Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
Hormozgani: انجمنهای گفتگو

MySite.com :: مشاهده موضوع - مشق شب قدر...
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست MySite.com » ب- داستان

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version
مشق شب قدر...
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: جمعه 29 شهریور 1387 - 15:04    عنوان:  مشق شب قدر... پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مشق شب قدر....وبهانه دیگربرای ....
نویسنده :حمیدعوض زاده
آنشب 28مهر 1385 =رمضان
امشب 29مهر1387=ازهمان ماه رمضان
هرقدر که بمغزم فشار آوردم تامطلبی تازه ای براتون برای این شبها بیارم نتونستم اصلان من این کاره نیستم این سلولهای خاکستری مغز معیوب ما دل به کارنمیدن وروی دنده لجبازی افتادند قدری هم باهاشون کل کل کرئدم که افاقه نکرد وکلی هم بدهکارشدیم بسه بابادست ازسرون بردارصبح ترازنامه وبیلان وضرب جمع وتفریق تقسیم وکوفت وزهرمارو شباهم ول کن مانیستی بابابی خیال شو اصلا ما اگه نخواهیم توروببینیم کی روباید بینیم ای بابا ....بسه بسه هی نق ونق ونق دیگه ازدستون خسته شدم ضاعده ای به خاصیت بدردجرز هم نمیخورین ...ولشون کن بابا اوناهم خسته روز کار شب هم کار کنترات گیرآوردی راست میگن بابا ...میرم سراغ یه عضو خوب مونس ورفیق شقیق همیشم دلم رومیگم لااقل توذوقم نمیزنه ...باز رمضون دیگه ازراه رسید وروزای باصفای اون سفرهای باصفای افطاری ووسحری جمع شدن اهل خونه برادراوخواهرهای گرفتار که ماه به ما هم همدیگرونمی بینن بازارداغ افطاری دادن ای بابا این سفرورو چشم وهم چشمی کردن عجب کلاسی میذارن بعضیها راستی نیم ساعت دیگه جوادمیاد باید آماده بشم برای مراسم احیا چه زود یک سال گذشت یک سال ازهمون شبی که قرآن سرگرفتیم وبه اصطلاح بخدا قول مردونه دادیم که خوب باشیم انسان باشیم وحلال زندگی کنیم ولی همون چند شب بود ودوباره روز ازنووروزی ازنوجسارت نباشه روی سخنم فقط با خود خود خودم هست چقدر دروغ گفتی چقدر چقدر حق روناحق کردی به قول ات عمل نکردی چقدرحق الناس کردی وچشات توبستی چند ظهر و سحر نمازت قضا شد غلت زدی وشیطون دوباره گولت زد بگیر بخواب بابا قضاشو میخونی خوب راهشوبلدی مگه نه آره خدا امتحانت کرد نفهمیدی اون دوستت چند لیتر بنزین خواست که بهش ندادی آره بابایکباربهش بنزین دادی بازم راهش بنداز..نه دیگه بسه موبایلتو نمی دونم چیکار کردی ...مشترک موردنظر دردسترس نیست آره همین خودتوکارای رو که میدونم ازدستت برنمی اومد ولی حتی یه حس همدردی نداشتی فقط بدرد قبرستون می خوری ای دادبیدادفلونی هم مرد بیچاره ساعت چند تشیع میشه وخودترو سریع میررسونی ودرصف اول نماز میت میرسونی الله واکبر...ای مرده پرست ناقلا واینوبدون که تمام اینا طنبونی برای ....نمیشه یادت باشه ....چیه شل وکلاه کردی گیوه پوش شدی تسبیح شامقصود تودست صدای ته گیوه ات چه گردوخاکی کرده وصدای غش غش گیو هات باتق تق دانه های انگوری شامقصود یک خط ملودی باحالی رو جورکردن واردمسجد میشی السلام علیکم و... تیپ خفن بچه حاجی ارو زدی عجب اون ته ریش بهت اومده چقدر باخودت کلنجار رفتی که ته ریشوبزنم یا نزنم کارت پیش حاجی گیروگر نه عمرن خرج یک ژیلتش میکردی وسلام عجب جوشی میده این صورت بی موروت بی خیال نیت میکنم ....الله اکـــــــــبر این تیکه شو بلند میگی تا سرها بطرفت برگردعجب ناتوی تومشغول عبادت خالصانه ای که زنگ ملودیک گوشیت بلند میشه »آهنگ مهست...
تفکرات وعبادت رو درهم می ریزد ای لعنتی تف به زاتت موقعش بود باهر فلاکتی که بود بااستفاده ازدست راست دکمه پاور گوشی روفشار داردوتانماز سایرین تحت شعاع این ملودی انتحاری درنیامده سروته قضیه روهم میاوری حالاداشته باشیم موج مکزیکی داخل مسجد وگردن های برگشت خورده ای که دنبال مجرم وگناهکار بزرگ میگردند بابا ول کن این جماعتو قتل وجنایت که نکردی قراربود عصری ملودی زنگ گوشیتوبایک نوحه توپ باکاظم بلوتوزکنی که فراموش کردی کنف یکون شده اوه نگرون حاج آقاهستی که باوامت موافقت نکنه پسره مطرب وغنا کاربابابی خیال گور بابای وام واین حرفا مگر برای رضای اینا داری عبادت میکنی ول کن این جماعتو موسی بدینش عیسی بدینش اینوبدون که اوستاکریمی داری که باصفا تروکاردرست که مثل اون اصلاگیرنمیاد اون داشته باش بروتوکارش کارت درست میشه ...نیت میکنم ...الله اکبر انشااله قبول باشه
امشب درست یک سال از ماه رومضون سال قبل میگذره خدا ماروچقدر دوست داشته که تاین شبا مارونگه داشته نگه مون داشته چه صبری داشته وچه طاقتی ازدست این جماعت ...تادوباره تواین شبا توپ توپ بشیم سرریزاز معنویت واخلاص وبندگی و باز همان آش وهمان کاسه فرصت قدری تفکر به اعمال یکساله مون تواین شبها رسیده وفرصتی تازه برای ما تادوباره شروع کنیم کم کم باید آماده شم جوادکم کم داره میرسه امشب یکی ازشبهای قدره واحیاست بریم که مشق
شب قدر داریم وجریمه های زیادی که نوشته نشده خدایا خودت رحم کن ....

