| مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی |
| نویسنده |
پیام |
nooh
عضو جدید


عضو شده در: 11 فروردین 1387
پست: 106
محل سکونت: bNd 
Points: 156
|
تاریخ: جمعه 23 بهمن 1388 - 21:17 عنوان: معرفی ساز های بنر عباس |
|
|
در استان هرمزگان و نوار ساحلى تا بوشهر سازهايى مرسوم بوده است که به آن ليوا (Liva) مىگفتهاند. ليوا شامل يک ساز بادى و يک ساز پوستى (= دهل بزرگ) بوده است که معمولاً در مراسم شادى و سرور از آنها استفاده مىکردهاند و با آن رقصهاى فردى و جمعى (بيشتر جمعى) با ريتمهاى خاص خود را اجرا مىکردهاند. رقص خنجر که نمادىترين کاربرى خنجر در جنگهاى تن به تن است و نيز رقصى ديگر که به آن ليوا (Liva) مىگفتهاند از اين مقولهاند که به مرور زمان فرمهاى اجرايى رقص عوض شده و سازهاى ديگرى به آن اضافه شده است که از آن جمله به خصوص در منطقه هرمزگان و در جزيره قشم مىتوان به سازهاى
قلم (يا کلم، که همان نى جفت است که به آن دو زله هم مىگويند)، کسر (Keser)، دهل و پيپه (pipe) اشاره کرد.
ـ گپ دهل (Gap Dohol) يا مارساز (Mar Saz)
2 ـ جره jorre(h) که خود نوعى دهل است و همانگونه که از نام آن برمىآيد از مارساز کوچکتر است. از اين ساز فقط در مراسم شادمانى و سرور استفاده مىکنند و در مراسم سوک و عزا کاربرى ندارد.
3 ـ تمپک ـ يا تمبک ـ سازى است که در مجموع سازهاى ياد شده، گروه را همراهى مىکند و حفظ پايه و نيز ضربها با اين ساز است.
4 ـ نوعى دهل هم هست که از گپ دهل (= مارساز) کوچکتر است. از اين ساز به همراه کسر و پيپه استفاده مىکنند (کسر نوعى دهل کوتاه است).
5 ـ سما (Samma) که بايد نام اصلى آن سماع باشد همان دف يا دايره است که بيشتر در مولودىخوانى و مراسم زار (Zar) کاربرى دارد. در گروههاى اجرايى، متناسب با تعداد اجراکنندگان و تعداد تماشاگران، تعداد سماع هم زياد مىشود. بهطور متوسط پنج سماع (= دايره = دف) در اجراهاى گروهى به کار مىبرند.
در قشم اين ساز براى همراهى با عود (= بربت = باربد) که در محل به آن گبوس هم مىگويند استفاده مىشود.
در مراسم زار از سازهايى به نام تنبيره (يا تنبوره) استفاده مىشود که فقط توسط بابا زار و يا شخص ديگرى که او اجازه بدهد نواخته مىشود. مضراب اين ساز از شاخ گاو يا گوسفندى که براى اجراى مراسم قربانى شده ساخته مىشود.
عود (بربط) به عنوان تنها ساز زهى زخمهاى موجود در جزيره در اکثر مراسم و محافل مردم حضور دارد. اغلب آهنگسازان و ترانهسرايان قشم عود مىنوازند. اين ساز در بسيارى از نقاط دنيا با عناوين گوناگون لوط، قبوس و... وجود دارد و در هر شهر و ديار با فواصل موسيقايى ويژه جلوهاى خاص از موسيقى را ارائه مىدهد. تعداد عودنوازان در قشم در مقايسه با کشور ما که شمار نوازندگان برجسته اين ساز به تعداد انگشتان دست نمىرسد، بسيار قابل تأمل است.
