| مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی |
| نویسنده |
پیام |
romina
عضو جدید


عضو شده در: 8 فروردین 1387
پست: 14
Points: 20
|
تاریخ: جمعه 9 فروردین 1387 - 06:06 عنوان: داستان طنز اینجا |
|
|
خوب این تایپک جای بخش جک و طنز که نداره {سوت}
طنز مردم آزار
شماره ميگيره
يه دختره جواب ميده : بله ؟
پسر : گوشي رو بده به اون باباي بی همه چيزت
دختر : بله ؟
پسر : خودتو به خريت نزن ! گوشي رو بده به اون باباي فلان فلان شدت
دختر : ببخشيد بابا خونه نيستن
پسر : فکر کردي من خرم ؟ فکر کردي من پولمو از سر راه پيدا کردم ؟ فکر کردي من ازش ميگذرم ؟ نه خانم جون کور خوندی !بهش بگو ميام با حکم جلب ميبرمش
دختر : آقا ترو خدا بگين بابم چيکار کرده ؟
پسر : خودتو به نفهمي نزن (با اون باباي فلانت)ه
دختر : تروخدا بگين چي شده؟
پسر : يعني نميدوني ؟
دختر : نه بخدا ! تروخدا بگين بابام چيکارکرده
پسر : خانم جون بابات پولمو خورده ! الان يه ماهه که نمياره بدهيش رو بده
دختر : بدهي چيه ؟ باباي من ؟ حتماً اشتباه ميکنيد
پسر : آره اشتباه کردم, همون موقعي که ميومد التماس ميکرد ميگفت تروخدا منو بساز ! الان دوروزه که لب نزدم ! التماسم ميکرد, همون موقع بايد بهش ميگفتم نه تا الان به خاکه سياه نشينم
دختر : باباي من ؟
پسر : نه پس زن باباي من ؟
(دختر هوارتا تعجب کرده)
پسر : خلاصه اينکه بايستي بياد تصفيه کنه وگر نه ميفرستمش اونتو
دختر : (گريه کنان) حالا چقدر بدهکاره ؟
پسر : 4تا شير کاکائو داشته دوتا دوغ, يه نوشابه, 8تا هم کلوچه. سرجمع ميشه 1420 تومن
دختر : مريض (بوق بوق بوق ....)ه
-----------------------------------------
دوباره يه شماره ديگه...
يه پيرمرد جواب ميده : الو بفرمائيد
پسر : منزل آقاي بي پدرمادر ؟
پيري : بله ؟
پسر : منزل اقاي بيپدر مادر ؟
پيري : مگه آزار داري جوون ؟ (بوق بوق بوق ...)ه |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
romina
عضو جدید


عضو شده در: 8 فروردین 1387
پست: 14
Points: 20
|
تاریخ: جمعه 9 فروردین 1387 - 06:08 عنوان: |
|
|
خونه: زن... پاشو اون کرکره رو بکش کسی ما رو نبينه.
مادر بچهها: وا! به من چه؟ خودت بکش!
مرد خونه: زن پاشو! اعصاب منو خورد نکن!
مادر بچهها: پا نشم مثلا چه غلطی ميخوای بکنی؟
مرد خونه: عجب روزگاری شده! اون زمونا خدا بيامرز ننهمون جرات نميکرد بدون اجازه آقامون آب
بخوره! بنده خدا وقتی آقامون ميومد مثل پروانه دور و ورش ميچرخيد...
مادر بچهها: خبه خبه حالا! گذشت اون دور و زمونه!
مرد خونه: بابا ده پاشو اون کرکره رو بکش، ميخوام اين دو تا پيرهن رو اتو بزنم خبر مرگم!
نميخوام در و همسايه از پنجره بينن، آبرومون بره!
مادر بچهها: وا...! حالا مثلا يكى هم ديدت. آسمون به زمين مياد؟
مرد خونه: نه پس! ميخاى منو با اين سيبيلا، اتو به دست ببينن؟! نميگن اين مرد غيرتش كجا
رفته؟
مادر بچهها: وا...! اتو چه ربطى به غيرت داره مرد؟ ميگما...، دارى اتو ميكني، اون دامن سياهه
منو هم يه اتو بزن... نسوزونيشا؟!
مرد خونه: بفرما! خداتو شكر زن! ميگما، حسن آقا زنگ زد بگو آقامون رفته دم حجره دير وقت
مياد! نگى داره اتو ميكنه آبروم ميرهها!
مادر بچهها: نه كه خودش نميكنه؟! زرى خانوم ميگفت همه ظرفاى خونه رو حسن آقا ميشوره!
مرد خونه: ميشوره كه ميشوره! اصلا ما به مردم چيكار داريم؟ دهه! زن پاشو لا اقل يه آبگوشت
بار بزار بريزيم تو اين شيكم صاب مرده!
مادر بچهها: گوشتمون تموم شده...
مرد خونه: يعنى چى؟ تو كه همش نون و ماست به خورد ما ميدی! پس اون 5 كيلو گوشتى كه
هفته پيش خريدم چى شد زن؟
مادر بچهها: اون كباب پريشب كوفت بود خوردی؟!
مرد خونه: تو به نون و پنير و هندونه ميگى «كباب»؟!
زن خونه: حالا اون هيچی، اون دو تا قابلمه خورش قيمه كه درست كردم بردى پيش خواهر جونت يادت رفته؟
مرد خونه: خيلى خب بس كن زن! اينقدر روح منو سوهان نكش! بزار برم به كارم برسم!
مادر بچهها: من كه چيزى نگفتم! خودت شروع كردی!
مرد خونه: حالا بسه ديگه! حسن آقا رو يادت نرهها! اگه زنگ زد بگو برا آقامون كار پيش اومد رفت سر حجره!
مادر بچهها: خيلى خب بابا! تو يه روز يه لباس ميخاى اتو كنىها! ميكشى آدمو! من برم ببينم
اين ذليل شده كجا رفته...
مرده خونه: اهه...! اين چه وضعيه؟ اينطورى دم در وا نستا! بيا تو! همسايهها ميبينن! روتو
بپوشون! حالا گيريم تو رو هم نبينن. اگه چشمشون از لای در بيفته تو و منو با اين وضعيت ببينن
چی جوابشونو بدم؟
مادر بچهها: چشم! ميام تو آخ كه اين غيرتت منو كشته!
مرد خونه: چه كنيم ديگه! فكر كردى ما مثل حاج مهدى هستيم كه ناموسمونو بزاريم
همينجورى ولنگ و واز بره دم در؟ راستى ديدى زنشو اصلا؟ ديدى چه جورى پر و پاچه شو
ميريزه بيرون و شرم هم نميكنه؟!
مادر بچهها: ماشالله! منو بگو گفتم شوهرم غيرت داره!
مرد خونه: ما كه چيزى نگفتيم! حالا بى شوخى ديديش؟!
مادر بچهها - قابلمه = تلق!
مرد خونه + قابلمه = آوووووووووخ  |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
soad
عضو رسمی


عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas 
Points: 428
|
تاریخ: جمعه 9 فروردین 1387 - 06:27 عنوان: |
|
|
romina jan dastan khoobi bod vali ziyad nakhndidam  _________________ غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
romina
عضو جدید


عضو شده در: 8 فروردین 1387
پست: 14
Points: 20
|
تاریخ: یکشنبه 25 فروردین 1387 - 02:04 عنوان: |
|
|
آره
قبول دارم بی مزه بود  |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
|