مشق شب قدر...
مشق شب قدر....وبهانه دیگربرای
....
نویسنده :حمیدعوض زاده


مشق شب قدر...

ازروزای که گذشت اجباراٌمیگذریم ،فقط واسمون یه خاطره میمونه،گنگ و محو اصلا شبیه یه منظره غبار آلود. اما خوب بعضیهاشون خیلی قشنگ تروپررنگ تر جلوه میکنن. فکرکنم حدس زده باشی کدوم روزارومیگم؟آره آفرین.همین روزا رو میگم.روزای جووونی با همه ی پستی و بلندیهاش .روزای جوونی ،سالای آخر دبیرستان، شور و هیجان کنکور، زحمت وخرخونی تاصبح بیدارموندن وو درس خوندن ای طاقت فرسا و بعدها هم روزای اعلام اسامی و شادی غیر قابل وصف و احساس خوب به بار نشستن زحمات و ورود به دانشگاه ملی و دیدن چیز ای عجیب غریب! استاد ها ،دوستای جدید، کلاس ای مختلط و زاغ سیاه مردومو چوب زدن وباندبازی متینگ وشبنامه وانجمن اسلامی وکتک خوردن کتک زدن وساواک رفتنوازاون کتکتاخوردنو این دست اون دست کردنو ومشروط شدن ... ! روزای عاشق بودن حس حسادت رفقا رو برانگیختن دوتایی این وراون وررفتن وهمه جا دونفری بودن ودودر کردن(!) .حال جوجه کمونیستا هارو گرفتن وجو گیر شدن و تو سیاست سرک کشیدن باتوم خوردن ازدست ساواکیها تعهددادن به شهربانی وخراب کردن امتحاناتو و بعد هم مشروط شدن دوباره و!دلداری رفقا و بیخیالی تو و دلخوری طرف!!آخرش گذشتن همه ی این روزا به یه چشم به هم زدن و تنها موندن یه خاطره... دوران دبیرستان، دوران دانشجویی، بعدشم جنگ پادگان دوکوه اشنویه وومبارزه کردستان یخ وبرف وشهادت همرزماوبعدم ومجروهیت ووبعدشم معلولیت وفیزیوتراپی وجانبازی شیمیایی هردومون ودوران بعدازجنگ قضیه خواستگاری ماوفرارماوقایم وموشک وقهرمادرورضایت ما ودوران شیرین نامزدی و بعد هم تشکیل یه زندگی جدید ورفتن و قاطی شدن تو جامعه توبا یه ویلچرویه کفش منم بایه بدن پرازترکش وسرب وریه های مملوازگازخردال و سرفه های که امونموبریده بایه کفش آهنی دویدن دنبال کار و گرفتن حقوق سر ماه لذت قسط دادن (که این یکی روخیلی وقته داریم همه تجربه میکنم) لذت مامان یا بابا شدن وکار وکاروکار تا بزرگتر شدن بچه هات و تا به خودت میای میبینی واسه دختر بزرگت خواستگار پیدا شده واون پسرمن هم داره از درد عشق به خودش می پیچه و باید واسش آستین بالا بزنم .همه دارو ندارتو میدی تا واسشون یه جشن آبرومند برگزار کنی و اونام برن و دیگه پشت سرشونو هم نگاه نکنن. میدونم داری با خودت میگی این یارو دیگه زیادی شلوغش کرده، ولی باور کن مومن دادش من همه چیز همینقدر زود میگذره. اونقدر تند و باعجله که اصلا باورت نمیشه. و تو میمونی و خدات ویارو یاورت باخاطراتت ،کسی رو که خودت انتخاب کردی و یه عمر به پای هم نشستین و همه ی شادی و غصتونو با هم تقسیم کردین. حالا میبینی که اون صورت شکسته شده و اون پوست چروکیده شده ولی هنوز اون نگاه تو نگاشه همون نگاهی که تو رو اسیر کردوحالابه پات مونده بااین حال خراب تو.زود میگذره.زود زود.آره پدرومادربرامون زحمت زیادی کشیدن برای تربیت ما یادته یه دونه ازنمازامون قضانمیشد چقدربرامون زحمت کشیدن خدارحمتشون کنه . باور کن از همه ی اون روزا فقط یه خاطره می مونه .