موسيقى نى جفتى
اين موسيقى به صورت گروهى با ترکيب يک نى جفتى، يک ”دهل“ يک کسر، يک ”پيپه“ تعدادى چاک (که بستگى به حضور افراد دارد) و گروه همخوان اجرا مىشود. سازهاى کوبهاى در موسيقى نى جفتى مکمل يکديگرند و هر يک بخشى از ريتم را اجرا مىکنند به شکلى که با پر کردن فضاى خالى و سکوت يکى، توسط ديگرى، يک ريتم کامل شده را به گوش مىرسانند.
نوازنده نى جفتى در ساز خود مىخواند و شعر مىنوازد. ملودى اين موسيقى با شعر آميخته است؛ همان شعر را يک خواننده آغاز مىکند و گروه همخوان به شکل زيبايى به همراهى مىپردازند. اغلب ترانهها ـ يا به اصطلاح بومى ”شعرها“ ـ دو جملهاى هستند که به صورت سؤال و جواب اجرا مىشوند. اين موسيقى اغلب با کوبهاىها از تمپوهاى سنگين آغاز مىشود، ”جفتي“ بر فراز آنها چند بند آواز اجرا مىکند و به آرامى ترانه را متناسب با ريتم کوبهاىها آغاز مىکند. در پى آن آواز توسط تکخوان، گروه همخوان و چاکزنها ادامه مىيابد. هر شعر، گاه فقط يک يا چند بند کوتاه است که پس از چندبار تکرار توسط جفتى عوض مىشود. براى عوض کردن ترانهها معمولاً جفتى بعد از چندبار تکرار يک ترانه چند ملودى آوازى مىنوازد که در يک مجموعهى اجرايى نقش ترجيعبند را به خود مىگيرند. البته ترجيعبندى که در هر بار ممکن است ملودى آوازى اول تکرار نشده و ملودى ديگرى نواخته شود. اين تنوعگاه مجموعه موسيقى را به يک ترکيببند بيشتر نزديک مىکند. تعداد اشعار يا ترانههاى جفتى بسيار است و فواصل آن اغلب بر فواصل دانگهاى دستگاه شور، البته با در نظر گرفتن اختلافاتى در بعضى فواصل (بسته به فواصلى که با تعبيه سوراخهاى سطح نى توليد مىشوند) منطبق است.
موسيقى نى جفتى يکى از کهنترين موسيقىهاى موجود در جزيره است که احتمال مىرود ميراث فرهنگهاى مجاور جزيره به ويژه شهرستانها و روستاهاى استان هرمزگان باشد اما به هر حال اين جنس موسيقى امرو در جزيره حيات دارد و اشعار آن با لهجهى اهالى اجرا مىشوند.
موسيقىهاى درمان (زار ـ نوبان)
در روستاى سلخ، در ساحل جنوبى قشم، گاه شبها صداى نواختن طبل و آواز جمعى شنيده مىشود که خبر از مراسمى مىدهد که در منزل يکى از اهالى روستا در حال برگزارى است و در آن تعدادى از مردان و زنان روستا به دور هم جمع مىشوند و در ضربکوب دهلها دست مىزنند و همخوانى مىکنند. اين مراسم، به خاطر شفا يافتن بيمارى است که گويا دچار اختلال روانى شده و به همين دليل نيز از شيوه درمان زار براى درمان خود استفاده مىکند.
آيين مراسم زار شيوهاى سنتى براى مداواى اهل هوا است که با استفاده از نواى طبل و سازهاى خاص انجام مىپذيرد. اهل هوا کسانى هستند که گرفتار يکى از بادها مىشوند. بوميان سواحل جنوب ايران بادها را قواى مرموز و جادويى مىدانند که همه جا هستند و بر نوع بشر مسلطاند و هيچکس را قدرت مقابله با آنها نيست و آدميزاد در مقابل آنها راهى جز قربانى دادن و تسليم ندارد.
