Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
Hormozgani: انجمنهای گفتگو

MySite.com :: مشاهده موضوع - اخبارموسیقی /کارگاه موسیقی /آشنایی با نامداران موسیقی
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست MySite.com » موسیقی

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version
اخبارموسیقی /کارگاه موسیقی /آشنایی با نامداران موسیقی رفتن به صفحه قبلی  1, 2, 3, 4  بعدی
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: شنبه 15 تیر 1387 - 13:39    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

ری چارلز


ری چارلز Ray Charles در 23 سپتامبر 1930 در آلبانی ایالت جورجیا متولد شد. می توان گفت که وی موسیقی را از هیچ آغاز کرد، در دهه 1960 به اوج رسید ولی هیچگاه بی فروغ نشد و سرانجام در 10 ژوئن 2004 درگذشت.
بازگشت به بلوز


سالهای پایانی دهه 70 و اوایل دهه 80 دوران تحقیق و بررسی برای یافتن بهترین بستر موسیقایی برای استعدادهای مور بود. او مجددا” با فیل لینوت (Phil Lynott) همکاری کرد که حاصل آن تک ترانه قدرتمند و بسیار موفق Out In The Fields در سال 85 بود.
در اندازه های استراوینسکی
جرت که با موسیقی کلاسیک ارضا نشده بود لذا مجددا نیروی خود را بر جاز متمرکز کرد. او از گری پیکاک (Gary Peacock) نوازنده بیس و جک دوجانت (Jack DeJohnfette) نوازنده درام ، خواست که آلبومی را با معیارهای استانداردها - منظور ملودی های استاندارد در Jazz - تعریف شده آماده کنند و به این آلبوم هم نام Standards – Volume1 دادند.



کریس دی برگ Chris de Burgh )



او علاوه‌ بر آهنگ‌سازي‌ و نواختن‌ سازهايي‌ چون‌ پيانو، ارگ‌ و گيتار، در خوانندگي‌ نيز مشهور است‌ و بيشتر ترانه‌هايش‌ مضموني‌ اجتماعي‌، مذهبي‌ دارد كه‌ بارها توسط دولتمردان‌ انگليسي‌ به‌ او هشدار داده‌ شد كه‌ ترانه‌هاي‌ سياسي‌ عليه‌ دوست‌ بريتانيا نخواند، به‌ خصوص‌ كه‌ او آرژانتيني‌ هم‌ مي‌باشد
کریس دی برگ (به انگلیسی: Chris de Burgh) خواننده مشهور ایرلندی موسیقی پاپ است. وی در ۲۳ مهر ۱۳۲۷ (۱۵ اکتبر ۱۹۴۸) در شهر پرگامینو در کشور آرژانتین متولد شد.
کریستوفر جان دیویسون ملقب به کریس دی برگ در در ۲۳ مهر ۱۳۲۷ (۱۵ اکتبر ۱۹۴۸) در آرژانتین متولد شد. پدرش «چارلز دیویسون» دیپلمات بریتانیایی و مادرش «ماوی امیلی دی برگ» منشی ایرلندی بود. کودکی کریس دی برگ به خاطر شغل دیپلماتیک پدر به مسافرت و کسب تجربه در این راه گذشت و به این خاطر در کشورهای مختلفی مثل مالت، نیجریه و زئیر بزرگ شد. هنگامی که ۱۲ ساله بود خانواده‌اش به «Emerald Isle» در ایرلند رفتند، جایی که هنوز هم کریس دی برگ با همسرش دایان و سه فرزندش رزانا، هوبی و مایکل زندگی می‌کند.
در سال ۱۹۶۰ پدرش یک قلعه قدیمی به نام بارگی کاسل خرید که در قرن ۱۲ ساخته شده بود. بعد از اینکه قلعه دوباره توسط خانواده دیویسون بازسازی شد، آنها آنجا را به یک هتل خانوادگی برای تعطیلات تبدیل کردند. کریس اولین کنسرتهایش را در این قلعه اجرا می‌کرد و بعد از ظهر‌ها برای میهمانان گیتار می‌نواخت. کریس نواختن گیتار را با روش سعی و خطا، یعنی بدون هیچ نت از پیش نوشته شده‌ای یاد گرفت.

کریس زبان انگلیسی و فرانسه را در کالج معروف ترینیتی در شهر دوبلین آموخت. هنگامی که وی مشغول تحصیل در کالج ترینیتی بود شروع به نوشتن آهنگهای پاپ کرد. در سال ۱۹۷۱ کریس برای پیدا کردن یک شغل در موسیقی به لندن سفر کرد. در یک رستوران و آرایشگاه به عنوان خواننده شروع به کار کرد و از طرف یکی از دوستانش که به تازگی رستورانی به نام «Captain Americas» در دوبلین تأسیس کرده بود پیشنهاد کار دریافت کرد و برای میهمانانی که مشغول صرف غذا بودند موسیقی می‌نواخت.
در سال ۱۹۷۴ کریس با کمپانی M&A قراداد امضاء کرد و گروه سوپر ترمپ را در تور جدیدترین آلبومشان به نام «Crime of the Century» همراهی کرد. در این زمان بود که نامش را به کریس دی برگ تغییر داد و در سال ۱۹۷۵ آماده انتشار اولین آلبومش به نام «...Far Beyond These Castle Walls» شد.
اولین موفقیت بین المللی کریس در سال ۱۹۷۵ با آهنگ «Turning Round» که بعدها به اسم "Flying" تغییر نام داد رقم خورد. این آهنگ برای ۱۷ هفته در صدر جدول بهترین‌ها در برزیل قرار گرفت و بیش از نیم میلیون نسخه از آن به فروش رفت. آلبوم بعدی کریس دی برگ به نام «Spanish Train & Other Stories» آهنگی به نام «A Spaceman Came Travelling» داشت که در انگلستان جزو بهترین آهنگ‌های کریسمس شناخته شد. ولی موفقیت واقعی این آلبوم آهنگی به نام «Patricia The Stripper» است که هنوز هم درخواست اجرای آن از طرف تماشاچیان در کنسرت‌های کنونی کریس وجود دارد.
در سال ۱۹۸۴ کریس هشتمین آلبومش را به نام «Man On The Line» منتشر کرد. این آلبوم شامل یکی از معروفترین آهنگ‌های کریس به نام «High On Emotion» است که در آن زمان در ده کشور اروپایی به عنوان بهترین آهنگ شناخته شد.

در سال ۱۹۸۶ آلبوم «Into The Light» را که آهنگی به نام «The Lady In Red» داشت منتشر کرد. این آهنگ در سراسر دنیا باعث شهرت کریس شد و در انگلستان و ۲۴ کشور دیگر به عنوان بهترین آهنگ شناخته شد ولی در آمریکا رتبه دوم را کسب کرد. آلبوم «Into The light» در آفریقای جنوبی، نروژ، سویس و انگلستان جایزه پلاتینیوم دریافت کرد. در آمریکا، زلاندنو، دانمارک و بلژیک هم جایزه طلایی گرفت. این آلبوم شامل آهنگ «Say Goodbye To It All» است که ادامه ترانه "Borderline" از آلبوم «The Getaway» سال ۱۹۸۲ است.
آلبوم بعدی کریس دی برگ به نام «Flying Colours» در سال ۱۹۸۸ منتشر شد. این آلبوم همچنین پر فروش ترین آلبوم کریس دی برگ تا به حال بوده‌است. در طول ۲۸ سال فعالیت، کریس دی برگ بیش از ۲۰۰ جایزه طلایی و پلاتینیوم دریافت کرده‌است. حتی برخی از سیاستمداران و افراد مشهور از طرفداران موسیقی کریس دی برگ میباشند. کریس دی برگ در سراسر دنیا از اروپا (آلمان، انگلستان، ایرلند، ...) و آسیا (ایران، ژاپن، لبنان، ...) تا آمریکای شمالی (کانادا) و آمریکای جنوبی (آرژانتین، برزیل، ...) محبو بیت دارد.
کریس دی برگ تورها و کنسرتهای زیادی در سراسر دنیا از جمله در آلمان، انگلستان، ایرلند، ژاپن، لبنان، کانادا، آفریقای جنوبی، اروپای شرقی، اروپای مرکزی و خاور دور اجرا کرده‌است که بسیاری از آنها سریعاً به فروش رفته‌است.
کریس دی برگ در ۱۶ سپتامبر سال ۲۰۰۲ آلبوم جدید خود به نام «Timing Is Everything» را منتشر کرد که شامل ۱۱ آهنگ جدید بود. کریس دی برگ در این آلبوم بیشتر به دنبال یک آلبوم تفریحی و شاد بوده‌است ولی هنوز چند آهنگ از جمله "There"s Room In This Heart Tonight«آهنگهای عمیقی از نظر موسیقی و شعر میباشند. بزرگ‌ترین موفقیت این آلبوم آهنگ»Lebanese Night" میباشد که در کشورهایی مثل لبنان و سایر کشورها آهنگ شماره یک آهنگهای عربی و انگلیسی شد.او همچنین در سال ۲۰۰۴ آلبومی به نام The Road To Freedomو در سال ۲۰۰۶ آلبومی دیگر به نام The Storyman به بازار داد که آلبوم آخری تمام آهنگهای آن سمفونی میباشد
کریس دی‌برگ در تهران
وی در خرداد سال ۱۳۸۷ سفری به تهران داشت.او در یک مصاحبه خبری گفت میل دارم آهنگی با نام شب‌های تهران برای تهران بسازم.این سفر به منظور آماده سازی جهت برگذاری کنسرت وی به ایران انجام شد‌ه‌است.

در بهار سال ۱۳۸۷ نخستین آهنگ مشترک او و گروه آریان در تهران منتشر شد. این آهنگ که بر پایه آهنگ The Word I Love You (از ساخته‌های کریس دی برگ) تنظیم شده در واقع اجرای جدیدی از آهنگ فوق است که بعضی از قسمت‌های آن با ترجمه فارسی توسط گروه آریان خوانده می‌شود. این آهنگ با نام «نوری تا ابدیت (دوستت دارم)» در آخرین آلبوم آریان منتشر شد.
آلبوم‌ها :

Far Beyond These Castle Walls, ۱۹۷۴
Spanish Train and Other Stories, ۱۹۷۵
At the End of a Perfect Day, ۱۹۷۷
Crusader, ۱۹۷۹
Eastern Wind, ۱۹۸۰
Best Moves, ۱۹۸۱
The Getaway, ۱۹۸۲
Man on the Line, ۱۹۸۴
Into The Light, ۱۹۸۶
Flying Colours, ۱۹۸۸
Spark to a Flame - The very best of CHRIS DE BURGH, ۱۹۸۹
High on Emotion - Live from Dublin, ۱۹۹۰
Power of Ten, ۱۹۹۲
This Way Up, ۱۹۹۴
Beautiful Dreams, ۱۹۹۵
Live in South Africa, ۱۹۹۷
The Love Songs, ۱۹۹۷
Quiet Revolution, ۱۹۹۹
Timing Is Everything, ۲۰۰۲
The Road To Freedom, ۲۰۰۴
Live In Dortmund, ۲۰۰۵
The Ultimate Collection, ۲۰۰۵
The Storyman, ۲۰۰۶

حمیدعوض زاده 15تیر87
باتشکرازسایت محترم هارمونی تالک
ادامه دارد....
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: سه‌شنبه 1 مرداد 1387 - 20:23    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

Jazz & Blues
Big Band - آشنایی و تاریخچه


Big bands به معنای دسته های موسیقی بزرگ نوعی گروه موسیقی جز است که در سالهای 1935 تا اواخر دهه 40 یعنی دوران سوئینگ (Swing Era) از محبوبیت بسیاری برخوردار بود. بیگ بند به طور معمول از حدود 12 تا 19 نوازنده در بخشهای مختلف تشکیل میشد . به نامهایی چون ارکستر جز و جز صحنه ای یا stage band نیز شناخته میشد.

بیل ایونس از مایلز دیویس می گوید


کمتر از سه دهه پیش، زمانی که مایلز دیویس (Miles Davis) تصمیم گرفت پس از یک وقفه هفت ساله آخرین گروه موسیقی اش را تشکیل دهد، جایگاه (tenor/soprano) را برای بیل ایونس (Bill Evans نوازنده سازهای بادی متولد 1958) ناشناس در نظر گرفت تا نوای ترومپت دیویس را که معمولا حزن انگیز بود، همراهی نماید.

نگاهی به آلبوم From This Moment On

دایانا کرال از ابتدای آغاز فعالیت حرفه ای خود روز به روز پله های ترقی را یکی یکی طی نموده ولحظه ای از پای ننشسته است. در ابتدا با هدف تحصیل در کالج موسیقی برکلی از بریتیش کلمبیای کانادا نقل مکان نمود و به دنبال آن نزد جیمی روولز به لس آنجلس رفت و به فراگیری و بالابردن مهارتهای موسیقی حرفه ای خود ادامه داد.

بزرگترین شخصیت Jazz سال ۱۹۸۳

اولین حضور حرفه ای او در سن سیزده سالگی در فستیوال سالیانه جز در یکی از شهرهای فرانسه بود. در آن سال کلارک تری (Clark Terry) نوازنده ترومپت نیاز به همکاری یک
نوازنده پیانو داشت. پتروسیانی در این باره گفته است:
“در نوجوانی فکر می کردم کیبورد پیانو شبیه به داندانهایی است که مدام به من می خندند و از همان زمان تصمیم گرفتم به اندازه ای قوی باشم که پیانو در مقابلم احساس حقارت کند. این کار نیاز به تلاش بسیاری داشت.”

انتشار سومین آلبوم نورا جونز:Not Too Late

نورا جونز Nora Jones را با آلبوم های “Come Away with Me ” و ” Feels Like Home ” که به ترتیب در سالهای 2002 و 2004 منتشر شده اند، می شناسیم. آلبوم اول هشت جایزه گرمی را در سال 2003 برایش به ارمغان آورد و بیش از بیست میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رسید.

مایکل برکر، نوازنده برجسته ساکسفون درگذشت


مایکل برکر Michael Brecker نوازنده ساکسفون، برنده 11 جایزه Grammy و از بزرگترین نوازندگان جز معاصر، روز 13 ژانویه 2007 در سن 57 سالگی در شهر نیویورک زندگی را بدرود گفت.

بادی گای، سمبل شیکاگو بلوز
تکنیک های بادی گای بر موسیقی راک اند رول نیز بی تاثیر نبود ، او معمولا گیتار را با صدای بلند و خشن می نواخت، تکنیک های تحریفی را به کار می گرفت و تک نوازی های طولانی را با ترکیبی از انگیزه و احساس اجرا می کرد. نوازندگان موج نوی دهه 60 انگلستان مشتاقانه دنباله روی سبک گای بودند، همان سبکی که بعدها تبدیل به ویژگی بنیادین موسیقی راک – بلوز و مشتقات آن هارد راک و متال شد.
بادی گای بلوز مدرن را آفرید، او بدون حذف ذره ای از اصول بنیادین و ریشه های کهن این سبک ، موجبات پیشرفت و توسعه آن را فراهم آورد. هر چند نام گای با “شیکاگو بلوز” عجین شده ، اما سبک نوازندگی او کاملا منحصر بفرد است و دامنه فعالیت هایش بسیار گسترده .

حمیدعوض زاده بکم مرداد87
باتشکرازسایت محترم هارمونی تالک وخانه موسیقی
ادامه دارد....
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: چهار‌شنبه 23 مرداد 1387 - 17:38    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

اریک پاتریک کلپتون Eric Clapton
موسيقي تسكيني است براي همه رنج‌ها و اندوهي كه در زندگي ام داشته ام، تمام التهابم براي بازگشت و براي ادامه دادن


اریک کلپتون
زمینه فعالیت خواننده
تولد ۳۰ مارس ۱۹۴۵
انگلیس
اریک پاتریک کلپتون (زادهٔ ۳۰ مارس ۱۹۴۵ میلادی) یک گیتاریست، خواننده، ترانه‌سرا و آهنگساز مشهور راک انگلیسی است. او برندهٔ جایزه گرمی و یکی از موفق‌ترین موزیسین‌های سده‌های بیستم و بیست و یکم است.
از معروفترين آثار وی در ایران میتوان موسیقی سریال لبه تاریکی را نام برد.
وی در دو آهنگ خود به نام Layla و I am yours از اشعار شاعر ایرانی، نظامی گنجوی الهام گرفته است
اريك پاتريك كلاپتون محل تولد: شهر ريپلي انگلستان تاريخ تولد: 30 مارس 1945 حرفه: گيتاريست خانواده: پتي بويد هريسون(همسر اول)، دخترش روت كلي_ كلاپتون(1/11/1985)، پسرش كونور(فوت كرده)، جوليا رز كلاپتون(15/06/2001).

اريك پاتريك كلاپتون در 30 مارس 1945 در شهر ريپلي انگلستان بدنيا آمد مادرش پاتريشيا مولي كلاپتون و پدرش ادوارد فلاير از سربازان كانادايي مستقر در پايگاه نظامي انگليس بود. پدرش بعد از به دنيا آمدن او به كانادا پيش همسر سابقش بازگشت و پاتريشيا حضانت اريك را به پدربزرگ و مادربزرگش(رز و جك كلاپ) سپرد و او را ترك كرد. (اسم خانوادگي كلاپتون از نام خانوادگي همسر اول رز بنام ريجينالد سيسيل كلاپتون گرفته شده است).
ريكي (نامي كه والدينش او را به آن مي ناميدند) پسري ساكت و مودب و همچنين شاگرد متوسط كلاس بود و استعداد خوبي در هنر داشت.
اريك تا مدتي تصور مي كرد كه پدربزرگ و مادربزرگش پدر و مادر او هستند و مادرش پاتريشيا را خواهر و دائيش را برادر بزرگ خود مي پنداشت تا اين‌كه در 9 سالگي اين حقيقت را با او در ميان گذاشتند اما اريك بعدها هر وقت كه مادرش را مي‌ديد همچنان وانمود مي كرد كه خواهرش است.
اريك در نوجواني در يكي از برنامه هاي تلوزيوني كه توسط جري لوئيس هنرپيشه معروف آمريكايي اجرا مي شد به عنوان يكي از عوامل پشت صحنه حضور داشت و از نزديك در جريان صداگذاري فيلم بود همين حضور اندك باعث شد تا اريك نسبت به موسيقي بلوز كه مختص سياهان آمريكايي بود علاقه مند شود اين علاقه باعث شد كه وي جذب نواختن گيتار بشود.


اريك مشغول تحصيل در رشته طراحي جامدات در دانشكده هنر دانشگاه كينگ استون بود اما وي اين رشته را نيمه تمام رها كرد تا به سراغ موسيقي برود او اغلب سر كلاس به نواختن گيتار مي‌پرداخت پس از ترك تحصيل به عضويت يكي از گروه هاي موسيقي بلوز درآمد اين گروه شامل روسترس، جيسي جونز و روز يكي از اعضاي برجسته يلو برد بود.


اعضاي اين گروه حقيقتا موزيسين‌هاي موفق دهه شصت انگليس را تربيت كردند: اريك كلاپتون، جيمي پيچ و جف بك.


كلاپتون در اين گروه (درك) پله هاي ترقي را يكي يكي طي كرد. وي بقدري در نواختن گيتار مهارت پيدا كرده بود كه در اغلب اجراهاي زنده سيم‌هاي گيتار را (بر اثر قدرت انگشتانش) پاره مي كرد.
در سال 1965 كلاپتون توسط اين گروه دو آلبوم (پنجمين زندگي يلوبرد، براي عشق تو) منتشر كرد اما بلافاصله آنها را ترك كرد. چرا كه معتقد بود اعضاي گروه از مسير اصلي خود منحرف شده و به طرف بازار روي آورده بودند.

اريك سپس به جان مايرس پيوست كسي كه با سبك و سياق موسيقي بلوز آشنا بود و حساسيت خاصي روي آن داشت حاصل اين همكاري آلبومي بود كه پس از انتشار استقبال فراواني از آن شد و در جدول بهترين‌هاي انگلستان تا رده ششم صعود كرد. در سال 1966 اريك با همكاري جك بروس ويلون زن و جينفير باكر طبل زن گروهي را تشكيل داد به نام ‹‹كرم›› ، كه انقلابي در سبك موسيقي بلوز بوجود آورد اين گروه در بين مردم طرفداران زيادي پيدا كرد و از رده گروههاي مشهور راك در دهه 60 قرار گرفت.

اين گروه با انتشار سه آلبوم (ارابه هاي آتش، كرم تازه، ديزرانيل جيرس) به فروش بالايي دست يافتند و تورهاي بزرگي در اقصي نقاط دنيا برگزار كردند و به شهرتي جهاني دست يافتند و از نظر امتياز خود را تا نزديكي گروه‌هاي موفقي مثل رولينگ استون و گروه بيتل‌ها رساندند.


كلاپتون در بين طرفدارانش جايگاه ويژه اي پيدا كرد. اما اين موفقيت مدت زيادي طول نكشيد كه گروه دچار مشكلات اساسي شد هر سه عضو گروه به مواد مخدر روي آوردند در تور 1968 ، كلاپتون از عهده رهبري آنها برنيامد. آنها قبل از جدا شدن در سال 1969 آلبوم خداحافظي را منتشر كردند.


اريك آلبوم ‹‹ايمان كور›› در اوايل سال 1969 به همراه باكر، ريك گريك، استروين ود منتشر كرد و در 25 شهر آمريكا به صورت زنده اجرا كرد. اريك در سال 1970 دو آلبوم ديگر به نام هاي ‹‹ بعد از نيمه شب›› و ‹‹ ليلا›› منتشر كرد .


آلبوم ليلا ملهم از يك رابطه عاطفي مابين پتي هريسون ، كلاپتون و جرج هريسون بود.( پتي و كلاپتون در سال 1979 باهم ازدواج كردند و در سال 1988 طلاق گرفتند).


متاسفانه مشكلات شخصي و فشارهاي حرفه اي باعث آلوده شدن اريك به هروئين شد در دهه 70 اريك از انظار عمومي دور شد و كاملا به حاشيه رانده شد او خيلي سعي كرد تا بر اعتيادش غلبه كند و در اين راه از كمك‌ها و نصيحت‌هاي گاهاً تند دوستش پتي تانزند نيز استفاده مي كرد اريك به سفارش پتي تحت درمان طب سوزني قرار گرفت.


در سال 1980 پس از انتشار آلبوم جديدش وقتي مي خواست بازگشتش را به عالم موسيقي جشن بگيرد دوباره در گرداب الكل فرو رفت او دوباره به نوشيدن روي آورد و آنقدر در اين كار زياده روي كرد تا اينكه كارش به بيمارستان رسيد و مدتي بستري شد.


پس از ترخيص از بيمارستان اريك تصميم گرفت بر مشكلاتش غلبه كند او به عرصه موسيقي بازگشت و آثار خوبي از خود به جاي گذاشت كه از آن جمله مي توان به آلبوم “بليط بعدي” 1981، “پول‌ها و سيگارها” 1983، “وراي خورشيد” 1985، “آگوست”1986، “كارگر”1989، اشاره كرد. بسياري معتقدند كه اريك كلاپتون پس از رهايي از اعتياد هرگز به اوج خود نرسيد اما وي موفق شد در سال 1988 جايزه گرامي را به خاطر بهترين آلبوم سال بدست آورد.


در سال 1990 حوادث ديگري در زندگي كلاپتون اتفاق افتاد سه تن از دوستان نزديكش بنام‌هاي استيو راي واقان، كالين اسميت، نايجل برآن بر اثر سقوط هليكوپتر كشته شدند، چند ماه بعد از اين حادثه پسر چهار ساله اش كونور (حاصل ازدواجش با مانكن ايتاليايي بنام لوري دل سانتو) بر اثر سقوط از يك ساختمان كشته شد.


اريك براي تحمل اين درد، رو به نوشتن آورد و ترانه اشك‌هايي در بهشت را براي فرزندش “كونور” سرود كلاپتون آن سال جايزه گرامي را به خاطر اين آلبوم و سرود دريافت كرد. در سال 1994، او دوباره به گيتار روي آورد و خيلي زود خود را به سطح استاندارد جهاني رساند‌.


در مدت زمان كمي او دوباره طرفداران خود را گرد آورد و در سال 1997 جايزه بهترين مرد پاپ جهان را براي آلبوم “Change the world” دريافت كرد.وی همچنين در سال 2004 در قصر باکينگهام انگلستان نشان افتخار امپراتوری را دريافت کرد. هموطنان ايراني ما اريك كلاپتون را با موسيقي سريال معروف ” لبه تاريكي” محصول شبكه BBC انگلستان كه چندي پيش از شبكه اول سيما پخش شد مي شناسند.

مصاحبه:

اين مصاحبه توسط وب سايت استراليايي "60 مينوتس " در 5 آوريل 1998 با اريك كلاپتون صورت گرفته است.

اريك كلاپتون گيتاريست افسانه اي گروه كرم و درك، پس از سي سال درگيري با اعتياد و الكل توانست خود را از مسائل حاشيه اي جدا كند و به سوي اقبال خود برود اين اولين بار است كه اريك مي خواهد و مي تواند درباره آن روزها صحبت كند . همه ما مي دانيم كه اريك كلاپتون چه كسي بود؟
پايان من بود، حقيقتاً تصميم به خودكشي گرفته بودم من هر روز با خودم مي گفتم: فردايي براي من وجود ندارد نمي توانم بيش از اين به اين زندگي ادامه دهم، بيش از حد مي نوشيدم و قادر به توقف آن نبودم به خط سياهي مي ماندم كه هر روز باريكتر مي شد هر شب به اين فكر مي كردم كه فردا خود را خلاص كنم اما شما مي دانيد كه آن فردا هرگز فرا نرسيد. آن زمان داشتن تحصيلات عاليه آرزوي اكثر مردم بود، من همه اين‌ها را داشتم زن خوب، خانه، ماشين، شغل خوب، شهرت و پول. من همه آنها را از دست دادم. فقط مي خواستم بميرم.

اريك كلاپتون 52 ساله يكي از بازماندگان بزرگ سبك راك است چطور شد كه اعتياد و الكل تو و موسيقي تو را خراب كرد آيا اين درست است كه مي گويند اكثر موزيسين‌هاي موفق، به چيزي اعتياد پيدا مي كنند؟

نه نمي شود چنين مطلق صحبت كرد در مورد خود من، هيچ راهي وجود نداشت هر كسي روحيات خاص خود را دارد بسياري از آن‌هايي را كه مي شناسم مجبورند حقيقت را پنهان كنند.

آيا فكر نمي كنيد كه وقتتان را تلف كرده ايد؟

بله وقتم را تلف كردم اولين حسي كه اعتياد به انسان مي دهد احساس پوچي است اينكه شما هيچ سودي نداريد و از همه مهم‌تر اينكه شما لحظاتي را از دست مي دهيد كه بايد با لذت و خرسندي سپري مي شد من اين را تجربه كردم.

اريكِ افسانه اي ،30 سال قبل از اينجا (لندن)، شروع كرد؟
بله من در سال 1960 به اينجا آمدم اوايل سال 60 با مشقات فراوان، آه....

شما از استراليايي‌ها دلگير نيستيد بخاطر روزهاي سختي كه آن‌جا داشتيد؟
ما روزهاي خوب هم داشتيم، من فكر مي كنم آنها مردم بزرگي هستند، ما دوستاني داشتيم كه ترانه‌هاي خوبي سروديم.

وقتي در دهه هفتاد اريك كلاپتون معتاد شد او را از استراليا ديپورت كردند فكر نمي‌كني اين بدترين توري بود كه برگزار كردي؟
خوب مي‌شود گفت يك رسوايي تمام عيار بود براي اينكه من به شدت آلوده شده‌بودم خودتان كه مي دونيد الكل با آدم چكار مي كند. برخورد بدي بود. من بسيار خودخواه و متكبر بودم فكرش را بكنيد شما آن‌جا روبروي من نشسته ايد و من به خودم اجازه مي دهم كه هر رفتار زشتي را انجام دهم.

پس از آن شب وحشتناك كه پتي بويد (همسر قبلي اريك )ربوده شد، جورج هريسون و پتي بويد باهم ازدواج كردند اما اريك كلاپتون هنوز تنها است. وقتي به گذشته نگاه مي كنيم شما را نگران مي بينيم نگراني براي چه؟ شايد به خاطر از دست دادن عشق تان؟
بله، آه بله، وقتي برمي‌گردم و به ياد مي‌آورم مي‌بينم آن مبارزه نمي‌توانست تا ابد ادامه يابد شبيه يك جنگ بود.

شما ترانه هاي عاشقانه زيادي سروده ايد و با زنان بسياري آشنا شده ايد اما به نظر مي رسد بعد از جدايي با همسر قبلي‌تان ديگر به فكر ازدواج نيستيد چرا؟
براي اين‌كه باور نمي‌كنم كه آن‌ها را درست مي‌شناسم.

اين درست است كه اولين و آخرين عشق كلاپتون گيتار است؟
بله، چيزهاي زيادي داشته‌ام مكان‌هاي مختلفي بوده‌ام. مكان‌هايي كه با آن‌ها ارتباط برقرار كرده‌ام.

و اما چرا گيتار؟
من ترومپت، ويلون، پيانو و آكاردئون را هم دوست دارم همسايه‌اي داشتيم كه آكاردئون مي‌زد حقيقتاً دوست داشتم، دوست داشتم آن‌ها را تماشا كنم.
خدا را شكر كه پيش آنها نمانديد!!؟
نمي‌دانم شما چه تصوري داريد اما گيتار خيلي ساده است خيلي ساده طراحي شده. البته آن‌ها به من مي‌گفتند كه من در عرض يك روز مي‌توانم آن را ياد بگيرم كه بعدها فهميدم كه اين طور نيست گيتار ساز بسيار جذابي است.

هنوز هم همان علاقه را به گيتار داريد؟
بله
وقتي در سال 1991 پسرتون كونور را از دست داديد اين حادثه در ترانه‌هاي شما تأثير گذاشت، وقتي ترانه ‹‹اشك‌هايي در بهشت›› را مي‌شنويم احساس شما كاملاً قابل درك است چيزهايي كه هرگز گفته نمي‌شوند اما در ترانه شما ما آن‌ها را حس مي‌كنيم.

بله اشك‌هايي در بهشت ترانه مورد علاقه من است و سال‌هاي بعد هم خواهد بود من هر روز حدود 150 نامه از مردم دريافت مي‌كردم كه از اندوه مشتركشان با من نوشته بودند اين‌كه هيچ راهي براي گريز از مرگ نيست اين‌كه هيچ يك از ما نمي‌دانيم كي نوبت ما مي‌رسد چيزهايي است كه هرگز در مدرسه تدريس نمي‌شوند من هيچ‌وقت در مدرسه چيزي نياموختم كه مربوط به روابطم با خانواده‌ام يا جامعه‌ام باشد چيزي راجع به زندگي يا مرگ نياموختم اما با آن‌ها روبرو شدم. روزي كه براي ديدن پسرم رفته‌بودم او آنجا در تابوت خودش خوابيده‌بودم هيچ آمادگي نداشتم هيچ نياموخته‌بودم فكر مي‌كنم شبيه يك گناه بود.

و نوشتن كمكتان كرد تا بر اين احساس اندوه غلبه كنيد؟
نوشتن و نواختن گيتار، اولين و بهترين كاري كه مي‌توانستم انجام دهم اين بود كه گيتار را بردارم و بنوازم، موسيقي بسازم و از خودم دور بشوم، موسيقي تنها چيزي بود كه بعد از مرگ فرزندم لحظاتم را پر كرد لحظاتي كه هيچ فردايي نبود، هيچ فردايي.

پدري كه پسرش را از دست داده، ساعات تاريكي را پشت سر گذاشته، بر اعتياد غلبه كرده الكل را كنار گذاشته و به عرصه موسيقي بازگشته‌است و حالا سفر مي‌كند آلبوم منتشر مي‌كند و دوباره به روزهاي اوج برگشته‌است. به نظر مي رسد كار چندان آساني نيست؟

نمي‌دانم اما يك چيز برايم روشن است دوست دارم سفر كنم سفرهاي طولاني، طولاني براي جستجو، براي ادامه دادن.

آيااين جستجو نوعي مكاشفه براي يافتن خودتان نيست اين كه شما كي هستيد؟

حق با شماست هميشه دنبال كسي بوده‌ام كه اين را به من بگويد.
و سوال آخر اين‌كه چه چيزي اريك كلاپتون را سرپا نگه مي‌دارد؟
دلايل زيادي است هميشه فكر مي‌كنم كه ممكن بود كس ديگري جاي من بود آن وقت خيلي بهتر از من عمل مي‌كرد و موفق‌تر بود و يا من جاي ديگري بودم و زندگي متفاوتي داشتم اما سرآخر به اين نتيجه مي‌رسم كه اين بزرگي خداوند است كه به من زندگي اعطا كرده‌است.

اينگوي يوهان مالمستين Yngwie Malmsteen
در آخرین مصاحبه ای که با وی انجام شده است، Yngwie رمز موفقیت خود را تلاش فوق العاده زیاد می داند. وی در جواب این سئوال مصاحبه گر داده بود که اگر کسی بخواهد روزی در تکنیک نوازندگی به شما برسد یا از شما بهتر باشد باید چگونه باشد ؟ گفته است که : من در طول شبانه روز 16 ساعت گیتار میزنم اگر کسی بخواهد چنین کند، قطعاً باید تلاشی بسیار زیاد داشته باشد

اطلاعات هنرمند
اصل/ملیت سوئد
سبک‌ها نئوکلاسیک متال
مدت فعالیت ۱۹۸۲ - تاکنون
ناشر(ها) Polydor
Polygram
Elektra
وب‌گاه http://www.yngwie.org

اعضای فعلی
• Yngwie J. Malmsteen - گیتار
• Doogie White - وکال
• Derek Sherinian - کیبورد
• Mick Cervino - بیس
• Patrik Johansson - درام
اعضای قبلی
وکال
• Jeff Scott Soto
• Mark Boals
• Joe Lynn Turner
• Goran Edman
• Mike Vescera
• Mats Leven
• Jørn Lande
کیبورد
• Jens Johansson
• Mats Olausson
• David Rosenthal
• Joakim Svalberg
بیس
• Marcel Jacob
• Bob Daisley
• Barry Dunaway
• Svante Henrysson
• Barry Sparks
درام
• Barriemore Barlow
• Anders Johansson
• Michael Von Knorring
• Bo Werner
• Mike Terrana
• Shane Gaalaas
• Tommy Aldridge (touring)
• Cozy Powell
• Jonas Ostman
• John Macaluso
اينگوي يوهان مالمستين (Yngwie Johan Malmsteen) در 30 ژوئن 1963 در استکهلم سوئد به دنیا آمد. نام اصلی وی Lars Johann Yngwie Lannerback می باشد که این نام را (Yngwie) مادر وی به یاد و خاطره عاشق و دوست پسر قبلی خود بر روی وی نهاد. Malmsteen را اسطورة گيتار مي دانند وی در 12 سالگی اولین آلبوم سولو خود را تهیه کرد و بیرون داد. در حاليكه سنش تازه به چهل سال رسيده است. روز تولدش را روزي مي داند كه جيمي هندريكس (Jimi Hendrix) گيتاريست افسانه اي جهان درگذشت. در 18 سپتامبر 1970 وقتي كه تلويزيون سوئد ويژه برنامه اي در بارة مرگ جیمی هندريكس پخش مي كرد اينگوي 7 ساله مردي را ديد كه با دندان گيتار مي زد و در آخر گيتار را در آتش قرباني كرد. او بعدها در مصاحبه اي در پاسخ اين كه شما بهترين گيتاريست كنوني دنيا هستيد گفت :

( خير، اينطور نيست، من هنوز نمي توانم بخوبی با دندان گيتار بزنم ! ) به اين ترتيب در 7 سالگي درون اينگوي آتشي روشن شد كه هنوز شعله ور است.