اگه تو مثبت بودی باشی که هستی ازت یه خاطره ی خوب می مونه و اگه فقط به خاطر خودت زندگی کرده باشی که اصلااینطورنیست و فقط خیرت به بقیه رسیده باشه بازم یه خاطره خوب. الان که تو دوران دیگری ززندگی هستی بیا یه تکونی به خودتو افکار پریشون رنجوروفرهنگستیزروفقط منطقی هارو نگه داروسنتی باش چون دیگه ازدست ماکاری برنمیاد .... بقیه رواز ذهنت بریز بیرون. من بابا بزرگ نیستم که نصیحتت کنم.توبرادربزرگتری من خودمم تازه کلی بخدابدهکارم کلی معصیت کلی گناه که باراوناپشتم وخم کرده تازه بخودم اومدم که ای بابا این قافله حرکت کرده وماتوی بازارمکاره دنیاولوووسرگردانیم تابخودیایموبه قافله برسیم کارازکارگذشته عجب روزای وچه شبهای این ماه رمضون توپ توپ میشیم ازمعنویت خلاصه حداقل این ماه روقدری آدم میشیم ودورگناه ومعصیت نمیریم حالاچرافقط این ماه چراماهای دیگه نه وای خدای چقدردروغ چقدرفریب چقدرمعصیت حق والناس واقعاکه صبرخدازیاده امشب شب احیاست شب نوزول قران ایام شهادت امیرالمومنین میگن خدادروازهای آسمون توبه روی زمین بازمیکنه وامشب صدای ناله هاوالغوص الغوص ودرخواست بخشش به عرش خدامیرسه والبته که خداتوبه پذیره من دارم میرم یه جای دنج که همین نزدیکیاست توی یه امامزاده سرموبه آستانش بزارم وزارزاربه حال خودم واعمالم گریه کنم ای باباتوکی هستی که ازخدا بخوای که ببخشددبااین همه بارمعصیت من که ول کنش نیستم میدونم که این بنده سراپاتقصیروحتمامیبخشه وعفومیکنه ... توهم پاشومیدونم که توهم باخودت مشکل داری می دیدم چطورلای پتوجون میکندی وباخودت کلنجارمی رفتی بس کن دیگه بیاحداقل امشبوهرچی داری پرت کن ازتوسینه ات بیرون خداکریمه وبخششنده ماهم هم خطاکاریم ونظربه لطف اون داریم این نامه روبرات نوشتم وبالای سرت روی ساعت چسبوندم که اگه خواستی بیای بهم زنگ بزن سریع بیام دنبالت برادرمعلول وجانبازمن بچه جنگ توصحن امامزاده یه جای دنجی روپیدامیکنیم وکلی باخداصفامیکنیم مثل شبای عملیات «بعدازجنگ ومعلولیت تودیگه هیچ برام نمونده چقدرتلاش کردم توروازاین وضعیت بیرون بیارم نشدکه نشدحق هم باتوبودبعدازجنگ دیگه وضعیت فرق کردحرمتهاکم رنگ شد تعصبات کمرنگ ترچادرکناررفت مانتوهاکوتاه وکوتاهترکاخ هابلندوبلندترومعصومیت ازدست رفته تروفاصله هابیشتروبیشترآریشها غلیظتروجرائم و....حالاتوموندی وچشای برات باقی مونده که این واقعیتهای تلخ روببینی چه میشه کرددادش درست میشه حداقل ماکه این ایام رودراریم وتوی همین عزاداریهاوتوسل هاقدری سبک میشیم مومن پاشو بعدازخوندن این نامه باهام تماس بگیرتامثل سالیان قبل تاصبح وشفق باخداصفای بکونیم چطوره راستی دعای جوشن کبیره حتمادگرگونمون میکنه ....حالا خواستم یه ندایی هم داده باشم.من ساعت کوک کردم بازم اگه خواستی بزن تو سرش و ساکتش کن یام یه یا علی بگو بلند شوبهم زنگ بزن تامن بیام یادت نره منتظرزنگت هستم مومن خداامشب مشق شب قدره بیاکه جریمه هامون زیاده
پاشو واز نو شروع کن...
مشق شب قدر...