آنها معتقدند که بادها همچون آدميان: مهربان يا بىرحم، کور يا بينا، کافر يا مسلمان هستند. وقتى باد به سراغ کسى رفت و او را مرکب خود کرد، دير يا زود مريض و هوايىاش مىکند. پس، براى رهايى از درد و رنج باد بايد نزد بابا يا ماماى آن باد رفت. آنها براى پايين آوردن باد، مجالس و مراسم خاص ترتيب مىدهند که به آن ”عزيمه“ مىگويند و طى همين مراسم است که بابا يا ماما، باد را از تن بيمار بيرون مىکند. در مجلس ”عزيمه“ سفرهاى انداخه مىشود که در آن چيزهايى است که باد دوست دارد و به وسيله همينهاست که باد صاف و بينا مىشود و شخص مبتلا در جرگه اهل هوا درمىآيد.
تنها بابا يا ماماى زار ـ که هميشه سياهپوست است ـ مىتواند مبتلايان را درمان کند. شخص مبتلا را مرکب يا فرس (faras) مىگويند و بابا و يا ماما کسى است که ابتدا خود او مرکب چندين زار و چندين باد مختلف بوده. وى بر اثر مرور زمان و ممارست و قدرتى که به دست آورده توانسته است بر باد مسلط و سوار شود.
براى هر زار، مجلس ويژه و قديه و قربانى و مراسم و لوازم خاصى لازم است.
اهميت بابا يا ماما در گرو تعداد خيزرانهاى اوست. آنان مىتوانند تا هفده خيزران داشته باشند. خيزران، عصايى است از چوب مخصوص که از چند بند تشکيل مىشود. مجالس زير کردن يا پايين آوردن زار، بسته با اهميت زار، ممکن است از چند ساعت تا چند شبانه روز طول بکشد. براى اغلب بيماران جسمى و روحى چنين مجالسى تشکيل مىدهند.
برگزارى مجالس و دعوت به بازى و ايفاى بازى و خواندن سرودها و آوازهاى جمعى، اغلب توسط دختران مبتلا به زار که دختران هوا ناميده مىشوند، انجام مىگيرد.
اين مجالس ممکن است روزها و شبهاى متوالى طول بکشد. اگر بابا و ماما قادر به زير کردن باد يا زار نشود، ناچار بيمار را نزد گپتران (يعنى بابا و ماماى بزرگ و معروف ولايت ديگر) مىفرستند. اگر در آنجا نيز زير کردن باد و آزاد کردن بيمار ممکن نشود، در چنين حالتى بيمار را به حال خود رها مىکنند و با او مثل يک جنزده ابدى رفتار مىکنند.
مثلاً باد نوبان ـ که بادى مسلمان به شمار مىرود ـ تابلوى کامل يک افسردگى است که طى آن بيمار حال و حوصله کار کردن را از دست مىدهد. وى هنگام کار کردن از ديگران عقب مىافتد، ميل به غذا را از دست مىدهد، خواب ندارد، اغلب در گوشهاى به عزلت مىنشيند و کم حرف مىزند و به اصطلاح اهل هوا ”جانش بد مىشود“.
ظهور اين نوع پديدههاى گروهى با توجه به اوضاع اجتماعى و اقتصادى تقريباً بسته و فرهنگ بدوى اين مناطق تا حدود زيادى قابل فهم است. به عقيده گپتران يا بزرگان اهل هوا، بادها ناراحتىهايى هستند که طبابت پزشکان آنها را درمان نمىکند و جز با روش مخصوصى که قرنهاست ميان ساحلنشينان و سياهان مرسوم است درمان نمىشود.
اين بادها قبل از رسيدن به سواحل ايران. و شايد در همين سواحل، رنگ و شکل اسلامى گرفتهاند و بعضى وردهاى جادويى افريقايى با شعرهايى در مدح پيغمبر اسلام مخلوط شدهاند. به ويژه مطهرات و محرمات اهل هوا به محرمات و مطهرات اسلامى بسيار شباهت پيدا کرده است.
براى اهل هوا محرماتى هست، به ترتيب زير:
1 ـ هيچ يک از اهل هوا حق ندارد به مرده دست بزند؛ چه مرده انسان باشد و چه لاشه حيوان.