او گيتاري را كه از مادرش در 5 سالگي هديه گرفته بود و به ديوار آويزان كرده بود، برداشت و شبانه روز فقط نواخت.

پس از هندريكس، دومين كشف اينگوي جوان، ريچي بلك مور (Ritchie Blackmore) گيتاريست نابغة گروه ديپ پرپل (Deep Purple) بود كه دريچه هاي جديدي را برابرش گشود.

نوازندگي متأثر از آثار كلاسيك Blackmore به كمك خواهرش، كه او هم اهل موسيقي بود، او را به سرچشمه هاي اصلي موسيقي سوق داد: باخ، ويوالدي، موتزارت، بتهوون. هنوز هم در قسمت تشكرهاي ويژة دفترچه هاي CD آلبومهايش نام اينها را در كنار نام هندريكس و بلك مور والبته خواهرش، آن لوييز Ann Louis ، مي توان ديد.

در سرتاسر زندگي او عصياني هميشه موج مي زده است. او در سال 1978 و در10 سالگي مدرسه را ترك كرد تا فقط بتواند گيتار بنوازد، سومين كشف او در همين دوره است: نيكولو پاگانيني (Nicole Paganini) ( پاگانینی تکنیک نوازندگی ویولون را به حد و اعتلایی رساند که هنوز کسی نتوانسته است از آن فراتر رود.) نوازندة چيره دست و آهنگساز ايتاليايي قرن نوزدهمي كه پيوند از دست رفتة بين ساختار رسمي موسيقي كلاسيك و اجراهاي پر زرق و برق هندريكس را برايش ازنو ايجاد كرد. بدين وسيله او فهميد كه چگونه عشقش به موسيقي كلاسيك را با مهارت در حال رشدش در نوازندگي گيتار و جذبة اثيري صحنه پيوند بزند.

او در 15 سالگي در دوره اي كه به عنوان تعميركار و سازندة سازهاي زهي در يك مغازه كار مي كرد با يك لوت قرن هفدهمي روبرو شد كه داراي دسته اي بود كه سطح قوس دار آن به سمت بيرون تراشيده شده بود. او پس از ديدن اين ساز دستة يك گيتار را به اين شكل در آورد و از آن پس اين شكل دائمي سازهايش شد كه در حال حاضر شركت فندر (Fender) (يکی از شرکتهای معتبر در ساخت گيتار) توليد گيتارهاي قوس دار و منحصر به فرد اينگوي را تقبل كرده است.

در سال 1973 Yngwie نام دوران دوشیزگی مادر خود برای خود به عنوان فامیل برگزید یعنی نام مقدس Malmsteen
در 18 سالگي پس از تشكيل چندين گروه و اجراي آهنگهاي گروههايي چون (Highway Stars) Deep Purpleو ('We'll Burn The Sky') Scorpions ، به همراه چند تن از دوستانش گروه Rising Force را تشكيل داد و با آنها چندين آهنگ ضبط كرد كه در سوئد اصلا مورد توجه قرار نگرفت.
در خلال سال 1982 سه عدد تراک دموی کار خود به نام Rising Force را برای اعلام همکاری و ضبط آن به استودیوی CBC سوئد فرستاد که هیچ وقت جواب آن داده نشد.
Yngwie نامید، تصمیم گرفت دموی کارهای خود را به تمام استودیو ها جهان ارسال کند. همچنین یک نسخه از آن را به نویسنده ای که در مجله Guitar Player magazine کار می کرد سپرد. این نویسنده به طور اتفاقی با دست اندرکاران استودیوی Shrapnel Records صحبت نمود. و بدین ترتیب بود که وی به گروه Steeler برای نوازندگی گیتار دعوت شد.
او تصميم به ترك سوئد گرفت. Yngwie با دوعدد شلوار جین و پیراهن سوئد را ترک کرد.
همچنین قبل از آن در سوئد با اشخاص و گروههای همچونJens Johansson و Marcel Jacob اجراهایی داشته است.

در سال 1983 از سوئد به آمريكا رفت و در گروههاي Steeler و Alcatrazz به نوازندگي پرداخت.

اینگوی در گروه Alcatrazz با Vocalist سابق گروه Rainbow گراهام بونت (Graham Bonnet) همکاری داشت و در این مدت دو آلبوم مشهور و مطرح No Parole For Rock & Roll و Live Sentence را روانه بازار موسیقی نمودند. همچنین تورهایی زیادی را هم اجرا کردند که در خلال این سالها به وی لقب نابغه هنرمند را دادند.

و در همان سال نامزد جايزة Grammy شد. در سال 1985 آلبوم Marching Out و در سال 1986 آلبومTrilogy را منتشر كرد.
سال 1987 سال بدي براي Yngwie بود او 22 ژوئن اين سال با آسيب ديدگي مغزي و اعصاب حركتي دست كه در اثر تصادف با ماشین جگوار خود براي او بوجود آمده بود مواجه شد، که بازتاب آن را می توان در آهنگ فوق العاده زیبا و یاد ماندنی You Don't Remember مشاهده کرد. مرگ مادرش نيز در همين سال اتفاق افتاد.

وی به مدت یک هفته در کما به سر برد و وقتی که به هوش آمد متوجه شد که دست راستش کاملا فلج شده است، اما اینگوی نامید نشد و مصمم شد که به سلامتی بازگردد، به هر حال Yngwie توانست از این آسیب دیدگی و مصیبیت جان سالم بدر ببرد و به سلامت کامل گذشته خود بازگردد.

در سال 1988 آلبوم بعدي خود را با نام Odyssey و با خوانندگي Lynn Turner خوانندة سابق گروه Rainbow روانة بازار كرد. در سال 1989 در مسكو كنسرتي برگزار كرد و در همين سال گروهش بعد از شش سال فعاليت، نهايتاً از هم پاشيد. يك سال بعد آلبومي با نام Eclipse منتشر كرد.

همچنین در خلال این سالها معروفیت زیاد Yngwie باعث شد که همکار سابق او در سوئد Jens Johansson مجدداً به وی بپیوندد.

آلبوم بعدي مالمستين با نام Fire & Ice در سال 1992 روانة بازار شد،Nigel Thomas مدير برنامه هايش در اثر كهولت سن درگدشت.
Yngwie، فعال دست از تلاش بر نداشت و در سال 1993 گروه جديد خود را تشكيل داد و آهنگي به عنوان B-Side در سال بعد منتشر ساخت.

او آلبوم Magnum Opus را در سال 1995 به دست هوادارانش رساند. در همين سال تور بزرگي را از ژاپن شروع كرد و تا چندين كشور از اروپا ادامه داد.

اينگوي باتجربه آلبومهايش را يكي پس از ديگري به شركتهاي ضبط آهنگ مي سپرد. در سال 1996 آلبوم Inspiration خود را به اتمام رساند و آلبوم بعدي خود به همراه درامر سابق گروههاي Black Sabbath, Rainbow (Cozy Powell) با نام Facing the Animal را ساخت.
اولين فرزند وی در سال 1998 به دنيا آمد و Cozy در همين سال بر اثر سانحة رانندگي درگذشت. سال 1999 آلبوم بعدي خود را با نام Alchemy منتشر ساخت. در سال 2001 به همراه گروه اركستر فيلارمونيكِ ژاپن و با نام'' كنسرتو سوييت'' اذهان عمومي را به خود معطوف كرد. که این آلبوم از بهترین و شاهکارهای Malmsteen به حساب می آید.

و اواخر سال 2002 هم آلبوم Attack خود را منتشر کرد.
يادداشتهای مالمستين بر كنسرتو سوييت Concerto Suite براي گيتار و اركستر:

من از زماني كه به دنيا آمدم با موسيقي احاطه شده بودم. خواهر و برادر بزرگم هر دو نوازندة چند ساز بودند. پيانو، فلوت، ويولن و درامز. اولين گيتاري كه گرفتم هدية 5 سالگي ام بود.
اما در آن زمان هرگز دورة آموزشي نديدم! هر چند براي دو سال دوره هاي درسي پيانو، كرنتCornet ، فلوت و درامز ديدم.
سال 1970 هفت ساله بودم كه در تلويزيون سوئد جيمي هندريكسJimi Hendrix را ديدم، و از همان موقع عشقم به گيتار شروع شد تا به امروز.
همان لحظه گيتار را برداشتم و در روزهاي متمادي گيتار زدم. درست مثل يك جن زدة مجنون در هشتمين سالگرد تولدم اولين Cover خود را ضبط كردم كه آهنگ Fireball گروه Deep Purple بود. من عاشق انرژي و قدرت آن گروه بودم.
در 9 سالگي به گروهي پيوستم كه اكثر آهنگهاي Deep Purple را باز خواني ميكردند. اما در خلال كار شروع به نوشتن آهنگهايي از خودم كردم و اين كار عملا به جايي رسيد كه در 9 سالگی تمام تك نوازيها و آهنگهاي Hendrix وBlackmore را به تنهائی می نواختم.
در همين دوره خواهرم، لولو Lollo، آهنگي از جنسيس(Genesis) بنام Trespass (تخطي) برايم آورد. تنظيم ساخته را آكوردي و ملودي هاي كنترپوان آن مرا سخت فريفته و مجذوب به خود كرد.
آنها تمام مرزهاي پنتاتونيك بلوز (Blues) را درنورديده بودند. در ابتدا از اين متعجب بودم كه تمام اين چيزها از كجا آمده اند اما پس از اين تجزیه و تحليل مجموعه كلاسيك مادرم كه اكثرا باروك بود فهميدم كه منشا آنها كجاست.
از آن موقع به بعد علاقه و عشقي برگشت ناپدير نسبت موسيقي كلاسيك در من به وجود آمد.
در دوازده سالگي به تشكيل گروههاي مختلفي پرداختم كه فقط ساخته هاي من را اجرا مي كردند، آنها قطعات هوي راكHeavy Rock و سخت تحت تأثير موسيقي باروك بودند.
من در حالي كه از روح و انرژي راك (Rock) لذت مي بردم اما از قسمتهاي معمولي و يكنواخت ملوديك گروه متوسط راك، به خصوص زماني كه اصلا نمي خواستند از پنتاتوميك دور بشوند احساس پوچي و خنثايي مي كردم. از اين پس علاقه ام به گوش دادن به راك را از دست دادم.
در 13 سالگي، گيدون كرمرGiden Kermer ، نوازندة ويولن را در تلويزيون سوئد ديدم و آنچه مي شنيدم براستي مجذوبم كرد كه سريعاً آنرا خريدم. اين يك انقلاب مهم در من ايجاد كرد. زيرا رويكرد و ميل من را نسبت به گيتار براي هميشه تغيير داد. نت هاي ساستينينگ طولاني با ويبراتوهاي دراماتيك، خطوط اوج و فرود آبشاري و آرپژهاي تقريبا غير ممكن، در دراز مدت به بزرگترين تأثير بر تك نوازي من تبديل شدند.
به هر حال به جاي آموختن مستقيم اين قطعات، اكثرا در حالتهاي مشابه آن بداهه نوازي (Improvise) مي كردم. آشكارا اين كار سختي بود و سالها پشت سر گذاشته شد تا به هدفم نزديك شدم.
همانطور كه به سير نئوكلاسيك (New Classic) خودم ادامه مي دادم، در خيال خود به اين فكر مي كردم كه شايد روزي بتوانم قطعه يي براي اركستر، گروه سرودخوانان كليسايي Choir(مادرم در يك گروه Choir باروك مي خواند) بنویسم و گيتار را خودم به عنوان تكنواز بدون درامر (راك) و بدون خوانندة بزنم.
پس از آمدن به آمريكا در 19 سالگی، در سال 1983 كار ضبط، طوری پيش می رفت كه خوابش را هم نمي ديدم.
احساس خيلي خوبی داشتم، تنها به خاطر اينكه استوار ايستاده بودم و در موسيقی آزادی كامل داشتم و نتيجه آن تعدادی آلبوم Hard Rock بسيار متأثر از باروك بود كه نسبتا خوب از آب در آمد. گرچه از موسيقی يی كه در آن زمان ساخته بودم راضي و خوشحال بودم.
هميشه در پس ذهنم تصويری از آن قطعه كلاسيكی بود كه خودم آنرا نوشته باشم و توسط يك اركستر كامل و Choir اجرا شده باشد. اين فرصت دست نداد تا سال 1996 كه بطور جدی برای ساخت اين قطعات وقت گذاشتم، مقدار زيادی نت كلاسيك در ذهن داشتم ولی آنها را روی كاغذ نياورده بودم.
آنها را از گوش كردن بسيار دقيق به دست آورده بودم. من هميشه به وسيله گوشهايم می نوازم!!!
اساسا من بداهه نوازی می كردم تا به تم خوبی برسم، تا پيوستگی و پيشرفت آكورد حاصل شود.
از خوش شانسی يك استوديوی Multitrack داشتم كه كار ضبط نسخه های اوليه Demo را آسان می كرد و خوشبختی بزرگترم يك نوازنده بزرگ كيبورد بنام متس الاسن Mats Olausson در گروه ام بود، ساعات نامحدود و غيرقابل شمارش را با من در استوديو می گذراند.
من آنها را می نوشتم و Mats آنها را با كيبورد برگردان مي كرد. مثلا من می گفتم: (اين قسمت را با صداي ويولن سل بزن) من آنها را با دهان می زدم يا با گيتار می نواختم.
سپس می رفتم سراغ هارپيسكورد، كنترباس، ويولن ها، فلوت، ترمبون، ابوا، تيمپانی،Choir و... اين كار تقريبا سه ماه طول مي كشيد و در حين كار ايده های جديدی به ذهنم می رسيد، بندها مورد تجديد نظر قرار می گرفتند يا تغيير مي كردند، گامها تغيير مي كردند، تم های اصلی چيز ديگری مي شد، تم های جديد و ملودی ها زيرورو می شدند، و همينطور كار پيش می رفت.

در طول اين همه ديوانگی،Mats صميمانه در كنارم بود و به اين خاطر عميقاً از او تشكر می كنم. زمانی كه ساخت من در حال كامل شدن بود، مرحله منطقی بعدی تهيه نسخه يی بود كه تمام قسمتها را برای سازها،Choir و...نشان بدهد.
زمانی كه مشغول ضبط يكي از آلبومهايم بودم، Mats خارج از كشور بود، برای چند قطعه به يك نوازنده كيبورد نياز پيدا كردم. ديويد رزنتال David Rosenthal به من پيشنهاد شد. قبلاً راجع به او شنيده بودم، از او برای همكاری دعوت كردم.
او به استوديوی من آمد و عالی نواخت. او بسيار خوب پيش رفت و از او خواستم به ايده هاي من برای قطعات اركسترال گوش دهد. پس از اينكه آنها را برايش نواختم گفت او كسي است كه می تواند آنها را بازنويسی كند.
او آنها را براي تمام سازها و Choir نوشت و يك نسخه سينتی سايزری ضبط كرد و من تمام قطعات گيتار را دوباره ضبط كردم، و خوب از كار در آمد. مرحله بعدی پيدا كردن يك رهبر و يك اركستر خوب بود. به نظر می رسد در حيطه موسيقی كلاسيك، اكثر رهبرها و اركسترهای خوب، سالها در وضعيتی مترقی و پيش رفته بي كم و كاست پابرجا مي مانند.
هنگاميكه در يك تور يوئل لوی Yoel Levi، رهبر اركستر سمفوني آتلانتا را ملاقات كردم، به دموی قطعات من گوش کرد و به شدت تحت تأثير قرار گرفت. او نوازندگی من را از طريق پسرش می شناخت و براي اين پروژه بسيار مشتاق و علاقه مند بود.
در ژوئن 1997، سوار هواپيما شدم به شهر زيباي پراگ پرواز كردم تا تمرين برای اجرا و ضبط را آغاز كنم Pony Canyon، شركت ضبط و توزيع ژاپنی ام، رابطه نزديكی با اركستر فيلارمونيك چك داشت.
پس از گفتگو با تعداد زيادي اركستر ديگر، تصميم گرفتيم تركيبی از نوازندگان، سالن كنسرت (كنسرت هال) و تسهيلات ضبط با كيفيتی بالا گرد آوريم تا بتواند نيازهای ما را به بهترين شكل بر آورده سازد.
ضبط موقعيت بی نظيری برای من، اركستر و مهندسين بود. همه چيز عالي پيش رفت. پس از پايان ضبط اركستر. به ميامي Miami برگشتيم تا قسمتهای گيتار را ضبط كنيم و آلبوم را ميكس كنيم.
نتيجة كار، وحشيانه ترين آرزوهايم را فرا برد. رويايم درست از آب در آمد...
در آخرین مصاحبه ای که با وی انجام شده است، Yngwie رمز موفقیت خود را تلاش فوق العاده زیاد می داند. وی در جواب این سئوال مصاحبه گر داده بود که اگر کسی بخواهد روزی در تکنیک نوازندگی به شما برسد یا از شما بهتر باشد باید چگونه باشد ؟ گفته است که : من در طول شبانه روز 16 ساعت گیتار میزنم اگر کسی بخواهد چنین کند، قطعاً باید تلاشی بسیار زیاد داشته باشد.
Yngwie Malmsteen در سال 2003 با شرکت در تور G3 (مخفف Great Guitarist) که همراه با Joe Satriani Steve Vai بود، نام خود را جاودانه تر از پیش ساخت.



آلبومها:
• ۱۹۸۴- Rising Force
• ۱۹۸۵- Marching Out
• ۱۹۸۶- Trilogy
• ۱۹۸۸- Odyssey
• ۱۹۸۹- Trial By Fire: Live in Leningrad
• ۱۹۹۰- Eclipse
• ۱۹۹۱- Collection
• ۱۹۹۲- Fire and Ice
• ۱۹۹۴- The Seventh Sign
• ۱۹۹۵- Magnum Opus
• ۱۹۹۶- Inspiration
• ۱۹۹۷- Facing the Animal
• ۱۹۹۸- LIVE!
• ۱۹۹۸- Concerto Suite for Electric Guitar and Orchestra in Em, Opus 1
• ۱۹۹۹- Alchemy
• ۲۰۰۰- War to End All Wars
• ۲۰۰۲- Concerto Suite LIVE
• ۲۰۰۲- The Genesis
• ۲۰۰۲- Attack!!
• ۲۰۰۴- G3: Rockin' in the Free World
• ۲۰۰۵- Unleash the Fury
• ..............................

حمیدعوض زاده23مرداد87
باتشکرازسایت محترم هارمونی تالک وخانه موسیقی
ادامه دارد....
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: سه‌شنبه 2 مهر 1387 - 19:08    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

جیمی اسمیت


درگذشت جیمی اسمیت، از بزرگترین نوآوران و بدعت گذاران استفاده از ارگ های هموند (Hammond) در موسیقی Jazz ، ضایعه بزرگی برای جهان هنر بود. او که به عنوان ” بزرگترین نوازنده ارگ جز جهان” شناخته شده بود، روز 8 فوریه، در سن 76 سالگی در گذشت.







ری چارلز


ری چارلز Ray Charles در 23 سپتامبر 1930 در آلبانی ایالت جورجیا متولد شد. می توان گفت که وی موسیقی را از هیچ آغاز کرد، در دهه 1960 به اوج رسید ولی هیچگاه بی فروغ نشد و سرانجام در 10 ژوئن 2004 درگذشت.
بازگشت به بلوز


سالهای پایانی دهه 70 و اوایل دهه 80 دوران تحقیق و بررسی برای یافتن بهترین بستر موسیقایی برای استعدادهای مور بود. او مجددا” با فیل لینوت (Phil Lynott) همکاری کرد که حاصل آن تک ترانه قدرتمند و بسیار موفق Out In The Fields در سال 85 بود.
در اندازه های استراوینسکی
جرت که با موسیقی کلاسیک ارضا نشده بود لذا مجددا نیروی خود را بر جاز متمرکز کرد. او از گری پیکاک (Gary Peacock) نوازنده بیس و جک دوجانت (Jack DeJohnfette) نوازنده درام ، خواست که آلبومی را با معیارهای استانداردها - منظور ملودی های استاندارد در Jazz - تعریف شده آماده کنند و به این آلبوم هم نام Standards – Volume1 دادند.
نگاهی به موسیقی Jazz در آذربایجان


موسیقی Jazz در آذربایجان شوروی، توسط ارکستر ملی State Popular Orchestra که به نام جز ملی (State Jazz) نیز شهرت دارد پایه گذاری شد.
جسارت تجربه های جدید را داشت


در نوامبر1964 اجرای زنده آلبوم Regal خود را در سالن تئاتر افسانه ای شیکاگو ضبط کرد و هیجان حاصل از این اثر فوق انتظار بود. در همین سال کینگ ترانه “How Blue Can You Get” را اجرا کرد که به یکی از ترانه های محبوب تمام دوره ها مبدل شد و دو ترانه بعدی او “Don’t Answer the Door” و “Paying the Cost to Be the Boss” در سال 66 بین ده ترانه اول بودند.

تاریخچه ورود موسیقی ایران به اینترنت

سه شنبه 2 مهر87
نویسنده ومحقق:حمیدعوض زاده

قسمتی از مطلبی که پیش رو دارید در اولین جلسه همایش پایگاه های مجازی موسیقی کلاسیک ایران توسط سجاد پورقناد خوانده شد که درباره ورود موسیقی ایرانی روی اینترنت اطلاعاتی آورده شده است. این اطلاعات مربوط به سایتهای پربیننده و جدی موسیقی ایران است که از زمان آشنایی نویسنده با اینترنت در حدود 8 سال پیش تا کنون گرد آوری شده است؛ واضح است که سایتهای زیادی درباره موسیقی ایران روی اینترنت وجود داشته اند که در این مقاله یا به دلیل نا آشنایی نویسنده و یا کم بودن زمان فعالیت آنها، از دید نویسنده این مطلب دور مانده اند، ولی با خواندن این مطلب میتوان از تحوالات کلی موسیقی روی اینترنت با خبر شد.
از 8 سال پیش که بنده وارد دنیای مجازی شدم به سرعت به سراغ علاقه خود یعنی موسیقی مخصوصا" موسیقی ایرانی رفتم. سایت های انگشت شماری در آن زمان در مورد موسیقی ایرانی وجود داشت که بعضی به دلیل نداشتن کیفت قابل توجه از نظر طراحی و مطلب قابل عرض نیستند و بعضی دیگر امروز فعالیتی ندارند و تعطیل شده اند.
البته باید توجه داشت که به دلیل رواج نداشتن استفاده از اینترنت در آن زمان، تنها راه آشنایی با سایتها از طریق search engine مخصوصا Yahoo بود. از اولین سایت های مربوط به موسیقی ایرانی که تا امروز نیز به فعالیت خود مشغول است سایت انتشارات "کرشمه" بود که در آن مجموعه ای از محصولات این شرکت به همراه تصاویر و بیوگرافی هایی از هنرمندان بعلاوه اطلاعاتی در مورد موسیقی ایرانی به زبان انگلیسی وجود داشت که این سایت همچنان پابرجاست.
این سایت و سایت شخصی محمدرضا شجریان احتمالا اولین سایت های رسمی موسیقی ایران هستند و فعالیت خود را از سال 1999 آغاز کرده اند. البته سایت محمدرضا شجریان با آدرس "www.shajarian.com" احتمالا توسط این هنرمند مدیریت نمی شده و امروز نیز این سایت دیگر وجود ندارد و به جای آن سایت "دل آواز" به آثار و فعالیتهای ایشان می پردازد.
در سال 2000 سایت "ایران ملودی" که فعالیت های وسیعی در زمینه فروش آثار موسیقی بوسیله اینترنت داشت تاسیس شد که این سایت به تازگی دچار اشکال شده است؛ دیگر سایتی که در این سال تاسیس شد سایت "شیدا" است که تا امروز بدون تغییر خاصی روی اینترنت قابل دسترسی است.
در سال 2000 اتفاق مهمی در زمینه استفاده اهالی موسیقی در اینترنت روی داد که آن استفاده از گروپ های یاهو (که در آن زمان کلوب نامیده میشد) بود که علاقه مندان زیادی را هر روز پای اینترنت می کشید. اولین گروپ هایی که فعالیت جدی داشتند و در آنها بحث های موسیقی رواج داشت گروپ " شجریان 2" (عجیب است که اولین گروپ شجریان با پسوند 2 ساخته شده!) و گروپ "موسیقی اصیل ایرانی" بود که پس از یک سال (یعنی سال 2001) گروپ "سه تار" با مدیریت مسیح آذرخش گوی سبقت را از دیگر گروپ ها ربود و افراد زیادی را به عضویت این گروپ در آورد.
سال 2001 سال شکوفایی موسیقی ایرانی در اینترنت بود؛ سایتهای بزرگی مانند "موسیقی هنری ایران" با مدیریت رضا کلانتری نوازنده تار و سه تار و "ایران فلامنکو" با مدیریت فرشاد عابدینی سپهر نوازنده گیتار فلامنکو افتتاح شد. این دو سایت عمده فعالیتشان پخش اخبار موسیقی بود که "ایران فلامنکو" امروزه با نام "Artmusic.ir" همچنان به فعالیت مشغول است ولی " موسیقی هنری ایران" نزدیک به دو سال است که فعالیت خاصی ندارد.
در همین زمان سایتهای انتشارات "سروش" و سایت "IRIB" (که مقداری از فایل های موسیقی آرشیو خود را به صورت آن لاین با کیفیتی نازل روی اینترنت گذاشته بود) فعال شدند که به خاطر نداشتن فعالیت جدی موسیقی از در مورد آنها صحبت نمی کنیم.
هنرمندانی که در سال 2001 وارد اینترنت شدند "رضا والی" آهنگساز نامدار ایرانی مقیم آمریکا است که امروز در آدرسی جدید سایت خود را راه اندازی کرده است. در همین سال سایت مرکز موسیقی "بتهوون" هم راه اندازی شد که مدتی است دچار مشکل شده است. در سال 2002 پیمان ناصح پور نوازنده تنبک به جمع انگشت شمار موسیقیدانهای دارای وب سایت پیوست که تا امروز شاید پرکارترین موسیقیدان ایرانی روی اینترنت بوده است. پیمان ناصح پور به غیر تولید مطالبی به زبان فارسی و انگلیسی در مورد تنبک و سازهای کوبه ای ایرانی و غیر ایرانی، مدیریت گروپ هایی را در یاهو به عهده دارد که فعالیت زیادی در مورد موسیقی کوبه ای ایران، موسیقی آذری و موسیقی ایرانی دارد که اکثرا به زبان انگلیسی به فعالیت می پردازند.
در سال 2003 گروپ "موسیقی ایران زمین" تاسیس شد که در این گروپ (که زیر نظر مازیار انصاری فعالیت میکرد) اهل موسیقی به آپلود کردن فایل های موسیقی و بحث درباره آنها می پرداختند که با تلاش مدیر این گروپ، بیننده های زیادی به سمت آن سرازیر شدند، بطوری که تا سال 2004 این گروپ، نزدیک به 700 عضو داشت.
در سال 2003 حداقل 50 گروه با نامهای مختلف به فعالیت مشغول بودند که بعضی نام هنرمندی را یدک میکشیدند و بعضی نام سازی را... با این کار، نبود وب سایت های هنرمندان و سایت های مرجع سازهای موسیقی ایران کمتر احساس میشد.
مشکلی که در این زمان وجود داشت، سئوالاتی بود که افراد میخواستند به صورت عمومی مطرح کنند و مجبور بودند که به تمام گروپ های بفرستند، این موضوع باعث میشد که هر روز اعضای این گروپ ها با تعداد زیادی از نامه هایی که محتوایی مانند هم داشتند روبرو شوند.
این مشکل با جلسه ای که با شرکت مدیران پربیننده ترین گروپ های موسیقی ایرانی برگزار شد حل شد. در این نشست قرار شد گروپ "موسیقی ایران زمین" به خاطر نام و فعالیتش محل بحث های دوستدران موسیقی باشد. این گروه همچنان فعال است و نزدیک به دوهزار نفر عضو دارد. مهمترین خصوصیتی که باعث میشودعلاقمندان موسیقی بیشتر از فروم های موسیقی از گروپ های یاهو استقبال کنند، دریافت خبرهای گروپ با ایمل اشخاص و نیز داشتن محلی برای آپ لود فایل در گروپ ها است.
در سال 2004 با ترویج فرهنگ وبلاگ نویسی بسیاری از کسانی که قادر به احداث سایت موسیقی نبودند، به ساخت وبلاگ های تخصصی موسیقی روی آوردند که بیشتر آنها از سرویس "پرشین بلاگ" استفاده میکردند. این وبلاگها به مرور زمان فعالیت خود را به دلایل مختلف به حالت تعطیل درآوردند و شاید امروز وبلاگهایی که از آن دوره فعالیت دارند کمتر از انگشتان یک دست باشند.
دوره بعدی که باز علاقمندان موسیقی به سمت وبلاگ نویسی روی آوردند و تا امروز هم ادامه دارد، بیشتر به دو سال است که آغاز شده ولی اینبار اکثرا" از سرویس "بلاگفا" استفاده میکنند. هرچند استفاده آنها کمتر به روز نوشت و وبلاگ می خورد و بیشتر فعالیت دست و پا شکسته یک سایت را در آنها می بینیم.
بیش از یک سال پیش شاید بتوان گفت، مهمترین اتفاق در عرصه موسیقی کلاسیک ایران روی اینترنت افتاد که افتتاح فهرست "سل" بود. در این سایت اخبار و مقالات روزانه موسیقی از تمام خبرگزاریها و سایتها و وبلاگها جمع آوری و به منبع اصلی لینک داده میشود. در این فهرست میتوان لینک پایگاه های فعال موسیقی و هنرمندان آن را مشاهده کرد.
سایت هایی که در زمینه موسیقی کلاسیک ایران فعالیت جدی داشته اند و فاصله زیادی با دیگر سایتها از نظر تولید مطلب داشته اند، دو سایت "گفتگوی هارمونیک" با تولید بیش از 1200 مطلب در هر روز و "گیتار برای همه" با تولید 619 به طور نا منظم هستند. سایت های دیگری مانند "هنر و موسیقی" و "آفتاب" نیز که در زمینه موسیقی فعال هستند بیش از 90% مطالب خود را از دیگر سایتها تهیه میکنند.



موسیقی تانگو TANGO MUSIC
تانگو Tango سبکی از موسیقی است که از میان مهاجران آرژانتین و اوروگوئه به اروپا به وجود آمده است. این موسیقی به طور سنتی توسط یک گروه سکستت (شش نفره) نواخته میشود و به نام اورکوئستا تیپیکا orquesta típica شناخته میشود. این سکستت شامل دو ویولون، پیانو، دبل بیس و دو باندونیون Bandoneón (سازی از خانواده آکاردئون) است.ترکیبهای قدیمی تر این مجموعه گاهی شامل فلوت، کلارینت و گیتار نیز بود. موسیقی تانگو و همچنین رقص تانگو در اکثر نقاط جهان شناخته شده است.
اولین تانگوی ضبط شده توسط انجل ویلولدو Angel Villoldo ساخته و توسط گارد ملی فرانسه در پاریس اجرا شد. ویلولدو به دلیل نبودن استودیوی ضبط در آرژانتین، موسیقی خود را در پاریسس ضبط کرد.
اولین قطعات تانگو توسط اولین نسل تانگو نوازان که گاردیا ویه ها Guardia Vieja (گارد قدیمی) نامیده شده و از مهاجران بوینوس آیرس بودند، اجرا میشد.
در پایان قرن 19، این ترکیب موسیقی سالون (موسیقی رومانتیکی که در قرن 19 رواج یافته و معمولا برای یک پیانو نوشته و توسط آهنگساز اجرا میشد) و موسیقی اروپایی در سرتاسر شهر بزرگ بوئنوس آیرس شنیده میشد.
ورود این موسیقی به محدوده ای وسیعتر مدتی به طول انجامید، در اوایل قرن بیستم تانگو موسیقی محبوب گانگسترها و تبه کارانی بود که در سال 1914، به خانه های بدنام شهری که تعداد مردان آن 100 هزار تن بیش از زنان بود، رفت و آمد میکردند.
رقصهای پیچیده ای که از این موسیقی غنی برآمد نیز منعکس کننده عادت مردانی بود که رقص تانگو را با یکدیگر تمرین میکردند، این رقص نه تنها به ابراز امیال جسمانی میپردازد، بلکه هردو رقصنده آن حامل نوعی روحیه خشن و مردانه هستند، تمام اینها به فرمی انجامید که ترکیبی از حساسیت و تهاجم را به نمایش میگذارد. در آن زمان موسیقی با سازهای قابل حملی چون فلوت، گیتار، باندونیون و گروههای سه نفره ویولون نواخته میشد. ورود اورگانیتو organito-نوعی ارگ قابل حمل- به محبوبیت بعضی از ترانه ها افزود. ادواردو آرولاس Eduardo Arolas یکی از افراد موثر در افزایش محبوبیت باندونیون بود. وینسنت گرکو Vicente Greco نیز به استاندارد سازی سکستتی شامل پیانو، دبل بیس، دو ویولون و دو باندونیون پرداخت.
تانگو نیز مانند بسیاری از فرمهای محبوب موسیقی بیشتر با افراد طبقه پایین سر و کار داشت و آرژانتینیهای غنی و سطح بالا کوشش میکردند به هر شکل ممکن از تاثیر آن بکاهند.علی رغم این بی اعتنایی، عده ای، مانند ریکاردو گوئیرالدز Ricardo Güiraldes نویسنده و شاعر آن دوره، از هواداران تانگو بودند. گوئیرالدز نقش مهمی در محبوبیت جهانی تانگو – که بالاخره در اواخر جنگ جهانی دوم جهان را فتح کرد- ایفا کرد. او شعری با عنوان تانگو نوشت که در آن به شرح این موسیقی پرداخته بود.



نئو تانگو


توسعه و پیشرفت تانگو در همین جا متوقف نمیشود. مثالهایی که خواهد آمد، در گروه تانگو جدید یا Tango Nuevo قرار داده نشده اند زیرا چنین دسته بندیهایی معمولا با شناسایی امری که انجام یافته و تمام شده صورت میگیرد نه زمانی که چیزی همچنان در حال رشد و توسعه باشد. این گرایشها و سبکهای جدید را –که در آنها تاثیرات موسیقی الکترونیک در طیفهای مختلفی از بسیار نامحسوس تا کاملا غالب، وجود دارد- میتوان با عنوان "الکترو تانگو" electro tango یا "تانگو فیوژن" tango fusion توصیف کرد.

استفاده ماهرانه و خفیف از عناصر موسیقی الکترونیک در آثار گروه تانگتو Tanghetto (گروه آرژانتینی سبک نئو تانگو که در سال 2001 توسط مکس مسری Max Masri به وجود آمد) و کارلوس لیبدینسکی Carlos Libedinsky مشاهده میشود. این موسیقی هنوز دارای آن حس خاص تانگو و پیچیدگی ریتم و درهم بافته شدن ملودیهایی است که تانگو را به یک موسیقی منحصر به فرد تبدیل کرده است.

گوتان پروجکت Gotan Project نیز یک گروه مستقر در پاریس است که از موسیقی دانانی چون فیلیپ کوهن سولال Philippe Cohen Solal، ادواردو ماکاروف Eduardo Makaroff و کریستوف اچ. مولر Christoph H Muller تشکیل شده است.

این گروه در سال 1999 شکل گرفت و آثار آن شامل Vuelvo al Sur/El capitalismo foráneo (2000)، La Revancha del Tango (2001)، Inspiración Espiración (2004) و Lunático (2006) است. موسیقی این گروه دارای عناصر الکترونیک مانند قطعات از پیش ضبط شده (samples)، ضربها و اصواتی است که بر روی یک قطعه تانگو اجرا شده است.