نویسنده :حمیدعوض زاده رمضان1387
تقدیم به سایت محترم هرمزگانی دات نت باتمام احساس
_________________
حمیدعوض زاده
نگیرخورده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمایم
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
gono
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 مرداد 1386
پست: 245
محل سکونت: دبي blank.gif


Points: 259

پست تاریخ: شنبه 30 شهریور 1387 - 06:47    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

قرار بر شب شب قدر است ، روشنترین ششب زمین ، همان شبی که مقدس ترین اتفاق ها ر آن می افتد قراری دارم با خودم و خدای خودم ، می خواهم تمام سنگینی های محبوس در گلویم را یکجا در قطره قطره های اشکم جوع کنم \ او را قسم دهم به زیباترین بندگانش ، که شب قدر به نام او نور گرقته ، قسمش دهم به هر چه زیبایی و عظمت روی زمین و آسمان است ، مرا رها کند از این پیله ای که خودم با دستان خودم به دور روحم تنیده ام ، آنقدر قطور است که باز کردنش به این سادگی ها نیست. آدابی دارد ، باید ردر یک زمان خاص و به دست عزیزی باز شود که قادر مطلق است ، آخر اگر راستش را بخواهی از دست خودم خسته شدم آنقدر که بای دیدن خودم واسطه ای می خواهم که راه و رسم میانجیگری را خوب بلد باشد هر چه دور و برم را گشتم هیچ کسی را محبوب تر از تو نیافتم. آخر می دانی
" انا الفقیر فی غناک " ؛ من چه دارم از خودم جزبی چیزی و شرمندگی .


دلم هروله می کند میان قدر و خدا و علی (ع) و شرمندگی خودم .
علی جان ، تو روشن ترین اتفاق خلقتی و کوفه مه آلودترین حادثه هستی .
آه ای کوفه ، چه بگویم که دلم خون است از بی وفایی هایت . چه قلب سختی داری .