2 ـ اهل هوا نبايد دست به نجاست بزنند يا خود را به آن آلوده کنند.
3 ـ جارو و لنگه کفش و قلم و قليان نبايد از بالاى سر مبتلاى باد، رد شود.
4 ـ لباس کثيف نبايد به تن اهل هوا باشد.
5 ـ اگر کسى سيگارش را بخواهد با آتش قليان فردى از اهل هوا روشن کند بايد اول اجازه بگيرد وگرنه باد آن فرد، به آزار مرکبش مىپردازد.
6 ـ کسى از اهل هوا نبايد مست کند يا با نامحرم نزديکى نمايد.
تعريف بادها و طبيعت آنها کاملاً مشخص نيست و با عقايد مربوط به جن، پرى، غول، ديو و درهم آميخته است.
بوميان معتقدند که اين بادها به صورت ارواح خبيثه هستند اما گاهى هم برخى از بزرگان و مشايخ بعد از مرگ به صورت باد درمىآيند. مانند شيخ شائب و شيخ شريف و البته اگر از آنها بپرسيد که اين دو شيخ کجا زندگى مىکردند و مدفن آنها کجاست يا چه اندازه از آنان اطلاع داريد، هيچيک پاسخ قانعکنندهاى ندارند که بدهند. ليکن گفته مىشود شيخ شائب اهل عدن بوده است و شيخ شريف يک سياه عابد بوده است که سياهان آن دوران اعتقاد زيادى به او داشتند و مىگويند در گذشته در عدن، قطر و بند لنگه هم ديده شده است.
بادهاى عمده و مشهور عبارتند از:
1 ـ باد زار، که همه کافرند جز عدهاى معدود. اين بادها را بهطور کلى باد سرخ مىگويند.
2 ـ نوبان، بادى است که شخص را عليل و بىحرکت و افسرده مىکند.
3 ـ مشايخ، بادهايى هستند مسلمان و پاک، عدهاى از اينها خطرناکند و عدهاى ديگر بىخطر که در سواحل مسلماننشين فراوانند.
4 ـ باد جن، بادهاى زمينى يا زيرزمينى هستند. همه هم زنجيرى و آسيبرسان و خطرناک.
5 ـ بادپرى، که دو نوعاند: پرىهاى کافر و پرىهاى اهل حساب. هردو، انسان را گرفتار مىکنند اما پرىهاى کافر خطرناکترند.
6 ـ باد ديب يا ديو، که بيش از چهل گز بلند دارد و در بيابان و جزاير پيدا مىشود. اين باد اگر با انسان برخورد کند در همان لحظه بىجان و خشکش مىکند.
7 ـ باد غول، که از دور همچون شتر مستى پيدا مىشود و هر کسى را که سر راهش باشد بىجان مىکند.
معتقدند که از ميان اين بادها، سه باد اول شيوع بيشترى دارند.
در خصوص لوازم کار اهل هوا مىتوان اين سازها را برشمرد:
دهل رحمانى: دهل بزرگ و دوسرى است که هميشه آن را از سه پايهاى مىآويزند و به آن از پايين تعدادى زنگوله مىبندند. نوازنده اين ساز بايد وضو داشته باشد.
دهل کسر: دهل کوچکى است که معمولاً وزن آهنگ را عوض مىکند و صداى نازکترى نسبت به دهل گپ دارد و در کنار دهل گپ قرار مىگيرد.
دهل گپ: اين دهل بزرگترين دهل دو سر است.
دهل دوسر: معمولترين ساز ضربى است که در انواع مجالس از آن استفاده مىشود.
سينى: سينى نقرهاى يا ورشويى که در هر بازى استفاده مىشود تا ظرفهايى را که عطر، اسپند، کندور، گشته، تخممرغ محلى، ريحان و گلاب در آن است داخل آن بگذارند.