هر چند بیشتر رقصندگان تانگوی سنتی این کار را سنت شکنی و از بین بردن روشهای قدیمی میدانند، اما رقصندگان تانگو در سراسر جهان از رقص با موسیقی این گروه لذت میبرند. البته، عناصر ریتمیک موجود در موسیقی گوتان پروجکت از بسیاری ترانه های الکترو تانگو که بعد از آنها ساخته شده اند، پیچیده تر هستند.

اولین آلبوم آثار Bajofondo Tango Club (کلوب زیرزمینی تانگو) و مجموعه بعدی آنها Supervielle مثالهای تازه تری از الکترو تانگو هستند که نسبت به گوتان، تاثیرات بیشتری از موسیقی الکترونیک در آنها شنیده میشود. ضرباهنگ ترانه های این دو مجموعه منظمتر و غالبتر بوده و ریتم آنها از پیچیدگی کمتری برخوردار است، اما حال و هوای تانگو همچنان حاضر است. نمونه های دیگر این سبک را میتوان در آثار Hybrid Tango (از گروه تانگتو) ، Tango Crash (با تاثیرات شدید جز)، NuTango، Tango Fusion Club Vol. 1 و Felino از گروه نروژی Electrocutango و یک CD از هنرمندان مختلف به نام Electronic Tango و... یافت.


کوین جوهانسن Kevin Johansen (متولد 1964 آلاسکا) یکی دیگر از هنرمندان سبک تانگو است که در میان آثار او ترانه هایی ترکیبی از موسیقی فولکلوریک و پاپ هستند که با ریتم میلونگایی بسیار خفیف همراهی میشوند.

تاثیر بر موسیقی
مدتهاست که تانگو به بخشی از مجموعه قطعات اجرایی یا رپرتوار موسیقی دانان کلاسیک تبدیل شده است. یکی از اولین اجرا کنندگان موسیقی که به این امتزاج روی آورد، خورخه چامینه Jorge Chaminé خواننده باریتون، با مجموعه Tangos خود به همراهی اولیویه مانوری Olivier Manoury نوازنده باندونیون بود.

از آن زمان به بعد، ال تانگو al Tango، یو - یو ما Yo-Yo Ma ، مارتا ارگریچ Martha Argerich، دانیل بارنبویم Daniel Barenboim، گیدئون کریمر Gidon Kremer، پلاسیدو دومینگو Plácido Domingo و مارچلو آلوارز Marcelo Alvarez به اجرا و ضبط قطعات تانگو پرداخته اند. ویژگیهای منحصر به فرد و جذاب موسیقی تانگو سبب شده است که بسیاری از ترانه های محبوب در ایالات متحده، ملودیهای خود را از تانگو وام بگیرند.
آستور پیازولا آهنگساز برجسته nuevo tango
Astor Piazzolla 1921-1990

نام پیازولا برای دوستداران موسیقی کلاسیک یاد آور مردی است که نه تنها سنت این موسیقی را دگرگون کرد، بلکه با نشان دادن توانایی های ساز خود و موسیقی کشور خود، باز نشان داد که موسیقی کلاسیک به نژاد و ابزار موسیقایی وابسته نیست.

پیازولا با اینکه نوازنده آکاردئون بایان (نوعی از آکاردئون که کلید های آن به شکل کلاویه های پیانو نیست) بود، توانست آثار ساخته شده خود را با این ساز، وارد رپرتوار موسیقی کلاسیک کند و توسط شرکتهای بزرگی چون: EMI، BBC، Sony، Naxosو ... به بازار های جهانی بفرستد.

شاید باور این اتفاق برای کسانی که شنونده پرپاقرص موسیقی کلاسیک هستند سخت باشد که بشنوند، یک نوازنده موسیقی لاتین توانسته آثارش را در کنار بزرگان موسیقی کلاسیک عرضه کند؛ آن هم بدون اینکه تغییر سبک دهد و به لباس موسیقی کشور دیگری (یا کشور های دیگری) درآید!


نا گفته پیداست که جهانی شدن موسیقی دانی که حتی ساز او جزو سازهای مرسوم موسیقی کلاسیک نیست، در عرصه موسیقی کلاسیک، بسیار مشکل و حتی غیر قابل تصور است و جسارت و توانایی های خاص موسیقایی را میطلبد. در ادامه شرح حال او و نحوه ورودش به این عرصه را می خوانید.

آستور پیازولا متولد یازدهم مارس سال 1921 در شهر Mar del Plata آرژانتین، در زمره مهمترین آهنگسازان سبک تانگو در نیمه دوم قرن بیستم است که آثارش به منزله انقلابی در زمینه تانگوی سنتی بود. این هنرمند آرژانتینی که در چهارم ژوئیه 1992 در شهر بوینس آیرس زندگی را بدرود گفت، با به کارگیری عناصری از جاز و موسیقی کلاسیک، تانگو را به سبکی مدرن که nuevo tango نام گرفت، خلق کرد. پیازولا یک نوازنده چیره دست آکاردئون نیز بود که اغلب آثار خودش را اجرا می نمود.

آستور پیازولا در یک خانواده مهاجر ایتالیایی متولد شد، به عنوان تنها فرزند Vicente “Nonino” Piazzolla و Asunta Mainetti دوران کودکی را در کنار خانواده در شهر نیویورک سپری کرد و در آن جا چهار زبان اسپانیایی، انگلیسی، فرانسه و ایتالیایی را به طور کامل آموخت. در سال 1929 زمانی که هشت سال بیشتر نداشت، پدرش برای اولین بار یک آکاردئون به او هدیه کرد. پسرک به مدت یک سال نزد اولین استادش Andrés DÁquila به فراگیری آکاردئون پرداخت.

در سنین نوجوانی نوازندگی آکاردئون را به صورت حرفه ای آغاز کرد، در سال 1933 با پیانیستی به نام Bela Wilda که از طرفداران پر و پا قرص راخمانینف بود، آشنا شد. پیازولا بعد ها در این باره اظهار داشته:" در اثر آشنایی با Wilda بود که عشق ورزیدن به آثار باخ را آموختم." سپس با Carlos Gardel که یکی از چهره برجسته تانگو آرژانتین بود، ملاقات کرد، در سال 1937 به زادگاهش آرژانتین بازگشت و در کلوپ های شبانه که هنوز تانگوی سنتی در در آنها حکمفرما بود، به نوازندگی مشغول شد.

در سال 1946 او به ساخت اولین تانگوی رسمی اش " El Desbande" پرداخت ، در سال 1949 او احساس کرد نیاز دارد برای مدتی آکاردئون و تانگو را کنار گذاشته و به عنوان یک آهنگساز کلاسیک نو گرا به فعالیت مشغول شود، در این زمان او با آهنگساز آرژانتینی به نام Alberto Ginastera آشنا شد و همراه او به بررسی آثار استراوینسکی، بارتوک، راول و دیگران پرداخت.

در سن 28 سالگی تصمیم گرفت برای همیشه نوازندگی را کنار نهاده و بقیه عمر خود را به مطالعه و تحقیق در زمینه موسیقی بگذراند. پیازولا به نوعی آشفتگی ذهنی دچار شده بود.
آستور پیازولا آهنگساز برجسته nuevo tango (قسمت دوم)

Astor Piazzolla 1921-1990



در سال 1953 به اصرار Ginastera، پیازولا سمفونی "Buenos Aires" خود را در یک مسابقه آهنگسازی شرکت داد و به عنوان جایزه از طرف دولت فرانسه موفق به دریافت بورسیه تحصیلی در پاریس، نزد Nadia Boulanger آهنگساز و رهبر ارکسترشد. Boulanger در مدت کوتاهی زندگی پیازولا را متحول کرد، او خود در این باره می گوید:

"در اولین ملاقاتم با Boulanger کلیه سمفونی ها و سونات هایم را به او نشان دادم، او شروع به خواندن آنها نمود و پس از مدت کوتاهی به ناگهان فریاد زد :"بسیار عالی نوشته شده اند و مشابه آثار استراوینسکی، بارتوک و راول هستند، تنها یک مشکل وجود دارد، من در این آثار نشانی از پیازولا نمی بینم. "


پس از آن Boulanger مانند یک مامور FBI به بررسی زندگی خصوصی من پرداخت، به اینکه چه فعالیت هایی انجام داده بودم؟ کدام یک از آثارم اجرا شده بود ؟ آیا مجرد هستم یا متاهل؟ و مسائل دیگری از این قبیل. اینکه او متوجه شود من یک نوازنده تانگو بودم، برایم بسیار شرم آور بود، اما نهایتا مجبور شدم به او اعلام کنم :"من در یک کلوپ شبانه به کار مشغولم ..." او در جواب گفت :" مسلما منظورت همان کاباره است ؟ " در حالی که با خود می اندیشیدم که دروغ گفتن به این زن مطلقا کار ساده ای نیست، پاسخ مثبت دادم :"بله، همان کاباره "

او به سئوالاتش ادامه داد :" بنا به گفته خودت پیانیست نیستی، پس چه سازی می نوازی؟ " اصلا دلم نمی خواست به او بگویم نوازنده آکاردئون هستم، زیرا مطمئن بودم با این حرف، او مرا از طبقه چهارم به پائین پرتاب خواهد کرد، اما نهایتا اعتراف کردم او نیز بلافاصله درخواست کرد تا قطعاتی از تانگوهایی را که خودم ساخته بودم برایش بنوازم، این کار را کردم ...او به ناگهان از جا برخواست، دستان مرا در دست گرفت و فریاد زد:"تو پیازولای معروف هستی " ، بدین ترتیب من کلیه آهنگ هایم را که ماحصل 10 سال کار مداوم بود، در اختیار او قرار دادم. "

پیازولا در سال 1955 به آرژانتین بازگشت و Octeto Buenos Aires را برای تانگو تنظیم کرد، با معرفی سبک جدیدش در تانگو(nuevo tango) به چهره ای بحث انگیز در مجامع سیاسی و هنری آرژانتین تبدیل شد.

مصداق این شعار آرژانتینی که " در آرژانتین به جز تانگو ممکن است هر چیزی تغییر کند" باعث بروز مخالفت هایی با nuevo tango در زادگاهش شد، تنها گروهی از آزادیخواهان آرژانتینی که هم زمان با انقلاب در موسیقی ، سعی در اعمال دگرگونی های سیاسی در این کشور نیز داشتند، این تغییرات را پذیرا شدند. به هر حال موسیقی پیازولا در اروپا و آمریکای شمالی کاملا پذیرفته شده بود. در سالهای 1976 تا 1983 در زمان دیکتاتوری نظامی در آرژانتین، پیازولا در ایتالیا اقامت گزید، اما برای ضبط آثارش مکررا به زادگاهش سفر می کرد. در سال 1990 او در پاریس به بیماری غلظت خون مبتلا شد و دو سال بعد در شهر بوینس آیرس درگذشت.

سبک جدید پیازولا در تانگو ترکیبی از سازهای مختلف بود، در واقع او سازهایی همچون فلوت، ساکسیفون، گیتار برقی، ویبرافون، سازهای الکترونیکی و درام را که تا آن زمان در تانگو مورد استفاده قرار نمی گرفت، به کار برد. پیازولا چه در مقام آهنگساز و چه در مقام نوازنده با گروههای بی شماری همکاری داشت، او آلبوم Summit را به همراه Gerry Mulligan نوازنده ساکسفون baritone ضبط نمود. از آثار ارکسترالش می توان به :

"Concierto para Bandoneón, Orquesta, Cuerdas y Percusión"
"Doble-Concierto para Bandoneón y Guitarra"
"Tres Tangos Sinfónicos" و "Concierto de Nácar para 9 Tanguistas y Orquesta" اشاره نمود، به علاوه قطعه "Cinco Piezas" برای تک نوازی گیتار کلاسیک نیز از جمله آثار اوست.

قطعات پیازولا در سراسر جهان از جمله کشور ما ایران به اجرا درآمده است. امسال هم با اجرای ارکستر زهی پارسیان به سرپرستی مازیار ظهیرالدینی و ارکستر کامراتا به سرپرستی کیوان میرهادی قطعات او اجرا شده که مورد توجه علاقمندان قرار گرفته است.

قطعات تنظیم شده توسط پیاتزولا بیش از 1000 اثر است، حتی برخی از شرح حال نویسان آثار او را سه هزار عدد تخمین زده اند که ازآن میان تنها 500 اثر ضبط شده است. پیازولا صاحب سبک منحصر بفردی است، موسیقی اش از ظرافت و زبان خاصی برخوردار است که با شنیدنش به آسانی می توان گفت :" این پیازولاست ."

en.wikipedia.org
www.piazzolla.org




چه خطراتی گیتار آکوستیک شما را تهدید می کند؟

شنبه ۳ تیر ۱۳۸۵
چوب مهمترین ماده ساخت انواع ساز آکوستیک است، بنابراین لازم است تا در شرایط مختلف آب و هوایی از این نوع سازها مراقبت شود.

چه خطراطی گیتار آکوستیک شما را تهدید می کند؟ هزینه و سرمایه گذاری ای که شما برای خرید یک گیتار آکوستیک خوب می کنید، آنقدر است که بفکر فراهم آوردن شرایط نگهداری مناسب برای آن باشید. در این نوشته برای شما خطراطی را که ممکن است ساز شما را تهدید کند بر می شماریم.

روش تشریح به طبقه بندی مواردی بر می گردد که می تواند باعث بروز خطر برای ساز شما شود، ممکن است بعضی از آنها به راحتی رخ دهد و برخی دیگر بصورت نادر اتفاق بیفتد. همچنین ممکن است برخی از مواردی که در اینجا به آن اشاره می کنیم برای بسیاری از نوازندگان گیتار بدیهی باشد اما باید در نظر بگیرید هستند کسانی که تازه با این ساز آشنا شده اند و یا آنرا خریداری کرده اند.

بسیار خوب، موارد مورد نظر را به چهار دسته مختلف تقسیم می کنیم که عبارتند از :

1- خطراتی که هنگام اجرا رخ می دهد
2- اثرات تغییر آب و هوا
3- نگهداری نا مناسب
4- خطراتی که دیگر افراد می توانند برای ساز بوجود آورند.

خطراتی که هنگام اجرا رخ می دهد
بیشترین خطری که یک گیتار آکوستیک را تهدید می کند بردن ساز برای اجرا به محل دیگر است. در این میان شاید قرار دادن ساز پس از اجرا به صورت نا مناسب - که می تواند باعث افتادن آن شود - از رایج ترین خطراتی باشد که ساز را تهدید می کند و آسیب های جدی به آن وارد می کند.
استفاده از جعبه هایی که استخوان بندی و بدنه محکم دارد می تواند جلوی بسیاری از خطرات را بگیرد.
بنابراین لازم است اگر به ساز خود علاقه دارید و برای اجرا - یا تمرین - به محلی می روید، حتمآ یک Stand برای خود در نظر داشته باشید. Stand ها انواع مختلف دارند و بدیهی است که آن مدلی بهتر است که مرکز ثقل پایین تری داشته باشد تا به این ترتیب بتواند از گیتار شما بهتر مراقبت کند.
برخی از انواع نا مرغوب Stand پس از قرار دادن گیتار روی آن حالت، بسیار نا پایداری پیدا میکنند، بطوریکه و هر لحظه امکان سقوط آن می رود. بنابراین بهتر است با صرف کمی هزینه بیشتر Stand مناسبی برای ساز خود تهیه کنید.

محل قرار دادن Stand نیز بسیار مهم است، نباید جایی باشد که در معرض رفت و آمد - بخصوی دیگر افرادی که ساز بدست دارند - قرار داشته باشد. سیم میکروفون و دیگر سازهای الکتریکی نیز می توانند از جمله خطراتی باشند که Stand گیتار شما را تهدید می کنند، بنابراین مراقب آنها نیز باید بود.

با توجه به موارد بالا بنظر می رسد که بهتر است در صورت امکان گیتار خود را تنها دقایقی پیش از اجرا از جعبه خود در بیاورید و پس از پایان کار، تا آنجا که ممکن است به سرعت آنرا در جعبه خود قرار دهید.

اثرات تغییر آب و هوا
تغییرات دما و میزان رطوبت می تواند اثرات مخرب بسیاری روی ساز شما داشته باشد که برخی از آنها بصورت ظاهری قابل تشخیص هستند و برخی به دشواری.

از آنجایی که بیشترین قسمت اغلب سازهای آکوستیک از چوب ساخته شده است، گرما و حرارت بخصوص اگر از طریق نور آفتاب باشد یکی از مهمترین عواملی است که تغییرات ناخواسته ای را در یک ساز آکوستیک ایجاد می کند.

لذا دقت داشته باشید که ساز خود را کجا رها می کنید، ممکن است چند ساعت بعد در غیاب شما زیر نور و حرارت شدید آفتاب قرار گیرید. حتی اگر هوای اطاق تهویه مطبوع و مناسبی دارد هرگز ساز خود را جلوی نور آفتاب قرار ندهید چرا که تابش اشعه خورشید بر روی پوسته ساز می تواند اثرات مخربی روی آن داشته باشد.

رطوبت ناشی از هوا، بارش باران و یا زمین همه می توانند پوسته نازک ساز را تخریب کنند، بنابراین همواره باید ساز را در شرایط معمولی نگه دارید کنید، اگر باران در حال باریدن است هرگز آنرا در تراس منزل رها نکنید و یا هنگامی که ساز خود را به طبیعت و در کنار رودخانه یا دریاچه ای می برید مراقب پاشیده شدن آب به آن باشید.

اگر در منطقه خشک زندگی می کنید خیالتان از این بابت باید راحت باشد اما متاسفانه خشکی بیش از حد هوا هم می تواند برای ساز در دراز مدت دردسر ساز باشد. برای حفظ آن می توانید یک اسفنج را مرطوب کنید - بطوری که آب از آن نچکد - در یک کیسه قرار دهید و درب کیسه را محکم ببندید، سپس در کیسه چند حفره کوچک ایجاد کنید و آنرا با احتیاط در قسمتی از جعبه محل نگهداری گیتار قرار دهید. این روش بسیار کار ساز است و برای مناطق خشک عمر ساز شما را بیشتر می کند.

برعکس اگر در مناطقی که رطوبت بالا است - مانند شهر های کنار دریا - زندگی می کنید لازم است برای جعبه ساز خود از انواع صنعتی رطوبت گیر - مانند بسته های سیلیکون - استفاده کنید.

نگهداری نا مناسب
اگر ساز را برای بردن به محل دیگری در صندوق عقب ماشین خود می گذارید، پس از بازگشت به منزل فراموش نکنید که آنرا به منزل بیاورید. چرا که در غیر اینصورت ممکن است روزها در همان صندوق عقب بماند.

در مقاطعی از زندگی ممکن است لازم باشد که ساز را برای مدتی رها کنید و مثلآ به یک مسافرت طولانی بروید. در اینگونه موارد لازم است تا نکات خاصی رعایت شود.

ساز باید در یک مکان امن مانند کمد با بدنه محکم قرار داده شود. سیم را از ساز در بیاورید و یا اگر حوصله اینکار را ندارید حداقل تا آنجا که ممکن است آنها را شل کنید. قبل از قرار دادن ساز در جعبه کمد بهتر است که آنرا کاملآ تمیز کنید تا مانع از به خورد چوب رفتن چربی ها و گرد و غبار روی ساز به بدنه آن شوید. محل نگهداری ساز باید شرایط را که برای آب و هوا برشمردیم داشته باشد.

بنابراین مشاهده می کنید که با چند دقیقه صرف وقت قبل از ترک ساز می توانید عمر آنرا سالها افزایش دهید و مطمئن باشید که پس از بازگشت ساز شما همانند روزی که آنرا ترک کردید سالم است.

خطراتی که دیگر افراد می توانند برای ساز بوجود آورند
روزهای اول ساز را از جلوی چشم خودمان دور نمی کنیم اما با مرور زمان این تعلق و وابستگی کاهش پیدا کرده زمینه استفاده و بازی از ساز شما برای دیگران - بخصوص کودکان - فراهم می شود. بنابراین حتی اگر همانند روزهای اول چشمتان از ساز مراقبت نمی کند، دیگران را در منزل عادت دهید که بدون اجازه شما با ساز شما بازی نکنند.

بدیهی است موضوع هنگامی که در منزل کودکی کم سن و سالی هم حضور داشته باشد حادتر می شود، چرا که او ممکن است علاوه بر اینکه ساز شما را تخریب کند، به خود نیز آسیب برساند.

اگر فرزند شما به ساز علاقه دارد و می خواهید او را با گیتار آشنا کنید، هرگز ساز گرانقیمت خود را در اختیار او قرار ندهید بلکه برعکس یک ساز ارزان قیمت برای او تهیه کنید.

نکته مهم دیگر اینکه، اگر در منزل حیوانات خانگی نگهداری می کنید و برای ساز خود ارزش قائل هستید حتمآ آنرا از دسترس آنها دور نگهدارید.
با تشکر از آقای کامبیز ثابت برای کمک به تهیه این مطلب
حمیدعوض زاده دوم مهر87
باتشکرازسایت محترم هارمونی تالک
ادامه دارد....
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: چهار‌شنبه 8 آبان 1387 - 15:55    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

فرهنگ و آهنگ شماره‌ی 15
تاریخچه ورود موسیقی ایران به اینترنت

محقق :حمیدعوض زاده
8/8/87
قسمتی از مطلبی که پیش رو دارید در اولین جلسه همایش پایگاه های مجازی موسیقی کلاسیک ایران توسط سجاد پورقناد خوانده شد که درباره ورود موسیقی ایرانی روی اینترنت اطلاعاتی آورده شده است. این اطلاعات مربوط به سایتهای پربیننده و جدی موسیقی ایران است که از زمان آشنایی نویسنده با اینترنت در حدود 8 سال پیش تا کنون گرد آوری شده است؛ واضح است که سایتهای زیادی درباره موسیقی ایران روی اینترنت وجود داشته اند که در این مقاله یا به دلیل نا آشنایی نویسنده و یا کم بودن زمان فعالیت آنها، از دید نویسنده این مطلب دور مانده اند، ولی با خواندن این مطلب میتوان از تحوالات کلی موسیقی روی اینترنت با خبر شد.
از 8 سال پیش که بنده وارد دنیای مجازی شدم به سرعت به سراغ علاقه خود یعنی موسیقی مخصوصا" موسیقی ایرانی رفتم. سایت های انگشت شماری در آن زمان در مورد موسیقی ایرانی وجود داشت که بعضی به دلیل نداشتن کیفت قابل توجه از نظر طراحی و مطلب قابل عرض نیستند و بعضی دیگر امروز فعالیتی ندارند و تعطیل شده اند.
البته باید توجه داشت که به دلیل رواج نداشتن استفاده از اینترنت در آن زمان، تنها راه آشنایی با سایتها از طریق search engine مخصوصا Yahoo بود. از اولین سایت های مربوط به موسیقی ایرانی که تا امروز نیز به فعالیت خود مشغول است سایت انتشارات "کرشمه" بود که در آن مجموعه ای از محصولات این شرکت به همراه تصاویر و بیوگرافی هایی از هنرمندان بعلاوه اطلاعاتی در مورد موسیقی ایرانی به زبان انگلیسی وجود داشت که این سایت همچنان پابرجاست.
این سایت و سایت شخصی محمدرضا شجریان احتمالا اولین سایت های رسمی موسیقی ایران هستند و فعالیت خود را از سال 1999 آغاز کرده اند. البته سایت محمدرضا شجریان با آدرس "www.shajarian.com" احتمالا توسط این هنرمند مدیریت نمی شده و امروز نیز این سایت دیگر وجود ندارد و به جای آن سایت "دل آواز" به آثار و فعالیتهای ایشان می پردازد.در سال 2000 سایت "ایران ملودی" که فعالیت های وسیعی در زمینه فروش آثار موسیقی بوسیله اینترنت داشت تاسیس شد که این سایت به تازگی دچار اشکال شده است؛ دیگر سایتی که در این سال تاسیس شد سایت "شیدا" است که تا امروز بدون تغییر خاصی روی اینترنت قابل دسترسی است.
در سال 2000 اتفاق مهمی در زمینه استفاده اهالی موسیقی در اینترنت روی داد که آن استفاده از گروپ های یاهو (که در آن زمان کلوب نامیده میشد) بود که علاقه مندان زیادی را هر روز پای اینترنت می کشید. اولین گروپ هایی که فعالیت جدی داشتند و در آنها بحث های موسیقی رواج داشت گروپ " شجریان 2" (عجیب است که اولین گروپ شجریان با پسوند 2 ساخته شده!) و گروپ "موسیقی اصیل ایرانی" بود که پس از یک سال (یعنی سال 2001) گروپ "سه تار" با مدیریت مسیح آذرخش گوی سبقت را از دیگر گروپ ها ربود و افراد زیادی را به عضویت این گروپ در آورد.
سال 2001 سال شکوفایی موسیقی ایرانی در اینترنت بود؛ سایتهای بزرگی مانند "موسیقی هنری ایران" با مدیریت رضا کلانتری نوازنده تار و سه تار و "ایران فلامنکو" با مدیریت فرشاد عابدینی سپهر نوازنده گیتار فلامنکو افتتاح شد. این دو سایت عمده فعالیتشان پخش اخبار موسیقی بود که "ایران فلامنکو" امروزه با نام "Artmusic.ir" همچنان به فعالیت مشغول است ولی " موسیقی هنری ایران" نزدیک به دو سال است که فعالیت خاصی ندارد.
در همین زمان سایتهای انتشارات "سروش" و سایت "IRIB" (که مقداری از فایل های موسیقی آرشیو خود را به صورت آن لاین با کیفیتی نازل روی اینترنت گذاشته بود) فعال شدند که به خاطر نداشتن فعالیت جدی موسیقی از در مورد آنها صحبت نمی کنیم.
هنرمندانی که در سال 2001 وارد اینترنت شدند "رضا والی" آهنگساز نامدار ایرانی مقیم آمریکا است که امروز در آدرسی جدید سایت خود را راه اندازی کرده است. در همین سال سایت مرکز موسیقی "بتهوون" هم راه اندازی شد که مدتی است دچار مشکل شده است.در سال 2002 پیمان ناصح پور نوازنده تنبک به جمع انگشت شمار موسیقیدانهای دارای وب سایت پیوست که تا امروز شاید پرکارترین موسیقیدان ایرانی روی اینترنت بوده است. پیمان ناصح پور به غیر تولید مطالبی به زبان فارسی و انگلیسی در مورد تنبک و سازهای کوبه ای ایرانی و غیر ایرانی، مدیریت گروپ هایی را در یاهو به عهده دارد که فعالیت زیادی در مورد موسیقی کوبه ای ایران، موسیقی آذری و موسیقی ایرانی دارد که اکثرا به زبان انگلیسی به فعالیت می پردازند.
در سال 2003 گروپ "موسیقی ایران زمین" تاسیس شد که در این گروپ (که زیر نظر مازیار انصاری فعالیت میکرد) اهل موسیقی به آپلود کردن فایل های موسیقی و بحث درباره آنها می پرداختند که با تلاش مدیر این گروپ، بیننده های زیادی به سمت آن سرازیر شدند، بطوری که تا سال 2004 این گروپ، نزدیک به 700 عضو داشت.
در سال 2003 حداقل 50 گروه با نامهای مختلف به فعالیت مشغول بودند که بعضی نام هنرمندی را یدک میکشیدند و بعضی نام سازی را... با این کار، نبود وب سایت های هنرمندان و سایت های مرجع سازهای موسیقی ایران کمتر احساس میشد.
مشکلی که در این زمان وجود داشت، سئوالاتی بود که افراد میخواستند به صورت عمومی مطرح کنند و مجبور بودند که به تمام گروپ های بفرستند، این موضوع باعث میشد که هر روز اعضای این گروپ ها با تعداد زیادی از نامه هایی که محتوایی مانند هم داشتند روبرو شوند.
این مشکل با جلسه ای که با شرکت مدیران پربیننده ترین گروپ های موسیقی ایرانی برگزار شد حل شد. در این نشست قرار شد گروپ "موسیقی ایران زمین" به خاطر نام و فعالیتش محل بحث های دوستدران موسیقی باشد. این گروه همچنان فعال است و نزدیک به دوهزار نفر عضو دارد. مهمترین خصوصیتی که باعث میشودعلاقمندان موسیقی بیشتر از فروم های موسیقی از گروپ های یاهو استقبال کنند، دریافت خبرهای گروپ با ایمل اشخاص و نیز داشتن محلی برای آپ لود فایل در گروپ ها است.
در سال 2004 با ترویج فرهنگ وبلاگ نویسی بسیاری از کسانی که قادر به احداث سایت موسیقی نبودند، به ساخت وبلاگ های تخصصی موسیقی روی آوردند که بیشتر آنها از سرویس "پرشین بلاگ" استفاده میکردند. این وبلاگها به مرور زمان فعالیت خود را به دلایل مختلف به حالت تعطیل درآوردند و شاید امروز وبلاگهایی که از آن دوره فعالیت دارند کمتر از انگشتان یک دست باشند.
دوره بعدی که باز علاقمندان موسیقی به سمت وبلاگ نویسی روی آوردند و تا امروز هم ادامه دارد، بیشتر به دو سال است که آغاز شده ولی اینبار اکثرا" از سرویس "بلاگفا" استفاده میکنند. هرچند استفاده آنها کمتر به روز نوشت و وبلاگ می خورد و بیشتر فعالیت دست و پا شکسته یک سایت را در آنها می بینیم.
بیش از یک سال پیش شاید بتوان گفت، مهمترین اتفاق در عرصه موسیقی کلاسیک ایران روی اینترنت افتاد که افتتاح فهرست "سل" بود. در این سایت اخبار و مقالات روزانه موسیقی از تمام خبرگزاریها و سایتها و وبلاگها جمع آوری و به منبع اصلی لینک داده میشود. در این فهرست میتوان لینک پایگاه های فعال موسیقی و هنرمندان آن را مشاهده کرد.
سایت هایی که در زمینه موسیقی کلاسیک ایران فعالیت جدی داشته اند و فاصله زیادی با دیگر سایتها از نظر تولید مطلب داشته اند، دو سایت "گفتگوی هارمونیک" با تولید بیش از 1200 مطلب در هر روز و "گیتار برای همه" با تولید 619 به طور نا منظم هستند. سایت های دیگری مانند "هنر و موسیقی" و "آفتاب" نیز که در زمینه موسیقی فعال هستند بیش از 90% مطالب خود را از دیگر سایتها تهیه میکنند.

________________________________________________
_________________
موسیقی تانگو

تانگو Tango سبکی از موسیقی است که از میان مهاجران آرژانتین و اوروگوئه به اروپا به وجود آمده است. این موسیقی به طور سنتی توسط یک گروه سکستت (شش نفره) نواخته میشود و به نام اورکوئستا تیپیکا orquesta típica شناخته میشود. این سکستت شامل دو ویولون، پیانو، دبل بیس و دو باندونیون Bandoneón (سازی از خانواده آکاردئون) است.ترکیبهای قدیمی تر این مجموعه گاهی شامل فلوت، کلارینت و گیتار نیز بود. موسیقی تانگو و همچنین رقص تانگو در اکثر نقاط جهان شناخته شده است.
اولین تانگوی ضبط شده توسط انجل ویلولدو Angel Villoldo ساخته و توسط گارد ملی فرانسه در پاریس اجرا شد. ویلولدو به دلیل نبودن استودیوی ضبط در آرژانتین، موسیقی خود را در پاریسس ضبط کرد.
اولین قطعات تانگو توسط اولین نسل تانگو نوازان که گاردیا ویه ها Guardia Vieja (گارد قدیمی) نامیده شده و از مهاجران بوینوس آیرس بودند، اجرا میشد.
در پایان قرن 19، این ترکیب موسیقی سالون (موسیقی رومانتیکی که در قرن 19 رواج یافته و معمولا برای یک پیانو نوشته و توسط آهنگساز اجرا میشد) و موسیقی اروپایی در سرتاسر شهر بزرگ بوئنوس آیرس شنیده میشد.
ورود این موسیقی به محدوده ای وسیعتر مدتی به طول انجامید، در اوایل قرن بیستم تانگو موسیقی محبوب گانگسترها و تبه کارانی بود که در سال 1914، به خانه های بدنام شهری که تعداد مردان آن 100 هزار تن بیش از زنان بود، رفت و آمد میکردند.
رقصهای پیچیده ای که از این موسیقی غنی برآمد نیز منعکس کننده عادت مردانی بود که رقص تانگو را با یکدیگر تمرین میکردند، این رقص نه تنها به ابراز امیال جسمانی میپردازد، بلکه هردو رقصنده آن حامل نوعی روحیه خشن و مردانه هستند، تمام اینها به فرمی انجامید که ترکیبی از حساسیت و تهاجم را به نمایش میگذارد. در آن زمان موسیقی با سازهای قابل حملی چون فلوت، گیتار، باندونیون و گروههای سه نفره ویولون نواخته میشد. ورود اورگانیتو organito-نوعی ارگ قابل حمل- به محبوبیت بعضی از ترانه ها افزود. ادواردو آرولاس Eduardo Arolas یکی از افراد موثر در افزایش محبوبیت باندونیون بود. وینسنت گرکو Vicente Greco نیز به استاندارد سازی سکستتی شامل پیانو، دبل بیس، دو ویولون و دو باندونیون پرداخت.
تانگو نیز مانند بسیاری از فرمهای محبوب موسیقی بیشتر با افراد طبقه پایین سر و کار داشت و آرژانتینیهای غنی و سطح بالا کوشش میکردند به هر شکل ممکن از تاثیر آن بکاهند.علی رغم این بی اعتنایی، عده ای، مانند ریکاردو گوئیرالدز Ricardo Güiraldes نویسنده و شاعر آن دوره، از هواداران تانگو بودند. گوئیرالدز نقش مهمی در محبوبیت جهانی تانگو – که بالاخره در اواخر جنگ جهانی دوم جهان را فتح کرد- ایفا کرد. او شعری با عنوان تانگو نوشت که در آن به شرح این موسیقی پرداخته بود.


