ای دریغا که همه مزرعه ی دلها را ،
علف هرزه ی کین پوشانده ست .
و همه مردم شهر بانگ برداشته اند :
که چرا سیمان نیست ؟؟ !
و کسی فکر نکرد ،
که چرا ایمان نیست ؟؟؟
و زمانی شده است که به غیر ازحرمت انسان ،
هیچ چیز ارزان نیست ... !
تاپیک رو آوردم بالا که یه بار دیگه یادم بمونه حسم رو درگیر آنچه که نمی دونم چیه نکنم / از سادگی خودم و خیلی های دیگه عذر می خوام .... انگار اینجا هیچ حس قشنگی شکل نمی گیره مگر این که پشتش یه لودگی باشه .متاسفم . نمی تونستم ساکت بمونم ....