خيزران: خيزران را بهطور معمول از مسقط مىآورند. چوبهاى خيزران در مراسم زار با ورقهاى نقره و زنجير به شکلهاى مختلف تزيين مىشوند که بهطور معمول بابازارها و مامازارها، هنگام خواندن اشعار و ارتباط روحى برقرار کردن با بيمار، به دست مىگيرند و گاه بيمار سرپا مىايستد و به کمک خيزران مىرقصد.
جينگ: دايرهاى کوچک ه دورتادور آن را زنگوله مىبندند.
چادر: هريک از بيماران زار علاوه بر لباس مخصوص يک چادر هم دارند که هرکس برحسب سليقه خود آن را تهيه مىکند. چادر بايد هميشه معطر و پاکيزه باشد. روزهاى دوشنبه و جمعه، که مراسم برگزار نمىشود، چادر را مىشويند و بخور مىدهند تا هنگام اجراى مراسم اگر بيمار از حال خارج شد چادرش را بر سرش پهن کنند و کندور جلوى دماغش دود دهند.
تمبيره: به آن تمبور هم مىگويند. سازى است زهى مخصوص باد نوبان. کاسه بزرگى دارد که روى آن پوست گاو کشيده شده است و شش رشته زه دارد و دو دسته بلند ـ به شکل هفت ـ مثلثى را ساخته است که چوب سوم روى دو سر دو دسته قرار دارد و مضراب آن نيز شاخ گاو است.
منجور: پارچهاى کلفت است که سم بز را به آن مىآويزند و هنگام اجراى مراسم آن را تکان مىدهند تا صدا توليد کند و گاه به کمر مىبندند و مبتلايان به بيمارى زار با آن مىرقصند.
ماهيت زار را از زبانى که دارد مىشناسند و مىفهمند از کدام خاک يا از کدام دريا آمده است. شيوع زار همه جا يکسان نيست. مرکز اصلىشان همان سواحل است. وقتى بابا يا ماما احتمال مىدهد که شخص گرفتار يکى از زارها شده است او را مدت هفت روز در حجاب و دور از چشم ديگران نگه مىدارد. ابتدا بدن شخص مبتلا را خوب مىشويند و سپس تا مدت هفت روز نمىگذارند زن و سگ و مرغ ببيند. نيز در اين مدت چشم هيچ زن محرم يا نامحرم نبايد به روى بيمار بيفتد. اگر بيمار زن باشد او را از جلوى چشم مردها دور مىکنند. براى اين منظور، اغلب مريض را در يک کپر خالى در کنار و دور از چشم ديگران نگه مىدارند و تنها ماما يا بابا مواظبت وى را به عهده مىگيرند. طى شبهايى که شخص مبتلا در حجاب نگه داشته مىشود، بابا يا ماما معجون يا دواى مخصوص زار را به تن وى مىمالند. اين دوا گرهکو (Greku) نام دارد و از بيست و يک ماده درست شده است که مواد عمدهاش اينها هستند:
1ـ ريحان 2 ـ زعفران 3 ـ بوکسش Boxesh (که از هند مىآورند) 4 ـ هل 5 ـ جوز 6 ـ زبان جوجه (گياهى است که در کوه مىرويد) 7 ـ گشت Gesht (چوبى است که از بمبئى مىآورند 8 ـ ...
همه بيست و يک ماده را در گلاب خيس مىکنند و هر شب به بدن بيمار مىمالند و مقدارى را نيز به خودش مىدهند که بخورد.