نئو تانگو


توسعه و پیشرفت تانگو در همین جا متوقف نمیشود. مثالهایی که خواهد آمد، در گروه تانگو جدید یا Tango Nuevo قرار داده نشده اند زیرا چنین دسته بندیهایی معمولا با شناسایی امری که انجام یافته و تمام شده صورت میگیرد نه زمانی که چیزی همچنان در حال رشد و توسعه باشد. این گرایشها و سبکهای جدید را –که در آنها تاثیرات موسیقی الکترونیک در طیفهای مختلفی از بسیار نامحسوس تا کاملا غالب، وجود دارد- میتوان با عنوان "الکترو تانگو" electro tango یا "تانگو فیوژن" tango fusion توصیف کرد.
استفاده ماهرانه و خفیف از عناصر موسیقی الکترونیک در آثار گروه تانگتو Tanghetto (گروه آرژانتینی سبک نئو تانگو که در سال 2001 توسط مکس مسری Max Masri به وجود آمد) و کارلوس لیبدینسکی Carlos Libedinsky مشاهده میشود. این موسیقی هنوز دارای آن حس خاص تانگو و پیچیدگی ریتم و درهم بافته شدن ملودیهایی است که تانگو را به یک موسیقی منحصر به فرد تبدیل کرده است.
گوتان پروجکت Gotan Project نیز یک گروه مستقر در پاریس است که از موسیقی دانانی چون فیلیپ کوهن سولال Philippe Cohen Solal، ادواردو ماکاروف Eduardo Makaroff و کریستوف اچ. مولر Christoph H Muller تشکیل شده است.
این گروه در سال 1999 شکل گرفت و آثار آن شامل Vuelvo al Sur/El capitalismo foráneo (2000)، La Revancha del Tango (2001)، Inspiración Espiración (2004) و Lunático (2006) است. موسیقی این گروه دارای عناصر الکترونیک مانند قطعات از پیش ضبط شده (samples)، ضربها و اصواتی است که بر روی یک قطعه تانگو اجرا شده است.
هر چند بیشتر رقصندگان تانگوی سنتی این کار را سنت شکنی و از بین بردن روشهای قدیمی میدانند، اما رقصندگان تانگو در سراسر جهان از رقص با موسیقی این گروه لذت میبرند. البته، عناصر ریتمیک موجود در موسیقی گوتان پروجکت از بسیاری ترانه های الکترو تانگو که بعد از آنها ساخته شده اند، پیچیده تر هستند.
اولین آلبوم آثار Bajofondo Tango Club (کلوب زیرزمینی تانگو) و مجموعه بعدی آنها Supervielle مثالهای تازه تری از الکترو تانگو هستند که نسبت به گوتان، تاثیرات بیشتری از موسیقی الکترونیک در آنها شنیده میشود. ضرباهنگ ترانه های این دو مجموعه منظمتر و غالبتر بوده و ریتم آنها از پیچیدگی کمتری برخوردار است، اما حال و هوای تانگو همچنان حاضر است. نمونه های دیگر این سبک را میتوان در آثار Hybrid Tango (از گروه تانگتو) ، Tango Crash (با تاثیرات شدید جز)، NuTango، Tango Fusion Club Vol. 1 و Felino از گروه نروژی Electrocutango و یک CD از هنرمندان مختلف به نام Electronic Tango و... یافت.
کوین جوهانسن Kevin Johansen (متولد 1964 آلاسکا) یکی دیگر از هنرمندان سبک تانگو است که در میان آثار او ترانه هایی ترکیبی از موسیقی فولکلوریک و پاپ هستند که با ریتم میلونگایی بسیار خفیف همراهی میشوند.
تاثیر بر موسیقی مدتهاست که تانگو به بخشی از مجموعه قطعات اجرایی یا رپرتوار موسیقی دانان کلاسیک تبدیل شده است. یکی از اولین اجرا کنندگان موسیقی که به این امتزاج روی آورد، خورخه چامینه Jorge Chaminé خواننده باریتون، با مجموعه Tangos خود به همراهی اولیویه مانوری Olivier Manoury نوازنده باندونیون بود.
از آن زمان به بعد، ال تانگو al Tango، یو - یو ما Yo-Yo Ma ، مارتا ارگریچ Martha Argerich، دانیل بارنبویم Daniel Barenboim، گیدئون کریمر Gidon Kremer، پلاسیدو دومینگو Plácido Domingo و مارچلو آلوارز Marcelo Alvarez به اجرا و ضبط قطعات تانگو پرداخته اند. ویژگیهای منحصر به فرد و جذاب موسیقی تانگو سبب شده است که بسیاری از ترانه های محبوب در ایالات متحده، ملودیهای خود را از تانگو وام بگیرند.

آستور پیازولا آهنگساز برجسته nuevo tango
Astor Piazzolla 1921-1990

نام پیازولا برای دوستداران موسیقی کلاسیک یاد آور مردی است که نه تنها سنت این موسیقی را دگرگون کرد، بلکه با نشان دادن توانایی های ساز خود و موسیقی کشور خود، باز نشان داد که موسیقی کلاسیک به نژاد و ابزار موسیقایی وابسته نیست.
پیازولا با اینکه نوازنده آکاردئون بایان (نوعی از آکاردئون که کلید های آن به شکل کلاویه های پیانو نیست) بود، توانست آثار ساخته شده خود را با این ساز، وارد رپرتوار موسیقی کلاسیک کند و توسط شرکتهای بزرگی چون: EMI، BBC، Sony، Naxosو ... به بازار های جهانی بفرستد.
شاید باور این اتفاق برای کسانی که شنونده پرپاقرص موسیقی کلاسیک هستند سخت باشد که بشنوند، یک نوازنده موسیقی لاتین توانسته آثارش را در کنار بزرگان موسیقی کلاسیک عرضه کند؛ آن هم بدون اینکه تغییر سبک دهد و به لباس موسیقی کشور دیگری (یا کشور های دیگری) درآید!
نا گفته پیداست که جهانی شدن موسیقی دانی که حتی ساز او جزو سازهای مرسوم موسیقی کلاسیک نیست، در عرصه موسیقی کلاسیک، بسیار مشکل و حتی غیر قابل تصور است و جسارت و توانایی های خاص موسیقایی را میطلبد. در ادامه شرح حال او و نحوه ورودش به این عرصه را می خوانید.
آستور پیازولا متولد یازدهم مارس سال 1921 در شهر Mar del Plata آرژانتین، در زمره مهمترین آهنگسازان سبک تانگو در نیمه دوم قرن بیستم است که آثارش به منزله انقلابی در زمینه تانگوی سنتی بود. این هنرمند آرژانتینی که در چهارم ژوئیه 1992 در شهر بوینس آیرس زندگی را بدرود گفت، با به کارگیری عناصری از جاز و موسیقی کلاسیک، تانگو را به سبکی مدرن که nuevo tango نام گرفت، خلق کرد. پیازولا یک نوازنده چیره دست آکاردئون نیز بود که اغلب آثار خودش را اجرا می نمود.
آستور پیازولا در یک خانواده مهاجر ایتالیایی متولد شد، به عنوان تنها فرزند Vicente “Nonino” Piazzolla و Asunta Mainetti دوران کودکی را در کنار خانواده در شهر نیویورک سپری کرد و در آن جا چهار زبان اسپانیایی، انگلیسی، فرانسه و ایتالیایی را به طور کامل آموخت. در سال 1929 زمانی که هشت سال بیشتر نداشت، پدرش برای اولین بار یک آکاردئون به او هدیه کرد. پسرک به مدت یک سال نزد اولین استادش Andrés DÁquila به فراگیری آکاردئون پرداخت.
در سنین نوجوانی نوازندگی آکاردئون را به صورت حرفه ای آغاز کرد، در سال 1933 با پیانیستی به نام Bela Wilda که از طرفداران پر و پا قرص راخمانینف بود، آشنا شد. پیازولا بعد ها در این باره اظهار داشته:" در اثر آشنایی با Wilda بود که عشق ورزیدن به آثار باخ را آموختم." سپس با Carlos Gardel که یکی از چهره برجسته تانگو آرژانتین بود، ملاقات کرد، در سال 1937 به زادگاهش آرژانتین بازگشت و در کلوپ های شبانه که هنوز تانگوی سنتی در در آنها حکمفرما بود، به نوازندگی مشغول شد.
در سال 1946 او به ساخت اولین تانگوی رسمی اش " El Desbande" پرداخت ، در سال 1949 او احساس کرد نیاز دارد برای مدتی آکاردئون و تانگو را کنار گذاشته و به عنوان یک آهنگساز کلاسیک نو گرا به فعالیت مشغول شود، در این زمان او با آهنگساز آرژانتینی به نام Alberto Ginastera آشنا شد و همراه او به بررسی آثار استراوینسکی، بارتوک، راول و دیگران پرداخت.
در سن 28 سالگی تصمیم گرفت برای همیشه نوازندگی را کنار نهاده و بقیه عمر خود را به مطالعه و تحقیق در زمینه موسیقی بگذراند. پیازولا به نوعی آشفتگی ذهنی دچار شده بود.
آستور پیازولا آهنگساز برجسته nuevo tango (قسمت دوم)

Astor Piazzolla 1921-1990


در سال 1953 به اصرار Ginastera، پیازولا سمفونی "Buenos Aires" خود را در یک مسابقه آهنگسازی شرکت داد و به عنوان جایزه از طرف دولت فرانسه موفق به دریافت بورسیه تحصیلی در پاریس، نزد Nadia Boulanger آهنگساز و رهبر ارکسترشد. Boulanger در مدت کوتاهی زندگی پیازولا را متحول کرد، او خود در این باره می گوید:
"در اولین ملاقاتم با Boulanger کلیه سمفونی ها و سونات هایم را به او نشان دادم، او شروع به خواندن آنها نمود و پس از مدت کوتاهی به ناگهان فریاد زد :"بسیار عالی نوشته شده اند و مشابه آثار استراوینسکی، بارتوک و راول هستند، تنها یک مشکل وجود دارد، من در این آثار نشانی از پیازولا نمی بینم. "
پس از آن Boulanger مانند یک مامور FBI به بررسی زندگی خصوصی من پرداخت، به اینکه چه فعالیت هایی انجام داده بودم؟ کدام یک از آثارم اجرا شده بود ؟ آیا مجرد هستم یا متاهل؟ و مسائل دیگری از این قبیل. اینکه او متوجه شود من یک نوازنده تانگو بودم، برایم بسیار شرم آور بود، اما نهایتا مجبور شدم به او اعلام کنم :"من در یک کلوپ شبانه به کار مشغولم ..." او در جواب گفت :" مسلما منظورت همان کاباره است ؟ " در حالی که با خود می اندیشیدم که دروغ گفتن به این زن مطلقا کار ساده ای نیست، پاسخ مثبت دادم :"بله، همان کاباره "
او به سئوالاتش ادامه داد :" بنا به گفته خودت پیانیست نیستی، پس چه سازی می نوازی؟ " اصلا دلم نمی خواست به او بگویم نوازنده آکاردئون هستم، زیرا مطمئن بودم با این حرف، او مرا از طبقه چهارم به پائین پرتاب خواهد کرد، اما نهایتا اعتراف کردم او نیز بلافاصله درخواست کرد تا قطعاتی از تانگوهایی را که خودم ساخته بودم برایش بنوازم، این کار را کردم ...او به ناگهان از جا برخواست، دستان مرا در دست گرفت و فریاد زد:"تو پیازولای معروف هستی " ، بدین ترتیب من کلیه آهنگ هایم را که ماحصل 10 سال کار مداوم بود، در اختیار او قرار دادم. "
پیازولا در سال 1955 به آرژانتین بازگشت و Octeto Buenos Aires را برای تانگو تنظیم کرد، با معرفی سبک جدیدش در تانگو(nuevo tango) به چهره ای بحث انگیز در مجامع سیاسی و هنری آرژانتین تبدیل شد.
مصداق این شعار آرژانتینی که " در آرژانتین به جز تانگو ممکن است هر چیزی تغییر کند" باعث بروز مخالفت هایی با nuevo tango در زادگاهش شد، تنها گروهی از آزادیخواهان آرژانتینی که هم زمان با انقلاب در موسیقی ، سعی در اعمال دگرگونی های سیاسی در این کشور نیز داشتند، این تغییرات را پذیرا شدند. به هر حال موسیقی پیازولا در اروپا و آمریکای شمالی کاملا پذیرفته شده بود. در سالهای 1976 تا 1983 در زمان دیکتاتوری نظامی در آرژانتین، پیازولا در ایتالیا اقامت گزید، اما برای ضبط آثارش مکررا به زادگاهش سفر می کرد. در سال 1990 او در پاریس به بیماری غلظت خون مبتلا شد و دو سال بعد در شهر بوینس آیرس درگذشت.
سبک جدید پیازولا در تانگو ترکیبی از سازهای مختلف بود، در واقع او سازهایی همچون فلوت، ساکسیفون، گیتار برقی، ویبرافون، سازهای الکترونیکی و درام را که تا آن زمان در تانگو مورد استفاده قرار نمی گرفت، به کار برد. پیازولا چه در مقام آهنگساز و چه در مقام نوازنده با گروههای بی شماری همکاری داشت، او آلبوم Summit را به همراه Gerry Mulligan نوازنده ساکسفون baritone ضبط نمود. از آثار ارکسترالش می توان به :

"Concierto para Bandoneón, Orquesta, Cuerdas y Percusión"
"Doble-Concierto para Bandoneón y Guitarra"
"Tres Tangos Sinfónicos" و "Concierto de Nácar para 9 Tanguistas y Orquesta" اشاره نمود، به علاوه قطعه "Cinco Piezas" برای تک نوازی گیتار کلاسیک نیز از جمله آثار اوست.
قطعات پیازولا در سراسر جهان از جمله کشور ما ایران به اجرا درآمده است. امسال هم با اجرای ارکستر زهی پارسیان به سرپرستی مازیار ظهیرالدینی و ارکستر کامراتا به سرپرستی کیوان میرهادی قطعات او اجرا شده که مورد توجه علاقمندان قرار گرفته است. قطعات تنظیم شده توسط پیاتزولا بیش از 1000 اثر است، حتی برخی از شرح حال نویسان آثار او را سه هزار عدد تخمین زده اند که ازآن میان تنها 500 اثر ضبط شده است. پیازولا صاحب سبک منحصر بفردی است، موسیقی اش از ظرافت و زبان خاصی برخوردار است که با شنیدنش به آسانی می توان گفت :" این پیازولاست ."
منابع
حمیدعوض زاده هشتم آبان 87
باتشکرازسایت محترم هارمونی تالک
ادامه دارد....
en.wikipedia.org
www.piazzolla.org
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: سه‌شنبه 14 آبان 1387 - 22:28    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

صطلاحات مربوط به beat یا ضرب

بیت - beat : همان ضرب در اصطلاح فارسی است که معیاری برای شمارش گذشت زمان در یک میزان است. معمولاً فاصله زمانی هر رفت و برگشت عقربه مترونوم معادل یک بیت یا ضرب محاسبه می شود. در یک میزان چهار ضربی موسیقی، نوازنده معمولاً بر روی ضرب اول بیشترین تاکید را می کند و پس از آن بر روی ضرب سوم و ضربهای دوم و چهارم عموماً ضربهای ضعیف بشمار می آیند.

داون بیت - down beat : به ضرب اول هر میزان گفته می شود که معمولا رهبر ارکستر چوب خود (baton) را به سمت پایین حرکت می دهد و شروع میزان را مشخص می کند. نوازندگان موسیقی معمولا در اجرای داون بیت بیشترین تاکید (accent) را اعمال می کنند.

بک بیت - back beat : اصطلاحی است در موسیقی برای ضربهای شماره دو و چهار در میزانهای چهار ضربی، به همین دلیل از این اصطلاح برای میزانهای 12/8 - معادل 4/4 ضربدر 3/2 - نیز استفاده می شود. این اصطلاح در مقابل down beat که به ضرب اول میزان گفته می شود کاربرد دارد.

آپ بیت - up beat : ضربی است که بدون تاکید (accent) قبل از ضرب اول میزان بعدی اجرا می شود. بعنوان مثال در یک میزان 4/4 به ضرب سوم آپ بیت گفته می شود. توجه کنید که در بسیاری از قطعات موسیقی از ضرب چهارم یک میزان ناقص قطعه شروع می شود به این ضرب یا نت پیک آپ (pick up) یا آناکروسیس (anacrusis) هم گفته می شود. در اینجا نیز اصطلاح آپ (up) از جهت حرکت چوب رهبر ارکتسر گرفته شده است.

افتر بیت - after beat : ضربی است که بر خلاف حالتهای عادی نوازنده به آن تاکید می کند. این اصطلاح بیشتر توسط نوازندگان پرکاشن و درامز بکار برده می شود. بنابراین چنانچه نوازنده روی ضربهای سه و چهار در میزان چهار ضربی (یا هر ضرب ضعیف دیگر) تاکید کند، در اصطلاح او after beat می زند.

آف بیت - off beat : اصطلاحی است در موسیقی و به حالتی گفته می شود که در آن داون بیت ها - یا همان ضربهای قوی - با سکوت جایگزین می شوند و یا به ضرب ضعیف قبل متصل می شوند. اصطلاح هنگامی بکار برده می شود که در یک ریتم موسیقی در غالب موارد ضرب قوی به صورتی که گفته شد اجرا شود.

اصطلاح beat در موسیقی و نوازندگی درامز و پرکاشن کاربردهای دیگری - غیر از تئوری موسیقی - نیز دارد که در زیر به مواردی از آن اشاره می شود.

برک بیت - break beat : اصطلاحی است که بیشتر در موسیقی معاصر (پاپ، راک ، هاوس و ...) بکار برده می شود و منظور ضربی است از هنگامی که همه سازها در اجرای موسیقی بجز درامز و پرکاشن سکوت می کنند.

بلست بیت - blast beat : به حالتی گفته می شود که نوازنده درامز طبل یا سنج یا های هت (snare,cymbal,hi-hat) های خود را بطور متناوب به لرزه در می آود.

آکوردهای برگشت

تهیه توالی آکوردهایی - chord progressions - روان، خوش وصل و دلنشین برای علاقمندان به هارمونی مانند پاسخ یک محاسبه پیچیده ریاضی نیست که منجر به مقداری کاملاً مشخص و یکسان شود. حرکت از یک آکورد مبدا و رسیدن به یک آکورد مقصد طی چند میزان می تواند پاسخهای متفاوتی داشته باشد که همگی آنها از مشخصات و محدودیت های تعریف شده برای هارمونی پیروی کنند.

طبیعی است هرچه بیشتر با قوانین و تعاریف موجود در دانش هارمونی آشنا باشیم و هارمونی قطعات مختلف را بیشتر تحلیل کرده باشیم توانایی ما برای کنار هم قرار دادن آکوردها بگونه ای که بتوانند شخصیت لحظه ای موسیقی را به سمت و سوی مورد علاقه بکشانند بیشتر خواهد شد. در این نوشته سعی می کنیم بصورت خلاصه شما را با مفهوم "آکوردهای برگشت" آشنا کنیم.

Turnaround Chords
به مجموعه از آکوردها گفته می شود که شما را به یک نقطه آغازین، با هارمونی مشخص باز می گردانند. مثال کاملاً واضح از کاربرد این توالی آکوردها را می توان در هارمونی قطعات استاندارد بلوز - Blues - پیدا کرد.

هنگامی که در انتهای توالی آکورد یک بلوز استاندارد 12 میزانی دو میزان آنهایی آکورد پایه را باید اجرا کند، برای جلوگیری از یکنواختی می توان از آکورد I در ابتدای میزان اول - از دو میزان آخر - شروع کرد و در انتها دوباره به هارمونی I بازگشت. به شکل زیر نگاه کنید که چگونه بسادگی با استفاده از درجات چهارم و پنجم در دو میزان هارمونی یکنواخت تنوع ایجاد کرده ایم.
از چپ به راست : دو میزان D7 انتهایی بلوز استاندارد ، استفاده از "آکوردهای برگشت" در میزان دوم و بازگشت به D7 در همان میزان ، استفاده از "آکوردهای برگشت" در میزان دوم و آماده سازی برای فرود روی D7 در تکرار
دقت کنید که پیدا کردن آکوردهای برگشت لزوماً به اینصورت نخواهد بود که شما در انتهای میزان به نقطه شروع برسید. ممکن است تشخیص شما آن باشد که در ابتدای میزان دوم به نقطه شروع برگردید، که در آنصورت می توانید از هارمونی متفاوتی استفاده کنید
اگر دقت کنید ریشه اصلی تهیه این "آکوردهای برگشت" به وصل معروف V-I باز می گردد که در حالت اول آکورد درجه IV و در حالت بعد آکورد درجه II به قبل از درجه V اضافه شده است.
نکته قابل توجه در استفاده از وصل V-I بعنوان پایه برای Turnaround ها آن است که شما می توانید در هر موقعیت که تشخیص دهید از آکوردهای جایگزین - substituted - استفاده کنید.
استفاده از آکوردهای جایگزین در "آکوردهای برگشت"
همانطور که مشاهده می کنید در این شکل از آکورد Tritone گام بجای آکورد پنجم استفاده شده است.
سکون هارمونی در انتها موسیقی قبل از برگشت
در انتها ذکر این نکته لازم است که در بسیاری از موسیقی ها مقاطعی وجود دارد که ملودی باید برای مدتی روی یک هارمونی بماند و این مختص 12 میزان بلوز استاندارد نیست. در اغلب موارد این مورد به هنگام فرود نهایی و برگشت به ابتدای قطعه رخ می دهد که وجه تسمیه این توالی آکوردها نیز به همین دلیل است.

استفاده از "آکوردهای برگشت" در کلیه سبکهای موسیقی کلاسیک، پاپ، راک، بلوز و ... به همین منوال متداول است. اما موضوع در موسیقی Jazz می تواند کمی پیچیده تر باشد؛ بخصوص اگر سبک جز متمایل به سبکهای مدرن امروزی باشد که در آنها تونیک بصورت
شناور مدام در حال تغیر ست
آشنایی با Waliking Bass

باس رونده (در حال حرکت) یا Walking Bass از زیباترین روشهای اجرای باس در موسیقی سبک Jazz است، با وجود سادگی نواختن و نداشتن تئوری های پیچیده پشت آن، گاه آنچنان زیبا اجرا می گردد که خطوط اجرایی آن حتی بیش از ملودی در ذهن شنونده تاثیر می گذارد. این سبک اجرای باس در موسیقی های سوئینگ، بلوز و بوگی ووگی کاربرد بیشتری دارد.

در بیشتر موارد، از این سبک نواختن باس برای کسر میزانهای 4/4 استفاده می شود. در این حالت نوازنده باس (گیتار باس یا کنترباس) با استفاده از نتهایی با کشش سیاه اقدام به اجرای چهار نت سیاه برای هر میزان باتوجه به هارمونی می کند. باس در حال حرکت تاثیر بسیار زیادی روی موسیقی در حال اجرا می گذارد فضای خاصی را به موسیقی القاء می کند.

روشهای خاصی برای انتخاب نتها و نحوه اجرا وجود دارد که راجع به آن صحبت خواهیم کرد. اگر به تعداد زیادی از کارهای Jazz گوش کنید و یا آنها را تماشا کنید متوجه خواهید شد که این سبک نواختن باس بیشتر بر اساس تجربه و حس نوازنده صورت میگیرد و به ندرت نتهایی از پیش برای این خط از موسیقی تهیه می شود.

نکته مهم
در اجرای باس حرکت کننده مهمترین نکته آن است که نوازنده نباید از نتهای ضد ضرب استفاده کند. یعنی حتی اگر تصمیم بگیرد در برخی موارد برای ایجاد تنوع در خط باس نتهای چنگ یا حتی دولا چنگ هم استفاده کند نباید بگونه آنها را بکار ببرد که احساس ضد ضرب بودن پدید آورد.

و واقعیت امر آن است که یکی از مهمترین دلایلی که این سبک نواخت باس موسیقی را زیبا می کند، حرکت مدام و هماهنگ ضرب باس در زیر سایر بخش های موسیقی است، بگونه ای که حتی در برخی موارد احساس می شود نوازنده باس بدون توجه به سایر بخش ها، در حال نواختن است (به صورت فردی که با حال روی خوش در حال تفریح و قدم زدن در خیابانها است).

آشنا ترین فرم
شاید آشناترین فرم اجرایی همان فرمهای بوگی ووگی .

چهارچوبهای اجرا
• اگر هارمونی تنها در یک میزان ثابت است بهتر است که ضرب اول پایه آکورد باشد.
• اگر هارمونی در دو یا بیشتر میزان ثابت بماند میزانهای بعدی می تواند ضرب اولی غیر از نت پایه آکورد را داشته باشد.
• ضرب چهارم هر میزان می تواند نتهایی باشد که با ضرب اول میزان بعدی اختلاف نیم پرده کروماتیک بالاتر یا پایین تر داشته باشد.
• در ضرب های دوم و سوم با خیال راحت می توانید از هر نتی استفاده کنید هرچند نوازندگان معمولآ یکی از آنها را از نت های آکورد انتخاب می کنند.
• مسیر حرکت نتهای باس بالا یا پایین رونده است و بندرت اتفاق می افتد که نوازنده بخواهد در یک میزان پرش از روی نتها داشته باشد.
• هرگز فراموش نکنید که بعنوان نوازنده باس مسئولیت نگهداری ضربان موسیقی و هارمونی در دست شما است.



نمونه غالب های اجرایی برای یک میزان
Major 7 : Root + 3rd + 5th + 7th
Minor 7 : Root + b3rd + 5th + 7th
Dominant 7 : Root + b3rd + 5th + b7th
Diminished 7 : Root + b3rd + b5th + bb7th
Major 6 : Root + b3rd + b5th + 6th
در موارد بالا چنانچه در دو میزان هارمونی یکسان باشد، معمولآ نت دیگری به مسیر رفت اضافه می شود و مسیر برگشت از فاصله هفتم آغاز می شود.

حمیدعوض زاده 14 آبان 87
باتشکرازسایت محترم هارمونی تالک
ادامه دارد....
en.wikipedia.org
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: چهار‌شنبه 15 آبان 1387 - 23:26    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

ری چارلز


ری چارلز Ray Charles در 23 سپتامبر 1930 در آلبانی ایالت جورجیا متولد شد. می توان گفت که وی موسیقی را از هیچ آغاز کرد، در دهه 1960 به اوج رسید ولی هیچگاه بی فروغ نشد و سرانجام در 10 ژوئن 2004 درگذشت.

بازگشت به بلوز


سالهای پایانی دهه 70 و اوایل دهه 80 دوران تحقیق و بررسی برای یافتن بهترین بستر موسیقایی برای استعدادهای مور بود. او مجددا” با فیل لینوت (Phil Lynott) همکاری کرد که حاصل آن تک ترانه قدرتمند و بسیار موفق Out In The Fields در سال 85 بود.
در اندازه های استراوینسکی
جرت که با موسیقی کلاسیک ارضا نشده بود لذا مجددا نیروی خود را بر جاز متمرکز کرد. او از گری پیکاک (Gary Peacock) نوازنده بیس و جک دوجانت (Jack DeJohnfette) نوازنده درام ، خواست که آلبومی را با معیارهای استانداردها - منظور ملودی های استاندارد در Jazz - تعریف شده آماده کنند و به این آلبوم هم نام Standards – Volume1 دادند.

در نوامبر1964 اجرای زنده آلبوم Regal خود را در سالن تئاتر افسانه ای شیکاگو ضبط کرد و هیجان حاصل از این اثر فوق انتظار بود. در همین سال کینگ ترانه “How Blue Can You Get” را اجرا کرد که به یکی از ترانه های محبوب تمام دوره ها مبدل شد و دو ترانه بعدی او “Don’t Answer the Door” و “Paying the Cost to Be the Boss” در سال 66 بین ده ترانه اول بودند.


کریس دی برگ Chris de Burgh )



او علاوه‌ بر آهنگ‌سازي‌ و نواختن‌ سازهايي‌ چون‌ پيانو، ارگ‌ و گيتار، در خوانندگي‌ نيز مشهور است‌ و بيشتر ترانه‌هايش‌ مضموني‌ اجتماعي‌، مذهبي‌ دارد كه‌ بارها توسط دولتمردان‌ انگليسي‌ به‌ او هشدار داده‌ شد كه‌ ترانه‌هاي‌ سياسي‌ عليه‌ دوست‌ بريتانيا نخواند، به‌ خصوص‌ كه‌ او آرژانتيني‌ هم‌ مي‌باشد
کریس دی برگ (به انگلیسی: Chris de Burgh) خواننده مشهور ایرلندی موسیقی پاپ است. وی در ۲۳ مهر ۱۳۲۷ (۱۵ اکتبر ۱۹۴۸) در شهر پرگامینو در کشور آرژانتین متولد شد.
کریستوفر جان دیویسون ملقب به کریس دی برگ در در ۲۳ مهر ۱۳۲۷ (۱۵ اکتبر ۱۹۴۸) در آرژانتین متولد شد. پدرش «چارلز دیویسون» دیپلمات بریتانیایی و مادرش «ماوی امیلی دی برگ» منشی ایرلندی بود. کودکی کریس دی برگ به خاطر شغل دیپلماتیک پدر به مسافرت و کسب تجربه در این راه گذشت و به این خاطر در کشورهای مختلفی مثل مالت، نیجریه و زئیر بزرگ شد. هنگامی که ۱۲ ساله بود خانواده‌اش به «Emerald Isle» در ایرلند رفتند، جایی که هنوز هم کریس دی برگ با همسرش دایان و سه فرزندش رزانا، هوبی و مایکل زندگی می‌کند.
در سال ۱۹۶۰ پدرش یک قلعه قدیمی به نام بارگی کاسل خرید که در قرن ۱۲ ساخته شده بود. بعد از اینکه قلعه دوباره توسط خانواده دیویسون بازسازی شد، آنها آنجا را به یک هتل خانوادگی برای تعطیلات تبدیل کردند. کریس اولین کنسرتهایش را در این قلعه اجرا می‌کرد و بعد از ظهر‌ها برای میهمانان گیتار می‌نواخت. کریس نواختن گیتار را با روش سعی و خطا، یعنی بدون هیچ نت از پیش نوشته شده‌ای یاد گرفت.

کریس زبان انگلیسی و فرانسه را در کالج معروف ترینیتی در شهر دوبلین آموخت. هنگامی که وی مشغول تحصیل در کالج ترینیتی بود شروع به نوشتن آهنگهای پاپ کرد. در سال ۱۹۷۱ کریس برای پیدا کردن یک شغل در موسیقی به لندن سفر کرد. در یک رستوران و آرایشگاه به عنوان خواننده شروع به کار کرد و از طرف یکی از دوستانش که به تازگی رستورانی به نام «Captain Americas» در دوبلین تأسیس کرده بود پیشنهاد کار دریافت کرد و برای میهمانانی که مشغول صرف غذا بودند موسیقی می‌نواخت.
در سال ۱۹۷۴ کریس با کمپانی M&A قراداد امضاء کرد و گروه سوپر ترمپ را در تور جدیدترین آلبومشان به نام «Crime of the Century» همراهی کرد. در این زمان بود که نامش را به کریس دی برگ تغییر داد و در سال ۱۹۷۵ آماده انتشار اولین آلبومش به نام «...Far Beyond These Castle Walls» شد.
اولین موفقیت بین المللی کریس در سال ۱۹۷۵ با آهنگ «Turning Round» که بعدها به اسم "Flying" تغییر نام داد رقم خورد. این آهنگ برای ۱۷ هفته در صدر جدول بهترین‌ها در برزیل قرار گرفت و بیش از نیم میلیون نسخه از آن به فروش رفت. آلبوم بعدی کریس دی برگ به نام «Spanish Train & Other Stories» آهنگی به نام «A Spaceman Came Travelling» داشت که در انگلستان جزو بهترین آهنگ‌های کریسمس شناخته شد. ولی موفقیت واقعی این آلبوم آهنگی به نام «Patricia The Stripper» است که هنوز هم درخواست اجرای آن از طرف تماشاچیان در کنسرت‌های کنونی کریس وجود دارد.
در سال ۱۹۸۴ کریس هشتمین آلبومش را به نام «Man On The Line» منتشر کرد. این آلبوم شامل یکی از معروفترین آهنگ‌های کریس به نام «High On Emotion» است که در آن زمان در ده کشور اروپایی به عنوان بهترین آهنگ شناخته شد.

در سال ۱۹۸۶ آلبوم «Into The Light» را که آهنگی به نام «The Lady In Red» داشت منتشر کرد. این آهنگ در سراسر دنیا باعث شهرت کریس شد و در انگلستان و ۲۴ کشور دیگر به عنوان بهترین آهنگ شناخته شد ولی در آمریکا رتبه دوم را کسب کرد. آلبوم «Into The light» در آفریقای جنوبی، نروژ، سویس و انگلستان جایزه پلاتینیوم دریافت کرد. در آمریکا، زلاندنو، دانمارک و بلژیک هم جایزه طلایی گرفت. این آلبوم شامل آهنگ «Say Goodbye To It All» است که ادامه ترانه "Borderline" از آلبوم «The Getaway» سال ۱۹۸۲ است.
آلبوم بعدی کریس دی برگ به نام «Flying Colours» در سال ۱۹۸۸ منتشر شد. این آلبوم همچنین پر فروش ترین آلبوم کریس دی برگ تا به حال بوده‌است. در طول ۲۸ سال فعالیت، کریس دی برگ بیش از ۲۰۰ جایزه طلایی و پلاتینیوم دریافت کرده‌است. حتی برخی از سیاستمداران و افراد مشهور از طرفداران موسیقی کریس دی برگ میباشند. کریس دی برگ در سراسر دنیا از اروپا (آلمان، انگلستان، ایرلند، ...) و آسیا (ایران، ژاپن، لبنان، ...) تا آمریکای شمالی (کانادا) و آمریکای جنوبی (آرژانتین، برزیل، ...) محبو بیت دارد.
کریس دی برگ تورها و کنسرتهای زیادی در سراسر دنیا از جمله در آلمان، انگلستان، ایرلند، ژاپن، لبنان، کانادا، آفریقای جنوبی، اروپای شرقی، اروپای مرکزی و خاور دور اجرا کرده‌است که بسیاری از آنها سریعاً به فروش رفته‌است.
کریس دی برگ در ۱۶ سپتامبر سال ۲۰۰۲ آلبوم جدید خود به نام «Timing Is Everything» را منتشر کرد که شامل ۱۱ آهنگ جدید بود. کریس دی برگ در این آلبوم بیشتر به دنبال یک آلبوم تفریحی و شاد بوده‌است ولی هنوز چند آهنگ از جمله "There"s Room In This Heart Tonight«آهنگهای عمیقی از نظر موسیقی و شعر میباشند. بزرگ‌ترین موفقیت این آلبوم آهنگ»Lebanese Night" میباشد که در کشورهایی مثل لبنان و سایر کشورها آهنگ شماره یک آهنگهای عربی و انگلیسی شد.او همچنین در سال ۲۰۰۴ آلبومی به نام The Road To Freedomو در سال ۲۰۰۶ آلبومی دیگر به نام The Storyman به بازار داد که آلبوم آخری تمام آهنگهای آن سمفونی میباشد
کریس دی‌برگ در تهران
وی در خرداد سال ۱۳۸۷ سفری به تهران داشت.او در یک مصاحبه خبری گفت میل دارم آهنگی با نام شب‌های تهران برای تهران بسازم.این سفر به منظور آماده سازی جهت برگذاری کنسرت وی به ایران انجام شد‌ه‌است.

در بهار سال ۱۳۸۷ نخستین آهنگ مشترک او و گروه آریان در تهران منتشر شد. این آهنگ که بر پایه آهنگ The Word I Love You (از ساخته‌های کریس دی برگ) تنظیم شده در واقع اجرای جدیدی از آهنگ فوق است که بعضی از قسمت‌های آن با ترجمه فارسی توسط گروه آریان خوانده می‌شود. این آهنگ با نام «نوری تا ابدیت (دوستت دارم)» در آخرین آلبوم آریان منتشر شد.
آلبوم‌ها :

Far Beyond These Castle Walls, ۱۹۷۴
Spanish Train and Other Stories, ۱۹۷۵
At the End of a Perfect Day, ۱۹۷۷
Crusader, ۱۹۷۹
Eastern Wind, ۱۹۸۰
Best Moves, ۱۹۸۱
The Getaway, ۱۹۸۲
Man on the Line, ۱۹۸۴
Into The Light, ۱۹۸۶
Flying Colours, ۱۹۸۸
Spark to a Flame - The very best of CHRIS DE BURGH, ۱۹۸۹
High on Emotion - Live from Dublin, ۱۹۹۰
Power of Ten, ۱۹۹۲
This Way Up, ۱۹۹۴
Beautiful Dreams, ۱۹۹۵
Live in South Africa, ۱۹۹۷
The Love Songs, ۱۹۹۷
Quiet Revolution, ۱۹۹۹
Timing Is Everything, ۲۰۰۲
The Road To Freedom, ۲۰۰۴
Live In Dortmund, ۲۰۰۵
The Ultimate Collection, ۲۰۰۵
The Storyman, ۲۰۰۶


حمیدعوض زاده 15آبان 87
www.HamidAvazzadeh.blogfa.com
www.HamidAvazzadeh1349-47@yahoo.com
باتشکرازسایت محترم هارمونی تالک
ادامه دارد....
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: شنبه 18 آبان 1387 - 23:38    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

Jazz & Blues
Big Band - آشنایی و تاریخچه


Big bands به معنای دسته های موسیقی بزرگ نوعی گروه موسیقی جز است که در سالهای 1935 تا اواخر دهه 40 یعنی دوران سوئینگ (Swing Era) از محبوبیت بسیاری برخوردار بود. بیگ بند به طور معمول از حدود 12 تا 19 نوازنده در بخشهای مختلف تشکیل میشد . به نامهایی چون ارکستر جز و جز صحنه ای یا stage band نیز شناخته میشد.
بیل ایونس از مایلز دیویس می گویدکمتر از سه دهه پیش، زمانی که مایلز دیویس (Miles Davis) تصمیم گرفت پس از یک وقفه هفت ساله آخرین گروه موسیقی اش را تشکیل دهد، جایگاه (tenor/soprano) را برای بیل ایونس (Bill Evans نوازنده سازهای بادی متولد 1958) ناشناس در نظر گرفت تا نوای ترومپت دیویس را که معمولا حزن انگیز بود، همراهی نماید.

