Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
Hormozgani: انجمنهای گفتگو

MySite.com :: مشاهده موضوع - مشق شب قدر....وبهانه دیگربرای ....
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست MySite.com » ب- داستان

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version
مشق شب قدر....وبهانه دیگربرای ....
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
AVAZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 24 بهمن 1385
پست: 131
محل سکونت: ایران /بندرعباس iran.gif


Points: 159

پست تاریخ: دوشنبه 9 مهر 1386 - 08:45    عنوان:  مشق شب قدر....وبهانه دیگربرای .... پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مشق شب قدر....وبهانه دیگربرای ....
نویسنده :حمیدعوض زاده
آنشب 28مهر 1385 =رمضان
امشب 8مهر1385=ازهمان ماه رمضان
هرقدر که بمغزم فشار آوردم تامطلبی تازه ای براتون برای این شبها بیارم نتونستم اصلان من این کاره نیستم این سلولهای خاکستری مغز معیوب ما دل به کارنمیدن وروی دنده لجبازی افتادند قدری هم باهاشون کل کل کرئدم که افاقه نکرد وکلی هم بدهکارشدیم بسه بابادست ازسرون بردارصبح ترازنامه وبیلان وضرب جمع وتفریق تقسیم وکوفت وزهرمارو شباهم ول کون مانیستی بابابی خیال شو اصلا ما اگ نخواهیم توروببینیم کی روباید بینیم ای بابا ....بسه بسه هی نق ونق ونق دیگه ازدستون خسته شدم ضاعده ای به خاصیت بدردجرز هم نمیخورین ...ولشون کن بابا اوناهم خسته روز کار شب هم کار کنترات گیرآوردی راست میگن بابا ...میرم سراغ یه عضو خوب مونس ورفیق شقیق همیشم دلم رومیگم لااقل توزوقم نمیزنه ...باز رمضون دیگه ازراه رسید وروزای باصفای اون سفرهای باصفای افطاری ووسحری جمع شدن اهل خونه برادراوخواهرهای گرفتار که ماه به ما هم همدیگرونمیدیدن بازارداغ افطاری دادن ای بابا این سفرورو چشم وهم چشمی کردن عجب کلاسی میذارن بعضیها راستی نیم ساعت دیگه جوادمیاد باید آماده بشم برای مراسم احیا چه زد یک سال گذشت یک سال ازهمون شبی که قرآن سرگرفتیم وبه اصطلاح بخدا قول مردونه دادیم که خوب باشیم انسان باشیم وحلال زندگی کنیم ولی همون چند شب بود ودوباره روز ازنووروزی ازنوجسارت نباشه روی سخنم فقط با خود خود خودم هست چقدر دروغ گفتی چقدر چقدر حق روناحق کردی به قول ات عمل نکردی چقدرحق الناس کردی وچشات توبستی چند ظهر و سح نمازت قضا شد غلت زدی وشیطون دوباره گولت زد بگیر بخواب بابا قضاشو میخونی خوب راهشوبلدی مگه نه آره خدا امتحانت کرد نفهمیدی اون دوستت چند لیت بنزین خواست که بهش ندادی آره بابایکباربهش بنزین دادی بازم راهش بنداز..