صبح روز بعد از پايان دوره حجاب، بدن بيمار را خوب تميز مىکنند و خاک هفت راه را با هفت برگ گياه بىخار مخلوط مىکنند و همراه ”گرهکو“ به تنش مىمالند و پيش از آنکه مراسم رسمى زار انجام شود، جن واردکننده زار به بدن بيمار را بيرون مىکنند. براى بيرون کردن جن، شخص مبتلا را مىخوابانند، انگشتان شست پاهايش را با موى بز به هم مىبندند. مقدارى سيفه (روغن ماهى) زير بينى بيمار مىکشند و چند رشته موى بز يا موى سگ را آتش مىزنند و جلوى بينىاش مىگيرند. پس از آن بابا، به وسيله خيزران، جن را تهديد مىکند که از بدن بيمار خارج شوند. بر اثر ضربههايى که به تن بيمار مىزند، جن با جيغ و داد و فراوان، مرکبش را رها مىکند و مىگريزد. بعد از فرار جن، تنها باد زار در کله بيمار مىماند که براى زير کردن زار، سفره و بساط و بازى و آواز و نذر و نياز و خون و قربانى لازم است. براى تشکيل مجلس بازى، روز قبل از برگزارى آن، زنى که خود از اهل هواست خيزران به دست راه مىافتد و تکتک درها را مىزند و اهل هوا را براى بازى دعوت مىکند. اين زن را خيزرانى مىگويند. بيشتر دعوتشدگان، دختران هوا هستند. در تمامى مدت شبانه روز هيچکس از مجلس بازى دور نمىشود و کسانى که خسته مىشوند روز را در همانجا مىخوابند و قبل از تاريک شدن هوا ساز و دهل مىزنند. ابتدا شخص مبتلا، شروع به لرزيدن مىکند و به تدريج لرزش بيشتر مىشود و از شانهها به تمام بدن سرايت مىکند. بازى وقتى به اوج خود مىرسد که کله شخص مبتلا، کاملاً پايين بيايد و ضمن تکانهاى شديدى که مىخورد از ظرف خونى که در برابر او قرار دادهاند بخورد. در چنين مرحلهاى، علاوه بر شخص مبتلا، زار در درون عده ديگرى نيز پديدار مىشود و همه در حال سر جنباندن از خود بىخود مىشوند و عين نقش روى زمين مىافتند. وقتى شخص مبتلا به زار، نقش مىشود او را از عقب مىگيرند و روى زمين دراز مىکنند بهطورى که سر بيمار به زمين نخورد. يک نفر پاهاى او را مىگيرد که در اين حالت شخص مبتلا بايد رو به قبله باشد.
سپس بابا به وى مىگويد با مشت محکم به سينه خود بکوبد. در همين هنگام است که زار، کالبد مرکبش را ترک مىکند. در اين لحظه هيچيک از حاضران نبايد صحبت کند. همه بايد ساکت باشند وگرنه احتمال دارد زار وارد تن صحبتکننده بشود. وقتى زار از بدن خارج شد بيمار را روى دو زانو طورى خميده مىنشانند که نوک انگشتان پايش به زمين نخورد. خارج شدن يا نشدن زار از بدن شخص مبتلا را بابا يا ماماى زار تشخيص مىدهد.
زارهاى مشهور هفتاد و دو نوع يا شايد بيشتر هستند. بابازارها و مامازارها معتقدند که آنها شفا دهنده اين زارها نيستند و تنها واسطه هستند و مراسم را هدايت مىکنند. بابادرويش و ماماحنيفه از بزرگان اين مراسم در شهر قشم بوده و باباسالم و پسرش بابادرويش از بزرگان مراسم زار در روستاى سلخ بودهاند. فرزندان و نوادگان ايشان وسايل کار ايشان و سازها را به يادگار نگه داشتهاند و مراسم زار را هرگاه لازم باشد در منزل خود اجرا مىکنند.
مولودىخوانى
مولودىخوانى نيز به همراه ”سمع“ (Sema) (دايره) و اغلب به صورت آواز جمعى اجرا مىشود که شامل ترانهها و دعاهايى است. مولودىخوانى هنگام ورود داماد به خانهى عروس در پايان مراسم عروسى و به ميمنت و مبارکى براى پايدارى زندگى ايشان اجرا مىشود. در جزيره، مولودىخوانى اگرچه بخشى از موسيقى مذهبى است اما يکى از کاربردهاى مهم آن در مراسم عروسى است. اشعار مولودىخوانى معمولاً از کتاب ”برزنجي“ انتخاب مىشوند. اين موسيقى توسط بعضى روحانيون خوش صدا نيز در اعياد مذهبى ـ نظير عيد قربان و شب قبل تولد حضرت مهدى(عج) ـ نيز با اشعار عربى اجرا مىشوند که بسيار شنيدنى است.