نگاهی به آلبوم From This Moment On


دایانا کرال از ابتدای آغاز فعالیت حرفه ای خود روز به روز پله های ترقی را یکی یکی طی نموده ولحظه ای از پای ننشسته است. در ابتدا با هدف تحصیل در کالج موسیقی برکلی از بریتیش کلمبیای کانادا نقل مکان نمود و به دنبال آن نزد جیمی روولز به لس آنجلس رفت و به فراگیری و بالابردن مهارتهای موسیقی حرفه ای خود ادامه داد.

بزرگترین شخصیت Jazz سال ۱۹۸۳ (II)



اولین حضور حرفه ای او در سن سیزده سالگی در فستیوال سالیانه جز در یکی از شهرهای فرانسه بود. در آن سال کلارک تری (Clark Terry) نوازنده ترومپت نیاز به همکاری یک نوازنده پیانو داشت. پتروسیانی در این باره گفته است:

بزرگترین شخصیت Jazz سال ۱۹۸۳(I)


“در نوجوانی فکر می کردم کیبورد پیانو شبیه به داندانهایی است که مدام به من می خندند و از همان زمان تصمیم گرفتم به اندازه ای قوی باشم که پیانو در مقابلم احساس حقارت کند. این کار نیاز به تلاش بسیاری داشت.”

انتشار سومین آلبوم نورا جونز:Not Too Late


نورا جونز Nora Jones را با آلبوم های “Come Away with Me ” و ” Feels Like Home ” که به ترتیب در سالهای 2002 و 2004 منتشر شده اند، می شناسیم. آلبوم اول هشت جایزه گرمی را در سال 2003 برایش به ارمغان آورد و بیش از بیست میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رسید.

مایکل برکر، نوازنده برجسته ساکسفون

مایکل برکر Michael Brecker نوازنده ساکسفون، برنده 11 جایزه Grammy و از بزرگترین نوازندگان جز معاصر، روز 13 ژانویه 2007 در سن 57 سالگی در شهر نیویورک زندگی را بدرود گفت.

بادی گای، سمبل شیکاگو بلوز (III)


تکنیک های بادی گای بر موسیقی راک اند رول نیز بی تاثیر نبود ، او معمولا گیتار را با صدای بلند و خشن می نواخت، تکنیک های تحریفی را به کار می گرفت و تک نوازی های طولانی را با ترکیبی از انگیزه و احساس اجرا می کرد. نوازندگان موج نوی دهه 60 انگلستان مشتاقانه دنباله روی سبک گای بودند، همان سبکی که بعدها تبدیل به ویژگی بنیادین موسیقی راک – بلوز و مشتقات آن هارد راک و متال شد.
بادی گای، سمبل شیکاگو بلوز (II)
بادی گای بلوز مدرن را آفرید، او بدون حذف ذره ای از اصول بنیادین و ریشه های کهن این سبک ، موجبات پیشرفت و توسعه آن را فراهم آورد. هر چند نام گای با “شیکاگو بلوز” عجین شده ، اما سبک نوازندگی او کاملا منحصر بفردو دامنه فعالیت هایش بسیار گسترده میباشد.

حمیدعوض زاده 18آبان 87
www.HamidAvazzadeh.blogfa.com
www.HamidAvazzadeh1349-47@yahoo.com
باتشکرازسایت محترم هارمونی تالک
ادامه دارد....
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: دوشنبه 20 آبان 1387 - 20:19    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

اریک پاتریک کلپتون Eric Clapton
موسيقي تسكيني است براي همه رنج‌ها و اندوهي كه در زندگي ام داشته ام، تمام التهابم براي بازگشت و براي ادامه دادن

اریک کلپتون


زمینه فعالیت خواننده
تولد ۳۰ مارس ۱۹۴۵
انگلیس
اریک پاتریک کلپتون (زادهٔ ۳۰ مارس ۱۹۴۵ میلادی) یک گیتاریست، خواننده، ترانه‌سرا و آهنگساز مشهور راک انگلیسی است. او برندهٔ جایزه گرمی و یکی از موفق‌ترین موزیسین‌های سده‌های بیستم و بیست و یکم است.
از معروفترين آثار وی در ایران میتوان موسیقی سریال لبه تاریکی را نام برد.
وی در دو آهنگ خود به نام Layla و I am yours از اشعار شاعر ایرانی، نظامی گنجوی الهام گرفته است
اريك پاتريك كلاپتون محل تولد: شهر ريپلي انگلستان تاريخ تولد: 30 مارس 1945 حرفه: گيتاريست خانواده: پتي بويد هريسون(همسر اول)، دخترش روت كلي_ كلاپتون(1/11/1985)، پسرش كونور(فوت كرده)، جوليا رز كلاپتون(15/06/2001).
اريك پاتريك كلاپتون در 30 مارس 1945 در شهر ريپلي انگلستان بدنيا آمد مادرش پاتريشيا مولي كلاپتون و پدرش ادوارد فلاير از سربازان كانادايي مستقر در پايگاه نظامي انگليس بود. پدرش بعد از به دنيا آمدن او به كانادا پيش همسر سابقش بازگشت و پاتريشيا حضانت اريك را به پدربزرگ و مادربزرگش(رز و جك كلاپ) سپرد و او را ترك كرد. (اسم خانوادگي كلاپتون از نام خانوادگي همسر اول رز بنام ريجينالد سيسيل كلاپتون گرفته شده است).
ريكي (نامي كه والدينش او را به آن مي ناميدند) پسري ساكت و مودب و همچنين شاگرد متوسط كلاس بود و استعداد خوبي در هنر داشت.
اريك تا مدتي تصور مي كرد كه پدربزرگ و مادربزرگش پدر و مادر او هستند و مادرش پاتريشيا را خواهر و دائيش را برادر بزرگ خود مي پنداشت تا اين‌كه در 9 سالگي اين حقيقت را با او در ميان گذاشتند اما اريك بعدها هر وقت كه مادرش را مي‌ديد همچنان وانمود مي كرد كه خواهرش است.
اريك در نوجواني در يكي از برنامه هاي تلوزيوني كه توسط جري لوئيس هنرپيشه معروف آمريكايي اجرا مي شد به عنوان يكي از عوامل پشت صحنه حضور داشت و از نزديك در جريان صداگذاري فيلم بود همين حضور اندك باعث شد تا اريك نسبت به موسيقي بلوز كه مختص سياهان آمريكايي بود علاقه مند شود اين علاقه باعث شد كه وي جذب نواختن گيتار بشود.اريك مشغول تحصيل در رشته طراحي جامدات در دانشكده هنر دانشگاه كينگ استون بود اما وي اين رشته را نيمه تمام رها كرد تا به سراغ موسيقي برود او اغلب سر كلاس به نواختن گيتار مي‌پرداخت پس از ترك تحصيل به عضويت يكي از گروه هاي موسيقي بلوز درآمد اين گروه شامل روسترس، جيسي جونز و روز يكي از اعضاي برجسته يلو برد بود.
اعضاي اين گروه حقيقتا موزيسين‌هاي موفق دهه شصت انگليس را تربيت كردند: اريك كلاپتون، جيمي پيچ و جف بك.
كلاپتون در اين گروه (درك) پله هاي ترقي را يكي يكي طي كرد. وي بقدري در نواختن گيتار مهارت پيدا كرده بود كه در اغلب اجراهاي زنده سيم‌هاي گيتار را (بر اثر قدرت انگشتانش) پاره مي كرد.
در سال 1965 كلاپتون توسط اين گروه دو آلبوم (پنجمين زندگي يلوبرد، براي عشق تو) منتشر كرد اما بلافاصله آنها را ترك كرد. چرا كه معتقد بود اعضاي گروه از مسير اصلي خود منحرف شده و به طرف بازار روي آورده بودند.
اريك سپس به جان مايرس پيوست كسي كه با سبك و سياق موسيقي بلوز آشنا بود و حساسيت خاصي روي آن داشت حاصل اين همكاري آلبومي بود كه پس از انتشار استقبال فراواني از آن شد و در جدول بهترين‌هاي انگلستان تا رده ششم صعود كرد. در سال 1966 اريك با همكاري جك بروس ويلون زن و جينفير باكر طبل زن گروهي را تشكيل داد به نام ‹‹كرم›› ، كه انقلابي در سبك موسيقي بلوز بوجود آورد اين گروه در بين مردم طرفداران زيادي پيدا كرد و از رده گروههاي مشهور راك در دهه 60 قرار گرفت.
اين گروه با انتشار سه آلبوم (ارابه هاي آتش، كرم تازه، ديزرانيل جيرس) به فروش بالايي دست يافتند و تورهاي بزرگي در اقصي نقاط دنيا برگزار كردند و به شهرتي جهاني دست يافتند و از نظر امتياز خود را تا نزديكي گروه‌هاي موفقي مثل رولينگ استون و گروه بيتل‌ها رساندند.
كلاپتون در بين طرفدارانش جايگاه ويژه اي پيدا كرد. اما اين موفقيت مدت زيادي طول نكشيد كه گروه دچار مشكلات اساسي شد هر سه عضو گروه به مواد مخدر روي آوردند در تور 1968 ، كلاپتون از عهده رهبري آنها برنيامد. آنها قبل از جدا شدن در سال 1969 آلبوم خداحافظي را منتشر كردند.
اريك آلبوم ‹‹ايمان كور›› در اوايل سال 1969 به همراه باكر، ريك گريك، استروين ود منتشر كرد و در 25 شهر آمريكا به صورت زنده اجرا كرد. اريك در سال 1970 دو آلبوم ديگر به نام هاي ‹‹ بعد از نيمه شب›› و ‹‹ ليلا›› منتشر كرد .
آلبوم ليلا ملهم از يك رابطه عاطفي مابين پتي هريسون ، كلاپتون و جرج هريسون بود.( پتي و كلاپتون در سال 1979 باهم ازدواج كردند و در سال 1988 طلاق گرفتند).
تاسفانه مشكلات شخصي و فشارهاي حرفه اي باعث آلوده شدن اريك به هروئين شد در دهه 70 اريك از انظار عمومي دور شد و كاملا به حاشيه رانده شد او خيلي سعي كرد تا بر اعتيادش غلبه كند و در اين راه از كمك‌ها و نصيحت‌هاي گاهاً تند دوستش پتي تانزند نيز استفاده مي كرد اريك به سفارش پتي تحت درمان طب سوزني قرار گرفت.
در سال 1980 پس از انتشار آلبوم جديدش وقتي مي خواست بازگشتش را به عالم موسيقي جشن بگيرد دوباره در گرداب الكل فرو رفت او دوباره به نوشيدن روي آورد و آنقدر در اين كار زياده روي كرد تا اينكه كارش به بيمارستان رسيد و مدتي بستري شد.
پس از ترخيص از بيمارستان اريك تصميم گرفت بر مشكلاتش غلبه كند او به عرصه موسيقي بازگشت و آثار خوبي از خود به جاي گذاشت كه از آن جمله مي توان به آلبوم “بليط بعدي” 1981، “پول‌ها و سيگارها” 1983، “وراي خورشيد” 1985، “آگوست”1986، “كارگر”1989، اشاره كرد. بسياري معتقدند كه اريك كلاپتون پس از رهايي از اعتياد هرگز به اوج خود نرسيد اما وي موفق شد در سال 1988 جايزه گرامي را به خاطر بهترين آلبوم سال بدست آورد.
در سال 1990 حوادث ديگري در زندگي كلاپتون اتفاق افتاد سه تن از دوستان نزديكش بنام‌هاي استيو راي واقان، كالين اسميت، نايجل برآن بر اثر سقوط هليكوپتر كشته شدند، چند ماه بعد از اين حادثه پسر چهار ساله اش كونور (حاصل ازدواجش با مانكن ايتاليايي بنام لوري دل سانتو) بر اثر سقوط از يك ساختمان كشته شد.
اريك براي تحمل اين درد، رو به نوشتن آورد و ترانه اشك‌هايي در بهشت را براي فرزندش “كونور” سرود كلاپتون آن سال جايزه گرامي را به خاطر اين آلبوم و سرود دريافت كرد. در سال 1994، او دوباره به گيتار روي آورد و خيلي زود خود را به سطح استاندارد جهاني رساند‌.
در مدت زمان كمي او دوباره طرفداران خود را گرد آورد و در سال 1997 جايزه بهترين مرد پاپ جهان را براي آلبوم “Change the world” دريافت كرد.وی همچنين در سال 2004 در قصر باکينگهام انگلستان نشان افتخار امپراتوری را دريافت کرد. هموطنان ايراني ما اريك كلاپتون را با موسيقي سريال معروف ” لبه تاريكي” محصول شبكه BBC انگلستان كه چندي پيش از شبكه اول سيما پخش شد مي شناسند.
مصاحبه:
اين مصاحبه توسط وب سايت استراليايي "60 مينوتس " در 5 آوريل 1998 با اريك كلاپتون صورت گرفته است.
اريك كلاپتون گيتاريست افسانه اي گروه كرم و درك، پس از سي سال درگيري با اعتياد و الكل توانست خود را از مسائل حاشيه اي جدا كند و به سوي اقبال خود برود اين اولين بار است كه اريك مي خواهد و مي تواند درباره آن روزها صحبت كند . همه ما مي دانيم كه اريك كلاپتون چه كسي بود؟
پايان من بود، حقيقتاً تصميم به خودكشي گرفته بودم من هر روز با خودم مي گفتم: فردايي براي من وجود ندارد نمي توانم بيش از اين به اين زندگي ادامه دهم، بيش از حد مي نوشيدم و قادر به توقف آن نبودم به خط سياهي مي ماندم كه هر روز باريكتر مي شد هر شب به اين فكر مي كردم كه فردا خود را خلاص كنم اما شما مي دانيد كه آن فردا هرگز فرا نرسيد. آن زمان داشتن تحصيلات عاليه آرزوي اكثر مردم بود، من همه اين‌ها را داشتم زن خوب، خانه، ماشين، شغل خوب، شهرت و پول. من همه آنها را از دست دادم. فقط مي خواستم بميرم.
اريك كلاپتون 52 ساله يكي از بازماندگان بزرگ سبك راك است چطور شد كه اعتياد و الكل تو و موسيقي تو را خراب كرد آيا اين درست است كه مي گويند اكثر موزيسين‌هاي موفق، به چيزي اعتياد پيدا مي كنند؟
نه نمي شود چنين مطلق صحبت كرد در مورد خود من، هيچ راهي وجود نداشت هر كسي روحيات خاص خود را دارد بسياري از آن‌هايي را كه مي شناسم مجبورند حقيقت را پنهان كنند.
آيا فكر نمي كنيد كه وقتتان را تلف كرده ايد؟
بله وقتم را تلف كردم اولين حسي كه اعتياد به انسان مي دهد احساس پوچي است اينكه شما هيچ سودي نداريد و از همه مهم‌تر اينكه شما لحظاتي را از دست مي دهيد كه بايد با لذت و خرسندي سپري مي شد من اين را تجربه كردم.
اريكِ افسانه اي ،30 سال قبل از اينجا (لندن)، شروع كرد؟
بله من در سال 1960 به اينجا آمدم اوايل سال 60 با مشقات فراوان، آه....
شما از استراليايي‌ها دلگير نيستيد بخاطر روزهاي سختي كه آن‌جا داشتيد؟
ما روزهاي خوب هم داشتيم، من فكر مي كنم آنها مردم بزرگي هستند، ما دوستاني داشتيم كه ترانه‌هاي خوبي سروديم.
وقتي در دهه هفتاد اريك كلاپتون معتاد شد او را از استراليا ديپورت كردند فكر نمي‌كني اين بدترين توري بود كه برگزار كردي؟
خوب مي‌شود گفت يك رسوايي تمام عيار بود براي اينكه من به شدت آلوده شده‌بودم خودتان كه مي دونيد الكل با آدم چكار مي كند. برخورد بدي بود. من بسيار خودخواه و متكبر بودم فكرش را بكنيد شما آن‌جا روبروي من نشسته ايد و من به خودم اجازه مي دهم كه هر رفتار زشتي را انجام دهم.
پس از آن شب وحشتناك كه پتي بويد (همسر قبلي اريك )ربوده شد، جورج هريسون و پتي بويد باهم ازدواج كردند اما اريك كلاپتون هنوز تنها است. وقتي به گذشته نگاه مي كنيم شما را نگران مي بينيم نگراني براي چه؟ شايد به خاطر از دست دادن عشق تان؟
بله، آه بله، وقتي برمي‌گردم و به ياد مي‌آورم مي‌بينم آن مبارزه نمي‌توانست تا ابد ادامه يابد شبيه يك جنگ بود.
شما ترانه هاي عاشقانه زيادي سروده ايد و با زنان بسياري آشنا شده ايد اما به نظر مي رسد بعد از جدايي با همسر قبلي‌تان ديگر به فكر ازدواج نيستيد چرا؟
براي اين‌كه باور نمي‌كنم كه آن‌ها را درست مي‌شناسم.
اين درست است كه اولين و آخرين عشق كلاپتون گيتار است؟
بله، چيزهاي زيادي داشته‌ام مكان‌هاي مختلفي بوده‌ام. مكان‌هايي كه با آن‌ها ارتباط برقرار كرده‌ام.
و اما چرا گيتار؟
من ترومپت، ويلون، پيانو و آكاردئون را هم دوست دارم همسايه‌اي داشتيم كه آكاردئون مي‌زد حقيقتاً دوست داشتم، دوست داشتم آن‌ها را تماشا كنم.
خدا را شكر كه پيش آنها نمانديد!!؟
نمي‌دانم شما چه تصوري داريد اما گيتار خيلي ساده است خيلي ساده طراحي شده. البته آن‌ها به من مي‌گفتند كه من در عرض يك روز مي‌توانم آن را ياد بگيرم كه بعدها فهميدم كه اين طور نيست گيتار ساز بسيار جذابي است.
هنوز هم همان علاقه را به گيتار داريد؟
بله وقتي در سال 1991 پسرتون كونور را از دست داديد اين حادثه در ترانه‌هاي شما تأثير گذاشت، وقتي ترانه ‹‹اشك‌هايي در بهشت›› را مي‌شنويم احساس شما كاملاً قابل درك است چيزهايي كه هرگز گفته نمي‌شوند اما در ترانه شما ما آن‌ها را حس مي‌كنيم.
بله اشك‌هايي در بهشت ترانه مورد علاقه من است و سال‌هاي بعد هم خواهد بود من هر روز حدود 150 نامه از مردم دريافت مي‌كردم كه از اندوه مشتركشان با من نوشته بودند اين‌كه هيچ راهي براي گريز از مرگ نيست اين‌كه هيچ يك از ما نمي‌دانيم كي نوبت ما مي‌رسد چيزهايي است كه هرگز در مدرسه تدريس نمي‌شوند من هيچ‌وقت در مدرسه چيزي نياموختم كه مربوط به روابطم با خانواده‌ام يا جامعه‌ام باشد چيزي راجع به زندگي يا مرگ نياموختم اما با آن‌ها روبرو شدم. روزي كه براي ديدن پسرم رفته‌بودم او آنجا در تابوت خودش خوابيده‌بودم هيچ آمادگي نداشتم هيچ نياموخته‌بودم فكر مي‌كنم شبيه يك گناه بود.و نوشتن كمكتان كرد تا بر اين احساس اندوه غلبه كنيد؟
نوشتن و نواختن گيتار، اولين و بهترين كاري كه مي‌توانستم انجام دهم اين بود كه گيتار را بردارم و بنوازم، موسيقي بسازم و از خودم دور بشوم، موسيقي تنها چيزي بود كه بعد از مرگ فرزندم لحظاتم را پر كرد لحظاتي كه هيچ فردايي نبود، هيچ فردايي.
پدري كه پسرش را از دست داده، ساعات تاريكي را پشت سر گذاشته، بر اعتياد غلبه كرده الكل را كنار گذاشته و به عرصه موسيقي بازگشته‌است و حالا سفر مي‌كند آلبوم منتشر مي‌كند و دوباره به روزهاي اوج برگشته‌است. به نظر مي رسد كار چندان آساني نيست؟
نمي‌دانم اما يك چيز برايم روشن است دوست دارم سفر كنم سفرهاي طولاني، طولاني براي جستجو، براي ادامه دادن.
آيااين جستجو نوعي مكاشفه براي يافتن خودتان نيست اين كه شما كي هستيد؟
حق با شماست هميشه دنبال كسي بوده‌ام كه اين را به من بگويد.
و سوال آخر اين‌كه چه چيزي اريك كلاپتون را سرپا نگه مي‌دارد؟
دلايل زيادي است هميشه فكر مي‌كنم كه ممكن بود كس ديگري جاي من بود آن وقت خيلي بهتر از من عمل مي‌كرد و موفق‌تر بود و يا من جاي ديگري بودم و زندگي متفاوتي داشتم اما سرآخر به اين نتيجه مي‌رسم كه اين بزرگي خداوند است كه به من زندگي اعطا كرده‌است.

اينگوي يوهان مالمستين Yngwie Malmsteen

در آخرین مصاحبه ای که با وی انجام شده است، Yngwie رمز موفقیت خود را تلاش فوق العاده زیاد می داند. وی در جواب این سئوال مصاحبه گر داده بود که اگر کسی بخواهد روزی در تکنیک نوازندگی به شما برسد یا از شما بهتر باشد باید چگونه باشد ؟ گفته است که : من در طول شبانه روز 16 ساعت گیتار میزنم اگر کسی بخواهد چنین کند، قطعاً باید تلاشی بسیار زیاد داشته باشد

اطلاعات هنرمند
اصل/ملیت سوئد
سبک‌ها نئوکلاسیک متال
مدت فعالیت ۱۹۸۲ - تاکنون
ناشر(ها) Polydor
Polygram
Elektra
وب‌گاه http://www.yngwie.org

اعضای فعلی
• Yngwie J. Malmsteen - گیتار
• Doogie White - وکال
• Derek Sherinian - کیبورد
• Mick Cervino - بیس
• Patrik Johansson - درام
اعضای قبلی
وکال
• Jeff Scott Soto
• Mark Boals
• Joe Lynn Turner
• Goran Edman
• Mike Vescera
• Mats Leven
• Jørn Lande
کیبورد
• Jens Johansson
• Mats Olausson
• David Rosenthal
• Joakim Svalberg
بیس
• Marcel Jacob
• Bob Daisley
• Barry Dunaway
• Svante Henrysson
• Barry Sparks
درام
• Barriemore Barlow
• Anders Johansson
• Michael Von Knorring
• Bo Werner
• Mike Terrana
• Shane Gaalaas
• Tommy Aldridge (touring)
• Cozy Powell
• Jonas Ostman
• John Macaluso
اينگوي يوهان مالمستين (Yngwie Johan Malmsteen) در 30 ژوئن 1963 در استکهلم سوئد به دنیا آمد. نام اصلی وی Lars Johann Yngwie Lannerback می باشد که این نام را (Yngwie) مادر وی به یاد و خاطره عاشق و دوست پسر قبلی خود بر روی وی نهاد. Malmsteen را اسطورة گيتار مي دانند وی در 12 سالگی اولین آلبوم سولو خود را تهیه کرد و بیرون داد. در حاليكه سنش تازه به چهل سال رسيده است. روز تولدش را روزي مي داند كه جيمي هندريكس (Jimi Hendrix) گيتاريست افسانه اي جهان درگذشت. در 18 سپتامبر 1970 وقتي كه تلويزيون سوئد ويژه برنامه اي در بارة مرگ جیمی هندريكس پخش مي كرد اينگوي 7 ساله مردي را ديد كه با دندان گيتار مي زد و در آخر گيتار را در آتش قرباني كرد. او بعدها در مصاحبه اي در پاسخ اين كه شما بهترين گيتاريست كنوني دنيا هستيد گفت :
( خير، اينطور نيست، من هنوز نمي توانم بخوبی با دندان گيتار بزنم ! ) به اين ترتيب در 7 سالگي درون اينگوي آتشي روشن شد كه هنوز شعله ور است.
او گيتاري را كه از مادرش در 5 سالگي هديه گرفته بود و به ديوار آويزان كرده بود، برداشت و شبانه روز فقط نواخت.
پس از هندريكس، دومين كشف اينگوي جوان، ريچي بلك مور (Ritchie Blackmore) گيتاريست نابغة گروه ديپ پرپل (Deep Purple) بود كه دريچه هاي جديدي را برابرش گشود.
نوازندگي متأثر از آثار كلاسيك Blackmore به كمك خواهرش، كه او هم اهل موسيقي بود، او را به سرچشمه هاي اصلي موسيقي سوق داد: باخ، ويوالدي، موتزارت، بتهوون. هنوز هم در قسمت تشكرهاي ويژة دفترچه هاي CD آلبومهايش نام اينها را در كنار نام هندريكس و بلك مور والبته خواهرش، آن لوييز Ann Louis ، مي توان ديد.
در سرتاسر زندگي او عصياني هميشه موج مي زده است. او در سال 1978 و در10 سالگي مدرسه را ترك كرد تا فقط بتواند گيتار بنوازد، سومين كشف او در همين دوره است: نيكولو پاگانيني (Nicole Paganini) ( پاگانینی تکنیک نوازندگی ویولون را به حد و اعتلایی رساند که هنوز کسی نتوانسته است از آن فراتر رود.) نوازندة چيره دست و آهنگساز ايتاليايي قرن نوزدهمي كه پيوند از دست رفتة بين ساختار رسمي موسيقي كلاسيك و اجراهاي پر زرق و برق هندريكس را برايش ازنو ايجاد كرد. بدين وسيله او فهميد كه چگونه عشقش به موسيقي كلاسيك را با مهارت در حال رشدش در نوازندگي گيتار و جذبة اثيري صحنه پيوند بزند.
او در 15 سالگي در دوره اي كه به عنوان تعميركار و سازندة سازهاي زهي در يك مغازه كار مي كرد با يك لوت قرن هفدهمي روبرو شد كه داراي دسته اي بود كه سطح قوس دار آن به سمت بيرون تراشيده شده بود. او پس از ديدن اين ساز دستة يك گيتار را به اين شكل در آورد و از آن پس اين شكل دائمي سازهايش شد كه در حال حاضر شركت فندر (Fender) (يکی از شرکتهای معتبر در ساخت گيتار) توليد گيتارهاي قوس دار و منحصر به فرد اينگوي را تقبل كرده است.
در سال 1973 Yngwie نام دوران دوشیزگی مادر خود برای خود به عنوان فامیل برگزید یعنی نام مقدس Malmsteen
در 18 سالگي پس از تشكيل چندين گروه و اجراي آهنگهاي گروههايي چون (Highway Stars) Deep Purpleو ('We'll Burn The Sky') Scorpions ، به همراه چند تن از دوستانش گروه Rising Force را تشكيل داد و با آنها چندين آهنگ ضبط كرد كه در سوئد اصلا مورد توجه قرار نگرفت.
در خلال سال 1982 سه عدد تراک دموی کار خود به نام Rising Force را برای اعلام همکاری و ضبط آن به استودیوی CBC سوئد فرستاد که هیچ وقت جواب آن داده نشد.
Yngwie نامید، تصمیم گرفت دموی کارهای خود را به تمام استودیو ها جهان ارسال کند. همچنین یک نسخه از آن را به نویسنده ای که در مجله Guitar Player magazine کار می کرد سپرد. این نویسنده به طور اتفاقی با دست اندرکاران استودیوی Shrapnel Records صحبت نمود. و بدین ترتیب بود که وی به گروه Steeler برای نوازندگی گیتار دعوت شد.
او تصميم به ترك سوئد گرفت. Yngwie با دوعدد شلوار جین و پیراهن سوئد را ترک کرد.
همچنین قبل از آن در سوئد با اشخاص و گروههای همچونJens Johansson و Marcel Jacob اجراهایی داشته است.
در سال 1983 از سوئد به آمريكا رفت و در گروههاي Steeler و Alcatrazz به نوازندگي پرداخت.
اینگوی در گروه Alcatrazz با Vocalist سابق گروه Rainbow گراهام بونت (Graham Bonnet) همکاری داشت و در این مدت دو آلبوم مشهور و مطرح No Parole For Rock & Roll و Live Sentence را روانه بازار موسیقی نمودند. همچنین تورهایی زیادی را هم اجرا کردند که در خلال این سالها به وی لقب نابغه هنرمند را دادند.
و در همان سال نامزد جايزة Grammy شد. در سال 1985 آلبوم Marching Out و در سال 1986 آلبومTrilogy را منتشر كرد.
سال 1987 سال بدي براي Yngwie بود او 22 ژوئن اين سال با آسيب ديدگي مغزي و اعصاب حركتي دست كه در اثر تصادف با ماشین جگوار خود براي او بوجود آمده بود مواجه شد، که بازتاب آن را می توان در آهنگ فوق العاده زیبا و یاد ماندنی You Don't Remember مشاهده کرد. مرگ مادرش نيز در همين سال اتفاق افتاد.
وی به مدت یک هفته در کما به سر برد و وقتی که به هوش آمد متوجه شد که دست راستش کاملا فلج شده است، اما اینگوی نامید نشد و مصمم شد که به سلامتی بازگردد، به هر حال Yngwie توانست از این آسیب دیدگی و مصیبیت جان سالم بدر ببرد و به سلامت کامل گذشته خود بازگردد.
در سال 1988 آلبوم بعدي خود را با نام Odyssey و با خوانندگي Lynn Turner خوانندة سابق گروه Rainbow روانة بازار كرد. در سال 1989 در مسكو كنسرتي برگزار كرد و در همين سال گروهش بعد از شش سال فعاليت، نهايتاً از هم پاشيد. يك سال بعد آلبومي با نام Eclipse منتشر كرد.
همچنین در خلال این سالها معروفیت زیاد Yngwie باعث شد که همکار سابق او در سوئد Jens Johansson مجدداً به وی بپیوندد.

آلبوم بعدي مالمستين با نام Fire & Ice در سال 1992 روانة بازار شد،Nigel Thomas مدير برنامه هايش در اثر كهولت سن درگدشت.
Yngwie، فعال دست از تلاش بر نداشت و در سال 1993 گروه جديد خود را تشكيل داد و آهنگي به عنوان B-Side در سال بعد منتشر ساخت.
او آلبوم Magnum Opus را در سال 1995 به دست هوادارانش رساند. در همين سال تور بزرگي را از ژاپن شروع كرد و تا چندين كشور از اروپا ادامه داد.
اينگوي باتجربه آلبومهايش را يكي پس از ديگري به شركتهاي ضبط آهنگ مي سپرد. در سال 1996 آلبوم Inspiration خود را به اتمام رساند و آلبوم بعدي خود به همراه درامر سابق گروههاي Black Sabbath, Rainbow (Cozy Powell) با نام Facing the Animal را ساخت.
اولين فرزند وی در سال 1998 به دنيا آمد و Cozy در همين سال بر اثر سانحة رانندگي درگذشت. سال 1999 آلبوم بعدي خود را با نام Alchemy منتشر ساخت. در سال 2001 به همراه گروه اركستر فيلارمونيكِ ژاپن و با نام'' كنسرتو سوييت'' اذهان عمومي را به خود معطوف كرد. که این آلبوم از بهترین و شاهکارهای Malmsteen به حساب می آید.
و اواخر سال 2002 هم آلبوم Attack خود را منتشر کرد.
يادداشتهای مالمستين بر كنسرتو سوييت Concerto Suite براي گيتار و اركستر:
من از زماني كه به دنيا آمدم با موسيقي احاطه شده بودم. خواهر و برادر بزرگم هر دو نوازندة چند ساز بودند. پيانو، فلوت، ويولن و درامز. اولين گيتاري كه گرفتم هدية 5 سالگي ام بود.
اما در آن زمان هرگز دورة آموزشي نديدم! هر چند براي دو سال دوره هاي درسي پيانو، كرنتCornet ، فلوت و درامز ديدم.
سال 1970 هفت ساله بودم كه در تلويزيون سوئد جيمي هندريكسJimi Hendrix را ديدم، و از همان موقع عشقم به گيتار شروع شد تا به امروز.
همان لحظه گيتار را برداشتم و در روزهاي متمادي گيتار زدم. درست مثل يك جن زدة مجنون در هشتمين سالگرد تولدم اولين Cover خود را ضبط كردم كه آهنگ Fireball گروه Deep Purple بود. من عاشق انرژي و قدرت آن گروه بودم.
در 9 سالگي به گروهي پيوستم كه اكثر آهنگهاي Deep Purple را باز خواني ميكردند. اما در خلال كار شروع به نوشتن آهنگهايي از خودم كردم و اين كار عملا به جايي رسيد كه در 9 سالگی تمام تك نوازيها و آهنگهاي Hendrix وBlackmore را به تنهائی می نواختم.
در همين دوره خواهرم، لولو Lollo، آهنگي از جنسيس(Genesis) بنام Trespass (تخطي) برايم آورد. تنظيم ساخته را آكوردي و ملودي هاي كنترپوان آن مرا سخت فريفته و مجذوب به خود كرد.
آنها تمام مرزهاي پنتاتونيك بلوز (Blues) را درنورديده بودند. در ابتدا از اين متعجب بودم كه تمام اين چيزها از كجا آمده اند اما پس از اين تجزیه و تحليل مجموعه كلاسيك مادرم كه اكثرا باروك بود فهميدم كه منشا آنها كجاست.
از آن موقع به بعد علاقه و عشقي برگشت ناپدير نسبت موسيقي كلاسيك در من به وجود آمد.
در دوازده سالگي به تشكيل گروههاي مختلفي پرداختم كه فقط ساخته هاي من را اجرا مي كردند، آنها قطعات هوي راكHeavy Rock و سخت تحت تأثير موسيقي باروك بودند.
من در حالي كه از روح و انرژي راك (Rock) لذت مي بردم اما از قسمتهاي معمولي و يكنواخت ملوديك گروه متوسط راك، به خصوص زماني كه اصلا نمي خواستند از پنتاتوميك دور بشوند احساس پوچي و خنثايي مي كردم. از اين پس علاقه ام به گوش دادن به راك را از دست دادم.
در 13 سالگي، گيدون كرمرGiden Kermer ، نوازندة ويولن را در تلويزيون سوئد ديدم و آنچه مي شنيدم براستي مجذوبم كرد كه سريعاً آنرا خريدم. اين يك انقلاب مهم در من ايجاد كرد. زيرا رويكرد و ميل من را نسبت به گيتار براي هميشه تغيير داد. نت هاي ساستينينگ طولاني با ويبراتوهاي دراماتيك، خطوط اوج و فرود آبشاري و آرپژهاي تقريبا غير ممكن، در دراز مدت به بزرگترين تأثير بر تك نوازي من تبديل شدند.
به هر حال به جاي آموختن مستقيم اين قطعات، اكثرا در حالتهاي مشابه آن بداهه نوازي (Improvise) مي كردم. آشكارا اين كار سختي بود و سالها پشت سر گذاشته شد تا به هدفم نزديك شدم.
همانطور كه به سير نئوكلاسيك (New Classic) خودم ادامه مي دادم، در خيال خود به اين فكر مي كردم كه شايد روزي بتوانم قطعه يي براي اركستر، گروه سرودخوانان كليسايي Choir(مادرم در يك گروه Choir باروك مي خواند) بنویسم و گيتار را خودم به عنوان تكنواز بدون درامر (راك) و بدون خوانندة بزنم.
پس از آمدن به آمريكا در 19 سالگی، در سال 1983 كار ضبط، طوری پيش می رفت كه خوابش را هم نمي ديدم.
احساس خيلي خوبی داشتم، تنها به خاطر اينكه استوار ايستاده بودم و در موسيقی آزادی كامل داشتم و نتيجه آن تعدادی آلبوم Hard Rock بسيار متأثر از باروك بود كه نسبتا خوب از آب در آمد. گرچه از موسيقی يی كه در آن زمان ساخته بودم راضي و خوشحال بودم.هميشه در پس ذهنم تصويری از آن قطعه كلاسيكی بود كه خودم آنرا نوشته باشم و توسط يك اركستر كامل و Choir اجرا شده باشد. اين فرصت دست نداد تا سال 1996 كه بطور جدی برای ساخت اين قطعات وقت گذاشتم، مقدار زيادی نت كلاسيك در ذهن داشتم ولی آنها را روی كاغذ نياورده بودم.
آنها را از گوش كردن بسيار دقيق به دست آورده بودم. من هميشه به وسيله گوشهايم می نوازم!!!
اساسا من بداهه نوازی می كردم تا به تم خوبی برسم، تا پيوستگی و پيشرفت آكورد حاصل شود.از خوش شانسی يك استوديوی Multitrack داشتم كه كار ضبط نسخه های اوليه Demo را آسان می كرد و خوشبختی بزرگترم يك نوازنده بزرگ كيبورد بنام متس الاسن Mats Olausson در گروه ام بود، ساعات نامحدود و غيرقابل شمارش را با من در استوديو می گذراند.
من آنها را می نوشتم و Mats آنها را با كيبورد برگردان مي كرد. مثلا من می گفتم: (اين قسمت را با صداي ويولن سل بزن) من آنها را با دهان می زدم يا با گيتار می نواختم.
سپس می رفتم سراغ هارپيسكورد، كنترباس، ويولن ها، فلوت، ترمبون، ابوا، تيمپانی،Choir و... اين كار تقريبا سه ماه طول مي كشيد و در حين كار ايده های جديدی به ذهنم می رسيد، بندها مورد تجديد نظر قرار می گرفتند يا تغيير مي كردند، گامها تغيير مي كردند، تم های اصلی چيز ديگری مي شد، تم های جديد و ملودی ها زيرورو می شدند، و همينطور كار پيش می رفت.
در طول اين همه ديوانگی،Mats صميمانه در كنارم بود و به اين خاطر عميقاً از او تشكر می كنم. زمانی كه ساخت من در حال كامل شدن بود، مرحله منطقی بعدی تهيه نسخه يی بود كه تمام قسمتها را برای سازها،Choir و...نشان بدهد.
زمانی كه مشغول ضبط يكي از آلبومهايم بودم، Mats خارج از كشور بود، برای چند قطعه به يك نوازنده كيبورد نياز پيدا كردم. ديويد رزنتال David Rosenthal به من پيشنهاد شد. قبلاً راجع به او شنيده بودم، از او برای همكاری دعوت كردم.
او به استوديوی من آمد و عالی نواخت. او بسيار خوب پيش رفت و از او خواستم به ايده هاي من برای قطعات اركسترال گوش دهد. پس از اينكه آنها را برايش نواختم گفت او كسي است كه می تواند آنها را بازنويسی كند.
او آنها را براي تمام سازها و Choir نوشت و يك نسخه سينتی سايزری ضبط كرد و من تمام قطعات گيتار را دوباره ضبط كردم، و خوب از كار در آمد. مرحله بعدی پيدا كردن يك رهبر و يك اركستر خوب بود. به نظر می رسد در حيطه موسيقی كلاسيك، اكثر رهبرها و اركسترهای خوب، سالها در وضعيتی مترقی و پيش رفته بي كم و كاست پابرجا مي مانند.
هنگاميكه در يك تور يوئل لوی Yoel Levi، رهبر اركستر سمفوني آتلانتا را ملاقات كردم، به دموی قطعات من گوش کرد و به شدت تحت تأثير قرار گرفت. او نوازندگی من را از طريق پسرش می شناخت و براي اين پروژه بسيار مشتاق و علاقه مند بود.