نه دیگه بسه موبایلتو نمی دونم چیکار کردی ...مشترک موردنظر دردسترس نیست آره همین خودتوکارای رو که میدونم ازدستت برنمیود ولی حتی یه حس همدردی نداشتی فقط بدرد قبرستون می خوری ای دادبیدادفلونی هم مرد بیچاره ساعت چند تشیع میشه وخودترو سریع میررسونی ودرصف اول نماز میت میرسونی الله واکبر...ای مرده پرست ناقلا واینوبدون که تمام اینا طنبونی برای ....نمیشه یادت باشه ....چیه شل وکلاه کردی گیوه پوش شدی تسبح شامقصود تودست صدای ته گیوه ات چه گردوخاکی کرده وصدای غش غش گیو هات باتق تق دانه های انوری شامقصود یک خط ملودی باحالی رو جورکردن واردمسجد میشی السلام علیکم و... تیپ خفن بچه حاجی ارو زدی عجب اون ته ریش بهت اومده چقدر باخودت کلنجار رفتی که ته ریشوبزنم یا نزنم کاررت پیش حاجی گیروگر نه عمرن خرج یک ژیلتش میکردی وسلام عجب جوشی میده این صورت بی خیال نیت میکنم ....الله اکـــــــــبر این تیکشو بلند میگی تا سرها بطرفت برگردعجب ناتوی تومشغول عبادت خالصانه ای که زنگ ملودیک گوشیت آهنگ مهست...
تفکرات وعبادت رو درهم می ریزد ای لعنتی تف به زاتت موقعش بود باهر فلاکتی که بود بااستفاده ازدست راست دکمه پاور گوشی روفشار داردوتانماز سایرین تحت شعاع این ملودی انتحاری درنیامده سروته قضیه روهم میاوری حالاداشته باشیم موج مکزیکی داخل مسجد وگردن های برگشته خورده ای که دنبال مجرم وگناهکار بزرگ میگردند بابا ول کن این جماعتو قتل وجنایت که نکردی قراربود عصری ملودی زنگ گوشیتوبایک نوحه توپ باکاظم بلوتوزکنی که فراموش کردی کنف یکون شده اوه نگرون حاج آقاهستی که باوامت موافقت نکنه پسره مطرب وغنا کاربابابی خیال گور بابای وام واین حرفا مگر برای رضای اینا داری عبادت میکنی ول کن این جماعتو موسی بدینش عیسی بدینش اینوبدون که اوستاکریمی داری که باصفا تروکاردرست که مثل اون اصلاگیرنمیاد اون داشته باش بروتوکارش کارت درست میشه ...نیت میکنم ...الله اکبر آماشاله قبول باشه
امشب درست یک سال از ماه رومضون سال قبل میگذره خدا ماروچقدر دوست داشته که تاین شبا مارونگه داشته نگه مون داشته چه صبری داشته وچه طاقتی ازدست این جماعت ...تادوباره تواین شبا توپ توپ بشیم سرریزاز معنویت واخلاص وبندگی و باز همان آش وهمان کاسه فرصت قدری تفکر به اعمال یکساله مون تواین شبها رسیده وفرصتی تازه برای ما تادوباره شروع کنیم کم کم باید آماده شم جوادکم کم داره میرسه امشب یکی ازشبهای قدره واحیاست بریم که مشق
شب قدر داریم وجریمه های زیادی که نوشته نشده خدایا خودت رحم کن ....