حضور ساز ”سمع“ (دايره) در اين مراسم متأخر است و پيش از اين مولودىخوانى فقط آواز گروهى و سؤال و جواب بين تکخوان و گروه بوده است. قابل ذکر است که مولودىخوانى در مساجد بدون حضور ”سمع“ و فقط به صورت آوازى اجرا مىشود.
موسيقى کار (رزيف، عضوا، لىوا)
اين موسيقى معمولاً توسط سه يا چهار ”دهل گپ“ (دهل بزرگ) سه ”سمع“ (دايره پوستى) يک تا، سه خواننده، گروه همخوان با عصاهايى از خيزران که هدايتکنندهى حرکات ايشان است و يک يا دو توس (سنجهاى کوچک دستى از جنس برنج) اجرا مىشود. گروه اجرايى اين موسيقى دستکم بيست و پنج نفر هستند که در حال حرکت متناسب با صداى دهل و حرکت با ضرب قوى آوازخوانان و عصاکوبان نوعى از رقص را ارائه مىدهند. امروز اين مراسم براى دامادبران به کار مىرود و گروه داماد را بر شترى سوار کرده و تا منزل عروس مشايعت مىکنند. البته شتر نيز در شهر قشم ديگر مرسوم نيست و داماد امروز کت شلوارپوش و کراواتى است! اما در بعضى روستاها هنوز اين رسم با شتر به جاى مىآيد. موسيقى اين مراسم متشکل از سه ترانه است که از تمپوى (= سرعت اجراى موسيقى) نسبتاً سنگينى برخوردارند و يکى پس از ديگرى اجرا مىشوند اشعار ترانهها غالباً عربى است.
هرچند که چند ترانهى بومى با اشعار فارسى نيز در اشکالى از اين مراسم اجرا مىشوند. اما در چند دههى پيش همين موسيقى تحت عنوان ”لىوا“ آواز ويژه کارگران لنج و کشتى بوده است که رنج راه و سنگينى کار را با آن مىکاستند. صف طولانى کارگرانى که بار بر دوش داشتند توسط يک يا چند نفر با صداى دهل به حرکات منظم دعوت مىشدند و کارگران، آوازخوانان با خوانندگان و دهلنوازان سؤال و جواب مىکردند در لىوا نقش دهل را پيتهاى حلبى نيز ايفا مىکردند.
اگرچه مراسم ”عضوا“ در قديم مرسوم بوده و داماد را با همين مراسم مشايعت مىکردند، اما در حال حاضر از آن موسيقى که بىترديد بايد ربطى به مراسم عروسى و دامادبران مىداشته اطلاعى نداريم. عضوا معمولاً در ساعات آخر عروسى از جلو بازار آغاز شده و در منزل عروس ختم مىشود. اين مسير را اجراکنندگان به همراه داماد پياده طى مىکنند. عضوا يا رزيف در اعياد مذهبى نيز اجرا مىشود. چنين به نظر مىرسد که ”عضوا“ نام رايج اين مراسم نزد اعراب و ”رزيف“ نام رايج آن نزد مردم جزيره و حوزهى شمالى خليج است. درباره چگونگى تفاوتها و يا وجه تمسيه عضوا، رزيف و لىوا به پژوهش و دقت بيشترى نياز هست.