در ژوئن 1997، سوار هواپيما شدم به شهر زيباي پراگ پرواز كردم تا تمرين برای اجرا و ضبط را آغاز كنم Pony Canyon، شركت ضبط و توزيع ژاپنی ام، رابطه نزديكی با اركستر فيلارمونيك چك داشت.
پس از گفتگو با تعداد زيادي اركستر ديگر، تصميم گرفتيم تركيبی از نوازندگان، سالن كنسرت (كنسرت هال) و تسهيلات ضبط با كيفيتی بالا گرد آوريم تا بتواند نيازهای ما را به بهترين شكل بر آورده سازد.
ضبط موقعيت بی نظيری برای من، اركستر و مهندسين بود. همه چيز عالي پيش رفت. پس از پايان ضبط اركستر. به ميامي Miami برگشتيم تا قسمتهای گيتار را ضبط كنيم و آلبوم را ميكس كنيم.
نتيجة كار، وحشيانه ترين آرزوهايم را فرا برد. رويايم درست از آب در آمد...
در آخرین مصاحبه ای که با وی انجام شده است، Yngwie رمز موفقیت خود را تلاش فوق العاده زیاد می داند. وی در جواب این سئوال مصاحبه گر داده بود که اگر کسی بخواهد روزی در تکنیک نوازندگی به شما برسد یا از شما بهتر باشد باید چگونه باشد ؟ گفته است که : من در طول شبانه روز 16 ساعت گیتار میزنم اگر کسی بخواهد چنین کند، قطعاً باید تلاشی بسیار زیاد داشته باشد.



Yngwie Malmsteen در سال 2003 با شرکت در تور G3 (مخفف Great Guitarist) که همراه با Joe Satriani Steve Vai بود، نام خود را جاودانه تر از پیش ساخت.



آلبومها:
• ۱۹۸۴- Rising Force
• ۱۹۸۵- Marching Out
• ۱۹۸۶- Trilogy
• ۱۹۸۸- Odyssey
• ۱۹۸۹- Trial By Fire: Live in Leningrad
• ۱۹۹۰- Eclipse
• ۱۹۹۱- Collection
• ۱۹۹۲- Fire and Ice
• ۱۹۹۴- The Seventh Sign
• ۱۹۹۵- Magnum Opus
• ۱۹۹۶- Inspiration
• ۱۹۹۷- Facing the Animal
• ۱۹۹۸- LIVE!
• ۱۹۹۸- Concerto Suite for Electric Guitar and Orchestra in Em, Opus 1
• ۱۹۹۹- Alchemy
• ۲۰۰۰- War to End All Wars
• ۲۰۰۲- Concerto Suite LIVE
• ۲۰۰۲- The Genesis
• ۲۰۰۲- Attack!!
• ۲۰۰۴- G3: Rockin' in the Free World
• ۲۰۰۵- Unleash the Fury
• ..............................

حمیدعوض زاده 20آبان 87
باتشکرازسایت محترم هارمونی تالک
ادامه دارد....
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: جمعه 1 آذر 1387 - 20:19    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

انيگما (كه به فارسي مي‌شود راز و معما) با اولين آلبوم خود به موفقيتي رسيده بود كه هيچيك از اعضاي اين گروه خوابش را هم نمي‌ديد. اما اين اعضاي گروه چه كساني بودند؟ جواب اين سوال را هم كسي نمي‌دانست چرا كه اعضاي انيگما براي تشديد رازورزي (!) مي‌خواستند گمنام و مجهول‌الهويه باقي بمانند و اصرار داشتند با همان نام انيگما شناخته شوند. آنها حتي در مراسم اهداي جوايز نيز شركت نمي‌كردند


انیگما
اصل/ملیت رومانی
اتریش
آلمان
سبک‌ها آرام‌بخش
الکترونیک
موسیقی هاوس
عصر نو
مدت فعالیت ۱۹۹۰ تا کنون
ناشر(ها) ویرجین شالپلتن (آلمان)
ای‌ام‌آی (جهانی)
Charisma (ایالات متحده)
نقش‌های
مرتبط گریگورین
وب‌گاه http://www.enigma.de/
اعضا
مایکل کرتو (۱۹۹۰ تا کنون)
اعضای پیشین
ساندرا کرتو (۱۹۹۰-۲۰۰۳)
پیتر کورنلیوس (۱۹۹۰-۱۹۹۴)
جنز گد (۱۹۹۷-۲۰۰۳)
دیوید فرستین (۱۹۹۰-۱۹۹۷)
فرانک پترسن (۱۹۹۰-۱۹۹۱)
سازهای برجسته
شاکوهاچی (به صورت synthesized)
در اواخر دهه هشتاد ميلادي نوعي رويكرد شبه فلسفي در غرب ظهور كرد كه خواستار احياي باورها و تفكراتي بود كه پيش از شكل گيري دنياي صنعتي و مدرن امروزي رواج داشت. يكي از اصلي‌ترين محورهاي اين نگرش، رازورزي يا به قول خارجي‌ها Mysticism بود. در همين ايام بود كه بازار طالع‌بيني، فالگيري، طب سنتي و گياهخواري در غرب به شدت گرم شد و رونق پيدا كرد. اين رويكرد وهم‌انگيز و جديد، سبك خاصي از موسيقي را نيز به همراه آورد كه ما آن را با نام موسيقي «نيو ايج» يا موسيقي عصر نوين مي‌شناسيم. نوعي موسيقي رازآلود كه سعي داشت انسان گرفتار در جوامع صنعتي را به آرامش ذهني و روحي برساند.
در سال 1990 ميلادي، آلبومي در همين سبك جديد و با نام «1990 ميلادي» از گروهي به اسم «ٍEnigma»‌ به بازار آمد. البته با اين توضيح كه تهيه كنندگان محترم مثل آدميزاد روي اينزرت مربوطه ننوشته بودند «1990 ميلادي» بلكه براي آنكه آن رازورزي مورد نظر را اعمال كرده باشند با استفاده از اعداد رومي نوشته بودند: MCMXC A.D. . اين آلبوم توانست خيلي زود، با جذابيت ريتم هايپنوتيك خود، از چارت‌هاي موسيقي اروپا و امريكا بالا برود و در 40 كشور جهان به صدر جدول پرفروش‌ها راه پيدا كند.
آنها حتي در مراسم اهداي جوايز نيز شركت نمي‌كردند و خلاصه حسابي همه را گذاشته بودند سر كار كه ناگهان سر و كله يك گروه كر آلماني پيدا مي‌شود و رهبر اين گروه از انيگما به دادگاه شكايت مي‌كند. گويا انيگما يكي از قطعات دهه هفتاد اين گروه كر مونيخي را بدون اجازه در آلبوم خود به كار برده بود.

خودتان ديگر مي‌توانيد حدس بزنيد كه ادامه داستان چه مي‌شود. براي دادگاه كه ديگر نمي‌شود رازورزي‌ بازي در آورد. اين بود كه مايكل كفرفتو مجبور شد آفتابي شود و خودش و ديگر اعضاي گروه را معرفي كند. اما راستش اعضاي ثابت ديگري در كار نبودند و هر چه بود بيشتر همين آقاي كرتو بود. هر چند كه همسر او، ساندرا، نيز در سرايش برخي از ترانه‌ها و در همخواني‌ و يا تكخواني بعضي از قطعات شركت داشت. البته به غير از ساندرا، 9 نفر ديگر نيز با كرتو همكاري نزديك داشتند اما نقش آنها چندان پررنگ نبود.
اما بشنويد از آقاي مايكل كرتو يا همان مغز متفكر گروه انيگما. او در سال 1957 ميلادي در شهر بخارست، پايتخت روماني، متولد شده بود و از همان كودكي عاشق پيانو (و احتمالاً رمز و راز و معما و رازورزي) بود. او تحصيلات آكادميكش را نيز در زمينه موسيقي انجام داد و در 22 سالگي با درجه ممتاز از آكادمي موسيقي فرانكفورت آلمان فارغ التحصيل شد. خودش مي‌گويد: آرزويم اين بود كه نوازنده پيانو شوم اما راستش درست از همان روزي كه مجبور شدم پيانويم را بفروشم توانستم آهنگ‌هاي خارق‌العاده بسازم.

انیگما، یک پروژهٔ موسیقی الکترونیک ایجادشده به وسیلهٔ مایکل کرتو، دیوید فرستین و فرانک پترسن در سال ۱۹۹۰ میلادی است. کرتو، هم نوازنده و هم تهیه‌کننده است؛ ساندرا معمولاً در آهنگ‌های انیگما به حالت داستان‌سرایی می‌خواند. این دو تن با یکدیگر تحت نام ساندرا کرتو با یکدیگر کار کرده‌اند. جنز گد، به عنوان یک سازنده و تهیه‌کنندهٔ مشترک در این گروه کار کرد و در سه آلبوم انیگما گیتارزدن‌ها را بر عهده داشت. تا کنون شش آلبوم استودیویی تحت نام این پروژه خلق شده‌است.

اگر چه همگان انيگما را بعنوان يک گروه موسيقی می شناسند.ولی در حقيقت يک طرح يک نفره است و ساخت موسيقی و اشعار آن همگی توسط يک نفر انجام می شود.شخصی که در پشت نقاب انيگما به ساخت موسيقی و سرودن اشعار مشغول است مايکل کرتو نام دارد که به کارلی ام سی شهرت دارد.
مايکل کرتو در ۱۸ دسامبر ۱۹۵۷ در بخارست رومانی متولد شد او از پنج سالگی به نواختن پيانو مشغول گرديد و از همان کودکی نبوغ خود را در موسيقی به نمايش گذاشت .او در ۱۹۶۵ وارد کالج موسيقی بخارست بنام ليزيوم گرديد و در آنجا به تحصيل موسيقی کلاسيک پرداخت.او سپس در ۱۹۶۸ برای ادامه تحصيلات به پاريس رفت و پس از آن هم تا سال ۱۹۷۸ در آکادمی موسيقی فرانکفورت واقع در المان به تحصيل عالی موسيقی مشغول بود.کرتو در سال ۱۹۸۸ با خواننده ای بنام سندرا لوئر Sandra lauer ازدواج کردو به آهنگسازی برای او مشغول گرديد.او از سال ۱۹۸۵ تاکنون بيش از ۷ آلبوم برای همسرش ساندرا ساخته و برنده جوايزبسياری گشته است و حتی يکی از ترانه های سندرا به نام ماريا مگدانلا maria magdanela در زمان اجرايش در بيش از ۳۰ کشور جهان کقام نخست را به دست آورده است.
مايکل کرتو در مصاحبه ای در مورد فلسفه اش در مورد موسيقی می گويد: قوانين کهنه و قديمی بايد کنار گذاشته شوند تا بتوان چيز جديدی خلق کرد.
اولين کار مستقل کرتو لژيونر نام داشت که در سال ۱۹۸۳ توسط کمپانی ويرجين در آلمان به بازار عرضه شد ولی موفقيت چندانی به دست نياورد .اما کرتو نا اميد نشد.و تصميم به ساخت موسيقی منحصر به فردی که از سالها قبل رويايش را در سر داشت گرفت.او با توجه به موسيقی گروههايی چون art of noise and pink floyd اولين آلبومش تحت عنوان انيگما را در سوم دسامبر ۱۹۹۰ در اروپا عرضه کرد.اين آلبوم کهMCMXCaD نام داشت توسط کمپانی ويرجين در اروپا عرضه شد و با فروش غیر قابل باور ۱۲ ميليون نسخه سی دی مواجه شد. در سال ۱۹۹۱ اين آلبوم در آمريکا توسط کمپانی ويرجين/ کارسيما عرضه شد و فروش چشمگيری به دست آورد.در ايالات متحده اين آلبوم در اولين هفته توزيعش برنده جايزه پلاتيوم سی دی گرديد و دو سال بعد از آن نيز جايزه ديگری به دست آورد.
در آن زمان که موسيقی آميزه ای از عشق و سکس و مملو از اشعار بی معنی بود.اشعار اخلاقی و موسيقی سنگين و مسخ کننده انيگما تاثير فراوانی بر جامعه اروپا و آمريکا گذاشت.نوع منحصر به فرد اجرای اشعار به سبک گروه کر کليسای گريگوريان و زمزمه هايی به زبان فرانسه که توسط سندرا انجام می شد به همراه موسيقی هیپتونيزم کننده آن٬MCMXCaD را از تمامی کارهای ديگر متمايز نمود.مدتی بعد با به بازار آمدن آلبوم ويدئويی بی نظير اين آلبوم که به صورت ويدئو کلیپ و بدون حضور خواننده و يا نوازنده ارائه شده بود.شهرت انيگما را در اولين کارش صد چندان نمود.اجرای واحد ترانه سادگرايی در اين البوم نيز برنده جايزه platinum CD گرديد. و به افتخارات کرتو افزود.خود کرتو در مورد اين ترانه می گويد: اين تنها قسمتی از يک کار کامل با موسيقی و سطح متفاوت است.سادگرايی در ژانويه ۱۹۹۱ در ۷ کشور اروپايی مقام نخست را به دست آورد و در ۱۵ کشور در قاره آمريکا نيز به عنوان بهترين ترانه سال معرفی گرديد. و چنين پيروزی برای کرتو باعث شد به کارش تحت عنوان انيگما ادامه دهد.
او در مصاحبه ای در مورد مقايسه موسيقی او با کار خوانندگان پيش و پا افتاده ای چون prince and madonna می گويد:
کاری که مادونا و پذينس انجام می دهند نوعی تجارت فاجعه آميز است.آنچه من می سازم يک موسيقی سکسی نيست.بلکه موسيقی احساسی و اين دو با هم تفاوت فاحشی دارند.
در سال ۱۹۹۳ فيلمسازی به نام رابرت اوانس از کرتو در خواست کرد که برای فيلم جديد او به نام تراشه آهنگی بسازد.نتيجه تلاش کرتو به اين منظور ترانه ای به نام تنهايی کارلی و ترانه کارلی بود که از ترکيب آن دو با يکديگر ترانه ای به نام دوران تنهايی در آلبوم بعدی او ارئه شد. کرتو آلبوم دوم تحت عنوان انيگما را به نام صليب برای تغييرات را در دسامبر ۱۹۹۳ آماده نمود ولی آن را تا ۸ فوريه ۱۹۹۴ به بازار نداد .تنها ۷ هفته پس از عرضه دومين البوم انيگما اين آلبوم برنده جايزه Platinum Album در آمريکا شد. مدتی پس از آن نيز اجرای واحد ترانه بازگشت به بی گناهی نيز برنده جايزه Gold Status گرديد.اين آلبوم نيز برنده در سال ۱۹۹۵ نيز برنده جايزه ديگری گرديد.در ۱۹۹۶ تنها پس از گذشت ۲ سال از آلبوم دوم انيگما٬ مايکل کرتو با توجه به موفقيتهای چشمگير قبلی خود در مورد طرح انيگما آلبوم سوم خود تحت عنوان انيگما به نام پادشاه مرد.زنده باد پادشاه را به بازار عرضه کرد.ولی برخلاف دو کار قبلی او٬ به استثنای چند ترانه موفقيت چشمگيری به دست نياورد. کرتو پس از ساختن چند آلبوم واحد از آلبوم سوم انيگما تا ۴ سال بعد يعنی سال ۲۰۰۰ آلبوم جديدی به بازار ارائه نکرد.
در سال ۲۰۰۰ آلبوم جديدش تحت عنوان عنوان پرده ای در پشت آينه را به بازار عرضه کرد. که باز هم نام انيگما را با قدرت هر چه بيشتر در ذهن طرفدارانش زنده کرد. آلبوم چهارم کرتو نيز مانند دو کار اولش تاکنون از موفقيت بسيار زيادی برخوردار بوده است و از آن دو آلبوم واحد و دو آلبوم ويدئويی واحد به بازار عرضه شده است.
خود مايکل کرتو در مورد پروژه انيگما می گويد:
انيگما وسيله ای است که شما می توانيد با آن خارج از قوانين موجود هر کاری را که می خواهيد انجام دهيد. من ساخت موسيقی انيگما را تا زمانی که ديگر هيچ ايده ای نداشته باشم ادامه خواهم داد و پس از آن کار جديدی را شروع خواهم کرد.
مايکل کرتو تاکنون تحت عنوان انيگما در مجموع ۱۸ آلبوم به بازار داده است که شامل ۴ البوم اصلی.۱۳ آلبوم واحد و يک آلبوم موسيقی به نام مسخ می باشد.کرتو بسيار پر کار است و در شبانه روز ۱۰ تا ۱۶ ساعت کار می کند او هيچگاه مصاحبه نمی کند و در اين مورد می گويد:
اگر بخواهم به سوالات خبرنگاران پاسخ دهم ديگر فرصتی برايم در استوديو باقی نمی ماند.و در مقابل از طريق اينترنت با همه در ارتباط است .

--------------------------------------

پینک فلوید Pink Floyd
پینک فلوید نام گروه موسیقی راک بسیار موفق بریتانیایی است. نوآوری در آهنگ‌ها و محتوای فلسفی و پیشروی اشعار و طرح جلدهای باسلیقه آلبوم‌ها و کنسرت‌های دیدنی و پرهیجان، در طی سه دهه این گروه را محبوب دوست‌داران موسیقی راک کرده است

اطلاعات هنرمند
اصل/ملیت کمبریج، انگلیس
سبک‌ها آرت راک
پراگرسیو راک
سایکدلیک راک
اسپیس راک
مدت فعالیت ۱۹۶۴ — اکنون
(با وقفه‌های نامعین از سال ۱۹۹۶)
ناشر(ها) تاور، هاروست، کلمبیا، کپیتل
نقش‌های
مرتبط سیگما
وب‌گاه www.pinkfloyd.co.uk
اعضا
نیک میسون
ریچارد رایت
دیوید گیلمور
اعضای پیشین
سید برت
راجر واترز
باب کلوس
پینک فلوید (به انگلیسی: Pink Floyd) نام یکی از مشهورترین و خلاق‌ترین گروه‌های موسیقی راک بریتانیا است، که از سال ۱۹۶۵ به رهبری سید برِت نوازنده گیتار شروع به کار کرد و در دهه ۷۰ میلادی به اوج شهرت رسید. دیگر اعضای گروه راجر واترز (گیتار بیس)، ریک رایت (کیبورد) و نیک میسن (درام) بودند. یکی از بارزترین ویژگی‌های سبک پینک فلوید استفاده از صداهای الکترونیکی و جلوه‌های ویژه در آهنگ‌هایشان بود، و دیگری شعرهای ساده و کودکانه اما نافذ.[2]
سید برت در سال ۱۹۶۸ به دلیل عوارض ناشی از سوءمصرف مواد مخدر توهم‌زا و ناتوانی در حضور مؤثر در اجراهای زنده (و حتی در استودیو) عملاً از گروه کنار گذاشته شد و دیوید گیلمور که گیتاریست توانمندی بود جایش را گرفت. در سال ۱۹۷۳ بود که توانستند با آلبوم نیمهٔ تاریک ماه، در امریکا خود را به فوق‌ستاره‌های موسیقی تبدیل کنند.[3] در سال ۱۹۸۶ راجر واتِرز که پس از سید برت نقش اصلی در آهنگسازی و نوشتن شعرهای پینک فلوید را بر عهده داشت به دلیل اختلاف با گروه از آنها جدا شد.
در سال ۱۹۶۴ جرج راجر واترز (گیتار) ریچارد رایت (کیبورد) و نیک مسون (درامز) هم‌مدرسه‌ای‌های مدرسه پلی تکنیک خیابان ریجینت گروهی بنام sigma 6 راه انداختند. البته گروه موفقیتی کسب نکرد. در ادامه با اسم t-sets به کارشان ادامه دادند.
در تابستان سال ۱۹۶۶ گروه دوباره با نام sigma 6 کار را در حالی آغاز کرد که راجر واترز گیتار باس می‌‌زد و ۲ تا گیتاریست بنامهای باب کلوز و سید برت را نیز به گروه دعوت کردند و در نهایت با پیشنهاد سید نام گروه به پینک فلوید (The Pink Floyd Sound) تغییر یافت. این نام از نام دو خواننده کانتری یعنی پینک آندرسن و فلوید کانسیل، گرفته شده بود. کم کم سید برت، به مغز اصلی گروه تبدیل شد، تا حدی که او را ستون پایه گروه برای اجراهای زنده معرفی می‌کردند. بعد از حدود یکسال باب گروه را ترک کرد.
گروه نخست تصمیم به ارائه یک تک آهنگ موفق داشت. اما بعد از مدتی این فکر را رها کردند و اولین آلبوم کاملشان را با نام رسمی the piper at the gates of down تهیه کردند. استودیویی که در آن آلبوم را ضبط کردند در طبقه پایین سالنی بود که گروه بیتلز آلبوم sgt. peppers رو ضبط می‌‌کرد.
البته این مطلب را اذعان داشتند که گروه بیتلز واقعا قوی است و آنان در برابر گروهی همچون بیتلز مغلوبی بیش نیستند. پس قدرتشان را بر اجراهای زنده معطوف کردند. آنان به این نتیجه رسیدن که موسیقی زنده باید در کنار تصویر ذهنی عرضه شود. پس جلوی یک پرده نمایش ودر پس انفجارهای نور اجراهای متعدد داشتند.
پینک فلوید مانند دیگر گروههای راک عمل نمی‌کردند: با لباسهای ساده وارد صحنه می‌شدند و در پس موسیقی فضایشون اجرا های مختلف انجام می‌‌دادند. از استادیومهای ورزشی بیزار بودند چون معتقد بودند آنان را از مردم جدا می‌کند. این مزیتها بود نام این گروه را در سر تیتر عناوین روزنامه‌های انگلیسی قرار داد.
سال ۱۹۶۸ کار را بدون سید برت شروع کردند. هیچ کس فکر نمی‌کرد بدون محبوب‌ترین و جوانترین خواننده آن‌زمان گروه بتواند به حیات خود ادامه بدهد. سید برای به تصویر کشیدن و ساختن آهنگهاش از مواد توهم‌زا و مخصوصا ال‌اس‌دی استفاده بی‌حد می‌کرد و همین باعث شد در کنسرت‌ها قابل پیش‌بینی نباشد.
دیوید گیلمور دوست قدیمی سید و راجر را به گروه فراخواند تا اشتباهات سید را تصحیح کند. اما سید واقعاً غیر قابل کنترل شده بود دیوانگی محض او باعث شد که از گروه بطور رسمی خارجش کنند. کسی نبود که باور کند پینک بدون مغز متفکرش می‌تواند بکار ادامه بدهد. دیوید گیلمور و راجر واترز گروه را دوباره زنده کردند. باربه شرودر Barbet Schroder کارگردان فرانسوی برای آخرین فیلمش از گروه دعوت کرد تا موسیقی فیلم را بسازند و سه آهنگ اصلی که برای فیلم تهیه شد در اروپا و انگلیس موفق بود.
اواخر سال ۶۹ گروه آلبوم دودیسکی Ummagumma را عرضه کرد که قسمت (دیسک) اول آن اختصاص داشت به کنسرت زندهٔ سال ۶۹ و دیسک دوم هم اجراهای تک‌نوازی از اعضای گروه در استودیو بود. اوایل سال ۷۰ آلبوم جدیدی با نام مادر قلب اتمی عرضه کردند. به پشتوانه ارکستر قوی خودشون ۲۳ دقیقه هم از عنوان آلبوم بیشتر زدند. با همین ارکستر تور بزرگی را برگزار کردند.
در اوایل سال ۷۱ برای اولین بار آهنگ Return of sons of nothing را بصورت زنده اجرا کردند که بعدها به نام Echoes (پژواکها) معرفی شد. Relics آلبوم اول گروه در سال ۷۱ بود. عرضه این آلبوم و در ادامه معرفی آلبوم Meddle (فضولی) بعد از این آلبوم، سال پرکاری را برای گروه بوجود آورد. آلبوم فضولی بالاخره ماهیت اصلی پینک فلوید را نمایان کرد. یک سال بعد موسیقی فیلم The Valley Obscured By Clouds را ساختند.
بعد از تمام شدن کار بروی آخرین آهنگ با هواپیما خودشان را به رم رساندند و از آنجا به پومپئی رفتند و یک کنسرت بدون تماشاگر اجرا کردند که فیلم این کنسرت به نام Live At Pompeii معروف شد. برای تصنیف این آلبوم در استدیو نشستند و هر چه به ذهنشان رسید اجرا کردند. نتیجه کار ۳۶ قطعه مختلف بود که ترانهٔ پژواکها از آن پدید آمد. در واقع یک اتفاق، تم کلی قطعهٔ پژواکها را بوجود آورد. در حالی که ریچارد رایت با یک پیانو که صدای آن با یک آمپلی فایر ترکیب و تشدید شده بود، کار می‌‌کرد، بقیهٔ افراد گروه در اتاق فرمان نشسته بودند. هرگاه که رایت نت مشخصی را می‌زد دوستان از طنین عجیب آن بر جا خشک می‌‌شدند و این آغاز قطعه بود.
سال ۱۹۷۳ The Dark Side of the Moon (طرف تاریک ماه) شاهکار پینک فلوید متولد شد. این آلبوم که چند نسل از شنوندگان را مبهوت کرده است، رکورد طولانی‌ترین مدت باقی ماندن در فهرست پر فروشترین آلبوم‌ها را در تاریخ ثبت کرد و طبق آمارهای مربوط به چند سال پیش، از هر ۱۱ نفر جمعیت ۶ میلیاردی کرهٔ زمین، یک نفر این آلبوم را خریداری کرده است. این آلبوم نمایانگر ۵ سال کار آزمایشی و ۵ سال اندیشیدن اعضای گروه بود. خود آلبوم ربطی به ستاره و اختر‌شناسی نداشت و فقط روایت دیوانگی بود. نیمه تاریک ماه با فروش ۲۴ میلیون نسخه چهارمین آلبوم پر فروش تاریخ شد. در سال ۱۹۸۸ بعد از ۷۳۶ هفته از فهرست صد آلبوم پر فروش دنیا خارج شد.پس از موفقیت این آلبوم گروه دو سال خلاقیتش را از دست داد و برای بازگشت به حالت طبیعی، گروه پینک فلوید به نواختن آهنگ با هر چیزی (مثل لیوان، قاشق، بشقاب، لوازم خانه) به غیر از ساز پرداخت. نتیجهٔ این پروژه که به Household Object Project معروف است، ۴ نوار پرشده بود. اما نتیجهٔ رضایت بخشی حاصل نشد. در سال ۱۹۸۴ پس از آلبوم The Final Cut، اختلافات راجر واترز با دیگر اعضای گروه - بخصوص گیلمور و رایت - بالا گرفت.واترز گروه پینک فلوید را ترک کرد.اعضای گروه پینک فلوید در کنسرت لایواِیت پس از ۲۰ سال، مجدداً با هم اجرایی داشتند که جزو خاطره‌انگیزترین اتفاقات این سالها در عرصهٔ موسیقی راک شناخته می‌شود.

پینک فلوید در ۱۹۶۸؛ از چپ به راست: نیک میسون، سید برت، دیوید گیلمور، راجر واترز و ریچارد رایت
آلبوم‌ها
• نی‌زن بر دروازه‌های سپیده‌دم (۱۹۶۷)
• یک نعلبکی پر از رازها (۱۹۶۸)
• موسیقی متن فیلم بیشتر(۱۹۶۹)
• اوم‌ماگومما (۱۹۶۹)
• مادر قلب‌اتمی(۱970)
• فضولی(۱۹۷۱)
• پوشیده در ابرها(۱۹۷۲)
• نیمهٔ تاریک ماه (۱۹۷۳)
• کاش اینجا بودی(۱۹۷۵)
• حیوانات (۱۹۷۷)
• دیوار(۱۹۷۹)
• برش نهایی(۱۹۸۳)
• لغزش آنی در عقل (۱۹۸۷)
• ناقوس جدایی(۱۹۹۴)
• ........................

حمیدعوض زاده 1آذر87باتشکرازسایت محترم هارمونی تالک
ادامه دارد....

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: جمعه 1 آذر 1387 - 20:25    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

Zoomusicology

جمعه اول آذر ۱۳۸۷


Zoomusicology یکی از شاخه های موزیکولوژی و جانورشاسی میباشد. این شاخه به بررسی موسیقی در میان حیوانات میپردازد که میتوان به دو عنوان تبدیل شود : 1- تاثیر موسیقی بر حیوانات 2- صوت و نقش آن در ارتباط ما بین همنوعانشان.

Zoomusicology را باید از ethnomusicology متمایز نمود چرا که ethnomusicology مطالعه در مورد موسیقی در انسانها میباشد.

تاریخچه
شاید باعث تعجب باشد که بدانیم اولین مطالعات و بررسی جدی در قرن 11 و درساله ای با عنوان Treatise on the Influence of Melodies on the Souls of Animals از Ibn al-Haytham's منتشر شد!

Ibn al-Haytham's در این کتاب با بررسی و آزمایشات مختلف نخستین نتایج خود را منتشر نمود. وی اثبات نمود که با بالا بردن سرعت در موسیقی و یا بالعکس کاهش سرعت ضربان، قلب شتر دچار نوسان میشود. او در مطالعات دیگر نشان داد که چگونه موسیقی بر رفتار جانواران مختلفی چون اسبها و پرندگان و حتی خزندگان نیز تاثیر میگذارد (هر چند امروز ثابت شده است موسیقی تاثیر بسزایی بر گیاهان نیز دارد)

در قرن 19 در بسیاری از تخقیقات علمی در غرب این نکته را تاکید مینمودند که موسیقی تنها خاص و منحصر به انسان میباشد اما تجربه و نتایج حاثل شده برخلاف باورهای یکی از متخصصان – دکتر – بیان میدارد که موضوع اصلی زوموزیکولوژی به عنوان یک علم بررسی صدا و اصوات در ارتباط میان حیوانات میباشد.

کتابهای بسیاری در این زمینه منتشر شده است که میتوان به برخی از مهمترین آنها اشاره کرد:
Musique, mythe, nature, ou les Dauphins d'Arion 1983, به نویسندگی François-Bernard Mâche
Langage, musique, poésie 1972, به نویسندگی Nicolas Ruwet
حتی در این میان برخی به مسائلي فراتر از بررسی و تاثیر صوت و شیوه ارتباط جانوران از طریق صوت پرداخته اند، آنها بدنبال کشف شیوه های برای ارتباط با جانوران میباشند. در کتاب نیکولاس رو وت، وی با آنالیز صدا و آواز پرندگان و تکرارها و نقاط اوج و فرود نکاتی را در جهت برقراری ارتباط میان انسان و پرنده ارائه نموده است.