تقدیر قدر برای ما آن می شود که شرمنده ترین تیغ تحجر زلال ترین لبخند زندگی را در محراب نور رستگار کند.
قرار بر شب قدر است ، چه تلاقی شگفت انگیزی ، ملائک بین زمین و آسمان در آمد و شدند ، گروهی قرآن کریم را به زمین نازل می کنند و گروهی قرآن ناطق را به اوج آسمان ها می برند؛ و دراین تراکم ملائک "علی" تنها بهانه عشق بازی اهالی "قدر" است.
__________________
عزیزٌ علَیَّ ان ارَیَََ الخلقَ و لا تُری
بسیار بر من سخت است که همة خلق را ببینم اما تو را...
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
gono
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 مرداد 1386
پست: 245
محل سکونت: دبي blank.gif


Points: 259

پست تاریخ: شنبه 30 شهریور 1387 - 06:48    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

در این شب به خواندن دعاهایی از جمله "جوش کبیر"، "دعای افتتاح" و "ابوحمزه ثمالی" سفارش شده زیرا انسان با یادآوری لطف، گذشت، کرم، رحمت و بخشش بی‌پایان خدای مهربان او را در کنار و دستگیر خویش می‌بیند و نور امید در دلش می درخشد.

قرآن را بگشاید و بگذارد در مقابل خود و بگوید:

اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِکِتابِکَ الْمُنْزَلِ وَمَا فِیهِ، وَ فِیهِ اسْمُکَ الاَْکْبَرُ، وَ أَسْماؤُکَ الْحُسْنى، وَ مَا یُخافُ وَ یُرْجى، أَنْ تَجْعَلَنِی مِنْ عُتَقائِکَ مِنَ النّارِ. پس هر حاجت که دارد بخواهد. قرآن شریف را بر سر بگذارد و بگوید:

اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِکِتابِکَ الْمُنْزَلِ وَمَا فِیهِ، وَ فِیهِ اسْمُکَ الاَْکْبَرُ، وَ أَسْماؤُکَ الْحُسْنى، وَ مَا یُخافُ وَ یُرْجى، أَنْ تَجْعَلَنِی مِنْ

عُتَقائِکَ مِنَ النّارِ. پس هر حاجت که دارد بخواهد. قرآن شریف را بر سر بگذارد و بگوید:

اللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِن مَدَحْتَهُ فِیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیْهِمْ فَلاَ أَحَدَ أَعْرَفُ بِحَقِّکَ مِنْکَ،

پس ده مرتبه بگوید بِکَ یَا اللّهُ، ده مرتبه بِمُحَمَّد، ده مرتبه بِعَلِیٍّ، ده مرتبه بِفاطِمَةَ ده مرتبه بِالْحَسَنِ ده مرتبه

بِالْحُسَیْنِ ده مرتبه بِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ده مرتبه بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ده مرتبه بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد ده مرتبه بِمُوسَى بْنِ

جَعْفَر ده مرتبه بِعَلِیِّ بْنِ مُوسى ده مرتبه بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ده مرتبه بِعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّد ده مرتبه بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ ده مرتبه بِالْحُجَّةِ پس هر حاجت که دارى طلب کن
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
gono
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 مرداد 1386
پست: 245
محل سکونت: دبي blank.gif


Points: 259

پست تاریخ: شنبه 30 شهریور 1387 - 06:48    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است.(1) «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن(‏3) به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد. (4)

بنابر دیدگاه حکمت الهى، در نظام آفرینش، هر چیزى اندازه‏اى خاص دارد و هیچ چیزى بى‏حساب و کتاب نیست. جهان حساب و کتاب دارد و بر اساس نظم ریاضى تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.

استاد مطهرى در تعریف قدر مى‏فرماید: « ... قدر به معناى اندازه و تعیین است... حوادث جهان ... از آن جهت که حدود و اندازه و موقعیت مکانى و زمانى آنها تعیین شده است، مقدور به تقدیر الهى است.» پس در یک کلام، «قدر» به معناى ویژگى‏هاى طبیعى و جسمانى چیزهاست که شامل شکل، حدود، طول، عرض و موقعیت‏هاى مکانى و زمانى آنها مى‏گردد و تمام موجودات مادى و طبیعى را در برمى‏گیرد.

