Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
Hormozgani: انجمنهای گفتگو

MySite.com :: مشاهده موضوع - شیر تو شیر
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست MySite.com » ب- داستان

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version
شیر تو شیر
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
romina
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 8 فروردین 1387
پست: 14


Points: 20

پست تاریخ: جمعه 9 فروردین 1387 - 05:48    عنوان: icon_mocker شیر تو شیر پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

یکی بود،یکی دیگرهم نبود.روزی و روزگاری،شیری دمش را روی کولش گذاشت و از جنگل به

شهر رفت تا ببیندآن جا چه خبر است . آدم ها چه چه کار می کنند.همان دقیقه ی اول،در خیابان

دوم،سر کوچه ی سوم،عده ای از آدم ها را دید که جلو مغازه ی چهارم صف کشیده اند.با

کنجکاوی جلو رفت و سرک کشید،اما نفهمیدچه خبر است.از یک نفر که آخرهای صف بود

پرسیدSad(آقای آدم !چه خبر؟)) آقای آدم گفتSad(خبری نیست،به جز سلامتی!))شیر گفت:

((منظورم این است که اینجا چه خبر است؟این آدم ها چرا به هم پشت کرده اند؟))آقای آدم که

متوجه اشتباهش شده بود،با عصبانیت گفتSad(مگر کوری!خب شیر می دهند دیگر،تو هم اگر

شیر می خواهی برو پشت سر من.))شیر که از تعجب یال هایش سیخ شده بود،گفتSad(شیر

می دهند !یعنی مرا می دهند؟))آقای آدم که حوصله اش سر رفته بودگفتSad(تو را نمی دهند

عرض کردم شیر می دهند، شیر شیشه ای.اگر شیشه ی خالی نداری بهتر است بی خود این

جا نایستی!))شیر گفتSad(به روی چشم.))و در حالی که هنوز یالهایش سیخ بود با خود گفت:

((شیر دیگر چه نوبری است !مگر به غیر از ما شیر دیگری هم در این دنیا وجود دارد؟!آن هم

شیری که توی شیشه جا بگیرد!))در همین موقع خانمی را دید که با دو شیشه ی سفید رنگ از

مغازه خارج شد.شیر به ریش آنها خندیدSad(هه هه هه !آدم های شیر ندیده!به دوغ می گویند

شیر!))شیر به راهش در آن خیابان ادامه داد.رفت و رفت تا این که مغازه ای تو جهش را جلب کرد.

اولش فکر کرد آن جا مغازه ی مگس فروشی است؛چون پر از مگس های ریز ودرشت بود.با خود

گفتSad(این آدم ها چه چیز ها که نمی فروشند!)اما بعد متوجه چیزهای چرب و چیلی توی مغازه

شد.دلش می خواست بداند آن ها چه هستند.بچه ای را که از آن جا می گذشت صدا کرد:

((آهای!بچه ی آدم!بیا این جا ببینم.))بچه جلو آمد و گفتSad(بله آقا شیره.)) شیر به پشت

شیشه ی مغازه اشاره کردو گفتSad(این ها چیه که دل مگس ها را برده؟!))

بچه زبانش را دور لب هایش تاب داد و با ملچ و ملوچ گفت((خب معلومه،شیرینی.))چشمان

شیرگشاد شد و پرسید شیرینی دیگر چه موجودی است؟))بچه گفتSad(شیرینی یک جور

خوراکی خوش مزه است دیگر. ولی شیرینی های شهر ما خوشمزه تر از این هاست.))شیر

گفتSad(شهر شما؟مگه اینجا شهر شما نیست؟))بچه گفتSad(نه کاکو!من بچه ی شیرازم .چند

روزی است که با همشیره ام آمده ام خانه ی آقا شیر علی که با بچه هاشون برویم

شیروان،شیره ی انگور بیاوریم.)) کله ی شیر از شنیدن این همه کلمه ی شیری پریشان شد و

متعجب به حرفهای بچه فکر کرد:شیراز وهمشیره و شیرعلی و شیروان و شیره ی انگور

وآهسته با خودش گفتSad(بابا این ها چقدر شیر ندیده اند.))آقا شیره که خیلی تشنه بود،به بچه