از سوی دیگر بسیاری از آهنگسازان هستند که علاقه خود را به ساخت آثار ارکسترال با صدای جانوران بیان میدارند. به عنوان مثال Shinji Kanki قطعه ای با عنوان "موسیقی برای دولفین ها" ساخته است که بر اساس ارتباط و محاوره میان دولفین ها بر اساس اصوات خویش میباشند و این موسیقی از طریق بلندگوهای بسیار قوی و در زیر آب پخش میشوند که واکنش دلفین ها به این موسیقی نیز جالب میباشد.
از آهنگسازانی که از صدای حیوانات در آثار خود استفاده نموده اند میتوان به:
Jean-Philippe Rameau's The Hen 1728
Camille Saint-Saëns's Carnival of the Animals 1886
Olivier Messiaen's Catalogue of the Birds 1956-58
Pauline Oliveros's El Relicario de los Animales 1977
George Crumb's Vox Balaenae (Voice of the Whale) 1971
Gabriel Pareyon's Invention over the song of the Vireo atriccapillus 1999

در هر حال شاید این نکته مورد توجه باشد که موسیقی تنها هنر نیست بلکه میتوان همانند یک شاخه علمی به آن توجه داشت.
منبع
en.wikipedia.org

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: سه‌شنبه 12 آذر 1387 - 23:51    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

ری چارلز


ری چارلز Ray Charles در 23 سپتامبر 1930 در آلبانی ایالت جورجیا متولد شد. می توان گفت که وی موسیقی را از هیچ آغاز کرد، در دهه 1960 به اوج رسید ولی هیچگاه بی فروغ نشد و سرانجام در 10 ژوئن 2004 درگذشت.


بازگشت به بلوز


سالهای پایانی دهه 70 و اوایل دهه 80 دوران تحقیق و بررسی برای یافتن بهترین بستر موسیقایی برای استعدادهای مور بود. او مجددا” با فیل لینوت (Phil Lynott) همکاری کرد که حاصل آن تک ترانه قدرتمند و بسیار موفق Out In The Fields در سال 85 بود.
در اندازه های استراوینسکی
جرت که با موسیقی کلاسیک ارضا نشده بود لذا مجددا نیروی خود را بر جاز متمرکز کرد. او از گری پیکاک (Gary Peacock) نوازنده بیس و جک دوجانت (Jack DeJohnfette) نوازنده درام ، خواست که آلبومی را با معیارهای استانداردها - منظور ملودی های استاندارد در Jazz - تعریف شده آماده کنند و به این آلبوم هم نام Standards – Volume1 دادند.
نگاهی به موسیقی Jazz در آذربایجان


موسیقی Jazz در آذربایجان شوروی، توسط ارکستر ملی State Popular Orchestra که به نام جز ملی (State Jazz) نیز شهرت دارد پایه گذاری شد.
جسارت تجربه های جدید را داشت


در نوامبر1964 اجرای زنده آلبوم Regal خود را در سالن تئاتر افسانه ای شیکاگو ضبط کرد و هیجان حاصل از این اثر فوق انتظار بود. در همین سال کینگ ترانه “How Blue Can You Get” را اجرا کرد که به یکی از ترانه های محبوب تمام دوره ها مبدل شد و دو ترانه بعدی او “Don’t Answer the Door” و “Paying the Cost to Be the Boss” در سال 66 بین ده ترانه اول بودند.


کریس دی برگ Chris de Burgh )



او علاوه‌ بر آهنگ‌سازي‌ و نواختن‌ سازهايي‌ چون‌ پيانو، ارگ‌ و گيتار، در خوانندگي‌ نيز مشهور است‌ و بيشتر ترانه‌هايش‌ مضموني‌ اجتماعي‌، مذهبي‌ دارد كه‌ بارها توسط دولتمردان‌ انگليسي‌ به‌ او هشدار داده‌ شد كه‌ ترانه‌هاي‌ سياسي‌ عليه‌ دوست‌ بريتانيا نخواند، به‌ خصوص‌ كه‌ او آرژانتيني‌ هم‌ مي‌باشد
کریس دی برگ (به انگلیسی: Chris de Burgh) خواننده مشهور ایرلندی موسیقی پاپ است. وی در ۲۳ مهر ۱۳۲۷ (۱۵ اکتبر ۱۹۴۸) در شهر پرگامینو در کشور آرژانتین متولد شد.
کریستوفر جان دیویسون ملقب به کریس دی برگ در در ۲۳ مهر ۱۳۲۷ (۱۵ اکتبر ۱۹۴۸) در آرژانتین متولد شد. پدرش «چارلز دیویسون» دیپلمات بریتانیایی و مادرش «ماوی امیلی دی برگ» منشی ایرلندی بود. کودکی کریس دی برگ به خاطر شغل دیپلماتیک پدر به مسافرت و کسب تجربه در این راه گذشت و به این خاطر در کشورهای مختلفی مثل مالت، نیجریه و زئیر بزرگ شد. هنگامی که ۱۲ ساله بود خانواده‌اش به «Emerald Isle» در ایرلند رفتند، جایی که هنوز هم کریس دی برگ با همسرش دایان و سه فرزندش رزانا، هوبی و مایکل زندگی می‌کند.
در سال ۱۹۶۰ پدرش یک قلعه قدیمی به نام بارگی کاسل خرید که در قرن ۱۲ ساخته شده بود. بعد از اینکه قلعه دوباره توسط خانواده دیویسون بازسازی شد، آنها آنجا را به یک هتل خانوادگی برای تعطیلات تبدیل کردند. کریس اولین کنسرتهایش را در این قلعه اجرا می‌کرد و بعد از ظهر‌ها برای میهمانان گیتار می‌نواخت. کریس نواختن گیتار را با روش سعی و خطا، یعنی بدون هیچ نت از پیش نوشته شده‌ای یاد گرفت.

کریس زبان انگلیسی و فرانسه را در کالج معروف ترینیتی در شهر دوبلین آموخت. هنگامی که وی مشغول تحصیل در کالج ترینیتی بود شروع به نوشتن آهنگهای پاپ کرد. در سال ۱۹۷۱ کریس برای پیدا کردن یک شغل در موسیقی به لندن سفر کرد. در یک رستوران و آرایشگاه به عنوان خواننده شروع به کار کرد و از طرف یکی از دوستانش که به تازگی رستورانی به نام «Captain Americas» در دوبلین تأسیس کرده بود پیشنهاد کار دریافت کرد و برای میهمانانی که مشغول صرف غذا بودند موسیقی می‌نواخت.
در سال ۱۹۷۴ کریس با کمپانی M&A قراداد امضاء کرد و گروه سوپر ترمپ را در تور جدیدترین آلبومشان به نام «Crime of the Century» همراهی کرد. در این زمان بود که نامش را به کریس دی برگ تغییر داد و در سال ۱۹۷۵ آماده انتشار اولین آلبومش به نام «...Far Beyond These Castle Walls» شد.
اولین موفقیت بین المللی کریس در سال ۱۹۷۵ با آهنگ «Turning Round» که بعدها به اسم "Flying" تغییر نام داد رقم خورد. این آهنگ برای ۱۷ هفته در صدر جدول بهترین‌ها در برزیل قرار گرفت و بیش از نیم میلیون نسخه از آن به فروش رفت. آلبوم بعدی کریس دی برگ به نام «Spanish Train & Other Stories» آهنگی به نام «A Spaceman Came Travelling» داشت که در انگلستان جزو بهترین آهنگ‌های کریسمس شناخته شد. ولی موفقیت واقعی این آلبوم آهنگی به نام «Patricia The Stripper» است که هنوز هم درخواست اجرای آن از طرف تماشاچیان در کنسرت‌های کنونی کریس وجود دارد.
در سال ۱۹۸۴ کریس هشتمین آلبومش را به نام «Man On The Line» منتشر کرد. این آلبوم شامل یکی از معروفترین آهنگ‌های کریس به نام «High On Emotion» است که در آن زمان در ده کشور اروپایی به عنوان بهترین آهنگ شناخته شد.

در سال ۱۹۸۶ آلبوم «Into The Light» را که آهنگی به نام «The Lady In Red» داشت منتشر کرد. این آهنگ در سراسر دنیا باعث شهرت کریس شد و در انگلستان و ۲۴ کشور دیگر به عنوان بهترین آهنگ شناخته شد ولی در آمریکا رتبه دوم را کسب کرد. آلبوم «Into The light» در آفریقای جنوبی، نروژ، سویس و انگلستان جایزه پلاتینیوم دریافت کرد. در آمریکا، زلاندنو، دانمارک و بلژیک هم جایزه طلایی گرفت. این آلبوم شامل آهنگ «Say Goodbye To It All» است که ادامه ترانه "Borderline" از آلبوم «The Getaway» سال ۱۹۸۲ است.
آلبوم بعدی کریس دی برگ به نام «Flying Colours» در سال ۱۹۸۸ منتشر شد. این آلبوم همچنین پر فروش ترین آلبوم کریس دی برگ تا به حال بوده‌است. در طول ۲۸ سال فعالیت، کریس دی برگ بیش از ۲۰۰ جایزه طلایی و پلاتینیوم دریافت کرده‌است. حتی برخی از سیاستمداران و افراد مشهور از طرفداران موسیقی کریس دی برگ میباشند. کریس دی برگ در سراسر دنیا از اروپا (آلمان، انگلستان، ایرلند، ...) و آسیا (ایران، ژاپن، لبنان، ...) تا آمریکای شمالی (کانادا) و آمریکای جنوبی (آرژانتین، برزیل، ...) محبو بیت دارد.
کریس دی برگ تورها و کنسرتهای زیادی در سراسر دنیا از جمله در آلمان، انگلستان، ایرلند، ژاپن، لبنان، کانادا، آفریقای جنوبی، اروپای شرقی، اروپای مرکزی و خاور دور اجرا کرده‌است که بسیاری از آنها سریعاً به فروش رفته‌است.
کریس دی برگ در ۱۶ سپتامبر سال ۲۰۰۲ آلبوم جدید خود به نام «Timing Is Everything» را منتشر کرد که شامل ۱۱ آهنگ جدید بود. کریس دی برگ در این آلبوم بیشتر به دنبال یک آلبوم تفریحی و شاد بوده‌است ولی هنوز چند آهنگ از جمله "There"s Room In This Heart Tonight«آهنگهای عمیقی از نظر موسیقی و شعر میباشند. بزرگ‌ترین موفقیت این آلبوم آهنگ»Lebanese Night" میباشد که در کشورهایی مثل لبنان و سایر کشورها آهنگ شماره یک آهنگهای عربی و انگلیسی شد.او همچنین در سال ۲۰۰۴ آلبومی به نام The Road To Freedomو در سال ۲۰۰۶ آلبومی دیگر به نام The Storyman به بازار داد که آلبوم آخری تمام آهنگهای آن سمفونی میباشد
کریس دی‌برگ در تهران
وی در خرداد سال ۱۳۸۷ سفری به تهران داشت.او در یک مصاحبه خبری گفت میل دارم آهنگی با نام شب‌های تهران برای تهران بسازم.این سفر به منظور آماده سازی جهت برگذاری کنسرت وی به ایران انجام شد‌ه‌است.

در بهار سال ۱۳۸۷ نخستین آهنگ مشترک او و گروه آریان در تهران منتشر شد. این آهنگ که بر پایه آهنگ The Word I Love You (از ساخته‌های کریس دی برگ) تنظیم شده در واقع اجرای جدیدی از آهنگ فوق است که بعضی از قسمت‌های آن با ترجمه فارسی توسط گروه آریان خوانده می‌شود. این آهنگ با نام «نوری تا ابدیت (دوستت دارم)» در آخرین آلبوم آریان منتشر شد.
آلبوم‌ها :

Far Beyond These Castle Walls, ۱۹۷۴
Spanish Train and Other Stories, ۱۹۷۵
At the End of a Perfect Day, ۱۹۷۷
Crusader, ۱۹۷۹
Eastern Wind, ۱۹۸۰
Best Moves, ۱۹۸۱
The Getaway, ۱۹۸۲
Man on the Line, ۱۹۸۴
Into The Light, ۱۹۸۶
Flying Colours, ۱۹۸۸
Spark to a Flame - The very best of CHRIS DE BURGH, ۱۹۸۹
High on Emotion - Live from Dublin, ۱۹۹۰
Power of Ten, ۱۹۹۲
This Way Up, ۱۹۹۴
Beautiful Dreams, ۱۹۹۵
Live in South Africa, ۱۹۹۷
The Love Songs, ۱۹۹۷
Quiet Revolution, ۱۹۹۹
Timing Is Everything, ۲۰۰۲
The Road To Freedom, ۲۰۰۴
Live In Dortmund, ۲۰۰۵
The Ultimate Collection, ۲۰۰۵
The Storyman, ۲۰۰۶

حمیدعوض زاده 12آذر87
باتشکرازسایت محترم هارمونی تالک
ادامه دارد....

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
Moosa_Sat
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 3 اردیبهشت 1386
پست: 322
محل سکونت: بندرعباس -Southernerman@yahoo.com iran.gif


Points: 330

پست تاریخ: پنج‌شنبه 14 آذر 1387 - 05:29    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

ممنون کاکا از مطالب خیلی مفیدت .منتظر نقد ها و مطالب بعدی ات هستیم کاکا Wink
_________________
خونه ی عشقم تارِتار بی تو صفا اینین روزگار
رفتی از دستم نازنین بی تو اگردم بی قرار
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی شناسه عضویت در Yahoo Messenger شناسه عضویت در MSN Messenger [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: جمعه 15 آذر 1387 - 19:53    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

Jazz & Blues
Big Band - آشنایی و تاریخچه


Big bands به معنای دسته های موسیقی بزرگ نوعی گروه موسیقی جز است که در سالهای 1935 تا اواخر دهه 40 یعنی دوران سوئینگ (Swing Era) از محبوبیت بسیاری برخوردار بود. بیگ بند به طور معمول از حدود 12 تا 19 نوازنده در بخشهای مختلف تشکیل میشد . به نامهایی چون ارکستر جز و جز صحنه ای یا stage band نیز شناخته میشد.
بیل ایونس از مایلز دیویس می گوید


کمتر از سه دهه پیش، زمانی که مایلز دیویس (Miles Davis) تصمیم گرفت پس از یک وقفه هفت ساله آخرین گروه موسیقی اش را تشکیل دهد، جایگاه (tenor/soprano) را برای بیل ایونس (Bill Evans نوازنده سازهای بادی متولد 1958) ناشناس در نظر گرفت تا نوای ترومپت دیویس را که معمولا حزن انگیز بود، همراهی نماید.
نگاهی به آلبوم From This Moment On


دایانا کرال از ابتدای آغاز فعالیت حرفه ای خود روز به روز پله های ترقی را یکی یکی طی نموده ولحظه ای از پای ننشسته است. در ابتدا با هدف تحصیل در کالج موسیقی برکلی از بریتیش کلمبیای کانادا نقل مکان نمود و به دنبال آن نزد جیمی روولز به لس آنجلس رفت و به فراگیری و بالابردن مهارتهای موسیقی حرفه ای خود ادامه داد.
بزرگترین شخصیت Jazz سال ۱۹۸۳ (II)


اولین حضور حرفه ای او در سن سیزده سالگی در فستیوال سالیانه جز در یکی از شهرهای فرانسه بود. در آن سال کلارک تری (Clark Terry) نوازنده ترومپت نیاز به همکاری یک
نوازنده پیانو داشت. پتروسیانی در این باره گفته است:
بزرگترین شخصیت Jazz سال ۱۹۸۳(I)



“در نوجوانی فکر می کردم کیبورد پیانو شبیه به داندانهایی است که مدام به من می خندند و از همان زمان تصمیم گرفتم به اندازه ای قوی باشم که پیانو در مقابلم احساس حقارت کند. این کار نیاز به تلاش بسیاری داشت.”
انتشار سومین آلبوم نورا جونز:Not Too Late



نورا جونز Nora Jones را با آلبوم های “Come Away with Me ” و ” Feels Like Home ” که به ترتیب در سالهای 2002 و 2004 منتشر شده اند، می شناسیم. آلبوم اول هشت جایزه گرمی را در سال 2003 برایش به ارمغان آورد و بیش از بیست میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رسید.
مایکل برکر، نوازنده برجسته ساکسفون درگذشت


مایکل برکر Michael Brecker نوازنده ساکسفون، برنده 11 جایزه Grammy و از بزرگترین نوازندگان جز معاصر، روز 13 ژانویه 2007 در سن 57 سالگی در شهر نیویورک زندگی را بدرود گفت.
بادی گای، سمبل شیکاگو بلوز (III)



تکنیک های بادی گای بر موسیقی راک اند رول نیز بی تاثیر نبود ، او معمولا گیتار را با صدای بلند و خشن می نواخت، تکنیک های تحریفی را به کار می گرفت و تک نوازی های طولانی را با ترکیبی از انگیزه و احساس اجرا می کرد. نوازندگان موج نوی دهه 60 انگلستان مشتاقانه دنباله روی سبک گای بودند، همان سبکی که بعدها تبدیل به ویژگی بنیادین موسیقی راک – بلوز و مشتقات آن هارد راک و متال شد.
بادی گای، سمبل شیکاگو بلوز (II)



بادی گای بلوز مدرن را آفرید، او بدون حذف ذره ای از اصول بنیادین و ریشه های کهن این سبک ، موجبات پیشرفت و توسعه آن را فراهم آورد. هر چند نام گای با “شیکاگو بلوز” عجین شده ، اما سبک نوازندگی او کاملا منحصر بفرد است و دامنه فعالیت هایش بسیار گسترده .


اریک پاتریک کلپتون Eric Clapton
موسيقي تسكيني است براي همه رنج‌ها و اندوهي كه در زندگي ام داشته ام، تمام التهابم براي بازگشت و براي ادامه دادن


اریک کلپتون
زمینه فعالیت خواننده
تولد ۳۰ مارس ۱۹۴۵
انگلیس
اریک پاتریک کلپتون (زادهٔ ۳۰ مارس ۱۹۴۵ میلادی) یک گیتاریست، خواننده، ترانه‌سرا و آهنگساز مشهور راک انگلیسی است. او برندهٔ جایزه گرمی و یکی از موفق‌ترین موزیسین‌های سده‌های بیستم و بیست و یکم است.
از معروفترين آثار وی در ایران میتوان موسیقی سریال لبه تاریکی را نام برد.
وی در دو آهنگ خود به نام Layla و I am yours از اشعار شاعر ایرانی، نظامی گنجوی الهام گرفته است
اريك پاتريك كلاپتون محل تولد: شهر ريپلي انگلستان تاريخ تولد: 30 مارس 1945 حرفه: گيتاريست خانواده: پتي بويد هريسون(همسر اول)، دخترش روت كلي_ كلاپتون(1/11/1985)، پسرش كونور(فوت كرده)، جوليا رز كلاپتون(15/06/2001).


اريك پاتريك كلاپتون در 30 مارس 1945 در شهر ريپلي انگلستان بدنيا آمد مادرش پاتريشيا مولي كلاپتون و پدرش ادوارد فلاير از سربازان كانادايي مستقر در پايگاه نظامي انگليس بود. پدرش بعد از به دنيا آمدن او به كانادا پيش همسر سابقش بازگشت و پاتريشيا حضانت اريك را به پدربزرگ و مادربزرگش(رز و جك كلاپ) سپرد و او را ترك كرد. (اسم خانوادگي كلاپتون از نام خانوادگي همسر اول رز بنام ريجينالد سيسيل كلاپتون گرفته شده است).
ريكي (نامي كه والدينش او را به آن مي ناميدند) پسري ساكت و مودب و همچنين شاگرد متوسط كلاس بود و استعداد خوبي در هنر داشت.
اريك تا مدتي تصور مي كرد كه پدربزرگ و مادربزرگش پدر و مادر او هستند و مادرش پاتريشيا را خواهر و دائيش را برادر بزرگ خود مي پنداشت تا اين‌كه در 9 سالگي اين حقيقت را با او در ميان گذاشتند اما اريك بعدها هر وقت كه مادرش را مي‌ديد همچنان وانمود مي كرد كه خواهرش است.

اريك در نوجواني در يكي از برنامه هاي تلوزيوني كه توسط جري لوئيس هنرپيشه معروف آمريكايي اجرا مي شد به عنوان يكي از عوامل پشت صحنه حضور داشت و از نزديك در جريان صداگذاري فيلم بود همين حضور اندك باعث شد تا اريك نسبت به موسيقي بلوز كه مختص سياهان آمريكايي بود علاقه مند شود اين علاقه باعث شد كه وي جذب نواختن گيتار بشود.

اريك مشغول تحصيل در رشته طراحي جامدات در دانشكده هنر دانشگاه كينگ استون بود اما وي اين رشته را نيمه تمام رها كرد تا به سراغ موسيقي برود او اغلب سر كلاس به نواختن گيتار مي‌پرداخت پس از ترك تحصيل به عضويت يكي از گروه هاي موسيقي بلوز درآمد اين گروه شامل روسترس، جيسي جونز و روز يكي از اعضاي برجسته يلو برد بود.

اعضاي اين گروه حقيقتا موزيسين‌هاي موفق دهه شصت انگليس را تربيت كردند: اريك كلاپتون، جيمي پيچ و جف بك.

كلاپتون در اين گروه (درك) پله هاي ترقي را يكي يكي طي كرد. وي بقدري در نواختن گيتار مهارت پيدا كرده بود كه در اغلب اجراهاي زنده سيم‌هاي گيتار را (بر اثر قدرت انگشتانش) پاره مي كرد.
در سال 1965 كلاپتون توسط اين گروه دو آلبوم (پنجمين زندگي يلوبرد، براي عشق تو) منتشر كرد اما بلافاصله آنها را ترك كرد. چرا كه معتقد بود اعضاي گروه از مسير اصلي خود منحرف شده و به طرف بازار روي آورده بودند.

اريك سپس به جان مايرس پيوست كسي كه با سبك و سياق موسيقي بلوز آشنا بود و حساسيت خاصي روي آن داشت حاصل اين همكاري آلبومي بود كه پس از انتشار استقبال فراواني از آن شد و در جدول بهترين‌هاي انگلستان تا رده ششم صعود كرد. در سال 1966 اريك با همكاري جك بروس ويلون زن و جينفير باكر طبل زن گروهي را تشكيل داد به نام ‹‹كرم›› ، كه انقلابي در سبك موسيقي بلوز بوجود آورد اين گروه در بين مردم طرفداران زيادي پيدا كرد و از رده گروههاي مشهور راك در دهه 60 قرار گرفت.

اين گروه با انتشار سه آلبوم (ارابه هاي آتش، كرم تازه، ديزرانيل جيرس) به فروش بالايي دست يافتند و تورهاي بزرگي در اقصي نقاط دنيا برگزار كردند و به شهرتي جهاني دست يافتند و از نظر امتياز خود را تا نزديكي گروه‌هاي موفقي مثل رولينگ استون و گروه بيتل‌ها رساندند.
كلاپتون در بين طرفدارانش جايگاه ويژه اي پيدا كرد. اما اين موفقيت مدت زيادي طول نكشيد كه گروه دچار مشكلات اساسي شد هر سه عضو گروه به مواد مخدر روي آوردند در تور 1968 ، كلاپتون از عهده رهبري آنها برنيامد. آنها قبل از جدا شدن در سال 1969 آلبوم خداحافظي را منتشر كردند.

اريك آلبوم ‹‹ايمان كور›› در اوايل سال 1969 به همراه باكر، ريك گريك، استروين ود منتشر كرد و در 25 شهر آمريكا به صورت زنده اجرا كرد. اريك در سال 1970 دو آلبوم ديگر به نام هاي ‹‹ بعد از نيمه شب›› و ‹‹ ليلا›› منتشر كرد .

آلبوم ليلا ملهم از يك رابطه عاطفي مابين پتي هريسون ، كلاپتون و جرج هريسون بود.( پتي و كلاپتون در سال 1979 باهم ازدواج كردند و در سال 1988 طلاق گرفتند).

متاسفانه مشكلات شخصي و فشارهاي حرفه اي باعث آلوده شدن اريك به هروئين شد در دهه 70 اريك از انظار عمومي دور شد و كاملا به حاشيه رانده شد او خيلي سعي كرد تا بر اعتيادش غلبه كند و در اين راه از كمك‌ها و نصيحت‌هاي گاهاً تند دوستش پتي تانزند نيز استفاده مي كرد اريك به سفارش پتي تحت درمان طب سوزني قرار گرفت.

در سال 1980 پس از انتشار آلبوم جديدش وقتي مي خواست بازگشتش را به عالم موسيقي جشن بگيرد دوباره در گرداب الكل فرو رفت او دوباره به نوشيدن روي آورد و آنقدر در اين كار زياده روي كرد تا اينكه كارش به بيمارستان رسيد و مدتي بستري شد.

پس از ترخيص از بيمارستان اريك تصميم گرفت بر مشكلاتش غلبه كند او به عرصه موسيقي بازگشت و آثار خوبي از خود به جاي گذاشت كه از آن جمله مي توان به آلبوم “بليط بعدي” 1981، “پول‌ها و سيگارها” 1983، “وراي خورشيد” 1985، “آگوست”1986، “كارگر”1989، اشاره كرد. بسياري معتقدند كه اريك كلاپتون پس از رهايي از اعتياد هرگز به اوج خود نرسيد اما وي موفق شد در سال 1988 جايزه گرامي را به خاطر بهترين آلبوم سال بدست آورد.

در سال 1990 حوادث ديگري در زندگي كلاپتون اتفاق افتاد سه تن از دوستان نزديكش بنام‌هاي استيو راي واقان، كالين اسميت، نايجل برآن بر اثر سقوط هليكوپتر كشته شدند، چند ماه بعد از اين حادثه پسر چهار ساله اش كونور (حاصل ازدواجش با مانكن ايتاليايي بنام لوري دل سانتو) بر اثر سقوط از يك ساختمان كشته شد.

اريك براي تحمل اين درد، رو به نوشتن آورد و ترانه اشك‌هايي در بهشت را براي فرزندش “كونور” سرود كلاپتون آن سال جايزه گرامي را به خاطر اين آلبوم و سرود دريافت كرد. در سال 1994، او دوباره به گيتار روي آورد و خيلي زود خود را به سطح استاندارد جهاني رساند‌.

در مدت زمان كمي او دوباره طرفداران خود را گرد آورد و در سال 1997 جايزه بهترين مرد پاپ جهان را براي آلبوم “Change the world” دريافت كرد.وی همچنين در سال 2004 در قصر باکينگهام انگلستان نشان افتخار امپراتوری را دريافت کرد. هموطنان ايراني ما اريك كلاپتون را با موسيقي سريال معروف ” لبه تاريكي” محصول شبكه BBC انگلستان كه چندي پيش از شبكه اول سيما پخش شد مي شناسند.

مصاحبه:

اين مصاحبه توسط وب سايت استراليايي "60 مينوتس " در 5 آوريل 1998 با اريك كلاپتون صورت گرفته است.
اريك كلاپتون گيتاريست افسانه اي گروه كرم و درك، پس از سي سال درگيري با اعتياد و الكل توانست خود را از مسائل حاشيه اي جدا كند و به سوي اقبال خود برود اين اولين بار است كه اريك مي خواهد و مي تواند درباره آن روزها صحبت كند . همه ما مي دانيم كه اريك كلاپتون چه كسي بود؟
پايان من بود، حقيقتاً تصميم به خودكشي گرفته بودم من هر روز با خودم مي گفتم: فردايي براي من وجود ندارد نمي توانم بيش از اين به اين زندگي ادامه دهم، بيش از حد مي نوشيدم و قادر به توقف آن نبودم به خط سياهي مي ماندم كه هر روز باريكتر مي شد هر شب به اين فكر مي كردم كه فردا خود را خلاص كنم اما شما مي دانيد كه آن فردا هرگز فرا نرسيد. آن زمان داشتن تحصيلات عاليه آرزوي اكثر مردم بود، من همه اين‌ها را داشتم زن خوب، خانه، ماشين، شغل خوب، شهرت و پول. من همه آنها را از دست دادم. فقط مي خواستم بميرم.
اريك كلاپتون 52 ساله يكي از بازماندگان بزرگ سبك راك است چطور شد كه اعتياد و الكل تو و موسيقي تو را خراب كرد آيا اين درست است كه مي گويند اكثر موزيسين‌هاي موفق، به چيزي اعتياد پيدا مي كنند؟
نه نمي شود چنين مطلق صحبت كرد در مورد خود من، هيچ راهي وجود نداشت هر كسي روحيات خاص خود را دارد بسياري از آن‌هايي را كه مي شناسم مجبورند حقيقت را پنهان كنند.
آيا فكر نمي كنيد كه وقتتان را تلف كرده ايد؟
بله وقتم را تلف كردم اولين حسي كه اعتياد به انسان مي دهد احساس پوچي است اينكه شما هيچ سودي نداريد و از همه مهم‌تر اينكه شما لحظاتي را از دست مي دهيد كه بايد با لذت و خرسندي سپري مي شد من اين را تجربه كردم.
اريكِ افسانه اي ،30 سال قبل از اينجا (لندن)، شروع كرد؟
بله من در سال 1960 به اينجا آمدم اوايل سال 60 با مشقات فراوان، آه....
شما از استراليايي‌ها دلگير نيستيد بخاطر روزهاي سختي كه آن‌جا داشتيد؟
ما روزهاي خوب هم داشتيم، من فكر مي كنم آنها مردم بزرگي هستند، ما دوستاني داشتيم كه ترانه‌هاي خوبي سروديم.

وقتي در دهه هفتاد اريك كلاپتون معتاد شد او را از استراليا ديپورت كردند فكر نمي‌كني اين بدترين توري بود كه برگزار كردي؟
خوب مي‌شود گفت يك رسوايي تمام عيار بود براي اينكه من به شدت آلوده شده‌بودم خودتان كه مي دونيد الكل با آدم چكار مي كند. برخورد بدي بود. من بسيار خودخواه و متكبر بودم فكرش را بكنيد شما آن‌جا روبروي من نشسته ايد و من به خودم اجازه مي دهم كه هر رفتار زشتي را انجام دهم.
پس از آن شب وحشتناك كه پتي بويد (همسر قبلي اريك )ربوده شد، جورج هريسون و پتي بويد باهم ازدواج كردند اما اريك كلاپتون هنوز تنها است. وقتي به گذشته نگاه مي كنيم شما را نگران مي بينيم نگراني براي چه؟ شايد به خاطر از دست دادن عشق تان؟
بله، آه بله، وقتي برمي‌گردم و به ياد مي‌آورم مي‌بينم آن مبارزه نمي‌توانست تا ابد ادامه يابد شبيه يك جنگ بود.

شما ترانه هاي عاشقانه زيادي سروده ايد و با زنان بسياري آشنا شده ايد اما به نظر مي رسد بعد از جدايي با همسر قبلي‌تان ديگر به فكر ازدواج نيستيد چرا؟
براي اين‌كه باور نمي‌كنم كه آن‌ها را درست مي‌شناسم.
اين درست است كه اولين و آخرين عشق كلاپتون گيتار است؟
بله، چيزهاي زيادي داشته‌ام مكان‌هاي مختلفي بوده‌ام. مكان‌هايي كه با آن‌ها ارتباط برقرار كرده‌ام.
و اما چرا گيتار؟
من ترومپت، ويلون، پيانو و آكاردئون را هم دوست دارم همسايه‌اي داشتيم كه آكاردئون مي‌زد حقيقتاً دوست داشتم، دوست داشتم آن‌ها را تماشا كنم.
خدا را شكر كه پيش آنها نمانديد!!؟
نمي‌دانم شما چه تصوري داريد اما گيتار خيلي ساده است خيلي ساده طراحي شده. البته آن‌ها به من مي‌گفتند كه من در عرض يك روز مي‌توانم آن را ياد بگيرم كه بعدها فهميدم كه اين طور نيست گيتار ساز بسيار جذابي است.

هنوز هم همان علاقه را به گيتار داريد؟
بله
وقتي در سال 1991 پسرتون كونور را از دست داديد اين حادثه در ترانه‌هاي شما تأثير گذاشت، وقتي ترانه ‹‹اشك‌هايي در بهشت›› را مي‌شنويم احساس شما كاملاً قابل درك است چيزهايي كه هرگز گفته نمي‌شوند اما در ترانه شما ما آن‌ها را حس مي‌كنيم.
بله اشك‌هايي در بهشت ترانه مورد علاقه من است و سال‌هاي بعد هم خواهد بود من هر روز حدود 150 نامه از مردم دريافت مي‌كردم كه از اندوه مشتركشان با من نوشته بودند اين‌كه هيچ راهي براي گريز از مرگ نيست اين‌كه هيچ يك از ما نمي‌دانيم كي نوبت ما مي‌رسد چيزهايي است كه هرگز در مدرسه تدريس نمي‌شوند من هيچ‌وقت در مدرسه چيزي نياموختم كه مربوط به روابطم با خانواده‌ام يا جامعه‌ام باشد چيزي راجع به زندگي يا مرگ نياموختم اما با آن‌ها روبرو شدم. روزي كه براي ديدن پسرم رفته‌بودم او آنجا در تابوت خودش خوابيده‌بودم هيچ آمادگي نداشتم هيچ نياموخته‌بودم فكر مي‌كنم شبيه يك گناه بود.و نوشتن كمكتان كرد تا بر اين احساس اندوه غلبه كنيد؟
نوشتن و نواختن گيتار، اولين و بهترين كاري كه مي‌توانستم انجام دهم اين بود كه گيتار را بردارم و بنوازم، موسيقي بسازم و از خودم دور بشوم، موسيقي تنها چيزي بود كه بعد از مرگ فرزندم لحظاتم را پر كرد لحظاتي كه هيچ فردايي نبود، هيچ فردايي.
پدري كه پسرش را از دست داده، ساعات تاريكي را پشت سر گذاشته، بر اعتياد غلبه كرده الكل را كنار گذاشته و به عرصه موسيقي بازگشته‌است و حالا سفر مي‌كند آلبوم منتشر مي‌كند و دوباره به روزهاي اوج برگشته‌است. به نظر مي رسد كار چندان آساني نيست؟
نمي‌دانم اما يك چيز برايم روشن است دوست دارم سفر كنم سفرهاي طولاني، طولاني براي جستجو، براي ادامه دادن.
آيااين جستجو نوعي مكاشفه براي يافتن خودتان نيست اين كه شما كي هستيد؟
حق با شماست هميشه دنبال كسي بوده‌ام كه اين را به من بگويد.
و سوال آخر اين‌كه چه چيزي اريك كلاپتون را سرپا نگه مي‌دارد؟
دلايل زيادي است هميشه فكر مي‌كنم كه ممكن بود كس ديگري جاي من بود آن وقت خيلي بهتر از من عمل مي‌كرد و موفق‌تر بود و يا من جاي ديگري بودم و زندگي متفاوتي داشتم اما سرآخر به اين نتيجه مي‌رسم كه اين بزرگي خداوند است كه به من زندگي اعطا كرده‌است.