مشق شب قدر...

ازروزای که داریم میگذرونیم ،فقط واسمون یه خاطره میمونه،گنگ و محو اصلا شبیه یه منظره ی

غبار آلود. اما خوب بعضیهاشون خیلی قشنگ تروپررنگ تر جلوه میکنن. فکرکنم حدس زده باشی کدوم روزارومیگم؟آره آفرین.همین روزا رو میگم.روزای جووونی با همه ی پستی و بلندیهاش .روزای جوونی ،سالای آخر دبیرستان، شور و هیجان کنکور، زحمت وخرخونی تاصبح بیدارموندن وو درس خوندن ای طاقت فرسا و بعدها هم روزای اعلام اسامی و شادی غیر قابل وصف و احساس خوب به بار نشستن زحمات و ورود به دانشگاه ملی و دیدن چیز ای عجیب غریب! استاد ها ،دوستای جدید، کلاس ای مختلط و زاغ سیاه مردومو چوب زدن وباندبازی متینگ وشبنامه وانجمن اسلامی وکتک خوردن کتک زدن وساوک رفتنوازاون کتکتاخوردنو این دست اون دست کردنو ومشروط شدن ... ! روزای عاشق بودن حس حسادت رفقا رو برانگیختن دوتایی این وراون وررفتن وهمه جا دونفری بودن ودودر کردن(!) .حال جوجه کمونیستا هارو گرفتن وجو گیر شدن و تو سیاست سرک کشیدن باتوم خوردن ازدست ساواکیها تعهددادن به شهربانی وخراب کردن امتحاناتو و بعد هم مشروط شدن دوباره و!دلداری رفقا و بیخیالی تو و دلخوری طرف!!آخرش گذشتن همه ی این روزا به یه چشم به هم زدن و تنها موندن یه خاطره... دوران دبیرستان، دوران دانشجویی، بعدشم جنگ پادگان دوکوه اشنویه وومبارزه کردستان یخ وبرف وشهادت همرزماوبعدم ومجروهیت ووبعدشم معلولیت وفیزیوتراپی وجانبازی شیمیایی هردومون ودوران بعدازجنگ قضیه خواستگاری ماوفرارماوقایم وموشک وقهرمادرورضایت ما ودوران شیرین نامزدی و بعد هم تشکیل یه زندگی جدید ورفتن و قاطی شدن تو جامعه توبا یه ویلچرویه کفش منم بایه بدن پرازترکش وسرب وریه های مملوازگازخردال و سرفه های که امونموبریده بایه کفش آهنی دویدن دنبال کار و گرفتن حقوق سر ماه لذت قسط دادن (که این یکی روخیلی وقته داریم همه تجربه میکنم) لذت مامان یا بابا شدن وکار وکاروکار تا بزرگتر شدن بچه هات و تا به خودت میای میبینی واسه دختر خوشگلت خواستگار پیدا شده واون پسرمن داره از درد عشق به خودش می پیچه و باید واسش آستین بالا بزنم .همه دارو ندارتو میدی تا واسشون یه جشن آبرومند برگذار کنی و اونام برن و دیگه پشت سرشونو هم نگاه نکنن. میدونم داری با خودت میگی این یارو دیگه زیادی شلوغش کرده، ولی باور کن مومن دادش من همه چیز همینقدر زود میگزره. اونقدر تند و باعجله که اصلا باورت نمیشه. و تو میمونی و خدات ویارو یاورت باخاطراتت ،کسی رو که خودت انتخاب کردی و یه عمر به پای هم نشستین و همه ی شادی و غصتونو با هم تقسیم کردین. حالا میبینی که اون صورت شکسته شده و اون پوست چروکیده شده ولی هنوز اون نگاه تو نگاشه همون نگاهی که تو رو اسیر کردوحالابه پات مونده بااین حال خراب تو.زود میگذره.زود زود.آره پدرومادربرامون زحمت زیادی کشیدن برای تربیت ما یادت یه دونه ازنمازامون قضانمیشد چقدربرامون زحمت کشیدن خدارحمتشون کنه . باور کن از همه ی اون روزا فقط یه خاطره می مونه .اگه تو مثبت بودی باشی که هستی ازت یه خاطره ی خوب می مونه و اگه فقط به خاطر خودت زندگی کرده باشی که اصلااینطورنیست و فقط خیرت به بقیه رسیده باشه بازم یه خاطره خوب. الان که تو دوران دیگری ززندگی هستی بیا یه تکونی به خودتو افکار پریشون رنجوروفرهنگستیزروفقط منطقی هارو نگه داروسنتی باش چون دیگه ازدست ماکاری برنمیاد .... بقیه رواز ذهنت بریز بیرون. من بابا بزرگ نیستم که نصیحتت کنم.