گفتSad(آهای!بچه ی آدم!اینجا برکه ای،چشمه ای ،رودخانه ای پیدا نمی شود که کمی آب

بخورم؟))بچه، شیر را به آن طرف خیابان برد و چیزی نشانش داد وگفتSad(بفرما کاکو!از این شیر

آب بخور!)) آقا شیره نگاهی به آن چیز بی معنی کرد و گفتSad(این هم شیر است؟))نیش بچه باز

شد و گفتSad(ها،بله کاکو!این هم مثل شما اسمش شیر است.این جایش را که تاب بدهی ،از

آن آب بیرون می آید.))بعد آن را باز کرد و شیر با تعجب فراوان پوزه ی خود را جلو برد و از آن شیر

مقداری آب نوشید.شیر با خودش گفتSad(مثل این که آبش خوب است .یادم باشد همیشه از این

شیر آب بخورم.))آب را که نوشید احساس گرسنگی کرد.هوس گوشت تازه ی آدم کرده

بود.نگاهی معنی دار به قد و قامت بچه انداخت و گفتSad(اسم شما چیه؟))بچه بادی به غبغبش

انداخت و گفتSad(اسم من اردشیر است.اردشیر شیرانلوی مشیری .))باز هم یالهای شیر از

تعجب سیخ شد .اما به روی خود نیاورد و گفت Sad( آدم بچه جان ! تو چه قدر لاغر و مردنی

هستی! مگر در شهر چیزی برای خوردن گیرت نمی آید؟))اردشیر گفتSad(چرا گیرم می آید ولی

اشتها ندارم،می گویند وقتی به دنیا آمدم ،مادرم به جای شیر خودش شیر خشک به من

داده،برای همین لاغر و ضعیف هستم.))شیر با قیا فه ای که از ترس پریشان شده بود پرسید:

((چی چی خوردی؟))بچه گفتSad(شیر خشک!بعضی از مادرها به بچه شان شیر خشک می

دهند.))شیرچند قدمی عقب عقب رفت و با خودش گفتSad(این جا عجب شهر شیر تو شیری

است،از هر چه حرف می زنندشیر از آن می ریزد.حتی شیر را هم خشک می کنند و می دهند

بچه هایشان بچه هایشان بخورند.بهتر است تا دیر نشده و مرا هم خشک نکرده اند،از این جا

فرار کنم.))بعد دمش را روی کولش گذاشت و در مقابل چشمان ناباور اردشیر گرد و خاکی کرد و

از نظر نا پدید شد. چند روز بعد شیر قصه ی ما در یک هما یش بین الجنگلی این خا طره را برای

حاضران تعریف کرد و چون کمی شاعر تشریف داشت با این چند بیت شعر به سخن رانیش خا تمه داد :


من شیرم و تو شیری و ماشیر این شیر چه حرفی است به هم بسته چو زنجیر


از شیر پدیدار شده بس کلماتی این واژه شده در همه جا واژه ی تکثیر


در شهر اگر شیر زیاد است و فروان در جنگل سر سبز فقط شیر منم ،شیر
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
soad
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas iran.gif


Points: 428

پست تاریخ: جمعه 9 فروردین 1387 - 05:51    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

salam
dastet dard nakone matlab ghashngi nevshti.

_________________
غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
romina
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 8 فروردین 1387
پست: 14


Points: 20

پست تاریخ: جمعه 9 فروردین 1387 - 05:56    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

خوب تقصیر من نیست این شکلکا انقده تکرار شدن
Very Happy

من از یه سایت که خودم این مطلب رو توش گذاشتم کپی کردم

چون شککلا محدودن اینجا همش این ==> Sad سمایل اومده

حوصله ادیت هم ندارم Very Happy

ندیده بگیرین دیه Laughing

Wink
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
romina
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 8 فروردین 1387
پست: 14


Points: 20

پست تاریخ: جمعه 9 فروردین 1387 - 05:57    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

خواهش soad جان

قابل شما رو نداشت Very Happy
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1

 
پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium
(این سایت وابسته به هیچ گروه یا سازمانی نمی باشد)
(کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است)
(بازنشر مطالب،عکسها و ترانه های سایت با ذکر منبع مجاز است)
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.07 ثانیه