده است. در حال حاضر هم بوميان آن منطقه با سازهاى کوبهاى نظير دمام و دهل و غيره، همان مراسم را با همان موسيقى و با نوعى حرکات موزون که به پاروزدن شبيه است اجرا مىکنند.
رضاعى در موسيقى مراسم رزيف رگ و ريشه موسيقى آفريقايى را احساس مىکند. او معتقد است بردههايى که از مرکز و غرب آفريقا براى کار در مزارع توتون و تنباکو به آمريکاى شمالى منتقل شدند، به هنگام کار موسيقى محلى آفريقايى را زمزمه مىکردند که به نوعى همين امر پايهگذار موسيقى بلوز در بيش از يکصد سال اخير شد. به نظر مىرسد شايد هر دوى اين موسيقىها (بومى قشم و بلوز) ريشه مشترکى داشته باشند، چرا که از نظر رنگآميزى کاملاً به موسيقى آفريقايى شبيه هستند. اين دو نوع موسيقى حتى از نظر اجتماعى هم چندان بىربط نيستند، چرا که جزيره قشم در مسير تردد کشتىهاى پرتغالى قرار داشته است و در اين جزيره قلعهاى معروف به ”قلعه پرتغالىها“ وجود دارد و بردههاى آفريقايى که کشتىهاى پرتغالى جابهجا مىکردند به اين جزيره هم راه پيدا کرده و با مردمان آن همنشين بودهاند و به نوعى هنرشان را منتقل کردهاند. قطعه يا طالب بلوز شامل صداهاى مستندى از موسيقى مراسم رزيف و فضاسازى يک گيتار (با نوازندگى آرش ميتويى) به سبک بلوز است. نکته جالب اين است که با اينکه در موسيقى بومى هيچ دخل و تصرفى نشده است. گيتار بلوز و موسيقى رزيف از نظر رنگبندى شباهت و همخوانى عجيبى با هم دارند. بخش اول اين قطعه به تقابل زندگى ساده و سنتى مردم نطقه با محيط صنعتى و مدرن شده آن مىپردازد. يا به همزيستى تکنيک و سنت و در فضاسازى آن به نوعى از صداهاى صنعتى استفاده شده است و بخش دوم آن را گيتار جز ـ بلوز هنرمندانه آرش ميتوبى مىآرايد. اسم قطعه هم از دو واژه ”ياطالب“ که بوميان در مراسم آيين دائماً آن را تکرار مىکنند و ”بلوز“ که يک سبک موسيقايى است تشکيل شده است.
رضاعى در جايى گفته است: ”موقعيت جغرافيايى خاص قشم که قرون متمادى در مسير تردد دريانوردن بوده، مردمان اين منطقه را با فرهنگ و آداب و رسوم اقوام گوناگونى از ايران، اعراب، شبه قاره هند، آفريقا و حتى پرتغالىها آشنا ساخت. موسيقى بومى اين جزيره پژواکى زنده از تلاقى مجموعه اين فرهنگهاست که گويى گذشته اين منطقه را توصيف مىکند... برخى از ارکان موسيقى جزيره، تداعىگر ريتمها و ملودىهايى است که خاستگاه آنها هزاران کيلومتر با اين جزيره فاصله دارد و دربردارنده عناصرى از موسيقى آمريکاى لاتين، آفريقا و يا حتى موسيقى بلوز سياهان آمريکاى شمالى است...“
وقتى که در طبيعت بکر از خود بىخود مىشويد
در اين مجموعه هر يک از هنرمندان برداشت کاملاً شخصى و آزاد خود را از جزيره قشم به وسيله موسيقى بيان کردهاند. مثلاً:
پيتر سليمانىپور در قطعه ”درياداد“ به خاصيت اجتماعى منطقه و رابطه بوميان با دريا پرداخته است.
سعيد انصارى پروسه حضورش در اين جزيره را به وسيله موسيقى بيان کرده است. در قطعه ”سوئيت قشم“ ساخته انصارى سه بخش اصلى وجود دارد؛ بخش اول که شور و شوق يک آدم شهرى را که پا به فضاى متفاوت و بيگانه گذاشته است بيان مىکند، فصل دوم که به مقطعى برمىگردد که انسان غربيه کمکم احساس مىکند جاى متفاوتى را شناخته است و فصل سوم به دورهاى برمىگردد که انصارى به همراه دوستانش با قايق به جنگل دريايى حرا رفتند و در سکوت جادويى زيباى آنجا به نوعى در طبيعت ترکيب شدند. جنگل حرا که در ساحل شمالى قشم واقع است و حدود 200 کيلومترمربع وسعت دارد به هنگام مد دريا کاملاً در آب شناور است و به هنگام جزر دريا حتى ريشههاى درختان نمايان مىشوند.
کارن همايونفر هم قطعه ”ساحل سيمين“ را بر مبناى برداشت کاملاً آزاد خود از طبيعت قشم و تحتتأثير حس شخصى خود به هنگام غروب در ساحل بسيار زيباى معروف به سيمين ساخته است. شيب اين ساحل بسيار کم است و به هنگام جزر دريا وقتى که آب پايين مىرود، پهناى ساحل بسيار گسترده مىشود و با وجود اين ماسههاى آن تا مدتها خيس مىمانند و بازتاب نور آسمان بر روى آن رنگ نقرهاى بسيار زيبايى را مىسازد.
فرهاد اسعديان قطعه ”بام قشم“ در اين مجموعه را دشتى در ارتفاعات مرکزى جزيره قشم که در کنار درهاى اعجابانگيز قرار گرفته و معروف به بام قشم است الهام گرفته است.
قطعهاى بر مبناى مراسم زار
يکىديگر از قطعات به يادماندنى اين مجموعه مرسوم به ”زار“ ساخته محمدرضا عليقلى است. مراسم زار را بوميان قشم از مدتها پيش بر بالين بيماران خود انجام مىدادند و اعتقاد داشتند که با آيين زار مىتوانند مرض را از جسم بيمارشان دور کنند. در اين مراسم، نوازندگانى با دمام و دهل و سازهاى کوبهاى ديگر وعدهاى آوازخوان (عمدتاً زن) حضور دارند که با حرکات موزون و خواندن ذکر در نهايت به حالت سما و از خود بىخود شدن مىرسند.
در قطعه عليقلى هم از سازهاى کوبهاى و هما حالت محلى و همان سناريو استفاده شده و فقط سازبندى متفاوت و رنگآميزى برداشت هنرمند با اصل مراسم متفاوت است. عليقلى در مورد اين قطعه گفته است: ”در اجراى اصلى زار، آوازها و نواهاى انسانى به همراه سازهاى کوبهاى نقش اصلى را دارند که من در اين اجرا از رنگآميزى سازهاى زهى و بادى در کنار کوبهاى، به همان روش اجرايى در اصل مراسم که تغييرات ديناميکى و نوانس از فروغ به اوج مىرسد، استفاده کردهام. مراسم زار در نزد من بيانگر تصويرى است از چرخه بزرگ هستى، از زاده شدن تا مرگ و تلاشى براى زايشى ديگر...“
ديگر قطعه زيباى اين مجموعه با نام ”خرما“ ساخته رضا عسگرزاده به مراسم جشن خرما، زمانى که مردم محلى آيينهاى چيدن خرما از نخلستانها را برگزار مىکنند، برمىگرد _________________ /0
[]/
IL
اقا اجازه ؟؟؟!
ما شما رو خیلی دوس داریم |
|