موسيقى عود
ساز عود در جزيره قدمتى ديرينه ندارد. اين ساز ميراث کشورهاى حوزهى خليج است و توسط نوازندگانى که به کشورهاى عربى، به ويژه امارت سفر مىکردند ـ و تعدادى از آنها سالها در اين کشورها مشغول به کار و زندگى بودهاند ـ به جزيره آمده است. اغلب آهنگهايى که با عود نواخته مىشود عربى است و تعداد معدودى از اين آهنگها ايرانى است که از نظر ترتيب اجرايى فواصل ـ نت شاهد و ايست ـ کاملاً بردانگهاى دستگاهها و آوازهاى موسيقى رديف دستگاهى منطبق نيست. فقط تعدادى ترانه در دستگاه سهگاه با عود اجرا مىشوند که لهجه موسيقايى آنها بيشتر به حوزهى موسيقى عرب نزديک است. نوازندگان عود بيشتر در مراسم عروسى به اجرا مىپردازند که براساس خواست مردم و حضار مجلس هر آنچه که توان اجرايى آن را داشته باشند ارائه مىدهند. گسترهى اجرايى آنها تمام ترانههاى کوچه و بازار تهران، خوزستان، راديوهاى ايران و حوزهى خليج و ترانههاى ساخته نوازندگان عربستان، يمن، امارات و آثار نوازندگان پيشکسوت جزيره را تشکيل مىدهد.
قطعات آوازى موسيقى عود شامل تقسيمهاى موسيقى عرب است. اما قابل توجه است که اجراى اين ساز در قشم لهجهى موسيقايى قشمى دارد که به اين موسيقى ارزشهاى خاصى بخشيده است. سازهاى ”درينگه“ ”دوسره“ يا ”بانگو“ ”جينگ“ يا ”تامبورين“ به همراه خواننده و گروه آواز عود را همراهى مىکنند. نوازندگان عود اغلب خوانندهاند و بعضى از آنها ترانهساز و شاعر ترانهها نيز هستند. اين بخش از موسيقى عود به دليل خلاقيت شخصى نوازنده. خارج از حوزهى موسيقى وارداتى يا باقى موارد، اين موسيقى را بسيار بااهميت جلوه مىدهد و دور از انصاف است که تکنيک بالاى نوازندگى و صداى زيباى بعضى از نوازندگان را در نظر نگيريم. به هر حال، موسيقى عود امروز بيش از موسيقىهاى ديگر در محافل مردم حضور دارد و طالب بيشترى نيز دارد.
نکته مهم ديگر، نوازندگان پر تعداد ساز عود در جزيره است که در هيچ حاى ديگرى از ايران اين تعداد نوازنده عود نداريم. همين حکايت، عود را از يک ساز رسمى (که در تعاريف و طبقهبندى سازهاى رديف موسيقى دستگاهى در سازهاى زهى زخمهاى جاى دارد) به يک ساز محلى تبديل کرده است. چرا که با عود ترانههاى محلى را با لهجهى موسيقايى ويژهاى مىنوازند مثل دوتار، تنبور، قيچک، سرنا و در ديگر نقاط ايرانزمين.
با تشکر _________________ /0
[]/
IL
اقا اجازه ؟؟؟!
ما شما رو خیلی دوس داریم |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
vahid55
عضو جدید


عضو شده در: 28 آذر 1387
پست: 31
Points: 51
|
تاریخ: جمعه 23 بهمن 1388 - 23:48 عنوان: |
|
|
سلام دوست عزیز ممنون از اینکه ما رو با سازهای بندری آشنا کردی یه ساز دیگه هم هست گیتار با حلب روغن 5 کیلویی بچه بودیم درست می کردیم بابامون که واسمون نمی خرید تو اون دوران فاز میداد ( شوخی میکنم موفق باشی)  |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
vahid55
عضو جدید


عضو شده در: 28 آذر 1387
پست: 31
Points: 51
|
تاریخ: جمعه 23 بهمن 1388 - 23:49 عنوان: |
|
|
سلام دوست عزیز ممنون از اینکه ما رو با سازهای بندری آشنا کردی یه ساز دیگه هم هست گیتار با حلب روغن 5 کیلویی بچه بودیم درست می کردیم بابامون که واسمون نمی خرید تو اون دوران فاز میداد ( شوخی میکنم موفق باشی)  |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
|
|
|