این معنا از روایات استفاده مى‏شود؛ چنان که در روایتى از امام رضا علیه السلام پرسیده شد: معناى قدر چیست؟ امام فرمود: «تقدیر الشى‏ء، طوله و عرضه»؛ «اندازه‏گیرى هر چیز اعم از طول و عرض آن است.» (6) و در روایت دیگر، این امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «اندازه هر چیز اعم از طول و عرض و بقاى آن است.»(7)
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
gono
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 مرداد 1386
پست: 245
محل سکونت: دبي blank.gif


Points: 259

پست تاریخ: دوشنبه 1 مهر 1387 - 00:54    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

یا رب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است

تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد

هر دلی از حلقهای در ذکر یا رب یا رب است

کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف

صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است

شهسوار من که مه آیینه‌دار روی اوست

تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است

عکس خوی بر عارضش بین کآفتاب گرم رو

در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است

من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می

زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است

اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین

با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است

آن که ناوک بر دل من زیر چشمی میزند

قوت جان حافظش در خنده زیر لب است

آب حیوانش ز منقار بلاغت میچکد

زاغ کلک من به نام ایزد چه عالی مشرب است
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
gono
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 مرداد 1386
پست: 245
محل سکونت: دبي blank.gif


Points: 259

پست تاریخ: دوشنبه 1 مهر 1387 - 00:55    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

شب قدر است امشب مست مستم‌ ای خدا با تو

شدم تا مست دانستم كه هستم ای خدا با تو

در این خلوت تو من یا من تو، انصاف از تو می‌خواهم

تو با من مست یا من مست هستم ای خدا با تو

مخواه از من كه هرگز راه عقل و عافیت پویم

كه من دیوانه از روز الستم ای خدا با تو

دویدم سال‌‌ها اما به دور افتادم از كویت

چو افتادم ز پا در خود نشستم ای خدا با تو

سر از خاك زمین تا برگرفتم عشق ورزیدم

ولی آزاد از هر بند و بستم ای خدا با تو

تو هر جا جلوه كردی من تو را دیدم پرستیدم

به هر صورت جمالی می‌پرستم ای خدا با تو
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
gono
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 مرداد 1386
پست: 245
محل سکونت: دبي blank.gif


Points: 259

پست تاریخ: دوشنبه 1 مهر 1387 - 00:55    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

شب قدر است بیا قدر بدانیم کمی

خانه دل ز گناهان بتکانیم کمی

شعله افتاده به ملک دلم از فرط گناه

دوست را از دل این شعله بخوانیم کمی

روح را صیقل آیینه دهیم از دل و جان

آه را تا ملکوتش برسانیم کمی

عهد بستیم و شکستیم بسی کاش! که ما

بر سر عهد وفادار بمانیم کمی

پوشه از بار گناهان شده پر حجم بیا

رمضان است به آتش بکشانیم کمی

نگذاریم زبانه بکشد دوزخمان

بنشینیم و به اشکش بنشانیم کمی

بنشانیم نهالی به امید ثمری

چشمه از چشم به پایش بدوانیم کمی

و ارادت بنماییم و بگوییم " الغوث "

ناله را تا به فلک باز رسانیم کمی
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
gono
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 مرداد 1386
پست: 245
محل سکونت: دبي blank.gif


Points: 259

پست تاریخ: دوشنبه 1 مهر 1387 - 00:55    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

