تاریخ: سهشنبه 26 شهریور 1387 - 08:32 عنوان: حسين پناهي
به خانه مي رفت
با كيف
و با كلاهي كه بر هوا بود
چيزي دزديدي؟
مادرش پرسيد
دعوا كردي باز ؟
پدرش گفت
و برادرش كيفش را زير و رو مي كرد
به دنبال آن چيز
كه در دل پنهان كرده بود
تنها مادر بزرگش ديد
گل سرخي را در دست فشرده كتاب هندسه اش
و خنديده بود ... _________________ اصل خرد در اين حكم است كه هيچ جان داري را بي جان نكنيم !
عضو شده در: 13 خرداد 1386
پست: 146
محل سکونت: dubai
Points: 162
تاریخ: سهشنبه 26 شهریور 1387 - 19:19 عنوان:
vayyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy
kaka man asheghe in sheram .vaghean mamnon ke in shere ra
neveshtin
mrciiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
عضو شده در: 16 آذر 1385
پست: 522
محل سکونت: بندرعباس
Points: 577
تاریخ: جمعه 29 شهریور 1387 - 07:39 عنوان:
سلام محسن جان / خوبي عزيز ؟ / از محبتي كه به من روا داشتي ممنونم / راستش من اون كتابو به يكي از دوستان هديه دادم و ديگه هم نداشتم / يادم هم نمياد كدوم شعر رو اشاره كردي / وگرنه حتما همينجا بهت تقديم مي كردم / بابت اين تاپيك هم بهت تبريك مي گم / من حسين پناهي رو خيلي دوست دارم / خدا بيامرزتش ...
بی تو
نه بوی خاک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکینم
چرا صدایم کردی
چرا ؟
سراسیمه و مشتاق
سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی
نشان به آن نشان
که دو هزار سال از میلاد مسیح می گذشت
و عصر
عصر والیوم بود
و فلسفه بود
و ساندویچ دل وجگر
حسين پناهي
_________________ احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas
Points: 428
تاریخ: جمعه 29 شهریور 1387 - 10:28 عنوان:
نازی
نازی : نازی مرد
من : تا کجا من اومدم /
چطوری برگردم ؟
چه درازه سایه ام
چه کبود پاهام
من کجا خوابم برد ؟
یه چیزی دستم بود کجا از دستم رفت ؟
من می خواهم برگردم به کودکی
قول می دهم که از خونه پامو بیرون نذارم
سایه مو دنبال نکنم
تلخ تلخم
مثل یک خارک سبز
سردمه و می دونم هیچ زمانی دیگه خرما نمی شم
چه غریبم روی این خوشه سرخ
من می خوام برگردم به کودکی
_________________ غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
عضو شده در: 16 آذر 1385
پست: 522
محل سکونت: بندرعباس
Points: 577
تاریخ: یکشنبه 31 شهریور 1387 - 05:47 عنوان:
کهکشانها کو زمینم؟
زمین کو وطنم؟
وطن کو خانه ام؟
خانه کو مادرم؟
مادر کو کبوترانه ام؟
...معنای این همه سکوت چیست؟
من گم شده ام در تو یا تو گم شدی در من ای زمان؟!....
کاش هرگزآن روز از درخت انجیر پائین نیامده بودم!!
کاش
_________________ احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
ما چيستيم ?!
جز مولكول هاي فعال ذهن زمين ،
كه خاطرات كهكشان ها را
مغشوش مي كند ! _________________ اصل خرد در اين حكم است كه هيچ جان داري را بي جان نكنيم !
مادر بزرگ
گم کرده ام در هياهوی شهر
آن نظر بند سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولين حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم بر ايوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانی ام ...
حتما اين شعر را با صداي حسين پناهي بشنويد ! _________________ اصل خرد در اين حكم است كه هيچ جان داري را بي جان نكنيم !
عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas
Points: 428
تاریخ: دوشنبه 15 مهر 1387 - 06:39 عنوان:
در انتهای هر سفر
در آیینه
دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
پاپوش پای خسته ام
این سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل
در آخرین سفر
در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ‚ کجا
ندیده ای مرا ؟ _________________ غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
پشت ديوار لحظه ها هميشه کسي مي نالد
چه کسي او؟
زني است در دوردست هاي دور
زني شبيه مادرم
زني با لباس سياه
که بر رويشان
شکوفه هاي سفيد کوچک نشسته است
رفتم و وارت ديدم چل ورات
چل وار کهنت وبردس بهارت
پشت ديوار لحظه ها هميشه کسي مي نالد
و اين بار زني بهياد سالهاي دور
سالهي گمم
سالهايي که در کدورت گذشت
پير و فراموش گشته اند
مي نالد کودکي اش را
ديروز را
ديروز در غبار را
او کوچک بود و شاد
با پيراهني به رنگ گلهاي وحشي
سبز و سرخ
و همراه او مادرش
زني با لباس هاي سياه که بر رويشان شکوفه هاي سفيد کوچک نشسته
بود
زير همين بلوط پير
باد زورش به پر عقاب نمي رسيد
ياد مي آورد افسانه هاي مادرش را
مادر
اين همه درخت از کجا آمده اند ؟
هر درخت اين کوهسار
حکايتي است دخترم
پس راست مي گفت مادرم
زنان تاوه در جنگل مي ميرند
در لحظه هاي کوه
و سالهاي بعد
دختران تاوه با لباس هاي سياه که بر رويشان شکوفه هاي سفيد نشسته
است آنها را در آوازهاشان مي خوانند
هر دختري مادرش را
رفتم و وارت ديدم چل وارت
چل وار کهنت وبردس نهارت
خرابي اجاق ها را ديدم در خرابي خانه ها
و ديدم سنگ هاي دست چين تو را
در خرابي کهنه تري
پشت ديوار لحظه ها هميشه کسي مي نالد
و اين بار دختري به ياد مادرش ... _________________ اصل خرد در اين حكم است كه هيچ جان داري را بي جان نكنيم !
فيلم سايه ي خيال با بازي حسين پناهي امروز ساعت 16 از شبكه اول پخش خواهد شد .
پناهي در اين فيلم خودش رو بازي مي كنه !
دوستداران پناهي حتما ببينند ... _________________ اصل خرد در اين حكم است كه هيچ جان داري را بي جان نكنيم !
عضو شده در: 16 آذر 1385
پست: 522
محل سکونت: بندرعباس
Points: 577
تاریخ: شنبه 18 آبان 1387 - 00:04 عنوان:
برای چندمین بار دیدم و لذت بردم / یادش به خیر اولین بار این فیلم رو تو سینما مهتاب کرمان دیدم ...
خوشا به حال لک لکها
که خوابشون «واو» نداره
خوشا به حال لک لک ها
که عشقشون «قاف» نداره
خوشا به حال لک لک ها
که مرگشون گاف ندره
خوشا به حال لک لک ها که لک لکند ...
_________________ احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2بعدی
صفحه 1 از 2
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید