Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
Hormozgani: انجمنهای گفتگو

MySite.com :: مشاهده موضوع - اخبارموسیقی /کارگاه موسیقی /آشنایی با نامداران موسیقی
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست MySite.com » موسیقی

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version
اخبارموسیقی /کارگاه موسیقی /آشنایی با نامداران موسیقی رفتن به صفحه قبلی  1, 2, 3, 4
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
pouyaazar
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 14 اسفند 1388
پست: 1


Points: 1

پست تاریخ: شنبه 15 اسفند 1388 - 00:08    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

mer30
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: چهار‌شنبه 18 فروردین 1389 - 21:41    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

((((مرتضی قلندری))))
این اسم راحتمابخاطرپسپارید
یکی ازروزهای گرم تیرماه سال 86آموزشگاه لیوامشغول تدریش بودم که توسط منشی باخبرشدم که دونفردرسالن منتظرشماهستند پس ازاتمام کلاس محسن نوری نسب براردرحسن نوری نسب رابدنبال شخص دیگری که بعداایشان رامعرفی کردندبودندودردست هرکدام دونوع سازمتفاوت وجودداشت یکی ترمپت ویکی ساکسیفون
که این وموضوع مرامتعجب ترکردوجالب بودکه پس ازسالهااشخاصی خواهان یکدگیری این نوع سازهستندوبااشتیاق درآزموشگاه ثبت نمام کردندانگیزه مرتضی بیشتروبیشترمیشد
وجلوترازتدریس ومتدپیشرفت میکردواین جای خوشحالی بوداین موضوعی بودکه خیلی پیشترذهن وروحم رادرگیرکرده بودکه آیامیشد کسانی دراین شهرپیداشوندودنباله روکارسازهای بادی رابگیرند...باتعطیلی لیواوتدریس بنده درآموزشگاه کلیز این ارتباط بیشتروبیشترشد باوجودتخصص من درسازترمپت و فراگیری حرفه ای تراوراتشویق بدنبال
کردن این سازدرتهران نمودم وباپیداکردن ایمان جعفری فوق نوازنده ساکس مرتضی به شاگردی ایشان پرداخت وباتمرین وپشتکارفراوان ایشان درحال حاضریکی ازبهترین نوازنده ای این شهربشمارمیرودهمکاری ایشان باگروه کلیزمهدی لشکری درکنسرت سال 88و89
چهره ای شاخص ازایشان رابه قشرهنردوست وهنرمنداستان نمایان کردوجودحسی زیبادرنوازندگی وتبحرواستادی درگامهای کروماتیک وبلوزازویزگیهای مرتضی
حضورایشان درآلبومی ازمحمدبهرامی برادرمهراب بهرامی عزیز نیزنمونه بارزی شم نوازندگی اوراداردبرای اوآرزوی موفقیت دارم
ازنوازندگان قدیمی پشکسوت ساکسفون بندرعباس میتوان ازاستادعلی شاهی /حسن ملاح /وسالهای اخیر آقای امراله نظری /حسن سنگری /وحیدشیرینکام نام برد./

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: پنج‌شنبه 19 فروردین 1389 - 18:21    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

شرایط خلق یک ایده

سراب
این موضوع امری است واضح و روشن که تولید و ساخت یک اثر هنری موفق و یا کامل، مستلزم نگاه درست و علمی به پدیده های موجود در این جهان است که از طریق علم، دانش و تجربه و همچنین استمرار آن امکان پذیر می شود.کسب هر گونه مهارتی و یا هر تکنیک مشخصی به کلیدها و علوم در ارتباط با آن معطوف می گردد و برای تولید محصولی با توجه به نوع و یا تکنیک های خلاصه شده در آن، نیاز به اقتضای یافتن و پرداختن به آن علوم بوجود خواهد آمد،زیرا که با دستیابی به چگونگی کارکردو عملکرد سایر علوم مرتبطه است که می توان پدیده ای موفق و مفید را تولید و محیا کرد.
در غیر این صورت به میزان کم و کاست دانش ما از جزئیات اثری که در صدد تولید آن هستیم،نقصان و ضعف پدیدار می شود و تصمیم ما برای چنین موضوع مهمی با شکست مواجه خواهد شد.
باید به این نکته مهم اشاره کنم که تمام این مباحث در ارتباط با ساختن و پرداختن به محصولی است که هنوز در جریان نو آوری و بدعت وارد نشده است و در ابتدای تولید صرف محصولی هستیم که شاید در جریان با اجتماع،از گذشته تا به حال نیز وجود داشته است، چه رسد به اینکه بخواهیم ساخته و یا محصولی جدید تر را معرفی کرده و به چرخه مصرف و بهره برداری وارد نمائیم،که به آن نیز می پردازم.
ساخت و تولید یک محصول، به طور مثال یک ساز، از شاخه هنرهای مربوط به موسیقی نیازمند آگاهی و دانستن علومی است که در آن ساز کاربردش ضروری و حیاتی است،حال اگر سازی 100 سال بصورت مداوم تولید می شود و از نگاهی کاوشگرانه به آن پرداخته نشده است، باید امروز که شخصی جدید شروع به ساخت آن می کند با دیدی وسیع تر و موشکافانه برای تولید سازی بهتر و دقیق تر اقدام و عمل نماید.

گذشتن از مسیری صحیح و پاسخگو نیازمند اندیشه کمال پذیر و حقیقت جوست،عقل و احساس در برابر آنچه تولید می کند و یا بدست می آورد مسئول و متعهد است،آنچنان که از نتیجه دست ساخته خود نیز می تواند دچار موفقیت و یا شکست شود، حال که می توان با برنامه ریزی و نگاه صحیح به عناصر و قسمتها به نتیجه ای مطلوب و کارامد رسید،چرا باید وارد عرصه تصور و توهم شویم؟
نشانه ها و علائم مشخص هستند همه آنچه ما نیاز داریم،شفاف و معلوم در برابر اختیار ما تسلیم هستند، چرا انتخاب ما در اکثر مواقع دچار نوسان و اعوجاج می شود؟
راه کار چیست و باید چگونه آغاز کرد؟
راه کار در کشف چگونگی، در من و توست،آنچه من در قالب آن متجلی می شوم و آنچه تو و دیگری به فراخور آن وارد عرصه حضور می شوی. به نوعی، شناخت ما از خویشمان،آغاز نوع حرکت است و سمت و سوی آن،که این پدیده نیز خود نیازمند صحت و سلامت عقل و اندیشه و احساس است و اینکه در حصار مکر و حیله بر خود محصور نباشیم و با دنیای عینی واقعیات و محسوسات زندگی کنیم.
بپذیریم آنچه را که در حیطه توانایی و شعور ماست و بپذیریم که قلمرو و محدوده ما در کدام محور زیستی در این کره خاکی تعریف شده و بایسته و ارزشمند است،آنگاه در آن حوزه به تربیت و پرورش خویش بپردازیم. در این جدال،بین واقعیت و عدم پذیرش،به علت نا محرم بودن ما با خودمان، همیشه شکست خورده و ناکام از میدان به در می شویم.

پس در قدم اول پذیرفتن آنچه هستیم و در تلاش رسیدن به آن به سر می بریم و در پله بعدی،بعد از شناخت مسیر و جهت، آموزش و پرورش در آن حوزه بر اساس اصول و قوائد علمی و تجربی است که البته در این موقعیت نیز می توانیم با کم کاری و سهل انگاری به سراغ حواشی رفته و به روز مرگی کشیده شویم.
باید همیشه در نظر داشت که امکان انحراف به سمت روز مره شدن و تلفیق با سطح و سراب وجود دارد،باید این مراقبه دائما در نقطه دید و عملکرد ما باشد که اصول تحول و خلق را جدی بگیریم و ترجیحا بر موازات آن حرکت کنیم. در چنین وضعیتی امکان دستیابی به امکانات و پدیده های این جهان امکان پذیر می شود و رضایت و ثمربخش بودن ملموس تر می گردد.
در این وضعیت است که هنرمند نقاش و یا معمار و یا ساز گر به محصول خود اشراف می یابد و زوایای وجودی آنرا به دقت بررسی می کند،علت و معلول را در هر توان و تلاش،و در محدوده فعالیت فکری و عملی خود، در می یابد و در نتیجه، اقدام و عمل،او را سهل و راحت تر به جلو می راند. حال باید دید در اجتماعی که ما با نامهای مختلف از آن یاد می کنیم از جمله سازندگان ساز و یا نقاشان و خطاطان و غیره،تا چه مقدار و میزانی این تفکر جاری و نهادینه است، در نتیجه می توان به راحتی فهمید که مشکلات از کجا و چگونه بروز می کند.
باتشکرازهارومونیک تالک نویسنده رضا ضیایی

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: پنج‌شنبه 19 فروردین 1389 - 18:29    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

طراحی سازها

ما مفهوم ریاضی را بصورت آکادمیک بدین عنوان فرا گرفته ایم که قوانین ریاضی به منزله یک کیف بی‌جان پر از ابزار و فنون است که مورد استفاده مهندسین و حسابدارها قرار می گیرد، اگر بتوانیم این مفهوم را از بین ببریم، و به این قوانین به چشم یک راز سر به مهر برای اصلاح فرهنگ مردمی نگاه کنیم، دست‌کم توانسته‌ایم فضای روشن‌فکرانه‌ای را در برابر معضل درک تصورات ریاضی دوران قبل ایجاد نماییم.
در دوران رنسانس، ریاضیات یک زبان جهانی بود که ایده‌های کلی آن را به صورت خلاصه بیان می‌کرد.
چکیده این اطلاعات هنوز در فرهنگ مدرن در قالب ساختارهای فکری و رفتاری وجود دارند، ضمن‌ آن‌که ما وارث تجلی منسجم این عقاید به صورت مصنوعاتی نظیر سازهای مورد بحث، نیز می‌باشیم و از آنجا که همه چیز با زبان ریاضیات به هم مربوط می‌شوند، برای درک هر یک از اجزای فوق و یا کلیت آن‌ها، دانستن این زبان و فرهنگ تابع آن ضروری است.
به واسطه تغییر و دگرگونی جامعه بشری ظرف 500 سال گذشته، نقش و وظیفه ریاضیات نیز به جهت پاسخگویی به نیازهای بشری دست‌خوش تغییرات بسیاری گردیده است. نیازهای مذکور هم‌اکنون مرتفع شده‌اند اما در عوض زندگی آتی بشر مورد تهدید افزایش تقاضا به واسطه نقصان دائم منابع و امکانات فیزیکی می‌باشد. به نظر می‌رسد خود انسان به عنوان یک منبع فوق تکنولوژی، تنها روزنه امید برای پیشی‌ گرفتن در این دوره متزلزل است.
در مسیر این تکنولوژی (شاید به عنوان ناجی)، یک بار دیگر قوانین متنوع ریاضی به صورت یک زبان ایفای نقش خواهد کرد، اما این بار به عنوان یک زبان کمّیتی و یک مقیاس وحشتناکی از محدودیت، عمل می کند که به علل آنچه باقی مانده است، می پردازد و از فراوانی سخن نمی‌گوید.
انسان عصر رنسانس، اگر چه مشتاقانه به سمت تکنولوژی برتر گام برمی‌داشت، اما از این امتیاز برخوردار بود که این مسیر را آزادانه می‌ پیماید، چرا که از مسئولیت‌ها و عواقب وخیم و حتی ترسناک این تکنولوژی آگاه نبود. اگر چه روح ریاضیات با تکنولوژی در یک کالبد نمی‌گنجید اما این دو با تناسب و هارمونی بر هم تأثیر گذاشته و امور بشری را نظم می‌بخشیدند.
طبق نظریات فیثاغورث و افلاطون جهان در جهت یک هارمونی آسمانی تنظیم شده که از طریق شعور قدسی و ادراک الهی ریاضیات قابل درک است. افلاطونیون جدید، پا را از این نیز فراتر نهاده و در قرن 16 اظهار داشتند که جهان و پدیده‌های آن به واسطه ریسمان سحرآمیز اعداد، برانگیخته و یکپارچه می‌شوند. علوم چهارگانه کهن نیز حکمتی بود که از چنین عقیده‌ای ریشه می‌گرفت، مواردی چون – حساب، هندسه، موسیقی و هیئت – به نظم مکرر اعداد در وجوه گوناگون آن‌ها قطعیت می‌بخشید، به این مفهوم که به صورت مشخص و واضح، به اعداد ثابت، مقادیر متغیر و اعداد کاربردی می‌پرداخت.
به این ترتیب، مطالعه دانش ریاضیات، به واسطه حقیقت جهانی نهفته در آن، نوعی صمیمیت را القا می‌کرد و کاربرد آن نیز فعالیتی بود در جهت عمل به این عقیده که امور در جهت اصل عمومیت، کنترل و منظم می‌شوند. این مطلب توضیح مختصری از یک زبان کیفی بود. این دوره تکاملی، ارتباط ما را با حقیقت تغییر ناپذیر اعداد، از «ابزار تجلی و بیان» در هنر و زندگی عصر رنسانس به نقش برجسته امروزی آن به عنوان «تجلی ابزار» تغییر داده است.
در این مرحله توجه به این مطلب که چگونه چنین عقاید و اندیشه‌های موثر در ریاضیات توانستند در تاریخ فرهنگی ما تأثیرگذار باشند، مفید واقع خواهد شد. راهنمای من در این رابطه اثر مهیج پروفسور Morris Kline تحت عنوان «ریاضیات در فرهنگ غرب» بوده است که آن را به تمام افرادی که پیگیر این موضوع جالب هستند نیز توصیه می‌کنم.
باتشکرازهارومونیک تالک
محقق :حمیدعوض زاده

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: دوشنبه 26 مهر 1389 - 21:43    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

یک ایرانی برنده مسابقه آهنگسازی میکروتونال کمپانی MOTU

دوشنبه 26مهر ۱۳۸۹

کمپانی MOTU واقع در ایالت ماساچوست آمریکا - سازنده نرم افزار و سخت افزارهای موسیقایی از طریق موسسه تحقیقاتی AEH L'Atelier d'Exploration Harmonique - اقدام به برگزاری مسابقه آهنگسازی جهت بررسی امکانات میکروتونال نرم افزار Ethno2 – Vst سازهای محلی 5 قاره نمود.

موسسه تحقیقاتی AEH با انتخاب نهایی 12 نفر از بین آهنگسازان میکروتونال به شرح زیر و ارسال بسته نرم افزار Ethno2 مقدمات این مسابقه را فراهم نمود:
Torsten Anders (انگلیس)
Chris Vaisvil (آمریکا)
Cameron Bobro (اسلونی)
Jerome Desigaud (فرانسه)
Francois Breton (فرانسه)
Jean-Pierre Poulin (فرانسه)
Bernard Kalef (فرانسه)
Denis Grandclement (فرانسه)
Herve Fouere (فرانسه)
Jacques Dudon (فرانسه)
Shaahin Mohajeri (ایران) شاهین مهاجری
Ozan Yarman (ترکیه)

منتخبین موظف به ساخت چند آهنگ بر اساس گامهای میکروتونال موجود در نرم افزار و گام ابداعی خود شده تا پس از ساخت و ارسال قطعات به فرمت mp3, 44,1 Khz MPEG stereo, 160 kbps قطعه برتر و بهترین آهنگساز انتخاب شود.

این موسسه براساس پارامترهایی مانند موزیکالیته – ماهیت میکروتونال ملودی و هارمونی – همخوانی با سنتهای موسیقایی و آفرینش موسیقایی اقدام به ارزیابی کارهای ارسالی نمود و در انتها شاهین مهاجری – محقق و آهنگساز میکروتونال و نوازنده تمبک و نویسنده سایت گفتگوی هارمونیک - به دلیل کسب بیشترین امتیاز در هارمونی میکروتونال - نو گرایی در سنت – ماهیت چند فرهنگی موسیقی و ماهیت سمفونیک کارهای ارائه شده به عنوان برنده مسابقه انتخاب گردید.

این اثری است از او در گام سه گاه موجود در نرم افزار که به عنوان بهترین کار انتخاب شد.Micro890305-1 MOTU قرار است آثار منتخب را در سایت خود قرار دهد.

تعدادی دیگر از کارهای ارسالی وی به قرار زیر است:

Micro890318 ساختار گامی میکروتونال بر اساس تقسیم فاصله ششم بزرگ معتدل به 12 قسمت مساوی 12-ED 900
Micro890407 با یک بر اساس ساختار گامی بر اساس تقسیم طول سیم به 24 قسمت مساوی طولی 24-EDL

لینک سایت AEH

MOTU و سایت ETHNO2: لینک نرم افزار
باتشکرازهارومانیک تالک شاهین عزیز
ارسال برای هرمزگانی دات نت
حمیدعوض زاده


--------------------------------------------------
--------------------------------------
------------------------

بلا بارتوک و اتنوموزیکولوژی
دوشنبه 26مهر89
نویسنده ومحقق :حمیدعوض زاده
مقاله حاضر نوشته پیتر هاگس (Peter Hughes) است درباره بلا بارتوک (Béla Bartók) آهنگساز بزرگ مجارستان
بلا بارتوک آهنگساز برجسته مجارستانی، یکی از مهمترین موسیقیدانان قرن بیستم می باشد. او به همراه دوست و همکارش زولتان کودالی (Zoltán Kodály) دیگر آهنگساز بزرگ مجار، موسیقی شناسی فرهنگی– اتنوموزیکولوژی (ethnomusicology) را گسترش داد. موسیقی او از ملودیها، مقامها و بافت ریتمهای موسیقی مجار و انواع دیگر موسیقی سنتی نیرو گرفته که او آنرا با تاثیری که از موسیقیدانان معاصرش پذیرفته، ترکیب و سبکی متمایز و منحصر به خویش را خلق کرده است. بارتوک در امپراطوری بزرگ آسترو- مجارستان (Austro-Hungarian) بزرگ شد که بعد از جنگ جهانی اول بر اساس عهدنامه تریونون (Trianon) از مجارستان جدا شد.
بعد از مرگ پدرش در سال 1888 مادر بارتوک، پائولا، فرزندانش را به اوکراین امروزی و بعد به براتیسلاوا برد.
به دلیل بیماری آبله که بارتوک از بدو تولد دچار آن بود، اوایل زندگی خود را اغلب جدا از دیگر فرزندان سپری می کرد، از این رو بیشتر اوقات به پیانو نوازی مادرش گوش می سپرد. بارتوک استعداد و توانایی بالای موسیقی خود را در همان کودکی نشان داد و در سن 9 سالگی شروع به ساخت قطعه ای برای رقص نمود، حرکات مکرر اعضای خانواده و خواست قلبی پائولا برای ایجاد بهترین فضای موسیقی برای فرزندش، این ایده را در ذهن او پروراند. در پوزونی، بارتوک زیر نظر اساتید نامداری نواختن پیانو را آموخت. او خود آهنگسازی و ترکیب بندی را با خواندن نتها و قطعه ها فرا گرفت.
با تاثیر از آهنگساز؛ ارنو دوهنانی (Ernö Dohnányi)، بارتوک نوجوان قطعه ای برای موسیقی مجلسی کلاسیک با سبک برامس نوشت. در سال 1899 بارتوک، همچنان در آکادمی موسیقی بوداپست، از دوهنانی می آموخت. زمانی که در آکادمی، اجرای اثری از ریچارد استرائوس به نام "چنین گفت زردشت" را شنید آنچان تاثیری بر او گذاشت که بعدها گفت: " آن قطعه، روشی از آهنگسازی بود که به نظر می رسید برای من دانه های تازه از زندگی را کاشته".
علاقه او نسبت به آثار اشترائوس آمیخته با طبع ملی مجار وی، در سال 1903 اولین کار اصلیش را تولید کرد؛ پوئم سمفونیک "Kossuth" که به افتخار "لاجوش کوشت" (Lajos Kossuth) قهرمان مجاری انقلاب سال 1848 نام گذاری شد. بعد از پایان تحصیلاتش در آکادمی، بارتوک حرفه خود را به عنوان پیانیست کنسرت آغاز کرد. وی به طور کل در حدود 630 کنسرت در 22 کشور دنیا برگزار کرده! در سال 1907 استاد پیانو در آکادمی بوداپست شد، اگرچه آنچنان مشتاق و علاقمند به تدریس در آنجا نبود اما 25 سال در این پست باقی ماند!
فعالیت درخشان او در تدریس شامل؛ چاپ مجموعه آموزش آثار باخ، هایدن، موزار و بتهوون و ساخت آهنگ برای کودکان بود. در سال 1904 در حالی که او در حومه شهر اسلووانی زندگی می کرد برای داشتن فضایی مناسب آهنگسازی و تمرین موسیقی، صدای دیدی دوشا (Lidi Dósa) زنی مجار از ترانسیلوانی را شنید که قطعه "سیب قرمز" را می خواند. بارتوک با او گفتگویی انجام داد تا بداند چه آهنگهای دیگری می خواند.
این اتفاق، آغاز جذب بارتوک به موسیقی فولکلر بود. دو سال بعد بارتوک به زولتان کودالی معرفی شد. کودالی پیش از آن جمع آوری موسیقی قومی و فولکلر مجارستان آغاز کرده بود. بارتوک نیز از همان سال یعنی 1906 شروع به جمع آوری و تحقیق بر روی این نوع موسیقی کرد. بر خلاف کودالی، بارتوک مطالعه خود را به طور جهانی ادامه داد و تنها بر روی موسیقی فولکلر مجار متمرکز نشد؛ رومانی، اسلوانی، ترکیه، الجزایر و آفریقای شمالی در این تحقیقات گسترده جای داشتند.
در سال 1906 در سفری به الجزیره در نظر داشت مقامها و آهنگهای قدیمی پراکنده دنیا را جمع آوری کند. این کار بیشتر از آنکه پروژه ای باشد به بخشی از حرفه وی بدل شد به عنوان؛ "استاد آینده موسیقی اصیل سالن" (the future master of the most charming salon music). وظیفه اصلی او در زندگی جمع آوری، تحلیل، نگارش و ثبت بخش اصلی موسیقی فولکلور دنیا بود. این علاقه چند ملیتی او برایش مشکل آفرین شد، بخصوص زمانی که بعد از جنگ جهانی اول اسلوانی و رومانی دیگر بخشی از کشور مجارستان نبودند. مناطقی که تا پیش از آن می توانست آزادانه به آنجا رود و روی تحقیقاتش کار کند، دیگر برای او آزاد نبود.
به علاوه او در وطن به دلیل علاقه اش به ملیتهایی که حال دشمن کشورشان محسوب می شدند با آنکه پیش از آن هم وطنانشان بودند، او را غیر وطن پرست می نامیدند و مورد انتقاد قرار می دادند! این مشکل باعث دلتنگی و نوستالژی بارتوک برای مجارستان سابق بود! در سال 1907 بارتوک برای اولین بار به ترنسیلوانی سفر کرد، به منظور مطالعه بر روی مردمی که از دیگر ملیتهای مجار جدا شده و شاید موسیقی اصیل بیشتری را حفظ کرده بودند. زمانی که بارتوک در میان این مردم بود با کلیسای واحد آنجا آشنا شد.
بارتوک به عنوان یک رومن-کاتولیک بزرگ شده بود با تربیت مذهبی افراطی معمول در مدارس. خود او می نویسد: "زمانی که 22 سالگی را کامل کردم، مرد جدیدی شدم – یک آتئیست." در نامه ای در سال 1905 بارتوک بیان داشته که پیرو نیچه است و فلسفه تردید خود را درباره مذهب اینگونه بیان می دارد این باعث حیرت است که کتاب مقدس گفته ’خدا انسان را آفرید’ در حالی چیزی متضاد آن است: "انسان خدا را آفرید" و یا آنکه کتاب مقدس می گوید ’جسم فانی است و روح جاودان’ در حالی که "جسم جاودان است و روح فرمی از جسم و فانی است. بارتوک عقیده داشت معنا بخشیدن به زندگی نیازی به وجود آخرت یا جاودانگی ندارد، شادی بخشیدن به زندگی دیگر افراد و شکوفایی حسی زیبا و ثمر بخش به جهان معاصر و جاری، معنای زندگی است.
اگر زمانی بخواهم برای خودم آرزویی یا به اصطلاح دعایی کنم می گویم به نام طبیعت، هنر و دانش و این نامه را با امضای "با احترام از جانب یک بی اعتقاد که حداقل از بسیاری از آنان که ادعای متدین بودن را دارند، راد ترم." ثبت ميكنم!
در سال 1909 بارتوک با مارتا زیگلر (Márta Ziegler) ازدواج کرد. پسر آنان بلا جی.آر (Béla Jr) در سال 1910 متولد شد. پدر و پسر در کلیسای واحد حضور میافتند زیرا بارتوک برای مدت زمانی کوتاه مسئول اجرای موسیقی آنجا بود که به دلیل سخت گیری فراوان وی مبنی بر تنها اجرای ساز ارگ و نوعی موسیقی غیر از نوع متداول مذهبی آن، آنچنان موفقیتی کسب نکرد. پسرش بعدها نوشته: "پدرم مردی مذهبی نبود اما برای تبدیل کلیسا به مکانی آزاد، اجرای موسیقی را در آنجا بر عهده گرفت."
پدر همچنین عناصر مختلفی از طبیعت را جمع آوری می کرد: حشرات، سنگها، برگها... فلسفه او آن بود که در این توده خاک زندگی جاری است، "چگونه کرمها و حشرات راه را برای بقای خویش در دل طبیعت باز میکنند، برگهای سبز بار دیگر جوانه خواهند زد و چگونگی رقص دوار مرگ و زندگی را از طبیعت می آموزیم."
بدلیل فلسفه خاص بارتوک، با وجود خوشبینی او، به نوعی دچار انزوا شد که آن را در موسیقی خود نیز به شایستگی بیان نموده. اپرای "قلعه ریش آبی افسانه ای" که با زبان موسیقی ویژه خود بیان نموده، نوعی بی وزنی و ساختار شکنی نسبت به آثار اولیه اش که در قطعه باله "ماندریان شگفت آور" نیز آنرا حفظ نموده وجود دارد؛ که در آن داستان قتل و دزدی را بیان می کند.
بعد از اولین اجرا در سال 1926 تماشاگران برآشفتند و دیگر اجراهای آن لغو شد. اگرچه در آن زمان بارتوک شهرتی بین المللی داشت، موسسات محافظه کار موسیقی مجارستان که بیشتر تمایل به اجرای آثار برامس و لیست را داشتند، با موسیقی بارتوک مخالفت شدیدی می کردند، همچنین همکاری بارتوک با نویسندگان مردود دولت مجار، عاملی دیگری بر افت بیشتر او بود.
دو سونات ویولون او در سال 1921 و 22 و سوئيت رقص در سال 1923 که آنرا برای پنجمین سالگرد استقلال شهر بوداپست نوشت، به شهرت وی به عنوان آهنگساز بزرگ موسیقی مدرن، کمک کرد. در سال 1926 مجموعه آثاری برای پیانو نوشت؛ اولین کنسرتو از سه کنسرتوی پیانو، سومین و چهارمین کوارتت زهی از سال 1927 تا 28 در انتزاعی ترین و غلیظ ترین نوع از سبکش که در میان دیگر آثار او به عنوان شاهکارهای موسیقی از قلم منتقدین یاد شده اند.
در سال 1923 بارتوک و همسر اولش مارتا از یکدیگر جدا شدند. بارتوک بلافاصله با هنرجوی پیانو دیتا پاشتوری (Ditta Pásztory) ازدواج کرد. در سال 1924 صاحب فرزند پسری به نام پتر (Péter) شدند. برای تعلیم موسیقی به فرزندش، بارتوک آغاز به ساخت شش مجموعه میکروکوزموس (Mikrokosmos) برای پیانو کرد. بارتوک از رژیم فاشیست مجارستان متنفر بود. در سال 1919 او و کودای از پستهایشان در آکادمی به دلایل سیاسی به حالت تعلیق درآمدند.
در دهه 1930 بارتوک از اجرا یا پخش آثارش در زمان حکومت نازی در آلمان و فاشیت در ایتالیا مخالفت کرد. او حتی از اجرا در بوداپست نیز امتناع ورزید. در سال 1931 برای دریافت جایزه افتخار لژیون (Légion d'honneur) به سفارت فرانسه رفت اما زمانی که در همان سال مدال کوروین (Corvin) به وی تعلق می گرفت به دلیل آنکه باید آنرا از دستان دیکتاتور مجارستان آدمیرال هورثی (Admiral Horthy) دریافت می کرد مدال را نپذیرفت!
آثار سالهای 1930 بارتوک بیش از دیگر آثارش به یاد مانده اند که اغلب به سفارش حامیان و طرفداران غیر مجاری او ساخته شده. در سال 1934 پنجمین کوارتت زهی خود را برای الیزابت اسپراگو کولیج آمریکایی (Elisabeth Sprague Coolidge) نوشت. در سال 1936 برای رهبر سوئیسی پائول ساشر (Paul Sacher) موسیقی برای سازهای زهی، کوبه ای و چلستا (Celesta) را ساخت، از جمله سونات برای دو پیانو و ساز کوبه ای در سال 1937 و آثاری متنوع در سال 1939... بنی گودمن (Benny Goodman) نوازنده کلارینت، به او سفارش قطعه ای برای کلارینت، ویولن و پیانو را در سال 1938 داد.

دو اثر برجسته دیگر او از این دوران کنسرتوی ویولن سال 1938 و آخرین کوارتت زهی سال 1939 بود. زمانی که شرایط سیاسی اروپا وخیم تر شد، بارتوک تلاش شدیدی برای مهاجرت از مجارستان کرد.
وی ابتدا شروع به فرستادن آثارش به خارج از کشور کرد و در سال 1940 از طریق دریا به همراه همسرش به آمریکا مهاجرت کرد. با آنکه در سال 1945 به تابعیت آمریکا در آمد اما بیشتر خود را به عنوان یک تبعید شده احساس می کرد تا یک مهاجر. یکی از جذابیتهای آمریکا برای او تحصیل در دانشگاه کلمبیا در نیویورک، درباره جمع آوری موسیقی فولکلور صربستانی-کروات بود.
آنها در آمریکا زندگی مناسبی نداشتند، زمانی که بارتوک مبتلا به بیماری شد، انجمن آمریکایی برای آهنگسازان، نویسندگان و ناشران (ASCAP) مخارج معالجه او را پرداخت و به بهبود او کمک کرد.
برای بهتر کردن وضعیت اقتصادی بارتوک، رهبر فریتز رینر (Fritz Reiner) و ویولونیست جوزف زیگتی (József Szigeti)، سرجه کوسفیتسکی (Serge Koussevitzky) رهبر مشهور را قانع کردند تا آثار بارتوک را به عنوان اجراهای اصلی ارکستر قرار دهد.
نتیجه این درخواست؛ کنسرتو برای ارکستر در سال 1943 بود که از مشهورترین قطعه های بارتوک به شمار می رود. در سال 1944 سونات ویولن را برای یهودی منوهین (Yehudi Menuhin) نوشت. دو اثر مهم و پایانی بارتوک؛ سومین کنسرتو پیانو که شامل نغمه های پرنده و صدای طبیعت بود و کنسرتوی ویولا، هر دوی این آثار به علت مرگ وی ناتمام ماندند و توسط تیبور سرلی (Tibor Serly) همکار مجار او، کامل شدند.
این دو اثر آخر، روح زمان را تسخیر میکرد. در سال 1946 درباره او آمده: "موسیقی بارتوک، موسیقی را شرافت بخشیده و جهان معاصر خیلی زود مفتخر خواهد بود که بگوید؛ ما در دوره بارتوک زیستیم." آثار بسیاری از او در رپرتوارهای ارکستر و موسیقی مجلسی کلاسیک باقی مانده اند.

در 26 سپتامبر 1945 بارتوک در حالی که در بیمارستان نیویورک همسرش دیتا و فرزندش پتر او را در بر داشتند، از دنیا رفت و در نیویورک به خاک سپرده شد. در سال 1988 بعد از جدایی اروپای شرقی از اروپای غربی، پسرش بلا جی.آر توانست پیکر پدر را به بوداپست منتقل کند. مجسمه بارتوک در جلوی دومین کلیسای واحد بوداپست نهاده شد.

منبع هارمونیک تالک
harvardsquarelibrary.org

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
nooh
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 11 فروردین 1387
پست: 106
محل سکونت: bNd blank.gif


Points: 156

پست تاریخ: دوشنبه 26 مهر 1389 - 22:12    عنوان: icon_warning  پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

سلام / مطالب جالبیه

ولی خوبه که در مورد شهر کشومرمون چیزی بدونیم
ممنونم از مطالبت Shocked Wink Very Happy

_________________
/0
[]/
IL
اقا اجازه ؟؟؟!

ما شما رو خیلی دوس داریم
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: جمعه 7 آبان 1389 - 19:26    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

باتوجه به انتقادبه جادوست عزیزماازهنروران نامداران فرهنگ وادب وموسیقی استان هم دراین این کارگاه خواهیم نوشت باشدتاگوشه ای اززندگی پرباروارزشمندایشان برای دوستدارانشان هویداگردد...

زندگي نامه ابراهيم منصفي (رامي)


منصفي درآذر سال 1324 در بندرعباس به دنيا آمد.او به قول خود زاده ي عشق زني بود به مردي كه آوازش او را سحر كرده بود. ابراهيم با جدايي زودهنگام پدر از مادر،سالهاي كودكي و نوجواني خود را با پدر و مادربزرگ پدري اش در "بت گورن" يا معبد هندوها گذراند.هرچند او هميشه دردانه ي مادري بود كه او را از چشم خود بيشتر دوست مي داشت. وي در سنين كودكي توانست استعداد سرشار و نبوغ ذاتي خود را بروز دهد. در سنين نوجواني سرسپرده ي عشق،به شعر و ترانه روي آورد.هرچند استعدادهاي ديگر او همچون بازيگري،شوخي و بداهه پردازي و طنز در نمايشهاي دبيرستاني و مراسم مختلف،بسيار مورد توجه قرار گرفته بود،اما بزرگترين هنر و عشق او موسيقي بود.
رامي با وجود شعرهاي درخشان و عاشقانه و غزل هاي استوار و مهارت در نوشتن قصه و فيلمنامه و استعداد بازيگري،با تمام وجود به موسيقي و آواز تعلق داشت. بزرگترين نشان آشكار اين عشق،آفرينش بيش از صد ترانه ي دلپذير و ماندگار است كه تعداد متنابهي از آنها را حدود هشتاد ترانه با صداي خود و با همراهي گيتار ضبط نموده و به يادگار نهاده است. او با انتخاب نام شاعرانه ي رامي شعرهاي آزاد و موزون بسياري آفريده است.
منصفي با شعر و موسيقي ملتهاي مختلف آشنايي داشت و ساعات بسياري از وقت خود را به مطالعه و گوش سپردن به موسيقي نواحي مختلف جهان،صرف مي كرد و به موسيقي و رقص فلامينگوي اسپانيا و نيز موسيقي هند علاقه ي فراواني داشت. برخي از اين آثار آنچنان تاثير عميقي بر او مي گذاشتند كه بر اساس آن ملودي ها،ترانه هاي محلي زيبايي مي ساخت و با آواز مي خواند مانند «گل داوودي سفيد» كه از آهنگ معروف «لابويم» و ترانه ي «خاطره» كه از آهنگ «رقص هاي مجار» ساخته ي «برامس» يا ترانه ي «مم ما» كه از آواز «لاماما» اثر «شارل آزناور» آوازه خوان معروف فرانسوي به شكلي بسيار زيبا و هنرمندانه اقتباس و اجرا نموده است.
رامي در ترانه هاي خود چند گون از گويش هاي معمولي جنوب،از جمله بندري،بستكي و مينابي را به كار گرفته است. اين تنوع گويش در سرايش، علاوه بر توانايي و خلاقيت، از هوشمندي و غريزه ي هنرمندانه اي خبر مي دهد كه او را قادر ساخته مخاطبين بسياري را جذب هنر خويش سازد. يكي از ويژگي هاي ترانه هاي رامي علاوه بر زيبايي كلام و تازگي لحن و آهنگ،مضمون اجتماعي و مردمي آن است.«انسان» محور اصلي ترانه هاي او است، كه خود گوياي ديگري از عشق است.عشق را بايد جانمايه ي اصلي سروده هاي رامي شمرد. او در يكي از شعرهاي آزاد خود مي گويد:
عاشق ناماهل آبادي عشقم/پدرم عاشق بود/مادرم پاكترين معشوقه/و مرا يدند
در پي اين عشق پر شور است كه مضامين انساني ديگر در ترانه هاي او شكل مي گيرند.
ترحم و حس همدردي،نه به معناي ناخوشايند آن،بلكه به معناي نزديك به عشق و عطوفت نسبت به درمانده ترين كسان:
يه عِده زير بارُن از/ بي پوشني چَكو چَكو / يه عده گرمِ خُو خاش / زير ملافه و پتو / يه عده تو همي زمون / از گشنه اي هلاك اَبن / يه عده از زور خاشي / عاشق سينه چاك اَبن
مهرباني و دلسوزي نسبت به تهيدستان، ستايش از عشق و آزادگي،وارستگي و قناعت، و در همه حال به ياد آوردن خاطرات شيرين دلدادگي و جواني از دست رفته،احساس حسرت و اندوه نسبت به گذشته،غم غربت و درد تنهايي مضامين اكثر ترانه هاي اوست. از همه زيباتر و شنيدني تر ستايش عشق و توصيف زيبايي هاي بي همتاي معشوق است و به شيواترين و شاعرانه ترين شكل ممكن ستارِِه و مهتاب سينَه ريزِتَن / فرشته و حوري مثل كنيزتَن
يا در ترانه اي بستكي:
اِ جمالي كه مُم دِدُ،دلِ صد بنده خارُشِن / چَشِ صد عاشقِ غَمين،مُگه در انتظارُشِن / كِ ششااُش بِبند و مثِ ديوُنَه اُش نَبي / وَ يكي نازنين خُنُه مُچي در اَختيارُشن
و بيان عشق و دلدادگي در حدي توصيف ناپذير. جز عشق و حديث نفس،مضامين متنوع ديگري نيز در ترانه هاي او راه يافته است.بيان مسائل فلسفي، چون و چرايي مرگ و زندگي و ناپايداري جهان. مي توان گفت او يكي از اولين شاعران معاصر اين خطه است كه فلسفه و تفكرات عميق انساني را با بياني بسيار ساده در ترانه هاي محلي به كار برده است:
دنيا نه جاي موندِنن / شادُن اتاي ناشاد اَري / مثل يه مردِ چي چكا / بعد از دو رو از ياد اَري
گاه انديشه هاي بودايي و عارفانه در ترانه هاي او روي مي نمايد:
خواهش كمتِ دلِ بي غمتِ / بي خيالِ مال خيلي آدمتِ
گويش محلي در ترانه هاي رامي كاربردي بسيار شاعرانه و هنرمندانه دارد و سرشار از تصاوير و ريبايي هاي لفظي است. در اين ترانه ها نام بازي هاي قديمي و محلي و اشيا و لوازم و زيور آلات و پوشش و معماري و اصطلاحات و تركيبات ويژه ي محلي به نحوي هنرمندانه به كار رفته و با اين ترانه ها اصالت و استحكام و هويتي كاملا جنوبي بخشيده است. او با استفاده ي هوشمندانه از اين واژه ها و اصطلاحات به گويش هاي جنوبي منزلت و ارزشي شاعرانه داده، ظرفيت و توان ارتباطي آن را افزايش داده و به آن پويائي و غناي قابل تحسيني بخشيده است.
همچنان كه قبلا اشاره كرديم،توجه به وضعيت انسان و بيان مشكلات آنان از مضامين درخشان ترانه هاي «رامي» است، بي آنكه اين همدلي به شكل شعار ارائه شود. به عنوان نمونه يكي از اين ترانه هاي قديمي به نام «سرگ هلهلوك» كه رامي آن را بر اساس ملودي ترانه ي «زنده باد شيلي» خوانده، به دليل تصاوير بصري درخشان به فيلم هنري و مستندي مي ماند از زندگي واقعي يك خانواده ي تنگدست بندري.
قبل از رامي ترانه هاي بندري غالبآ گرد موضوعاتي سطحي، از قبيل عاشقانه هاي هوسبازانه و هجو و تمسخر ديگران با لحني فاقد نزاكت و عاميانه و تعريف بي جا از خود ترانه سرا يا حامي او مي گرديد.رامي به ترانه هاي بومي حرمت و حيثيت انساني بخشيد و آن را يكسره از دايره ي مقولات سطحي و مبتذل خارج نمود. توجه به مسائل جدي انسان و مشكلات اجتماعي مردمان تهيدست و ستايش از عشق و نيكي در كلامي استوار و زباني زيبا و شاعرانه، به ترانه هاي محلي او ارزش و جايگاهي شايسته بخشيده است.
ياد گذشته و دوران زيباي كودكي و نوجواني و حسرت آن روزگار بهشتي، يكي ديگر از مضامين ترانه هاي اوست:
يادِت بيار زير بارُن / سوار اسبُن چوبي / وا تاخت مارَه سفر ماكِ / وا شهرُن عشق و خوبي
سرسپردن به تقدير و قبول آنچه كه پيش مي آيد نيز يكي ديگر از موضوعات ترانه هاي اوست:
وا سرنوشتِت لج مَكُ / هرچه شوا بَشِ ابوت / بشتِ گنوغي در ميار / گازي مكُ وا آبروت
رامي همچون «آلبركامو» كه زيستن و قرار داشتن در موقعيت بشري را فاجعه اي هولناك مي شمارد، آزرده از بي توجهي و بي اعتنايي آدم ها به خود، آرزو دارد بلبل شود و با پرندگان دوباره بر لب خانه ي معشوق بنشيند و از عشق و دلدادگي بسرايد، چرا كه آدم ها قدر او را نمي دانند و به آواز خوب و بي رياي او گوش نمي سپارند ولي به وجود اينكه به خاطر تنهايي و فقر و مصائب زندگي و شكست در عشق ،گاه به نوميدي و مرگ گرايش پيدا مي كند،ار آنجا كه عشق جانمايه ي اصلي ترانه هاي اوست، در بخش مهمي از ترانه هاي خود از اميدواري و عشق به زندگي مي گويد.
وي با تاثير از موسيقي برتر ملت ها و به كار بردن ملودي هاي آنها در ترانه هاي محلي خويش در واقع موسيقي محدود اين خطه را با موسيقي امروز جهان آشتي و آشنايي داده است و با نوآوري و ابداع، امكانات اجرايي تازه اي به وجود آورد و در تحول موسيقي جنوب سهمي شايان توجه دارد.او از چهره هاي ماندگار ادب و فرهنگ جنوب ايران به ويژه هرمزگان است . دوستان «ابرام» صدايش مي كردن. هرچند او «رامي» را بيشتر دوست مي داشت . « رامي » به تمام معناي كلمه هنرمندي واقعي و جامع و مبتكر بود كه از او هركاري برمي آمد: رقص، آواز، شعر، بازيگري، نقاشي و ... ندرت اعجاب آوري كه وجود او و حضورش بود .او سبزه، خوش سيما، شوخ و خنده رو با قامتي بلند و كشيده. حضوري شادي برانگيز وافسون كننده داشت با آن توانايي ذاتي و نيروي خلق مدام، «رامي» مي توانست بيش از اين پروبال گيرد و به اوج شايسته ي خود رسد، ولي افسوس او اين مجال را از خود دريغ داشت و بسيار نابهنگام سفركرد. با اين همه در حد همين موقعيت نيز «رامي» توانست حتي پيش از مرگ به اسطوره ي جمعي مردم خود تبديل شود. مرگ زودرس، جز افزايش بر دامنه ي توجه به وي و تكميل اين چهره ي اسطوره اي و ماندگار نقشي ديگر نداشت
بايد «رامي» را اولين پايه گذار موسيقي و شعر تازه در بندرعباس و اين بخش جنوبي كشوردانست. پيش از او شعر و موسيقي در اين شهرساحلي رونق و اعتباري درخور خويش نيافته و جايگاهي عمومي نداشت.
مضمون و محتواي شعرهاي «رامي» عبارتندازستايش زيبايي، عشق، آزادي و مهرورزي، بيان تالمات روحي و رنج و اندوه ناشي از شكست ها و محروميت هاي زندگي شخصي، بازگويي مشكلات و موانع اجتماعي، ابراز بيزاري از شرايط غيرانساني و ستمگرانه ي حاكم و ترديد در قواعد و احكام بي چون و چرا و مسلط، آرزوي انساني و شريف آزادي و عدالت اجتماعي.
بااين همه اين عشق و تغزل است كه فضاي وسيعي از شعر او را دربرمي گيرد و مي توان گفت كه جان مايه ي اصلي تمام آثار او را تشكيل مي دهد. تغزلي پرشور كه درعين قدرت و صداقت عاطفي، ويژگي هاي فرهنگي و اقليمي جنوب به آن تمايزي نمايان مي بخشد.
يكي ديگر از نكات گفتني درمورد شعر« رامي» اين كه او را باوجود غلبه ي ياس ودوميدي رد زندگي و شعرش نمي توان شاعري نويد تلقي كرد. او عيلرغم مرگ انديشي و نوميدي، باتمام وجود عاشق زندگي بود و آن را مي ستود. اگرچه سايه ي سنگين مرگ را بر شعر و زندگي او نمي توان ناديده گرفت، اما از آنجا كه عشق جان مايه ي اصلي تمام شعرهاي اوست، لزوما ستايش از زيبايي و نيكي و اميد به فردايي بهتر و روشنتر دراغلب شعرهاي او خوش روي مي نمايد. نبرد با ياس و تيرگي درون و ميل به پيكار با پليدي و سياهي خوف انگيز بيرون، شعر و ترانه هاي او را از روشنايي اميد سرشارمي كند ترانه هاي پرشور و زيبايي كه بازتاب هنرمندانه ي گويش آنهاست با صدايي گرم ومحزون و دلپذير. مردم فقير و رنج ديده ي جنوب دراين ترانه ها غمها، رنجها و آرزوهاي خود را مي يابند و فرياد دردهاي خود را در آن مي شنوند.
ترانه هايي اكثرا به دو گويش «بندري» و «گوده اي» (ازشاخه هاي گويش لارستان) كه هيچ توصيف و تعريفي از آنها جز با شنيدنشان نمي تواند گويا و كامل باش خدمت او از اين رهگذر به فرهنگ و گويش مردم جنوب بيش از آن است كه در اين مختصر بركاغذ آيد. او بااستفاده از تم ها و ملودي هاي غيربومي و مشهورجهان در ترانه ها و آوازهايش، موسيقي و گويش مهجور جنوبي را با موسيقي جهان تا حدي آشناكرده و به آن وسعت و نيروي تازه اي بخشيده است
ابـراهـيم منصفي علاوه بر فعاليت در عرصه شعر و ترانه و خوانندگي در سه فـيـلـم كـوتـاه بـه نـام‌هاي بركه خشك، هجرت، كالنگ هايم را دوست دارم و نهنگ به كـارگـردانـي حـسـن بـنـي هـاشـمـي بـازي كـرده اسـت. وي درتيرماه 1376 در بندرعباس درگـذشت و از او مجموعه اي از ترانه هاي خاطره انگير براي ساكنان هرمزگان برجاي ماند
از ابراهيم منصفي بيش از ۸۰ ترانه باقي مانده است كه حدودا از سال ۱۳۴۰
يك سالي پيش از مرگ او، توسط دوستان و علاقمندانش و تعدادي نيزپيش
از ائقلاب در راديوتلويزيون ملي ايران ضبط شده اند
اين ترانه ها، گرچه شايد از كيفيت فني بسيارخوب و مطلوبي برخوردارنباشند،
اما يادگارهاي عزيزي هستند كه ديگر هرگز با صداي خود او قابل تكرار و
دوباره خواني نيست


نوشته شده در تاريخ ۴ فروردين ۱۳۸۹ توسط حجت حسين پور
باتشکرازایشان
ارسال به هرمزگانی دات نت توسط حمیدعوض زاده آبادن 89


--------------------------------------------------

دیزی گیلیسپی و جز مدرن


دیزی گیلیسپی (John Birks "Dizzy" Gillespie) نوازنده ترومپت، رهبر گروه، خواننده و آهنگساز آمریکایی جاز. به همراه چارلی پارکر (Charlie Parker) از بنیان گذاران سبک پرشتابی از موسیقی جاز به نام "بی‌باپ" و جاز مدرن بوده است. وی از سیاهپوستان آمریکا بود و با نام جان بیرکس گیلیسپی در شهر چراو ایالت کالیفرنیا به دنیا آمد. گیلیسپی بر روی بسیاری از موسیقیدانان جاز اثر گذاشت، از جمله ترومپت نوازانی چون: مایلز دیویس (Miles Davis)، فتز ناوارو (Fats Navarro)، کلیفورد براون (Clifford Brown)، آرتورو ساندووال (Arturo Sandoval)، لی مورگان (Lee Morgan) و جون فادیز (Jon Faddis). وی در سبک بی باپ لحظه های تاریخی به وجود آورد و در موسیقی مدرن جاز که جلی رول مورتون (Jelly Roll Morton) آغازگر آن بود بسیار اثر گذاشت.

گیلیسپی ترومپت نوازی فوق العاده و بداهه نواز بود البته ایجاد لایه هایی ناشناخته در هارمونی جاز، کلاه و عینک دیزی، گونه هایی تو رفته، آواز وی و شخصیت خوش قلب او در محبوب شدن سبک بی‌باپ بسیار موثر بود.

وی در سن چهار سالگی نواختن پیانو را آغاز کرد. پدرش رهبر گروه موسیقی شهر بود و زمانی که دیزی ده ساله بود از دنیا رفت. وی به خود آموخت چگونه ترومبون و ترومپت را در سن دوازده سالگی بنوازد. شبی که نوازندگی روی الدریج (Roy Eldridge) بت خود را از رادیو شنید رویایش موسیقیدان جاز بودن شد.

وی بورسیه ای برای تحصیل در موسسه موسیقی لارینبورگ به دست آورد. اولین کار حرفه ای دیزی به همراه ارکستر فرانک فیرفکس در سال 1935 بود که پس از آن به ارکسترهای ادگار هایز (Edgar Hayes) و تدی هیل (Teddy Hill) پیوست و جانشین الدریج به عنوان ترومپت نواز اول در سال 1937 شد. به همراه گروه تدی هیل بود که اولین آلبومش "پایکوبی دربان پادشاه" (King Porter Stomp) را ضبط کرد.

دیزی، خانم جوانی به نام لورین را از تئاتر آپولو ملاقات کرد که در سال 1940 با وی ازدواج نمود. آنان تا مرگ دیزی یعنی تا سال 1993 با یکدیگر زندگی کردند. دیزی برای یک سال به همراه تدی در گروه هیل باقی ماند و پس از آن در گروههای دیگری به نواختن پرداخت. در سال 1939 به ارکستر آقای کب کالووی (Cab Calloway) خواننده و رهبر گروه های جاز پیوست که به همراه این ارکستر بود که یکی از اولین آهنگهایش "برداشت کلم" را در سال 1904 ضبط نمود.

در اواخر 1941 طی اتفاقی بد، نام دیزی از گروه کالووی جدا شد؛ کالووی نوازندگی دیزی و طبع شوخی را که او در حین اجرا داشت نمی پسندید و حتی گاه موسیقی او را "موسیقی چینی" می نامید! در شب یکی از اجراها کالووی در حال سولو نوازی بود که یکی از اعضای گروه (نا مشخص) از پشت صحنه توپ بیسبالی را به وی پرتاب کرد، کالووی بسیار عصبانی شد و ابتدا دیزی را مقصر شناخت. دیزی بیان کرد که او این کار را نکرده و بین دو نوازنده درگیری شدیدی درگرفت تا بدان جا که دیزی مجبور شد سلاح خود را بیرون کشد!

دیزی گیلیسپی در زمان حضورش در گروه کالووی، آغاز به آهنگسازی برای گروه های بزرگ موسیقی همچون: وودی هرمان و جیمی دورسی نمود. پس از آن به طور آزاد برای گروههای دیگری آهنگسازی کرد همچون؛ گروه چیک وب (Chick Webb) در سال 1942 و ارکستر الا فیتزگرالد که مشهورترین آنان بود. در سال 1943 به ارکستر ارل هاینز (Earl Hines) پیوست؛ گروه بزرگ افسانه ای از بیلی اکستین (Billy Ecksteine) که به هارمونی غیر معمول دیزی آهنگ بهتری بخشید و وی به عنوان عضوی از گروه اکستین بود که بار دیگر با پارکر همکار و همراه شد.
در سال 1945 دیزی گروه بزرگ اکستین را به منظور نواختن در گروههای کوچکتر ترک نمود. این نوع گروهها که معمولا بیش از پنج نوازنده نیستند؛ ترومپت، پیانو، ساکسیفون، باس و درام. بی‌باپ به عنوان اولین سبک مدرن موسیقی جاز شناخته شده، اگرچه این نوع موسیقی در ابتدا محبوب نبوده و به اندازه سبک سوئینگ (swing) در موسیقی جاز مورد توجه قرار نگرفت.

سوئینگ موسیقیدانان بزرگی را به سبک بی‌باپ معرفی نمود: چارلی پارکر، ثلونیوس مانک، باد پوول (Bud Powell)، کنی کلارک (Kenny Clarke)، اسکار پتیفورد (Oscar Pettiford) و گیلیسپی که به وسیله این هنرمندان سبکی جدید در موسیقی خلق شد و توسط پارکر و گیلیسپی در کلوپهای معروف جاز همچون: خانه بازی مینتون (Minton's Playhouse) و خانه مرکز شهر مونرو (Monroe's Uptown House) هسته اولیه موسیقی بی‌باپ تشکیل شد. روش پارکر اضافه نمودن میزانهای جدید به میزانهای قبلی بود و رساندن میزانهای اضافه شده به خطهای بداهه نوازی.
بعضی از آثار گیلیسپی همچون: "زهواره بالا" (Groovin' High)، "وودی و تو"، "بادم زمینیهای شور" و "شبی در تونس" آثاری متفاوت از لحاظ ریتم و هارمونی موسیقی سوئینگ رایج در آن دوره هستند، این آهنگها در سال 1942 زمانی که گیلیسپی در گروه ارل هاینز می نواخت نوشته شدند که با موسیقی مدرن امروز قابل مقایسه هستند چراکه بر اساس اصول همیشگی آن زمان ساخته نشده اند و همچنین موسیقی آفریقایی-کوبایی را نیز در خود داشته اند.
یکی از اولین و بهترین اجراهای این آثار توسط گروهی کوچک در تالار شهر نیویورک 1945 بود که ضبط این اجرا در سال 2005 عرضه شد. گیلیسپی در کلوپ خیابان 52 به بسیاری از موسیقدانان جوان سبک جدید موسیقی جاز را آموخت همچون: مایلز دیویس و مکس روچ (Max Roach). پس از شکست در کافه بیلی برگ در لس انجلس که بسیاری از حضار را خشمگین باقی گذارد، برخلاف پارکر که همچنان علاقه به نواختن در گروههای کوچکتر را داشت، گیلیسپی تمایل داشت از آن پس گروه بزرگی را هدایت کند.
اولین و ناموفق ترین آن تلاش وی در سال 1945 بود. وی گروههای کوچک فراوانی را هدایت کرد و سرانجام اولین تجربه هدایت موفقیت آمیز گروهی بزرگ را به دست آورد. دیزی گیلیسپی و گروهش سعی داشتند موسیقی بی‌باپ را محبوب سازند و دیزی را سمبل این نوع موسیقی جدید کنند. وی بارها به عنوان سولوئیت در فیلارمونیک جاز نورمن گرانز هنرنمایی کرده است.
در سال 1948 دیزی در حین دوچرخه سواری با ماشینی تصادف کرد. وی جراحت کمی دید اما متوجه شد نمیتواند B-flat را بر روی high C بنوازد. در سال 1956 گروهی را پیدا نمود که از طرف آمریکا به سفری به خاور میانه می رفتند و نام مستعار "سفیر موسیقی جاز" به وی داده شد. در این زمان وی همچین هدایت گروه بزرگی را عهده دار شد که در سرتاسر آمریکا سفر کردند و موسیقیدانانی همچون پی وی مور (Pee Wee Moore) در آن گروه حضور داشت.

این گروه آلبومی را به طور زنده در سال 1957 در جشنواره نیوپارت ضبط نمود که ماری لو ویلیامز (Mary Lou Williams) به عنوان نوازنده میهمان پیانو در آن اجرا حضور یافت. در اواخر 1940 گیلیسپی در موجی به نام موسیقی آفریقایی-کوبایی وارد شد که عناصر موسیقی آمریکای لاتین و آفریقایی را برای پیشرفت بخشیدن به موسیقی جاز حتی پاپ و به خصوص سالسا-موسیقی آمریکای لاتین برگرفته از جاز و راک، استفاده نمودند.
جاز آفریقایی-کوبایی بر اساس ریتمهای کوبایی است. دیزی گیلیسپی در سال 1947 توسط ماریو بائوزا (Mario Bauza) به چانو پوزو (Chano Pozo) ترومپت نواز جاز آمریکای لاتین معرفی شد. پوزو درامر کانگای گروه گیلیسپی شد. گیلیسپی همچنین به همراه بائوزا در کلوپهای جاز خیابان 52 نیویورک و چندین کلوپ رقص در تئاتر آپولو و پالادئوم نوازندگی کرد. آنان در گروه چیک وب و کب کالاووی نواختند جایی که گیلیسپی و بائوزا دوستان همیشگی شدند.

دیزی به پیشرفت روش جاز کوبایی-آفریقایی دست یافت. جاز آفریقایی-کوبایی به عنوان بی باپ جهت دار شناخته شد و بعضی از موسیقیدانان آن را به عنوان سبک سوئینگ مدرن خواندند. این نوع جاز آفریقایی-کوبایی موفق بود و هیچ گاه شهرتش کاهش نیافت و همواره دیگران را جذب کرد تا با ریتمهای آن برقصند. مشهورترین آثاری که گیلیسپی در موسیقی آفریقایی-کوبایی خلق کرده "مانتکا" و "تیت تین دیو" بود که هر دو را به همراه پوزو نوشت.
در سال 1977 زمانی که برای تحقیقات موسیقیش در سفری در کوبا به سپر می برد با آرتورو ساندووال (Arturo Sandoval) آشنا شد. بیوگراف نویس گیلیسپی؛ آلین شیپتون (Alyn Shipton) گفته است دیزی در سنین پنجاه به پختگی کاملی در موسیقی جاز خود برای ساخت نئوکلاسیسیزم رسیده بود. نظر دیگر آن است که بر خلاف معاصرش مایلز دیویس، گیلیسپی تا پایان حرفه خود به روش بی باپ وفادار ماند.
در سال 1964 این موسیقیدان بزرگ جاز خود را کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا کرد. وعده او آن بود که اگر انتخاب شود کاخ سفید نام "کاخ بلوز" را خواهد گرفت و کابینه وی را: دوک الینگتون (Duke Ellington) آهنگساز، پیانیست و رهبر بزرگ گروههای جاز- وزیر امور خارجه، مایلز دیویس ترومپت نواز، آهنگساز و رهبر گروههای جاز - رئیس CIA، مکس روچ درامر و آهنگساز- وزیر دفاع، چارلز مینگوس (Charles Mingus) آهنگساز، نوازنده و از فعالان حقوق بشر - وزیر صلح، ری چارلز (Ray Charles) موسیقیدان- رئیس مجلس، لوئیز آرمسترانگ (Louis Armstrong) خواننده و نوازنده ترومپت - وزیر کشاورزی، ماری لوئیز ویلیامز (Mary Lou Williams) پیانیست و آهنگساز- سفیر به واتیکان، تلانیوس مانک آهنگساز و پیانیست - سفیر بین المللی، مالکوم ایکس (Malcolm X) وزیر آفریقایی-آمریکایی مسلمان، سخنگوی دولت و فعال حقوق بشر - وزیر دادگستری و خانم فیلیز دیلر (Phyllis Diller) هنرپیشه و کمدین - مشاور وی خواهد بود.
گیلیسپی در بسیاری از انیمیشنهای ساخته جان و فیپ هابلی (John Hubley and Faith Hubley) همچون: "حفره"، "کلاه" و "سفر دریایی بعدی" گویندگی کرده است. در سالهای 1980 دیزی ارکستر ملی سازمان ملل را سرپرستی کرد. فلورا پوریم (Flora Purim) برای سه سال به همراه دیزی در این ارکستر حضور یافت و با وجود دانش بالای خود از جاز از گیلیسپی بسیار آموخت.
دیویس سانشز (David Sánchez) همچنین به همراه آنان سفر کرد و از گیلیسپی تاثیر بسزایی پذیرفت. هر دو هنرمند بعدها جایزه گرمی را از آن خود کردند. شخصیت طنز گونه گیلیسپی در سالهای آخر زندگیش بیش از پیش بخشی از نحوه نوازندگی وی شد. در سال 1988 با نوازنده فلوت و ساکسیفون کانادایی: مو کوفمان (Moe Koffman) در آلبوم "او پاپ آ دا" (Oo Pop a Da) حضور یافت، در این آلبوم خوانندگی و ترومپت نوازی کرد.
در سال 1989، گیلیسپی 300 اجرا در 27 کشور و 100 اجرا در آمریکا داشته، در دو سمفونی شرکت کرده و چهار آلبوم نیز ضبط نمود. وی مشهورترین جایزه فرهنگی فرانسه را از آن خود کرد. چهارده مدرک دکترای افتخاری، جایزه گرمی، جایزه مرکز کندی، جایزه دوک الینگتون را برای 50 سال آهنگسازی، نوازندگی و رهبری موفق و در سال 1993 جایزه موسیقی پولار سوئد را دریافت نمود.

در نوامبر 1992 در تالار کارنگی نیویورک کنسرتی به مناسبت هفتاد و پنجمین سالگرد تولد دیزی برگزار شد که این سی و سومین باری بود که او در این تالار اجرا داشت. گیلیسپی همچنین در فیلم "زمستانی در لیسبون" حضور یافت که در سال 2004 عرضه شد.
گیلیسپی در 6 ژانویه 1993 در سن 75 سالگی بر اثر سرطان لوزالمعده از دنیا رفت؛ بنا به وصیت خود گیلیسپی دو مراسم برایش برگزار شد یکی مراسم به شیوه بهایی ها و یکی در کلیسایی در نیویورک. گیلیسپی در سال 1970 بهائی شد، پس از آن مشروبات الکلی را کنار گذاشت و با ویلیام سیرز در نوشتن کتاب "دزد در شب" همکاری کرد.
به یاد آوردن چهره گیلیسپی بدون سازش غیر ممکن است، ترومپتی با زاویه 45 درجه ای برخلاف ترومپتهای معمول که صاف می باشند که بر اساس زندگی نامه وی طرح این ترومپت نتیجه تصادفی بود که گیلیسپی داشت. موزه ملی اسمیتسونین آمریکا به افتخار وی، ترومپت B-flat او را نگهداری می کند.

en.wikipedia.org

باتشکرازکاوه عزیز-هارمونیک تالک

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: جمعه 14 آبان 1389 - 16:07    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

آهنگساز : زنده یاد بابک بیات

آسیمه سر رسیدی از غربت بیابان

قبل از آغاز این مطلب درگذشت آقای موسیقی فیلم ایران را به همه ایرانیان تسلیت می گوییم .
توجه : این مطلب قبل از بیماری استاد آماده گردیده است و هنگامی در روز یکشنبه به تاریخ چهارم آذر ماه سال یک هزار و سیصد و هشتاد و پنج هجری خورشیدی که قصد به روز رسانی این مطلب را داشتم خبر فوت استاد به گوش من رسید اما باور نکردم و متاسفانه سرویس های خبری و رسانه ملی ایران یعنی صداوسیما خبر درگذشت استاد و آقای موسیقی فیلم ایران را تایید کردند . نمیدانستم که امید بهروزی برای استاد تنها باید آرزویی دیگر دست نیافتنی در این دنیا باشد و باید در آخرین لحظه ها تسلیت را جایگزین این واژه نمایم .
همان گونه که حال امیر تاجیک باید با حسرت به آرزوی دست نیافتنی خود بنگرد که دیگر استاد نیست تا فقط یک آهنگ برای او بسازد . دیگر مانی رهنما که در حکم پسر بزرگش بود در عزای بزرگ مرد موسیقی ایران باور ندارد که بدون بیات باید راه خود را دنبال نماید . شاید هنوز پسران دوقلوی بابک بیات در فکر این هستند که چگونه پدرشان می تواند آرزوی موفقیت آنان را در موسیقی فیلم در اوج محبویت جهانی از نزدیک ببیند .
بابک بیات بی نظیر بود که شاید تا مدت های طولانی هیچ کس نتواند ذره ایی از خود او شود .
ایرج جنتی عطایی نیمه سیب خود را گم کرده است و حامی در وصف او باید با هق هق شب گریه ها لالایی بخواند .
اکبر آزاد دیگر نمی تواند همچون آسیمه سر ترانه ایی برای ملودی های زیبای استاد بنویسد .
هنوز گریه و هنوز ناباوری از رفتن یک دوست نه تنها برای اهالی موسیقی ایران بلکه برای تمام مردم ایران که او را برای حرمت و عشق به ولایت عشق به خوبی می شناختند و قدر شناس او بودند و بعد از او خواهند ماند .
بار دیگر غم از دست دادن عزیز موسیقی ایران را به همه مردم موسیقی دوست و هنر شناس ایران قدرشناس تسلیت عرض می نماییم .
بابک بیات با بهرمندی از فیزیک صدایی خوب و در عین حال زیبا به جای خوانندگی جذب دنیای آهنگسازی می گردد .
بابک آنچنان در کارش غرق می شود که به یکی از بزرگترین آهنگسازان موسیقی فیلم در جهان موسیقی مبدل می گردد .
این تنها مقدمه کوتاه ایی برای شناخت استاد بابک بیات که نیازی به معرفی ندارد می باشد .وی در آخرین ماه از اولین فصل بهار یعنی خرداد ماه سال یک هزار و سیصد و بیست و پنج 25 هجری خورشیدی در شهر تهران قدم به این دنیای خاکی می گذارد .
در یک سالگی خانواده او به خیابان هفده شهریور سه راه شکوفه خیابان کرمان نقل مکان می کنند بابک بیات بعد از دوران خردسالی برای آغاز تحصیلات ابتدایی در مدرسه ایی در همان محل ثبت نام و تا پایان دوران متوسطه در همان جا برای فرداها تلاش می کند .
از همان طفولیت علاقه به خواندن و موسیقی در بابک به چشم می خورد .
در سن هفده سالگی این علاقه توسط یکی از دوستانش به نام میلاد کیایی به آشنایی بانت موسیقی می انجامد . در واقع میلاد کیایی اولین گام حرفه ایی بودن را به او آموخت . بابک دیگر راه خود را پیدا کرده بود و هدفمند به سمت فرداها قدم های خود را محکم و استوار می گذاشت .
آشنایی او با خانواده ایرج جنتی عطایی سبب تشویق او از سوی آنان می گردد.
در حدود سن بیست 20 سالگی توسط یکی دیگر از دوستانش به خانم باغچه بان معرفی می شود و در کلاس های شبانه هنرستان موسیقی در نزد همین استاد به فراگیری علمی موسیقی می پردازد .
بابک آنچان پیشرفت می نماید که وارد دسته کر اپرا و کر ملی می گردد .
در واقع بابک بیات موسیقی واقعی را از همین جا شناخت .
وی در چند اپرا شرکت می نماید که از آن جمله باید به اپرای ( کاوالریاروستیکا ) ( دلاور سهند ) کاری از احمد پژمان و ( ایل ترو واتوره ) و تعدادی اپرای دیگراشاره نمود .
حالا بعد از این مراحل آرام آرام علاقه وافر او به موسیقی فیلم نمایان می شود .
جوانی 25 ساله بود که موسیقی متن فیلم را با موسیقی فیلم (( خورشید در مرداب )) از ساخته های م . صفار آغاز نمود . یک سال بعد با جدیت تمام برای فیلم (( برهنه تا ظهر با سرعت )) با کارگردانی خسرو هریتاش موسیقی ساخت .
با نوشتن موسیقی سریال چنگک کاری از جلال مقدم پایش به تلویزیون هم کشیده می شود .او بخشی از موفقیت خود را مدیون محمد اوشال در یادگیری و پیشرفت چشمگیر در موسیقی فیلم می داند .
نوار موفقیت های استاد بابک بیات در بعد از انقلاب هم ادامه پیدا می کند . نوار کاست خروس زری پیرهن پری نوشته احمد شاملو از انتشارات ابتکار اولین کار هنری بیات در بعد از انقلاب بود .اولین موسیقی متن فیلم را در دورا بعد از انقلاب ایران با فیلم مرگ یزدگرد کاری از بهرام بیضایی استاد سینمای ایران شروع می کند .
اما این شروع با یک سکوت یک سال ونیمه همراه می گردد . با ساخت موسیقی برای فیلم نقطه ضعف از محمد رضا اعلامی این سکوت شکسته می شود .
همکاری با کارگردانان بزرگ سینما و تلویزیون و مشارکت در پروژه های بزرگ سینمایی در زمینه موسیقی متن فیلم او را شاخص تر نمود .
از جمله کار هایی که بر روی سریال ها انجام داده و در بین خاص و عام مردم زبانزد می باشد می توان از سریال ولایت عشق ساخته مهدی فخیم زاده که با صدای زیبای محمد اصفهانی و دستیاری یکی از فرزندان دوقلویش به نام بامداد بیات همراه شده و همچنین سریال سلطان و شبان کاری از داریوش فرهنگ نام برد .
آهنگ گذاری بر روی آثار" سکوت سرشار از ناگفته هاست " و" چیدن سپیده دم " احمد شاملو برایش بسیار ارزشمند بودند .
موفقیت و پیشرفت پسران دوقلویش بامداد و باربد او را به خاطرات شیرین زندگیش یعنی شروع فعالیت ها و امیدوار بودن به آینده در دوران جوانیش خواهد برد در کنار همین خاطرات خوب او تلخ ترین خاطره زندگیش را مرگ فرزند خردسالش به نام مانی در دهه پنجاه 50 میداند . که هنوز سنگینی این غم بر روی شانه هایش سنگینی می کند .
روابط حسی و عاطفی مثبت و همدلی او با همسر و پسران و دختر هنرمندش در زندگی شخصی و خانوادگی از نکات ارزنده این هنرمند بزرگ می باشد .
مجموع فعالیت های بابک بیات آهنگساز سه دهه اخیر به طور مختصر و کوتاه :
ساخت دهها ترانه و حضور در بیش از صد فیلم سینمایی به عنوان آهنگساز و تدریس موسیقی فیلم در دانشگاه های تهران می باشند .
استاد بیات از آهنگسازان مولف و صاحب سبک موسیقی که آثار زیبایش از یک درون گرایی و احساس منحصر به فرد و خاصی برخوردار می باشد .
بابک بیات شاگردان بسیار زیادی و ارزنده ایی را در جامعه موسیقی ایران امروزی پرورش داده اند از آن جمله که میان جوانان و مخاطبان فهیم ایران زمین مطرح می باشند : مانی رهنما و حامی در زمینه خوانندگی و ستار اورکی و موثقی همچنین فرزندانش بامداد و باربد در آهنگسازی اشاره نمود .
گفته ها و ناگفته ها از استاد بابک بیات بسیار زیاد هستند و این تنها بخش کوچکی از آنان بود به امید بهروزی برای او دوستدارنش
نمیدانستم که امید بهروزی برای استاد تنها باید آرزویی دیگر دست نیافتنی در این دنیا باشد و باید در آخرین لحظه ها تسلیت را جایگزین این واژه نمایم .
باتشکرازبهرادعزیز

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
nooh
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 11 فروردین 1387
پست: 106
محل سکونت: bNd blank.gif


Points: 156

پست تاریخ: شنبه 15 آبان 1389 - 03:17    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

Very Happy
_________________
/0
[]/
IL
اقا اجازه ؟؟؟!

ما شما رو خیلی دوس داریم
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: دوشنبه 17 آبان 1389 - 18:56    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

بیوگرافی سعیدشنبه زاده

سعید شنبه زاده در سال ۲۴ آذر سال ۱۳۴۷ در خانواده‌ای اهل هنر در بوشهر به دنیا آمد. پدر او که اصالتاً بلوچ است به همراه برادر او هر دو در زمینهٔ موسیقی سنتی بوشهر فعال بودند. به علاوه برادرش نوازنده حرفه‌ای بود که با موسیقی غربی نیز آشنایی داشته و نوازنده ساز ترومپت بود. سعید در ابتدا از طریق خانواده و سپس در کوچه بازار بوشهر با موسیقی سنتی بوشهر آشنا شد. او اجرای موسیقی را قبل از شروع به تحصیل در این رشته شروع نمود ولی بعدها تحت نظر اساتید به آموزش موسیقی خود ادامه داد و هم اکنون در کنسرواتور موسیقی در فرانسه به یادگیری ساز ساکسیفون مشغول است. سعید هیچگونه تحصیلات آکادمیک موسیقی در ایران نداشته است و تنها به صورت پراکنده، با استفاده از کتاب‌های موجود در زمینه تحقیق و پژوهش موسیقی فعالیت می‌کرده و کلاس‌های سولفژ و تئوری موسیقی و روش تدریس موسیقی را می‌گذراند. شنبه‌زاده در سال ۲۰۰۲ ایران را به مقصد پاریس در فرانسه ترک کرد تا بتواند به فعالیت خود در زمینه موسیقی در کنار آموزش دیدن برای ساکسیفون ادامه دهد.
فعالیت حرفه‌ای
سعید که به گفته خود یادگیری و اجرای موسیقی را از کوچه بازار شهر بوشهر آغاز کرد، کار حرفه‌ای اجرای موسیقی را در سال ۱۹۹۰ با اجرایی پر جشنواره فجر آغاز کرد. این اجرا توانست در همان سال جایزه اول جشنواره را از آن خود کند. یک سال بعد و در سال ۱۹۹‍‍۱ اجرای موسیقی با ارکستر سمفونی تهران را شروع کرد و پس از آن نیز اجراهای متعددی در مناطق مختلف ایران داشت که با استقبال بینندگان روبرو شد. گروه شنبه زاده اولین کنسرت خارج از کشور خود را در ایتالیا در سال ۱۹۹۹ اجرا کرد. از آن پس این گروه به سرپرستی سعید شنبه زاده در برنامه‌های متعددی در خارج از ایران شرکت نموده است که از آن جمله می‌توان به جشنواره موسیقی Womex اسپانیا در سال ۲۰۰۷، جشنواره تیرگان در تورنتو کانادا در سال ۲۰۰۸ و جشنواره Globalfest در سال ۲۰۰۹ در نیویورک آمریکا اشاره کرد.
جایگاه رقص در اجرای شنبه‌زاده
شنبه‌زاده در کارهای خود از رقص محلی بوشهر و جنوب ایران و حرکاتی موزونی که به طور سنتی با موسیقی این منطقه همراه است بهره می‌گیرد. او عقیده دارد که موسیقی و رقص جنوب از هم قابل تفکیک نیستند. در زمینه رقص سعید آموزش خود را از خواهر خود، شهلا شنبه‌زاده، دریافت کرد. شهلا خود آموزش علمی رقصهای محلی و کلاسیک را دنبال کرده بود و به عنوان رقصنده حرفه‌ای در رادیو تلویزیون ملی ایران فعال بود.
تلفیق سبک‌های موسیقی
یکی از نوآوری های شنبه‌زاده در زمینه اجرای موسیقی جنوب ایران تلفیق موفق این سبک موسیقی با سبک موسیقی جاز جنوب فرانسه است. از دیگر تجربه‌های او تلاش برای تلفیق موسیقی و رقص جنوب با رقص معاصر و رقص فرامدرن است. از تجربه‌های موفق در این زمینه کارهای متنوعی است که با رقص پردازان برجسته‌ای مثل دومینیک ارویه و خوزه مونتالوو ایجاد کرده است. یکی از این کارها در جشنواره رقص اروپا در خانه رقص لیون به سال ۲۰۰۲ به عنوان یکی از ده رقص برتر انتخاب شد.

فعالیت های دیگر
علاوه بر نوازندگی شنبه‌زاده در زمینه ساخت موسیقی به خصوص موسیقی فیلم نیز فعالیت زیادی داشته است. موسیقی فیلم‌هایی مثل «گفتگو با باد» (بهرام بیضایی) که نقش اول مرد این فیلم را نیز سعید به عهده داشته، «در» (محسن مخملباف) و همچنین «باران بومی» (رخشان بنی‌اعتماد) از ساخته‌های شنبه‌زاده هستند.

گفتگوی جانانه‌ی سعید شنبه‌زاده با رسانه استکبار جهانی
31 اکتبر 2010 در 14:44

از هنگامی که فایل گفتگوی “سعید شنبه زاده” موزیسین بوشهری در برنامه پارازیت (برنامه ای از شبکه ملعون صدای امریکا) را گرفته‌ام روزانه چندین بار آن را می‌بینم. در این یادداشت البته کاری به مواضع سیاسی این برنامه و نیز شنبه‌زاده ندارم و تنها بخش‌هایی که مربوط به فرهنگ و هنر جنوب است را مرور می‌کنم.
یک: اولین کلمه‌ای که شنبه‌زاده بر زبان آورد بسیار جای کنکاش دارد. “نه”. این اولین کلمه‌ای است که او بر زبان می‌آورد و این موضع را تا پایان گفتگو حفظ می‌کند. این در حالی است که اگر قرار بود او پاسخی آکادمیک به این سوال بدهد جوابش می‌توانست “بله” باشد. مجری از او می‌پرسد: “بندری می‌زنی و بندری می‌رقصی؟” او می‌گوید: “نه. مو اصلا چنین کلمه‌ای رو قبول ندارم. مو موسیقی بوشهر رو اجرا می‌کنم…” و سپس گونه‌های مختلف موسیقی بوشهر و نیز هرمزگان را شرح می‌دهد و می‌گوید موسیقی بندری جزئی از این انواع است. خب او می‌توانست در جواب بگوید: “بله. من موسیقی بندری هم اجرا می‌کنم اما این موسیقی یکی از انواع موسیقی‌ای‌‌ است که من اجرا می‌کنم.” اما او ترجیح داد بگوید: “نه”. این “نه” تا پایان گفتگو به او قدرت و اعتماد به نفس داد. او به هیچ وجه تحت تاثیر میزبانش قرار نمی‌گیرد و مجری‌ای که در گفتگوهای خود همیشه میزبانان اش را به چالش می‌کشد در مقابل او هیچ خلاقیتی ندارد و هیچ راه گریزی برای تغییر فضای گفتگو پیدا نمی‌کند.

دو: شنبه‌زاده به خوبی گونه‌های مختلف و فاخر موسیقی بوشهر و هرمزگان را شرح می‌دهد و اگر کسی این برنامه را دیده باشد تا پایان عمر مبارک موسیقی جنوب را موسیقی بندری خطاب نخواهد کرد.

کاش شنبه‌زاده مثال‌هایی از دیگر بزرگان موسیقی جنوب مثل “بخشو” [جهانبخش کردی زاده: نوحه خوان فقید بوشهری] و نحوه استفاده از آثار او، و نیز “ابراهیم منصفی” و تاثیرگذاری او بر جریان موسیقی امروز ایران و هنرمندان و چهره‌هایی جهانی مثل “غلام مارگیری” و… هم می‌زد تا مخاطب بهتر سخنان او را با این نمونه‌ها قیاس کند.

سه: شنبه‌زاده از نگاه موزیسین‌های موسیقی سنتی و کلاسیک ایران به موسیقی محلی و مقامی گله می‌کند. می‌گوید نمی‌دانم چرا حتی قشر موزیسین ایرانی هم دوست دارند به موزیسین‌های جنوب بگویند “اینها بندری می‌زنند و به نوعی تحقیرکردن…” این نگاه البته در همان سوال ابتدایی مجری برنامه هم پیدا بود که پاسخ شنبه‌زاده او را حسابی آگاه کرد.

چهار: شنبه‌زاده از بی‌توجهی رسانه‌ها به موسیقی مقامی و محلی ایران دلگیر است. تا جایی که حتی میزبانش یعنی صدای امریکا و نیز بی‌بی‌سی فارسی و تلویزیون ایران را احمق می‌خواند و می گوید: “همه‌تون مث هم‌این. همه‌تون یه متد دارین. یعنی به نوعی می‌تونم بگم که (اگه خواستید اینجا رو بوق بذارین)… همه‌تون احمقید و عین بز که یکی می‌ره تو چیز همه می‌رن دنبالش…” و بعد دلیل می‌آورد که “کورنوس کوارتت” که یکی از بزرگترین کوارتت‌های دنیاست از ملودی “قنبر راستگو”ی هرمزگانی استفاده کرده اما هیچ رسانه‌ای به آن نپرداخته است. اگر کونوس کوارتت از ملودی یکی از موزیسن‌های سنتی ایرانی استفاده کرده بود همه جا می‌پیچید. اما کسی از قنبر راستگو چیزی نمی‌گوید “چون مال بندرعباسه”.

پنج: هنرمند ما احساس می‌کند باید خلا کارهایی که یک نهاد فرهنگی باید انجام بدهد را خودش بر دوش بکشد. بار پژوهشگران را بار رسانه‌ها را… آن روز شنبه‌زاده تنها یک موزیسین نبود. همه‌ی ‌این‌ها بود و تو گویی که زارش طلوع کرده بود و از زبان او حرف می‌زد. زار سراغ کسی می‌رود که دغدغه دارد و زحمتکش است. درد دارد و درد را می‌شناسد. زار او نه “شیخ شنگر” بود نه “دیکتو”. زار او “موسیقی جنوب” بود که حرف می‌زد. و خواسته‌هایش را طلب می‌کرد.

کورنوس کوارتت و اجرای اثر قنبر راستگوراازاین سایت بشنوید-
www.siavarshan vordpress.com

باتشکرازسیاورشن عزیز//ساراآوای هنر

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: دوشنبه 17 آبان 1389 - 22:31    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

هنرمندان دیروزوامروزایران

آرپژ تیموریان
آرپژ خیاط تیموریان
نوازنده عود و تنبک
اردشیر فرح
نوازنده گیتار جز
اردوان طاهری

نوازنده سه تار
آرش سالمی

نوازنده تار
آرمین قیطاسی

نوازنده فلوت
آزاده مقصودی

نوازنده ویولن کلاسیک
اشکان کمانگری

خواننده
اکبر گلپایگانی
اکبر گلپایگانی
خواننده
امین الله رشیدی

خواننده
امیر کوشکانی
امیر کوشکانی
نوازنده تار
امیر تفرشی پور
امیر تفرشی پور
آهنگساز
امیرحسین سام

نواساز و نوازنده سه تار
امیرحسین طریقت
نوازنده تنبک

انوشيروان روحاني
آهنگساز و پیانیست
ایرج بسطامی

خواننده
ایمان وزیری

آهنگساز و نوازنده تار

بابک امینی
نوازنده گیتار کلاسیک

بابک دانشور
نوازنده سنتور

بابک فلسفي
نوازنده گیتار کلاسیک

بابک بیات
آهنگساز

باقر موذن
نوازنده گیتار کلاسیک

بهرام باجالان
خواننده

بهزاد میرخانی
نوازنده گیتار کلاسیک
بهرام آقاخان
بهرام آقاخان
نوازنده گیتار فلامنکو

بهرام سارنگ
خواننده

بهداد مقدسی
نوازنده گیتار کلاسیک

بهمن مه آبادی
نوازنده ویولون کلاسیک

بهمن رجبی
نوازنده تنبک

بهمن کاظمي
اتنوموزیکولوگ
بهروز جمالی
بهروز جمالی
نوازنده تنبک

بهزاد رنجبران
آهنگساز

بهزاد عبدی
آهنگساز

بهنام سامانی
نوازنده دف و تنبک
پ
پرویز مشکاتیان
آهنگساز و نوازنده سنتور و سه تار

پرويز ياحقي
نواساز و نوازنده ویولون ایرانی

پرهام ناصح پور
نوازنده تار

پری ملکی
خواننده

پریسا(واعضی)
خواننده

پریسا بدیعی
نوازنده ویولون کلاسیک و خواننده
پژمان اکبرزاده

پیانیست و نویسنده
پژمان حدادی

نوازنده تنبک و دف
پژمان کیوانی

آهنگساز و نوازنده پیانو
پویان ناصح پور
نوازنده سنتور
پیام جهانمانی

نوازنده تار
پیمان سلطانی

آهنگساز، رهبر ارکستر، نوازنده تار، سه تار، سنتور و نویسنده
پیمان خازنی

نوازنده تار
پیمان ناصح پور

نوازنده تنبک
پیمان یزدانیان

آهنگساز و نوازنده پیانو
تارا کمانگر

نوازنده پیانو
تاها عابدیان

نوازنده ویولا و سه تار

سامان احتشامي
آهنگساز و نوازنده پیانو

ساسان محبی
آهنگساز و نوازنده پیانو

سالار عقيلي
خواننده

سپیده رئیس سادات
خواننده

سعید شریفیان
آهنگساز
سعید فرجپوری

نوازنده کمانچه
سعید کامجو
سعید کام جو
نوازنده کمانچه

سعید طهرانی زاده
نوازنده دوتار و پژوهشگر

سعید نیا کوثری
نواساز و نوازنده سنتور

سهیل ناصری
پیانیست

سيامک آقايي
نوازنده سنتور

سياوش ناظري
نواساز و نوازنده دف

کيومرث پیرگلو (نوری)
اتنوموزیکولوگ، آهنگساز، نوازنده پیانو و سنتور

سیروس جمالی
نواساز و نوازنده تار

سیروس ملکوتی
آهنگساز و نوازنده گیتار
سیما بینا

خواننده

شاهين فرهت
آهنگساز

شهداد روحانی
آهنگساز و رهبر

شهریار جمشیدی
آهنگساز و نوازنده کمانچه

شیرزاد شریف
نوازنده تنبک، دف و تنبور

صادق جدیری
نوازنده تار و سه تار

جلال ذوالفنون
نواساز و نوازنده سه تار

جواد معروفی
آهنگساز، رهبر و نوازنده پیانو

جواد بطحايي
نوازنده سنتور

جهانشاه صارمی
نوازنده تار

حامد فتحی
نوازنده گیتار

حسام الدين سراج
نواساز و خواننده

حسن کسائی
نوازنده نی

حسن ناهيد
نوازنده نی

حسن يوسف زماني
آهنگساز

حسین بهروزی نیا
نوازنده عود

حسين دهلوي
آهنگساز

حسين علي شاپور
خواننده

حسين عليزاده
آهنگساز و نوازنده تار و سه تار

حسین عمومی
نوازنده نی

حسین مهرانی
نوازنده تار و سه تار

حجت اشرفزاده
خواننده

حمید قنبري
نوازنده تنبک و دف

حمید متبسم
آهنگساز و نوازنده تار و سه تار

حمید وجدان پاک
نوازنده نی

داریوش افراسیابی
نوازنده گیتار کلاسیک

داریوش صفوت
نوازنده سنتور و سه تار

داریوش طلایی
نوازنده تار و سه تار

داوود آزاد
نوازنده تار و سه تار

دریا دادور
خواننده

رامين بهرامي
نوازنده پیانو

رامین بحيرايي
خواننده

رامین جمال پور
نوازنده پیانو

رامین جمال پور
نوازنده پیانو

رضا عابدیان
نوازنده کمانچه

رضا قاسمی
نواساز، نوازنده سه تار و نویسنده و کارگردان

رضا کلانتري
نواساز، نوازنده سه تار و تار

رضا ناژفر
نوازنده فلوت

رضا والی
آهنگساز

رضا وهداني
نوازنده تار

روح الله خالقی
آهنگساز

رهام سبحاني
نوازنده تار و سه تار و آهنگساز

ريچارد دانيل پور
آهنگساز

صدیق تعریف
خواننده

عطا الله امیدوار
خواننده، نقاش و عکاس

علي بلبلي
رهبر و نقاش

علی رستميان
خواننده

علی رهبری
آهنگساز و رهبر ارکستر
علی (سیروس) فروغ

نوازنده ویولن کلاسیک

علی طریقت
نوازنده سه تار

علیرضا افتخاری
خواننده

علیرضا جواهری
آهنگساز و نوازنده سنتور

عليرضا قرباني
خواننده

عليرضا فرهنگ
آهنگساز

علیرضا مشایخی
آهنگساز

عماد رام
نوازنده فلوت و نواساز

فرزاد دانشمند
نوازنده گیتار کلاسیک

فراز مینویی
نوازنده سنتور

فرهنگ شریف
نوازنده تار

فریبرز لاچینی
آهنگساز

فؤاد توحیدی
نوازنده سه تار و پژوهشگر

قاسم طالب زاده
آهنگساز و نوازنده ویولن کلاسیک

فرشاد توکلی
نوازنده سه تار و محقق موسیقی

فرشاد محمدی
نوازنده سنتور

کاظم داوودیان
آهنگساز و نوازنده سنتور

کامبیز سینی چی
سازنده گیتار

کامبیز روشن روان
آهنگساز و نوازنده فلوت

کورش بابائی
نوازنده کمانچه

کورش تقوی
نوازنده سه تار

کوروش ذوالفقارخانی(زولانی)
آهنگساز و نوازنده سنتور

کورش متين
نواساز و نوازنده سنتور

کیا طبسیان
نوازنده سه تار

کیا کنی
نوازنده گیتار کلاسیک

کیاوش صاحب نسق
آهنگساز

کیوان ساکت
نواساز و نوازنده تار و سه تار

کیوان میرهادی
آهنگساز، رهبر ارکستر و نوازنده گیتار کلاسیک

گيتي آجوداني
پیانیست

گيتي خسروي
خواننده

لوریس چکناوریان
آهنگساز و رهبر ارکستر

لی لی افشار
نوازنده گیتار کلاسیک

مازیار کربلایی
سازنده تار، سه تار و کمانچه

مازیار حیدری
پیانیست و آهنگساز

مارتا خادم میثاق
نوازنده ویولن کلاسیک

مجتبي ميرزاده
آهنگساز و نوازنده کمانچه و ویولون

مجيد خلج
نوازنده دف و تنبک

مجید کیانی
محقق و نوازنده سنتور

محسن الهامیان
آهنگساز

محسن غلامي
آهنگساز و نوازنده سنتور

محمد اخوان
نوازنده تنبک

محمد شمس
آهنگساز و رهبر ارکستر

محمد طريقت
نوازنده سنتور

محمد معتمدي
خواننده

محمدرضا ابراهیمی
نوازنده عود و تار

محمدرضا تفضلي
آهنگساز
محمدرضا درویشی
اتنوموزیکولوگ و آهنگساز

محمدرضا رستمیان
نوازنده سنتور

محمد رضا شجريان
نواساز و خواننده
محمدرضا قبادی
کارشناس و نوازنده تار و سه تار

محمد رضا لطفی
نواساز و نوازنده تار و سه تار
مجید ناظم پور
نوازنده عود

مزدک خامدا
آهنگساز و پیانیست

مرتضي گودرزي
نوازنده دوتار

مسعود حبیبی
نوازنده دف

مسعود شعاری
نوازنده سه تار

مسعود عطائی
نواساز و ترانه سرا

مسیح افقه
نوازنده سنتور

مصطفي آخوندي
نوازنده گیتار و آهنگساز

منصور نريمان
نوازنده عود

منوچهر صادقی
نوازنده سنتور

منوچهر صهبایی
رهبر و نوازنده ابوا

منيره وکيلي
خواننده

مهسا وحدت
خواننده

مهدي حسيني
آهنگساز و اتنوموزیکولوگ

مهدي رضايي
نوازنده دف و تنبک

مهدی قاسمی
آهنگساز و رهبر

مهدي محققي
نوازنده گیتار فلامنکو

مهرداد اعرابي
نوازنده تمبک و دف

مهرداد پاکباز
آهنگساز و نوازنده گیتار کلاسیک

مهرداد کریم خاوری
نوازنده دف

مهستی کامدار
نوازنده ویولون کلاسیک

مهوش گرامی
نوازنده سنتور

مهيار شادروان
خواننده

میدیا فرج نژاد
نوازنده تار و آهنگساز

ميلاد کيايي
نوازنده سنتور و آهنگساز

ناصر خراسانی
نوازنده دف

ناصر ايزدي
نوازنده سه تار و عود

نصرالله ناصح پور
خواننده

نصير حيدريان راستي
نوازنده تنبک

نويد دهقان
نوازنده کمانچه و آهنگساز

نیما نادری
نوازنده تار و سه تار

ودود موذن زاده
خواننده، نقاش، مجسمه ساز و عکاس

وحید خادم میثاق
نوازنده ویولون کلاسیک

همایون خرم
نواساز و نوازنده ویولن ایرانی

هوشيار خیام
آهنگساز و پیانیست

یسنا خوشفکر
خواننده و پژوهشگر موسیقی محلی

هوشنگ فراهانی
نواساز، نوازنده تار و سه تار و نویسنده
000000000000000000000000
هرمزگان
علی حبیب زاده
خواننده ترانه سرا
حسن کریمی خواننده -ازسلان عطائی خواننده ترامه سرا-جعفر اوج هرمزی خواننده ونوازنده


برای دیدن اطلاع کامل وتصویروسایت این هنرمندان به سایت زیرمراجعه کنید
باتشکراز سایت سل ایرانwww.sol.ir

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: پنج‌شنبه 14 بهمن 1389 - 21:09    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

هیچ تقدیری جوابگوی زحمات بی دریغ
این بزرگ مرد موسیقی نیست

پنجشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۹

در سکوت خبرگزاری های هنری و غیر هنری، خبری روی سایت دانشگاه هنر منتشر شد مبنی بر پایان کار شریف لطفی، مدیری که سالها سکاندار یکی از مهمترین مراکز آموزشی موسیقی در ایران بود؛ در همین راستا مطلبی از امیرحسین اسلامی، معاون آموزشی و پژوهشی دانشکده موسیقی دانشگاه هنر به دست ما رسید که میخوانید:

هفته پیش با شنیدن اعلام حکم بازنشستگی آقای شریف لطفی بعد از 30 سال خدمت بی وقفه این بزرگ مرد، دانشجویان، اساتید، مدرسین، اعضائ هیات علمی و کارکنان و کارمندان دانشکده موسیقی دانشگاه هنر به یکباره احساس کردند که حامی بزرگ دانشکده موسیقی را از دست دادند. این تغییر و تحول در حالی انجام شد که همین چند ماه پیش آقای شریف لطفی با همکاری آقای "دکتر محسن حجاریان" رشته "اتنوموزیکولوژی" (موسیقی شناسی قومی) را در وزارت علوم به تصویب رساندند تا از سال آینده نیز در دانشکده موسیقی دانشگاه هنر پذیرای دانشجو باشند و همزمان برنامه تفصیلی "کارشناسی ارشد آکوستیک" پیشنهاد شده از طرف آقای دکتر خسرو مولانا در دست بررسی و اقدام بود.

گفتنی است که این تلاش تنها گوشه ای از فعالیت های به ثمر رسیده در طول سالیان تصدی ایشان در دانشکده موسیقی می باشد.

در بهمن ماه 1368 رشته موسیقی بعد از حدود 10 سال تعطیلی، بازگشائی شد. رشته ای که علیرغم اشکالاتی که در واحدهای درسی آن وجود داشت، نوید بخش حرکتی دوباره در رگ حیات آموزش آکادمیک موسیقی ایران بود.

برنامه ای که با همت بزرگانی چون دکتر داریوش صفوت، حسین دهلوی و مصطفی کمال پورتراب تدوین و امضاء شد. از همان ابتدا همزمان در دانشگاه هنر و دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران رشته "کارشناسی موسیقی" با مدیریت دکتر داریوش صفوت (در دانشگاه تهران) و آقای کریم گوگردچی (در دانشگاه هنر) پذیرش دانشجوی موسیقی در رشته کارشناسی موسیقی و فقط با سازهای ایرانی مصوب سازمان سنجش شروع شد.

پس از مدتی کمتر از 1 سال به علت عزیمت آقای کریم گوگردچی به خارج از ایران و با حکم رئیس وقت دانشگاه هنرآقای اکرمی مدیریت گروه موسیقی دانشگاه هنر به آقای شریف لطفی واگذار شد. از همان بدو ورود مدیر جدید، مذاکرات برای گسترش رشته موسیقی در دانشگاه هنر مطرح بود و بالاخره به همت آقای شریف لطفی در سال 1373 دانشجویان رشته کارشناسی موسیقی به کرج منتقل شده و اولین "دانشکده موسیقی" در ایران افتتاح گردید.

در آغاز با سه گرایش "نوازندگی موسیقی ایرانی" مقطع کارشناسی، "نوازندگی موسیقی جهانی" مقطع کارشناسی و"موسیقی نظامی" مقطع کارشناسی شروع به کار کرد. مدیریت گروه موسیقی ایرانی و جهانی بر عهده آقای "هوشنگ کامکار" و موسیقی نظامی آقای "جعفر زعیمی نیکو" گذاشته شد و آقای شریف لطفی نیز در سمت رئیس دانشکده موسیقی به فعالیت خود ادامه داد.

در ادامه این تلاش های با ارزش، رشته "آهنگسازی" در مقطع کارشناسی ارشد و به دنبال آن مقطع کارشناسی ارشد "نوازندگی موسیقی ایرانی" و "نوازندگی موسیقی جهانی" راه اندازی شد. تشکیل "ارکستر سمفونیک دانشکده موسیقی"، "گروه آواز جمعی دانشکده موسیقی"و "گروه سازهای ایرانی دانشکده موسیقی" نیز از فعالیت های دیگر زمان تصدی آقای شریف لطفی می باشد.

جانشین ایشان آقای "دکتر محمدرضا آزاده فر" نیز تحصیل کرده رشته اتنوموزیکولوژی دانشگاه شفیلد انگلستان و از اعضاء هیات علمی و دارای سوابقی در زمینه مدیریت بوده و برایشان نیز پوشیده نیست که تصدی این سمت با تمام ظرائف و مشکلات آن، همتی بلند و از خود گذشتگی و ثبات قدمی می خواهد تا بتوان با همان انرژی مثبت و پیوسته ای که آقای شریف لطفی همواره به خرج می داد، این تنها دانشکده موسیقی ایران را با هدایت سالم و مطمئن به پیش برد.

همواره برای آقای شریف لطفی، طول عمر با عزت و شرف و صحت و سلامتی خواستارم. همچنین برای آقای دکتر محمدرضا آزاده فر، سلامتی،عزت نفس، همت بلند، صبر والا و اندیشه متعالی آرزو داشته و امیدوارم ایشان نیز در تدوام راه گسترش دانشکده موسیقی نیز کوشا باشند.

هرگز به یاد نمی برم که درس بزرگ آقای شریف لطفی به همه اطرافیان "تحمل با تامل" بود. پس بایستی صبر و تامل داشت و همه دست به دست هم دهیم تا به کمک ریاست جدید دانشکده موسیقی، این کاروان عشق را به صحت به سرمنزل مقصود رسانیم.