بگذار تا بميرم در اين شب الهي

ورنه دوباره آرم رو روي روسياهي

چون رو كنم به توبه، سازم نوا و ندبه

چندان كه باز گردم گيرم ره تباهي

چون رو كنم به احياء، دل زنده گردم اما

دل مرده مي‏شوم باز با غمزه گناهي

گرچه به ماه غفران بسته است دست شيطان

بدتر بود ز ابليس اين نفس گاه گاهي

اي كاش تا توانم بر عهد خود بمانم

شرمنده‏ام ز مهدي وز درگهت الهي

تا در كفت اسيرم قرآن به سر بگيرم

چون بگذرم ز قرآن اُفتم به كوره راهي

من بندگي نكردم با خويش خدعه كردم

ترسم كه عاقبت هم اُفتم به قعر چاهي

با اينكه بد سرشتم با توست سرنوشتم

دانم كه در به رويم وا مي‏كني به آهي

اي نازنين نگارا تغيير ده قضا را

گر تو نمي‏پسندي تقدير كن نگاهي

دل را تو مي‏كشاني بر عرش مي‏كشاني

بال ملك كني پهن از مهر روسياهي

دل را بخر چنان حُر تا آيم از ميان بُر

بي عجب و بي تكبّر از راه خيمه گاهي

امشب به عشق حيدر ما را ببخش يكسر

جان حسين و زينب بر ما بده پناهي

آخر به بيت زينب بيمار دارم امشب

از ما مگير او را جان حسن الهي

در اين شب جدايي در كوي آشنايي

هستم چنان گدايي در كوي پادشاهي
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
gono
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 مرداد 1386
پست: 245
محل سکونت: دبي blank.gif


Points: 259

پست تاریخ: دوشنبه 1 مهر 1387 - 00:56    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

اي خدا ملاقاتت نور ديده مي‏خواهد

نيمه شب مناجاتت دل بريده مي‏خواهد

اي صفاي نجوايم وي يگانه مولايم

التجاي كوي تو اشك ديده مي‏خواهد

دانه دانه اشكم بين شبنم سرشكم بين

اين دل سيه، وصلت در سپيده مي‏خواهد

اي بهار فرجامم منكه خارم و خامم

گلشن بهارت را گل رسيده مي‏خواهد

شيعه با مناجاتش منتهاي حاجاتش

آبياري سرخ ياس چيده مي‏خواهد

روح زندگي زهراست جاودانگي زهراست

اين دلم دو عالم را زين عقيده مي‏خواهد

راز دل نياز عشق خواندن نماز عشق

حالتي مشابه با آن شهيده مي‏خواهد

هر غم و بلايش را مي‏خرم به جان اما

درك روضه‏هايش را غم كشيده مي‏خواهد

اي خدا قبولم كن شيعه بتولم كن

امتحان عشقت را برگزيده مي‏خواهد

با ابوتراب امشب مي‏كنم نوا يارب

عبد خسته زينب سر بريده مي‏خواهد

اي اميد افطارم وي نويد اسحارم

طلعت رشيدت را دل نديده مي‏خواهد
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
gono
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 مرداد 1386
پست: 245
محل سکونت: دبي blank.gif


Points: 259

پست تاریخ: دوشنبه 1 مهر 1387 - 00:56    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

اي خدا طالب كلام توأم تشنه‏ام تشنه سلام توأم

تو همه حاجت و جواب مني بر طرف ساز هر حجاب مني

تو سزاوار سجده عشقي تو حواله كننده رزقي

چاره ساز قلوب پُر آهي راه ساز هر آنچه گمراهي

تو كرامت كننده فضلي در فضيلت دو دست پر بذلي

تو كريمي تو ناصري تو حليم تو حكيمي تو قادري تو عليم

تو عزيزي تو مؤمني تو مجيد تو ودودي تو مبدعي تو معيد

تو حبيبي تو خالقي تو مجيب تو حسيبي تو رازقي تو رقيب

تو جليلي تو بارئي تو جميل تو وكيلي تو صاحبي تو كفيل

تو مفتح تو مقتدر تو كبير تو مفرّج تو منتقم تو مجير

تو گشاينده گره‏هايي تو زداينده غم مايي

تو به ما لطف هل اتي كردي ختم پيغمبران عطا كردي

پدري داده‏اي چنان مولا مادري داده‏اي چنان زهرا

تويي آن منعم و تويي ذوالمن تو به ما داده‏اي حسين و حسن

تو به ما داده‏اي همه حاجات بانويي همچو عمّه سادات

اي تو داده به شيعه شيون و شين كاشف الكرب داده‏اي به حسين

دل ما را تو كرده‏اي عاشق آفريدي تو شيعه صادق

تو دل نرم داده‏اي به رضا خواهري شبه زينب كبري

تو به ما داده‏اي ولايت را نعمت پاك مرجعيت را

شكر هر نعمتي تو را بايد پس چرا مهدي‏ ات نمي‏آيد

قدرت شكر كوه نعمت نيست علت طول عصر غيبت چيست؟

گر گناهان ماست سدّ ظهور ظلمت ما ببر به آيه نور
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
gono
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 مرداد 1386
پست: 245
محل سکونت: دبي blank.gif