توبرادربزرگتری من خودمم تازه کلی بخدابدهکارم کلی معصیت کلی گناه که باراوناپشتم وخم کرده تازه بخودم اومدم که ای بابا این قافله حرکت کرده وماتوی بازارمکاره دنیاولوووسرگردانیم تابخودیایموبه قافله برسیم کارازکارگذشته عجب روزای وچه شبهای این ماه رمضون توپ توپ میشیم ازمعنویت خلاصه حداقل این ماه روقدری ادم میشیم ودورگناه ومعصیت نمیریم حالاچرافقط این ماه چراماهای دیگه نه وای خدای چقدردروغ چقدرفریب چقدرمعصیت حق والناس واقعاکه صبرخدازیاده امشب شب احیاست شب نوزول قران ایام شهادت امیرالمومنین میگن خدادروازهای آسمون توبه روی زمین بازمیکنه وامشب صدای ناله هاوالغوص الغوص ودرخواست بخشش به عرش خدامیرسه والبته که خداتوبه پذیره من دارم میرم یه جای دنج که همین نزدیکیاست توی یه امامزاده سرموبه آستانش بزارم وزارزاربه حال خودم واعمالم گریه کنم ای باباتوکی هستی که ازخدا بخوای که ببخشددبااین همه بارمعصیت من که ول کنش نیستم میدونم که این بنده سراپاتقصیروحتمامیبخشه وعفومیکنه ... توهم پاشومیدونم که توهم باخودن مشکل داری می دیدم چطورلای پتوجون میکندی وباخودت کلنجارمی رفتی بس کن دیگه بیاحداقل امشبوهرچی داری پرت کن ازتوسینه ات بیرون خداکریمه وبخششنده ماهم هم خطاکاریم ونظربه لطف اون داریم این نامه روبرات نوشتم وبالای سرت روی ساعت چسبوندم که اگه خواستی بیای بهم زنگ سریع بیام دنبالت برادرمعلول وجانبازمن بچه جنگ توصحن امامزاده یه جای دنجی روپیدامیکنیم وکلی باخداصفامیکنیم مثل شبای عملیات بعدازجنگ ومعلولیت تودیگه هیچ برام نمونده چقدرتلاش کردم توروازاین وضعیت بیرون بیارم نشدکه نشدحق هم باتوبودبعدازجنگ دیگه وضعیت فرق کردحرمتهاکم رنگ شد تعصبات کمرنگ ترچادرکناررفت مانتوهاکوناه وکوتاهترکاخ هابلندوبلندترومعصومیت ازدست رفته تروفاصله هابیشتروبیشترآریشها غلیظتروجرائم و....حالاتوموندی وچشای برات باقی مونده که این واقعیتهای تلخ روببینی چه میشه کرددادش درست میشه حداقل ماکه این ایام رودراریم وتوی همین عزاداریهاوتوسل هاقدری سبک میشیم مومن پاشو بعدازخوندن این نامه باهام تماس بگیرتامثل سالیان قبل تاصبح وشفق باخداصفای بکونیم چطوره راستی دعای جوشن کبیره حتمادگرگونمون میکنه ....حالا خواستم یه ندایی هم داده باشم.من ساعت کوک کردم بازم اگه خواستی بزن تو سرش و ساکتش کن یام یه یا علی بگو بلند شوبهم زنگ بزن تامن بیام یادت نره منتظرزنگت هستم مومن خداامشب مشق شب قدره بیاکه جریمه هامون زیاده
پاشو واز نو شروع کن...
مشق شب قدر...

نویسنده :حمیدعوض زاده رمضان 1386
تقدیم به سایت محترم هرمزگانی دات نت باتمام احساس

_________________
حمیدعوض زاده
نگیرخورده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمایم
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر نام شناسایی در AIM شناسه عضویت در Yahoo Messenger شماره شناسایی در ICQ [وضعيت كاربر:آفلاین]
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1

 
پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium
(این سایت وابسته به هیچ گروه یا سازمانی نمی باشد)
(کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است)
(بازنشر مطالب،عکسها و ترانه های سایت با ذکر منبع مجاز است)
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.07 ثانیه