منبع هارمونیک تالک

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVAZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 24 بهمن 1385
پست: 131
محل سکونت: ایران /بندرعباس iran.gif


Points: 159

پست تاریخ: یکشنبه 1 اسفند 1389 - 22:43    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

بررسي تطبيقي ريتم در نوحه و تصنيف
محقق :حمیدعوض زاده
مقدمه: موسیقی مذهبی
بسیاری از مظاهر طبیعت نوای موسیقی ایجاد می کنند؛ صدای آبشار، ریزش باران به روی آبها، ورزش باد میان برگهای درختان، چهچة بلبل و چهار نعل اسب، هر یک نغمه ای از نواهای طبیعت است.انسان در میان این اصوات به دنیا آمد و مبانی موسیقی را از طبیعت آموخت.
ترس از عوامل طبیعی مانند رعد و طوفان و زلزله و تاریکی باعث پیدایش عقاید دینی و ما بعد طبیعی شد و انسان به یک قدرت مافوق که مسبّب فعل و انفعالات طبیعی است ایمان آورد و برای حفظ وجود خود و غلبه بر ترس و وحشت به خدایان متوسّل شد و برای پرستش آنها آوازهایی میخواند که به تدیج به صورت سرودهای مذهبی و آوازهای دسته جمعی برای عبادت درآمد(1). در دین مبين اسلام- مانند دیگر اَدیان- به عناوین مختلفی از موسیقی استفاده می شود که غالباً در نیایش ها، اعلام اوقات شرعی و تلاوت قرآن کریم به کار برده می شود. از این دست می توان به مرثیه خوانی،تعزیه،مولود خوانی، روضه خوانی، مناجات و تواشیح اشاره کرد. یکی از این فرمهای موسیقی مذهبی نوحه است که در ایّام سوگواری استفاده می شود. نوحه به عنوان مهمترین بخش اجرایی در ایّامی چون شهادت ائمة اطهار یا دهه محرم است که در آن شعری در سوگ شخصیتی بزرگ با صوت خوش خوانده مي‌‌شود و با سازهای کوبه‌‌ای چون طبل بزرگ، سنج و طبل کوچک همراهي می شود. خوانندگان نوحه در قدیم این اشعار را با الحان موسیقی ایرانی میخواندند. اجرا کنندگان نوحه به دلیل ارتباط کم با اقوام دیگر و همین طور اختراع نشدن دستگاه‌‌های ضبط صوت تأثیری از موسیقی و نوحة اَعراب نگرفته بودند. بنابراين نوحه ها در ایران یا در موسیقی دستگاهی یا در مقام های موسیقی محلی اجرا می شده است. تا جایی که مرسوم بوده است كه برخی از خوانندگان ایرانی- که آثاری ارزنده از تصنیف ها و آوازهای آنها باقی است- به خواندن نوحه و دیگر فرم های موسیقی مذهبی نیز می پرداخته‌‌اند. از آنجایی که این خوانندگان با موسیقی اَعراب آشنایی نداشتند و از طرفی موسیقی دستگاهی و نواحی خود را خوب می شناختند، نوحه ها را در این قالب اجرا می کردند. برای مثال می‌توان از تاج اصفهانی و اقبال آذر نام برد که علاوه به اجراهای بی نظیر از موسیقی ایرانی، آثاری ماندگار از موسیقی مذهبی مانند اذان و مناجات نیز به یادگار گذاشته اند. اشعار نوحه که غالباً توسط خود نوحه خوان‌‌ها انتخاب یا سراییده می شده، نیز منطبق با اوزان شعر فارسی است.همچنین گردش ملودی و دیگر شاخص های آن نیز شباهت های فراوانی با موسیقی دستگاهی دارد. در این نوشتار تنها به بررسی جنبة ایقاعی نوحه و مقایسة تطبیقی آن با تصنیف خواهیم پرداخت. چرا که این دوگونه،که یکی به موسیقی مذهبی و دیگری به موسیقی دستگاهی مربوط است، از جنبه‌‌های بسیاری شباهت داشته‌‌اند. البته باید گفت این همسانی ساختار بیشتر در قدیم و تا قبل از ارتباط با انواع موسیقی بیگانه وجود داشته است. امروزه که موسیقی غیر بومی- مثل مقام های عرب و موسیقی پاپ- از همه جا شنیده میشود، تأثیر آن نیز اجتناب ناپذیر است و باعث شده که نوحه که زمانی همزیستی‌‌ای با تصنیف داشت- به اَشکال متفاوت و نامأنوس رایج شود.
ایقاعات
در نظام علمی قدیم موسیقی دوران اسلامی ایران، موسیقی شاخه‌‌ای از علوم ریاضی به شمار می رفت و از دو مبحث بنیادین «تألیف» و«ایقاع» تشکیل شده است که موضوع ایقاع مربوط به چگونگی کشش زمان نغمه هاست. فارابی وزن را چنین تعریف می کند: «ایقاع عبارت است از تقسیم صدا ها به زمان هایی که از حیث مقدار محدود باشند.» صفی الدّین تعریف جامع تری کرده و میگوید: «ایقاع عبارت است از توالی یک عده نَقره(2) که به وسیله ی زمان هایی که دارای مقداری محدوند از یکدیگر جدا شده و زمان ها وضع مخصوصی در دوره های مساوی ایقاعی دارند که آن تساوی را طبع سلیم درک می‌‌کند».
شباهت های نوحه و تصنیف
از آنجاییکه شعر و موسیقی پیوندی دیرینه دارند، اصطلاحاتی چون «سَبَب»، «َوتَد» و «فاصله»(3) میان شعر و موسیقی مشترک بوده‌‌اند. با این تفاوت که در موسیقی به جای افاعیل شعری، از «اَتانین» یا «تَن» ها استفاده می‌‌شود. در بررسی نوحه های قدیمی تر به انواعی از آنها بر می خوریم که علاوه بر اینکه به لحاظ ملودی تشابهاتی با تصنیف های موسیقی ایرانی دارند و از مایه های موسیقی دستگاهی بهره برده اند،از لحاظ ایقاعی و ریتم هم مطابق با ایقاعات تصنیف های ایرانی هستند. یکی از این موارد که موضوع این نوشتار است، نوحه ای است با صدای «محمد احمدیان» با شعری از «آذر مشهد». این نوحه در مایة افشاری است که در میان آن،نوحه خوان چند بیتی آواز نیز می خواند و اشاره ای به گوشه های مهم آواز افشاری دارد. اما چون بحث ما درباره ایقاع آن است، از آوازها و ویژگی هایی ملودیک صرف نظر کرده و به بحث ریتمیک آن می پردازیم.
تقطیع ایقاعی نوحه: اکبر من...
قبل از اینکه به بررسی ریتمیک این نوحه بپردازیم باید گفته شود که بررسی یک بند از کل این اثرکافی است .چرا که دیگر بندها از لحاظ ایقاعی مانند بند اول هستند و تغییری مشاهده نمی شود. همین شباهت ابیات را نیز به عنوان یکی از شاخص‌‌ها می توان در نظر گرفت که کار را برای هم خوانی عزاداران راحت میکند. چون اگر نوحه دارای پیچیدگی باشد، تکرار آن توسط گروه عزاداران به صورت دسته جمعی کاری است مشکل.
بند آغازین نوحه چنین است:
اکبر مه، اکبر مه پیکرمن در کجاست
اي عقاب ، اي عقاب ، نوثمرم در کجاست
این نوحه دارای دور رَمَل است: تَنْ تَنْ تَنَنَنْ تَنَنَنْ

این وزن به خط نت امروزی معمولاً با وزن 6 نوشته می شود ولی در معادل گیری ایقاعی هر حرف صدادار را معادل یک«چنگ» قرار می دهيم
در مجموع باید گفت در تمامی این نوحه، آغاز کلام با شروع دور مصادف است و به موردی بر نمی خوریم که کلمه دو پاره شده باشد و بخش اول آن در انتهای دور آمده باشد. این روال منظم به لحاظ صورت ،در کل اجرا ساختاری یک‌‌پارچه و یکنواخت ایجاد میکند که گویی هدف از تکرار این دور با تاکیدهای مشابه ،خلسه ای است برای خروج از دنیای مادی و عروج به آسمان الهی. در ادامه به بررسی تصنیفی از ساخته های «عارف» مي پردازيم که بی‌‌شباهت به نوحة مورد نظر نیست ولی باید گفت آنچنان که انتظار می‌‌رفت به نوحه شبیه نیست ودارای پیچیدگی های خاصی است.
تقطیع ایقاعی تصنیف:دل هوس...
این تصنیف به خلاف نوحة «اكبر من...»، دارای پیچیدگی هایی بسیار حساس است. این تصنیف دارای دور رَمَل است: تَنْ تَنْ تَنَنَنْ تَنَنَنْ
در این تصنیف بندهاي اول، دوم و سوم به لحاظ ساختار ریتمیک مانند هم هستند،بنابراین تنها بنداول را مورد توجه قرار می دهیم: شعر تصنیف که سروده ی خود آهنگساز (عارف) است چنین است: دل هوس سبزه و صحرا ندارد، ندارد، ندارد
این وزن به خط نت امروزی معمولاً با وزن 6 نوشته میشود، ولی با معادل- گیری ایقاعی هر حرف صدا دار را معادل یک «چنگ» قرار می دهيم
اما مسئله به همینجا ختم نمی شود. به طور کلی این تصنیف دارای سه بخش است ، که درادامه بخش دوم آن را می بینیم.
جانم ای دل غافل ،وصل تو مشکل،نقش تو باطل،خون شوی ای دل

قسمت سوم تصنیف شبیه قسمت دوم است،با این تفاوت که در همه ی بند ها، آغاز کلام،انتهای دوراست.به جدول زیر نگاه کنید.
دلی دیوانه داری، زخود بیگانه داری(4)، زکس پروا حبیبم
پروا عزیزم ،پروا نداری

با بررسی این تصنیف به ساختار پر پیچ و خم آن و شگفتی های ریتمیک آن پی می بریم. البته باید گفت در ادامه، تصنیف با تأکیدها و تغییرات متفاوتی از آنچه در آغاز اتفاق افتاده است، ادامه پیدا می کند و فرم اصلی آن ، به طور کامل هنگامی مشخص می شود که کل آن مورد بررسی قرار بگیرد.باری«یک نکته ازاین معنی گفتیم و همین باشد». اميدوارم فرصتي به دست آيد تا كل اين اثر مورد بررسي قرار گيرد. با نگاه به تحليل اين دو اثر پي مي بريم كه اکنون به بررسی تطبیقی دو مورد موضوع این تحقیق می پردازیم. اولین نکته بارز شباهت دوری و ایقاعی آنهاست که هر دو رَمَل هستند و با دور تَنْ تَنْ تَنَنَنْ تَنَنَنْ اجرا می شوند.اما به خلاف ظاهر که شباهت ها فراوان است،باید از صورت خارج شد و به درون ماية آنها نگریست و پی به بهای هر کدام برد. همانطور که درجدول شمارة یک مشخص است، در نوحه مورد نظر ما، همیشه آغاز کلام با آغاز دور هماهنگ است. درحالیکه درتصنیف بسیار اتفاق افتاده که از این یکنواختی پرهیز شده است و موسیقی سیال تر است.تکرار به عنوان رکن اصلی نوحه (به مقتضی فرم و گونه) است ولی تنوع از مهم ترین شاخص های این تصنیف است. تصنیف ساختة عارف دارای لطف و در عین حال پیچیدگی ظریف ایقاعی است که به راحتی قابل اجرا نیست ولی نوحه به گونه‌‌ای طراحی شده که برای همه قابل زمزمه باشد تا بتوان ازآن در هم خوانی های عزاداری استفاده شود. از طرفی این تصنیف دارای فرم سه بخشی به صورت ABCC' است. چه بسا با بررسی دیگر تصنیف ها بتوان به نتایج بیشتری دست یافت و آنها را دست مایه آهنگ سازی هایی با سبک و سیاق امروزی قرار داد.

پانوشت:
1 - با تلخيص برگرفته از تاريخ موسيقي، نوشته: سعدي حسني
2- نَقره: معادل هر حرف است
3- سبَبْ؛ وَتَدْ و فاصله از اركان ايقاعي هستند.
4- ادوات تصنيف، گاهي براي هماهنگي ريتيمك از واژه هاي اضافي استفاده مي شود. بكابردن ادوات تصنيف در آواز نيز بسيار رايج است.

باتشکرازهارمونیک تالک نوشته: كاوه پيمان
منابع و ماخذ 1-جن كينز، جين/ راوسينگ اولسن پل، موسيقي و ساز در سرزمين هاي اسلامي، ترجمه بهروز وجداني، تهران، سازمان ميراث فرهنگي كشور، 1373. 2-بينيش، تقي، شناخت موسيقي ايران، تهران، دانشگاه هنر، 1376. 3-خالقي، روح الله، نظري به موسيقي. 4-بينش، تقي، تاريخ مختصر موسيقي ايران، تهران، نشر هواي تازه، 1380. منابع صوتي 1-آلبوم صوتي كنسرت اساتيد موسيقي ايران، سرپرست گروه: فرامرز پايور. 2-آلبوم نوحه هاي قديمي، انتشارات آواي مهرباني

_________________
حمیدعوض زاده
نگیرخورده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمایم
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر نام شناسایی در AIM شناسه عضویت در Yahoo Messenger شماره شناسایی در ICQ [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVAZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 24 بهمن 1385
پست: 131
محل سکونت: ایران /بندرعباس iran.gif


Points: 159

پست تاریخ: یکشنبه 1 اسفند 1389 - 22:52    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

چه نوع موسیقی میل دارید؟
بیش از دو هزار سال پیش فیثاغورث نظریه خود را درباره پیروی موسیقی از قوانین طبیعیِ هارمونی مطرح کرد. به طور دقیق تر او به این نتیجه رسید که در طبیعت همه چیز از ریتم ها و الگوهای موسیقی پیروی می کنند. از آن زمان تاکنون، موسیقی برای ایجاد تعادل بین ذهن و بدن و بازگشت ذهن به هارمونیش با طبیعت استفاده می شود.


در حالیکه برخی از پژوهش هادرکشور امریکا نشان می دهند که دانش آموزانی که به موسیقی رپ یا هوی متال گوش می دهند نمره های پایین تری در امتحان های خود می آورند، یافته های یک تحقیق حاکی از این است که نه تنها توانایی تحصیلی دانش آموزان سفید پوست پس از تماشای کلیپ های رپ بهبود یافته بلکه نگرش آن ها نیز بهتر شده است، پس از تماشای کلیپ های رپ با موضوعات سیاسی تمایل آن ها به حمایت از نامزد های سیاه پوست لیبرال در برنامه های سیاسی افزایش می یابد.

موسیقی رپ یا هیپ هاپ: موسیقی هیپ هاپ می تواند تأثیرهای متفاوت فراوانی بر نوجوانان بر جای بگذارد. از یک سو این نوع موسیقی احساس های منفی را ترویج داده و از سوی دیگر آن قدر پر انرژی است که شنونده دوست دارد بایستد و با آن برقصد. نتایج پژوهشی درباره چگونگی تأثیرگذاری نماآهنگ های رپ بر سلامت احساسی و جسمی نشان می دهد که نوجوانانی که زمان زیادی را به تماشای مسائل جنسی و خشونت بار به تصویر کشیده شده در نماآهنگ های رپ می گذرانند (مخصوصا گنگستر رپ)، بیشتر در معرض بروز این رفتارها در زندگی واقعی و به ویژه در برابر زنان هستند.

موسیقی موتسارت برای کسانی که از بیماری صرع رنج می برند نیز مفید است. پژوهشی در این زمینه نشان داد که گوش دادن به آهنگ های موتسارت حتی زمانی که فرد بیهوش است فعالیت های مربوط به ایجاد صرع را در بسیاری از بیماران کاهش می دهد. مورد کاوی یک دختر مبتلا به صرع نشان داد که تعداد حمله های صرع در او، با ده دقیقه گوش دادن به موتسارت پس از بیدار شدن از خواب، به طور قابل ملاحظه ای کاهش یافته است.

منبع هارمونیک تالک

_________________
حمیدعوض زاده
نگیرخورده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمایم
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر نام شناسایی در AIM شناسه عضویت در Yahoo Messenger شماره شناسایی در ICQ [وضعيت كاربر:آفلاین]
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours می‌باشند
رفتن به صفحه قبلی  1, 2, 3, 4
صفحه 4 از 4

 
پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium
(این سایت وابسته به هیچ گروه یا سازمانی نمی باشد)
(کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است)
(بازنشر مطالب،عکسها و ترانه های سایت با ذکر منبع مجاز است)
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.15 ثانیه