Points: 259

پست تاریخ: دوشنبه 1 مهر 1387 - 00:57    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

اي خدا اي فاتح هر مشكلم

وي همه آرامش جان و دلم

بشنو از دل راز يك بي آبرو

ده مجال گفتگويم، گفتگو

در شب احيا به تو رو كرده‏ام

خويش را با توبه همسو كرده‏ام

گرچه عمري با گنه بنشسته‏ام

گرچه قلب صاحبم بشكسته‏ام

صبر كن، از كيفر من بر حذر

تا كنم در خويش تجديد نظر

بهر تو خود را مهيا مي‏كنم

توبه را در خويش احيا مي‏كنم

هر كه بايد رفت چون فرزند نوح

توبه بايد، توبه از نوع نصوح

چونكه امشب بامنيبين زيستم

راضي از عمر گذشته نيستم

بر تو عمري بدگماني داشتم

بهر شيطان آشنائي داشتم

*****
چون بگيرم آينه در دست خويش

فاش بينم، فاش، روي پست خويش

گرچه دل بد كرده تكفيرش مكن

بنده‏ات برگشته تحقيرش مكن

هركه بر حال خراب خود رسيد

پيش از مردن حساب خود رسيد

هر كه گيرد آينه در پيش رو

كرده‏هاي خويش بيند مو به مو

خويش را بيند كه خود با خود چه كرد

تا بداند سخت بايد توبه كرد

بايد از بگذشته‏ها عبرت گرفت

دست را بر زانوي همت گرفت

حال بايد وادي تحليف رفت

يا علي گفت و سوي تكليف رفت

سخت بايد نفس را بشكست و ماند

عهد و پيمان با شهيدان بست و ماند

همچنان بار شهيدان مبين

مانده انبان يتيمان بر زمين

راه ما راه شهيدان خداست

كيست پرسد اي خدا مهدي كجاست

گرچه دل شرمنده است از روي تو

اي خدا با مهدي آمد سوي تو

نيستم اينك از الطافت خدا

سينه‏اي دارم شبستان خدا

يا حليم امشب كه من سرگشته‏ام

يا علي گويان سويت بر گشته‏ام
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
gono
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 مرداد 1386
پست: 245
محل سکونت: دبي blank.gif


Points: 259

پست تاریخ: دوشنبه 1 مهر 1387 - 00:57    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

آري اي دوست مرا داغ عتابم كافي است

به دلم قهر و غضب وقت خطابم كافي است

ديگر از عدل عذابم مكن اي معدن فضل

شعله خجلت ذنبم به عذابم كافي است

مستحق غضب و قهر و عذابم اما

بي محلي تو يارب به جوابم كافي است

آه، رسوا مكنم نزد رئوس الاشهاد

زآنكه شرمندگي روز حسابم كافي است

باورم نيست ز اصحاب شمالم خوانند

پيش اصحاب يمين چشم پر آبم كافي است

خواهي ار از من نالان گذري در صف حشر

پيش چشمان علي ترك عقابم كافي است

شعله نار بر اين چهره ميفروز كه خود

از گنه مانده بر اين چهره نقابم كافي است
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: سه‌شنبه 2 مهر 1387 - 18:26    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

باتشکرازشمابرادرگرامی مطلب واشعار زیبای شما خواندم ومرا به تفکربیشترکشانید
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1

 
پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium
(این سایت وابسته به هیچ گروه یا سازمانی نمی باشد)
(کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است)
(بازنشر مطالب،عکسها و ترانه های سایت با ذکر منبع مجاز است)
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.09 ثانیه