حمیدعوض زاده 15آذر87
باتشکرازسایت محترم هارمونی تالک
ادامه دارد....
_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: یکشنبه 24 آذر 1387 - 20:23    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

اينگوي يوهان مالمستين Yngwie Malmsteen

در آخرین مصاحبه ای که با وی انجام شده است، Yngwie رمز موفقیت خود را تلاش فوق العاده زیاد می داند. وی در جواب این سئوال مصاحبه گر داده بود که اگر کسی بخواهد روزی در تکنیک نوازندگی به شما برسد یا از شما بهتر باشد باید چگونه باشد ؟ گفته است که : من در طول شبانه روز 16 ساعت گیتار میزنم اگر کسی بخواهد چنین کند، قطعاً باید تلاشی بسیار زیاد داشته باشد
اطلاعات هنرمند
اصل/ملیت سوئد
سبک‌ها نئوکلاسیک متال
مدت فعالیت ۱۹۸۲ - تاکنون
ناشر(ها) Polydor
Polygram
Elektra
وب‌گاه http://www.yngwie.org

اعضای فعلی
• Yngwie J. Malmsteen - گیتار
• Doogie White - وکال
• Derek Sherinian - کیبورد
• Mick Cervino - بیس
• Patrik Johansson - درام
اعضای قبلی
وکال
• Jeff Scott Soto
• Mark Boals
• Joe Lynn Turner
• Goran Edman
• Mike Vescera
• Mats Leven
• Jørn Lande
کیبورد
• Jens Johansson
• Mats Olausson
• David Rosenthal
• Joakim Svalberg
بیس
• Marcel Jacob
• Bob Daisley
• Barry Dunaway
• Svante Henrysson
• Barry Sparks
درام
• Barriemore Barlow
• Anders Johansson
• Michael Von Knorring
• Bo Werner
• Mike Terrana
• Shane Gaalaas
• Tommy Aldridge (touring)
• Cozy Powell
• Jonas Ostman
• John Macaluso
اينگوي يوهان مالمستين (Yngwie Johan Malmsteen) در 30 ژوئن 1963 در استکهلم سوئد به دنیا آمد. نام اصلی وی Lars Johann Yngwie Lannerback می باشد که این نام را (Yngwie) مادر وی به یاد و خاطره عاشق و دوست پسر قبلی خود بر روی وی نهاد. Malmsteen را اسطورة گيتار مي دانند وی در 12 سالگی اولین آلبوم سولو خود را تهیه کرد و بیرون داد. در حاليكه سنش تازه به چهل سال رسيده است. روز تولدش را روزي مي داند كه جيمي هندريكس (Jimi Hendrix) گيتاريست افسانه اي جهان درگذشت. در 18 سپتامبر 1970 وقتي كه تلويزيون سوئد ويژه برنامه اي در بارة مرگ جیمی هندريكس پخش مي كرد اينگوي 7 ساله مردي را ديد كه با دندان گيتار مي زد و در آخر گيتار را در آتش قرباني كرد. او بعدها در مصاحبه اي در پاسخ اين كه شما بهترين گيتاريست كنوني دنيا هستيد گفت :
( خير، اينطور نيست، من هنوز نمي توانم بخوبی با دندان گيتار بزنم ! ) به اين ترتيب در 7 سالگي درون اينگوي آتشي روشن شد كه هنوز شعله ور است.
او گيتاري را كه از مادرش در 5 سالگي هديه گرفته بود و به ديوار آويزان كرده بود، برداشت و شبانه روز فقط نواخت.
پس از هندريكس، دومين كشف اينگوي جوان، ريچي بلك مور (Ritchie Blackmore) گيتاريست نابغة گروه ديپ پرپل (Deep Purple) بود كه دريچه هاي جديدي را برابرش گشود.
نوازندگي متأثر از آثار كلاسيك Blackmore به كمك خواهرش، كه او هم اهل موسيقي بود، او را به سرچشمه هاي اصلي موسيقي سوق داد: باخ، ويوالدي، موتزارت، بتهوون. هنوز هم در قسمت تشكرهاي ويژة دفترچه هاي CD آلبومهايش نام اينها را در كنار نام هندريكس و بلك مور والبته خواهرش، آن لوييز Ann Louis ، مي توان ديد.
در سرتاسر زندگي او عصياني هميشه موج مي زده است. او در سال 1978 و در10 سالگي مدرسه را ترك كرد تا فقط بتواند گيتار بنوازد، سومين كشف او در همين دوره است: نيكولو پاگانيني (Nicole Paganini) ( پاگانینی تکنیک نوازندگی ویولون را به حد و اعتلایی رساند که هنوز کسی نتوانسته است از آن فراتر رود.) نوازندة چيره دست و آهنگساز ايتاليايي قرن نوزدهمي كه پيوند از دست رفتة بين ساختار رسمي موسيقي كلاسيك و اجراهاي پر زرق و برق هندريكس را برايش ازنو ايجاد كرد. بدين وسيله او فهميد كه چگونه عشقش به موسيقي كلاسيك را با مهارت در حال رشدش در نوازندگي گيتار و جذبة اثيري صحنه پيوند بزند.
او در 15 سالگي در دوره اي كه به عنوان تعميركار و سازندة سازهاي زهي در يك مغازه كار مي كرد با يك لوت قرن هفدهمي روبرو شد كه داراي دسته اي بود كه سطح قوس دار آن به سمت بيرون تراشيده شده بود. او پس از ديدن اين ساز دستة يك گيتار را به اين شكل در آورد و از آن پس اين شكل دائمي سازهايش شد كه در حال حاضر شركت فندر (Fender) (يکی از شرکتهای معتبر در ساخت گيتار) توليد گيتارهاي قوس دار و منحصر به فرد اينگوي را تقبل كرده است.
در سال 1973 Yngwie نام دوران دوشیزگی مادر خود برای خود به عنوان فامیل برگزید یعنی نام مقدس Malmsteen
در 18 سالگي پس از تشكيل چندين گروه و اجراي آهنگهاي گروههايي چون (Highway Stars) Deep Purpleو ('We'll Burn The Sky') Scorpions ، به همراه چند تن از دوستانش گروه Rising Force را تشكيل داد و با آنها چندين آهنگ ضبط كرد كه در سوئد اصلا مورد توجه قرار نگرفت.
در خلال سال 1982 سه عدد تراک دموی کار خود به نام Rising Force را برای اعلام همکاری و ضبط آن به استودیوی CBC سوئد فرستاد که هیچ وقت جواب آن داده نشد.
Yngwie نامید، تصمیم گرفت دموی کارهای خود را به تمام استودیو ها جهان ارسال کند. همچنین یک نسخه از آن را به نویسنده ای که در مجله Guitar Player magazine کار می کرد سپرد. این نویسنده به طور اتفاقی با دست اندرکاران استودیوی Shrapnel Records صحبت نمود. و بدین ترتیب بود که وی به گروه Steeler برای نوازندگی گیتار دعوت شد.
او تصميم به ترك سوئد گرفت. Yngwie با دوعدد شلوار جین و پیراهن سوئد را ترک کرد.
همچنین قبل از آن در سوئد با اشخاص و گروههای همچونJens Johansson و Marcel Jacob اجراهایی داشته است.
در سال 1983 از سوئد به آمريكا رفت و در گروههاي Steeler و Alcatrazz به نوازندگي پرداخت.
اینگوی در گروه Alcatrazz با Vocalist سابق گروه Rainbow گراهام بونت (Graham Bonnet) همکاری داشت و در این مدت دو آلبوم مشهور و مطرح No Parole For Rock & Roll و Live Sentence را روانه بازار موسیقی نمودند. همچنین تورهایی زیادی را هم اجرا کردند که در خلال این سالها به وی لقب نابغه هنرمند را دادند.
و در همان سال نامزد جايزة Grammy شد. در سال 1985 آلبوم Marching Out و در سال 1986 آلبومTrilogy را منتشر كرد.
سال 1987 سال بدي براي Yngwie بود او 22 ژوئن اين سال با آسيب ديدگي مغزي و اعصاب حركتي دست كه در اثر تصادف با ماشین جگوار خود براي او بوجود آمده بود مواجه شد، که بازتاب آن را می توان در آهنگ فوق العاده زیبا و یاد ماندنی You Don't Remember مشاهده کرد. مرگ مادرش نيز در همين سال اتفاق افتاد.
وی به مدت یک هفته در کما به سر برد و وقتی که به هوش آمد متوجه شد که دست راستش کاملا فلج شده است، اما اینگوی نامید نشد و مصمم شد که به سلامتی بازگردد، به هر حال Yngwie توانست از این آسیب دیدگی و مصیبیت جان سالم بدر ببرد و به سلامت کامل گذشته خود بازگردد.
در سال 1988 آلبوم بعدي خود را با نام Odyssey و با خوانندگي Lynn Turner خوانندة سابق گروه Rainbow روانة بازار كرد. در سال 1989 در مسكو كنسرتي برگزار كرد و در همين سال گروهش بعد از شش سال فعاليت، نهايتاً از هم پاشيد. يك سال بعد آلبومي با نام Eclipse منتشر كرد.

همچنین در خلال این سالها معروفیت زیاد Yngwie باعث شد که همکار سابق او در سوئد Jens Johansson مجدداً به وی بپیوندد.
آلبوم بعدي مالمستين با نام Fire & Ice در سال 1992 روانة بازار شد،Nigel Thomas مدير برنامه هايش در اثر كهولت سن درگدشت.
Yngwie، فعال دست از تلاش بر نداشت و در سال 1993 گروه جديد خود را تشكيل داد و آهنگي به عنوان B-Side در سال بعد منتشر ساخت.
او آلبوم Magnum Opus را در سال 1995 به دست هوادارانش رساند. در همين سال تور بزرگي را از ژاپن شروع كرد و تا چندين كشور از اروپا ادامه داد.
اينگوي باتجربه آلبومهايش را يكي پس از ديگري به شركتهاي ضبط آهنگ مي سپرد. در سال 1996 آلبوم Inspiration خود را به اتمام رساند و آلبوم بعدي خود به همراه درامر سابق گروههاي Black Sabbath, Rainbow (Cozy Powell) با نام Facing the Animal را ساخت.اولين فرزند وی در سال 1998 به دنيا آمد و Cozy در همين سال بر اثر سانحة رانندگي درگذشت. سال 1999 آلبوم بعدي خود را با نام Alchemy منتشر ساخت. در سال 2001 به همراه گروه اركستر فيلارمونيكِ ژاپن و با نام'' كنسرتو سوييت'' اذهان عمومي را به خود معطوف كرد. که این آلبوم از بهترین و شاهکارهای Malmsteen به حساب می آید.
و اواخر سال 2002 هم آلبوم Attack خود را منتشر کرد.
يادداشتهای مالمستين بر كنسرتو سوييت Concerto Suite براي گيتار و اركستر:
من از زماني كه به دنيا آمدم با موسيقي احاطه شده بودم. خواهر و برادر بزرگم هر دو نوازندة چند ساز بودند. پيانو، فلوت، ويولن و درامز. اولين گيتاري كه گرفتم هدية 5 سالگي ام بود.
اما در آن زمان هرگز دورة آموزشي نديدم! هر چند براي دو سال دوره هاي درسي پيانو، كرنتCornet ، فلوت و درامز ديدم.
سال 1970 هفت ساله بودم كه در تلويزيون سوئد جيمي هندريكسJimi Hendrix را ديدم، و از همان موقع عشقم به گيتار شروع شد تا به امروز.
همان لحظه گيتار را برداشتم و در روزهاي متمادي گيتار زدم. درست مثل يك جن زدة مجنون در هشتمين سالگرد تولدم اولين Cover خود را ضبط كردم كه آهنگ Fireball گروه Deep Purple بود. من عاشق انرژي و قدرت آن گروه بودم.
در 9 سالگي به گروهي پيوستم كه اكثر آهنگهاي Deep Purple را باز خواني ميكردند. اما در خلال كار شروع به نوشتن آهنگهايي از خودم كردم و اين كار عملا به جايي رسيد كه در 9 سالگی تمام تك نوازيها و آهنگهاي Hendrix وBlackmore را به تنهائی می نواختم.
در همين دوره خواهرم، لولو Lollo، آهنگي از جنسيس(Genesis) بنام Trespass (تخطي) برايم آورد. تنظيم ساخته را آكوردي و ملودي هاي كنترپوان آن مرا سخت فريفته و مجذوب به خود كرد.
آنها تمام مرزهاي پنتاتونيك بلوز (Blues) را درنورديده بودند. در ابتدا از اين متعجب بودم كه تمام اين چيزها از كجا آمده اند اما پس از اين تجزیه و تحليل مجموعه كلاسيك مادرم كه اكثرا باروك بود فهميدم كه منشا آنها كجاست.
از آن موقع به بعد علاقه و عشقي برگشت ناپدير نسبت موسيقي كلاسيك در من به وجود آمد. در دوازده سالگي به تشكيل گروههاي مختلفي پرداختم كه فقط ساخته هاي من را اجرا مي كردند، آنها قطعات هوي راكHeavy Rock و سخت تحت تأثير موسيقي باروك بودند. من در حالي كه از روح و انرژي راك (Rock) لذت مي بردم اما از قسمتهاي معمولي و يكنواخت ملوديك گروه متوسط راك، به خصوص زماني كه اصلا نمي خواستند از پنتاتوميك دور بشوند احساس پوچي و خنثايي مي كردم. از اين پس علاقه ام به گوش دادن به راك را از دست دادم. در 13 سالگي، گيدون كرمرGiden Kermer ، نوازندة ويولن را در تلويزيون سوئد ديدم و آنچه مي شنيدم براستي مجذوبم كرد كه سريعاً آنرا خريدم. اين يك انقلاب مهم در من ايجاد كرد. زيرا رويكرد و ميل من را نسبت به گيتار براي هميشه تغيير داد. نت هاي ساستينينگ طولاني با ويبراتوهاي دراماتيك، خطوط اوج و فرود آبشاري و آرپژهاي تقريبا غير ممكن، در دراز مدت به بزرگترين تأثير بر تك نوازي من تبديل شدند. به هر حال به جاي آموختن مستقيم اين قطعات، اكثرا در حالتهاي مشابه آن بداهه نوازي (Improvise) مي كردم. آشكارا اين كار سختي بود و سالها پشت سر گذاشته شد تا به هدفم نزديك شدم.
همانطور كه به سير نئوكلاسيك (New Classic) خودم ادامه مي دادم، در خيال خود به اين فكر مي كردم كه شايد روزي بتوانم قطعه يي براي اركستر، گروه سرودخوانان كليسايي Choir(مادرم در يك گروه Choir باروك مي خواند) بنویسم و گيتار را خودم به عنوان تكنواز بدون درامر (راك) و بدون خوانندة بزنم.
پس از آمدن به آمريكا در 19 سالگی، در سال 1983 كار ضبط، طوری پيش می رفت كه خوابش را هم نمي ديدم.
احساس خيلي خوبی داشتم، تنها به خاطر اينكه استوار ايستاده بودم و در موسيقی آزادی كامل داشتم و نتيجه آن تعدادی آلبوم Hard Rock بسيار متأثر از باروك بود كه نسبتا خوب از آب در آمد. گرچه از موسيقی يی كه در آن زمان ساخته بودم راضي و خوشحال بودم. هميشه در پس ذهنم تصويری از آن قطعه كلاسيكی بود كه خودم آنرا نوشته باشم و توسط يك اركستر كامل و Choir اجرا شده باشد. اين فرصت دست نداد تا سال 1996 كه بطور جدی برای ساخت اين قطعات وقت گذاشتم، مقدار زيادی نت كلاسيك در ذهن داشتم ولی آنها را روی كاغذ نياورده بودم.
آنها را از گوش كردن بسيار دقيق به دست آورده بودم. من هميشه به وسيله گوشهايم می نوازم!!!
اساسا من بداهه نوازی می كردم تا به تم خوبی برسم، تا پيوستگی و پيشرفت آكورد حاصل شود. از خوش شانسی يك استوديوی Multitrack داشتم كه كار ضبط نسخه های اوليه Demo را آسان می كرد و خوشبختی بزرگترم يك نوازنده بزرگ كيبورد بنام متس الاسن Mats Olausson در گروه ام بود، ساعات نامحدود و غيرقابل شمارش را با من در استوديو می گذراند.
من آنها را می نوشتم و Mats آنها را با كيبورد برگردان مي كرد. مثلا من می گفتم: (اين قسمت را با صداي ويولن سل بزن) من آنها را با دهان می زدم يا با گيتار می نواختم.
سپس می رفتم سراغ هارپيسكورد، كنترباس، ويولن ها، فلوت، ترمبون، ابوا، تيمپانی،Choir و... اين كار تقريبا سه ماه طول مي كشيد و در حين كار ايده های جديدی به ذهنم می رسيد، بندها مورد تجديد نظر قرار می گرفتند يا تغيير مي كردند، گامها تغيير مي كردند، تم های اصلی چيز ديگری مي شد، تم های جديد و ملودی ها زيرورو می شدند، و همينطور كار پيش می رفت.
در طول اين همه ديوانگی،Mats صميمانه در كنارم بود و به اين خاطر عميقاً از او تشكر می كنم. زمانی كه ساخت من در حال كامل شدن بود، مرحله منطقی بعدی تهيه نسخه يی بود كه تمام قسمتها را برای سازها،Choir و...نشان بدهد.
زمانی كه مشغول ضبط يكي از آلبومهايم بودم، Mats خارج از كشور بود، برای چند قطعه به يك نوازنده كيبورد نياز پيدا كردم. ديويد رزنتال David Rosenthal به من پيشنهاد شد. قبلاً راجع به او شنيده بودم، از او برای همكاری دعوت كردم.
او به استوديوی من آمد و عالی نواخت. او بسيار خوب پيش رفت و از او خواستم به ايده هاي من برای قطعات اركسترال گوش دهد. پس از اينكه آنها را برايش نواختم گفت او كسي است كه می تواند آنها را بازنويسی كند.
او آنها را براي تمام سازها و Choir نوشت و يك نسخه سينتی سايزری ضبط كرد و من تمام قطعات گيتار را دوباره ضبط كردم، و خوب از كار در آمد. مرحله بعدی پيدا كردن يك رهبر و يك اركستر خوب بود. به نظر می رسد در حيطه موسيقی كلاسيك، اكثر رهبرها و اركسترهای خوب، سالها در وضعيتی مترقی و پيش رفته بي كم و كاست پابرجا مي مانند.
هنگاميكه در يك تور يوئل لوی Yoel Levi، رهبر اركستر سمفوني آتلانتا را ملاقات كردم، به دموی قطعات من گوش کرد و به شدت تحت تأثير قرار گرفت. او نوازندگی من را از طريق پسرش می شناخت و براي اين پروژه بسيار مشتاق و علاقه مند بود.
در ژوئن 1997، سوار هواپيما شدم به شهر زيباي پراگ پرواز كردم تا تمرين برای اجرا و ضبط را آغاز كنم Pony Canyon، شركت ضبط و توزيع ژاپنی ام، رابطه نزديكی با اركستر فيلارمونيك چك داشت.
پس از گفتگو با تعداد زيادي اركستر ديگر، تصميم گرفتيم تركيبی از نوازندگان، سالن كنسرت (كنسرت هال) و تسهيلات ضبط با كيفيتی بالا گرد آوريم تا بتواند نيازهای ما را به بهترين شكل بر آورده سازد.
ضبط موقعيت بی نظيری برای من، اركستر و مهندسين بود. همه چيز عالي پيش رفت. پس از پايان ضبط اركستر. به ميامي Miami برگشتيم تا قسمتهای گيتار را ضبط كنيم و آلبوم را ميكس كنيم.
نتيجة كار، وحشيانه ترين آرزوهايم را فرا برد. رويايم درست از آب در آمد...
در آخرین مصاحبه ای که با وی انجام شده است، Yngwie رمز موفقیت خود را تلاش فوق العاده زیاد می داند. وی در جواب این سئوال مصاحبه گر داده بود که اگر کسی بخواهد روزی در تکنیک نوازندگی به شما برسد یا از شما بهتر باشد باید چگونه باشد ؟ گفته است که : من در طول شبانه روز 16 ساعت گیتار میزنم اگر کسی بخواهد چنین کند، قطعاً باید تلاشی بسیار زیاد داشته باشد.
Yngwie Malmsteen در سال 2003 با شرکت در تور G3 (مخفف Great Guitarist) که همراه با Joe Satriani Steve Vai بود، نام خود را جاودانه تر از پیش ساخت.
آلبومها:
• ۱۹۸۴- Rising Force
• ۱۹۸۵- Marching Out
• ۱۹۸۶- Trilogy
• ۱۹۸۸- Odyssey
• ۱۹۸۹- Trial By Fire: Live in Leningrad
• ۱۹۹۰- Eclipse
• ۱۹۹۱- Collection
• ۱۹۹۲- Fire and Ice
• ۱۹۹۴- The Seventh Sign
• ۱۹۹۵- Magnum Opus
• ۱۹۹۶- Inspiration
• ۱۹۹۷- Facing the Animal
• ۱۹۹۸- LIVE!
• ۱۹۹۸- Concerto Suite for Electric Guitar and Orchestra in Em, Opus 1
• ۱۹۹۹- Alchemy
• ۲۰۰۰- War to End All Wars
• ۲۰۰۲- Concerto Suite LIVE
• ۲۰۰۲- The Genesis
• ۲۰۰۲- Attack!!
• ۲۰۰۴- G3: Rockin' in the Free World
• ۲۰۰۵- Unleash the Fury
• ..............................

انيگما (كه به فارسي مي‌شود راز و معما) با اولين آلبوم خود به موفقيتي رسيده بود كه هيچيك از اعضاي اين گروه خوابش را هم نمي‌ديد. اما اين اعضاي گروه چه كساني بودند؟ جواب اين سوال را هم كسي نمي‌دانست چرا كه اعضاي انيگما براي تشديد رازورزي (!) مي‌خواستند گمنام و مجهول‌الهويه باقي بمانند و اصرار داشتند با همان نام انيگما شناخته شوند. آنها حتي در مراسم اهداي جوايز نيز شركت نمي‌كردند

انیگما
اصل/ملیت رومانی
اتریش
آلمان
سبک‌ها آرام‌بخش
الکترونیک
موسیقی هاوس
عصر نو
مدت فعالیت ۱۹۹۰ تا کنون
ناشر(ها) ویرجین شالپلتن (آلمان)
ای‌ام‌آی (جهانی)
Charisma (ایالات متحده)
نقش‌های
مرتبط گریگورین
وب‌گاه http://www.enigma.de/
اعضا
مایکل کرتو (۱۹۹۰ تا کنون)
اعضای پیشین
ساندرا کرتو (۱۹۹۰-۲۰۰۳)
پیتر کورنلیوس (۱۹۹۰-۱۹۹۴)
جنز گد (۱۹۹۷-۲۰۰۳)
دیوید فرستین (۱۹۹۰-۱۹۹۷)
فرانک پترسن (۱۹۹۰-۱۹۹۱)
سازهای برجسته
شاکوهاچی (به صورت synthesized)
در اواخر دهه هشتاد ميلادي نوعي رويكرد شبه فلسفي در غرب ظهور كرد كه خواستار احياي باورها و تفكراتي بود كه پيش از شكل گيري دنياي صنعتي و مدرن امروزي رواج داشت. يكي از اصلي‌ترين محورهاي اين نگرش، رازورزي يا به قول خارجي‌ها Mysticism بود. در همين ايام بود كه بازار طالع‌بيني، فالگيري، طب سنتي و گياهخواري در غرب به شدت گرم شد و رونق پيدا كرد. اين رويكرد وهم‌انگيز و جديد، سبك خاصي از موسيقي را نيز به همراه آورد كه ما آن را با نام موسيقي «نيو ايج» يا موسيقي عصر نوين مي‌شناسيم. نوعي موسيقي رازآلود كه سعي داشت انسان گرفتار در جوامع صنعتي را به آرامش ذهني و روحي برساند.
در سال 1990 ميلادي، آلبومي در همين سبك جديد و با نام «1990 ميلادي» از گروهي به اسم «ٍEnigma»‌ به بازار آمد. البته با اين توضيح كه تهيه كنندگان محترم مثل آدميزاد روي اينزرت مربوطه ننوشته بودند «1990 ميلادي» بلكه براي آنكه آن رازورزي مورد نظر را اعمال كرده باشند با استفاده از اعداد رومي نوشته بودند: MCMXC A.D. . اين آلبوم توانست خيلي زود، با جذابيت ريتم هايپنوتيك خود، از چارت‌هاي موسيقي اروپا و امريكا بالا برود و در 40 كشور جهان به صدر جدول پرفروش‌ها راه پيدا كند.
آنها حتي در مراسم اهداي جوايز نيز شركت نمي‌كردند و خلاصه حسابي همه را گذاشته بودند سر كار كه ناگهان سر و كله يك گروه كر آلماني پيدا مي‌شود و رهبر اين گروه از انيگما به دادگاه شكايت مي‌كند. گويا انيگما يكي از قطعات دهه هفتاد اين گروه كر مونيخي را بدون اجازه در آلبوم خود به كار برده بود.
خودتان ديگر مي‌توانيد حدس بزنيد كه ادامه داستان چه مي‌شود. براي دادگاه كه ديگر نمي‌شود رازورزي‌ بازي در آورد. اين بود كه مايكل كفرفتو مجبور شد آفتابي شود و خودش و ديگر اعضاي گروه را معرفي كند. اما راستش اعضاي ثابت ديگري در كار نبودند و هر چه بود بيشتر همين آقاي كرتو بود. هر چند كه همسر او، ساندرا، نيز در سرايش برخي از ترانه‌ها و در همخواني‌ و يا تكخواني بعضي از قطعات شركت داشت. البته به غير از ساندرا، 9 نفر ديگر نيز با كرتو همكاري نزديك داشتند اما نقش آنها چندان پررنگ نبود.
اما بشنويد از آقاي مايكل كرتو يا همان مغز متفكر گروه انيگما. او در سال 1957 ميلادي در شهر بخارست، پايتخت روماني، متولد شده بود و از همان كودكي عاشق پيانو (و احتمالاً رمز و راز و معما و رازورزي) بود. او تحصيلات آكادميكش را نيز در زمينه موسيقي انجام داد و در 22 سالگي با درجه ممتاز از آكادمي موسيقي فرانكفورت آلمان فارغ التحصيل شد. خودش مي‌گويد: آرزويم اين بود كه نوازنده پيانو شوم اما راستش درست از همان روزي كه مجبور شدم پيانويم را بفروشم توانستم آهنگ‌هاي خارق‌العاده بسازم.
انیگما، یک پروژهٔ موسیقی الکترونیک ایجادشده به وسیلهٔ مایکل کرتو، دیوید فرستین و فرانک پترسن در سال ۱۹۹۰ میلادی است. کرتو، هم نوازنده و هم تهیه‌کننده است؛ ساندرا معمولاً در آهنگ‌های انیگما به حالت داستان‌سرایی می‌خواند. این دو تن با یکدیگر تحت نام ساندرا کرتو با یکدیگر کار کرده‌اند. جنز گد، به عنوان یک سازنده و تهیه‌کنندهٔ مشترک در این گروه کار کرد و در سه آلبوم انیگما گیتارزدن‌ها را بر عهده داشت. تا کنون شش آلبوم استودیویی تحت نام این پروژه خلق شده‌است.
اگر چه همگان انيگما را بعنوان يک گروه موسيقی می شناسند.ولی در حقيقت يک طرح يک نفره است و ساخت موسيقی و اشعار آن همگی توسط يک نفر انجام می شود.شخصی که در پشت نقاب انيگما به ساخت موسيقی و سرودن اشعار مشغول است مايکل کرتو نام دارد که به کارلی ام سی شهرت دارد.
مايکل کرتو در ۱۸ دسامبر ۱۹۵۷ در بخارست رومانی متولد شد او از پنج سالگی به نواختن پيانو مشغول گرديد و از همان کودکی نبوغ خود را در موسيقی به نمايش گذاشت .او در ۱۹۶۵ وارد کالج موسيقی بخارست بنام ليزيوم گرديد و در آنجا به تحصيل موسيقی کلاسيک پرداخت.او سپس در ۱۹۶۸ برای ادامه تحصيلات به پاريس رفت و پس از آن هم تا سال ۱۹۷۸ در آکادمی موسيقی فرانکفورت واقع در المان به تحصيل عالی موسيقی مشغول بود.کرتو در سال ۱۹۸۸ با خواننده ای بنام سندرا لوئر Sandra lauer ازدواج کردو به آهنگسازی برای او مشغول گرديد.او از سال ۱۹۸۵ تاکنون بيش از ۷ آلبوم برای همسرش ساندرا ساخته و برنده جوايزبسياری گشته است و حتی يکی از ترانه های سندرا به نام ماريا مگدانلا maria magdanela در زمان اجرايش در بيش از ۳۰ کشور جهان کقام نخست را به دست آورده است.
مايکل کرتو در مصاحبه ای در مورد فلسفه اش در مورد موسيقی می گويد: قوانين کهنه و قديمی بايد کنار گذاشته شوند تا بتوان چيز جديدی خلق کرد.
اولين کار مستقل کرتو لژيونر نام داشت که در سال ۱۹۸۳ توسط کمپانی ويرجين در آلمان به بازار عرضه شد ولی موفقيت چندانی به دست نياورد .اما کرتو نا اميد نشد.و تصميم به ساخت موسيقی منحصر به فردی که از سالها قبل رويايش را در سر داشت گرفت.او با توجه به موسيقی گروههايی چون art of noise and pink floyd اولين آلبومش تحت عنوان انيگما را در سوم دسامبر ۱۹۹۰ در اروپا عرضه کرد.اين آلبوم کهMCMXCaD نام داشت توسط کمپانی ويرجين در اروپا عرضه شد و با فروش غیر قابل باور ۱۲ ميليون نسخه سی دی مواجه شد. در سال ۱۹۹۱ اين آلبوم در آمريکا توسط کمپانی ويرجين/ کارسيما عرضه شد و فروش چشمگيری به دست آورد.در ايالات متحده اين آلبوم در اولين هفته توزيعش برنده جايزه پلاتيوم سی دی گرديد و دو سال بعد از آن نيز جايزه ديگری به دست آورد.
در آن زمان که موسيقی آميزه ای از عشق و سکس و مملو از اشعار بی معنی بود.اشعار اخلاقی و موسيقی سنگين و مسخ کننده انيگما تاثير فراوانی بر جامعه اروپا و آمريکا گذاشت.نوع منحصر به فرد اجرای اشعار به سبک گروه کر کليسای گريگوريان و زمزمه هايی به زبان فرانسه که توسط سندرا انجام می شد به همراه موسيقی هیپتونيزم کننده آن٬MCMXCaD را از تمامی کارهای ديگر متمايز نمود.مدتی بعد با به بازار آمدن آلبوم ويدئويی بی نظير اين آلبوم که به صورت ويدئو کلیپ و بدون حضور خواننده و يا نوازنده ارائه شده بود.شهرت انيگما را در اولين کارش صد چندان نمود.اجرای واحد ترانه سادگرايی در اين البوم نيز برنده جايزه platinum CD گرديد. و به افتخارات کرتو افزود.خود کرتو در مورد اين ترانه می گويد: اين تنها قسمتی از يک کار کامل با موسيقی و سطح متفاوت است.سادگرايی در ژانويه ۱۹۹۱ در ۷ کشور اروپايی مقام نخست را به دست آورد و در ۱۵ کشور در قاره آمريکا نيز به عنوان بهترين ترانه سال معرفی گرديد. و چنين پيروزی برای کرتو باعث شد به کارش تحت عنوان انيگما ادامه دهد.
او در مصاحبه ای در مورد مقايسه موسيقی او با کار خوانندگان پيش و پا افتاده ای چون prince and madonna می گويد:
کاری که مادونا و پذينس انجام می دهند نوعی تجارت فاجعه آميز است.آنچه من می سازم يک موسيقی سکسی نيست.بلکه موسيقی احساسی و اين دو با هم تفاوت فاحشی دارند.
در سال ۱۹۹۳ فيلمسازی به نام رابرت اوانس از کرتو در خواست کرد که برای فيلم جديد او به نام تراشه آهنگی بسازد.نتيجه تلاش کرتو به اين منظور ترانه ای به نام تنهايی کارلی و ترانه کارلی بود که از ترکيب آن دو با يکديگر ترانه ای به نام دوران تنهايی در آلبوم بعدی او ارئه شد. کرتو آلبوم دوم تحت عنوان انيگما را به نام صليب برای تغييرات را در دسامبر ۱۹۹۳ آماده نمود ولی آن را تا ۸ فوريه ۱۹۹۴ به بازار نداد .تنها ۷ هفته پس از عرضه دومين البوم انيگما اين آلبوم برنده جايزه Platinum Album در آمريکا شد. مدتی پس از آن نيز اجرای واحد ترانه بازگشت به بی گناهی نيز برنده جايزه Gold Status گرديد.اين آلبوم نيز برنده در سال ۱۹۹۵ نيز برنده جايزه ديگری گرديد.در ۱۹۹۶ تنها پس از گذشت ۲ سال از آلبوم دوم انيگما٬ مايکل کرتو با توجه به موفقيتهای چشمگير قبلی خود در مورد طرح انيگما آلبوم سوم خود تحت عنوان انيگما به نام پادشاه مرد.زنده باد پادشاه را به بازار عرضه کرد.ولی برخلاف دو کار قبلی او٬ به استثنای چند ترانه موفقيت چشمگيری به دست نياورد. کرتو پس از ساختن چند آلبوم واحد از آلبوم سوم انيگما تا ۴ سال بعد يعنی سال ۲۰۰۰ آلبوم جديدی به بازار ارائه نکرد.
در سال ۲۰۰۰ آلبوم جديدش تحت عنوان عنوان پرده ای در پشت آينه را به بازار عرضه کرد. که باز هم نام انيگما را با قدرت هر چه بيشتر در ذهن طرفدارانش زنده کرد. آلبوم چهارم کرتو نيز مانند دو کار اولش تاکنون از موفقيت بسيار زيادی برخوردار بوده است و از آن دو آلبوم واحد و دو آلبوم ويدئويی واحد به بازار عرضه شده است.
خود مايکل کرتو در مورد پروژه انيگما می گويد:
انيگما وسيله ای است که شما می توانيد با آن خارج از قوانين موجود هر کاری را که می خواهيد انجام دهيد. من ساخت موسيقی انيگما را تا زمانی که ديگر هيچ ايده ای نداشته باشم ادامه خواهم داد و پس از آن کار جديدی را شروع خواهم کرد.
مايکل کرتو تاکنون تحت عنوان انيگما در مجموع ۱۸ آلبوم به بازار داده است که شامل ۴ البوم اصلی.۱۳ آلبوم واحد و يک آلبوم موسيقی به نام مسخ می باشد.کرتو بسيار پر کار است و در شبانه روز ۱۰ تا ۱۶ ساعت کار می کند او هيچگاه مصاحبه نمی کند و در اين مورد می گويد:
اگر بخواهم به سوالات خبرنگاران پاسخ دهم ديگر فرصتی برايم در استوديو باقی نمی ماند.و در مقابل از طريق اينترنت با همه در ارتباط است .

پینک فلوید Pink Floyd
پینک فلوید نام گروه موسیقی راک بسیار موفق بریتانیایی است. نوآوری در آهنگ‌ها و محتوای فلسفی و پیشروی اشعار و طرح جلدهای باسلیقه آلبوم‌ها و کنسرت‌های دیدنی و پرهیجان، در طی سه دهه این گروه را محبوب دوست‌داران موسیقی راک کرده است
اطلاعات هنرمند
اصل/ملیت کمبریج، انگلیس
سبک‌ها آرت راک
پراگرسیو راک
سایکدلیک راک
اسپیس راک
مدت فعالیت ۱۹۶۴ — اکنون
(با وقفه‌های نامعین از سال ۱۹۹۶)
ناشر(ها) تاور، هاروست، کلمبیا، کپیتل
نقش‌های
مرتبط سیگما
وب‌گاه www.pinkfloyd.co.uk
اعضا
نیک میسون
ریچارد رایت
دیوید گیلمور
اعضای پیشین
سید برت
راجر واترز
باب کلوس
پینک فلوید (به انگلیسی: Pink Floyd) نام یکی از مشهورترین و خلاق‌ترین گروه‌های موسیقی راک بریتانیا است، که از سال ۱۹۶۵ به رهبری سید برِت نوازنده گیتار شروع به کار کرد و در دهه ۷۰ میلادی به اوج شهرت رسید. دیگر اعضای گروه راجر واترز (گیتار بیس)، ریک رایت (کیبورد) و نیک میسن (درام) بودند. یکی از بارزترین ویژگی‌های سبک پینک فلوید استفاده از صداهای الکترونیکی و جلوه‌های ویژه در آهنگ‌هایشان بود، و دیگری شعرهای ساده و کودکانه اما نافذ.[2]
سید برت در سال ۱۹۶۸ به دلیل عوارض ناشی از سوءمصرف مواد مخدر توهم‌زا و ناتوانی در حضور مؤثر در اجراهای زنده (و حتی در استودیو) عملاً از گروه کنار گذاشته شد و دیوید گیلمور که گیتاریست توانمندی بود جایش را گرفت. در سال ۱۹۷۳ بود که توانستند با آلبوم نیمهٔ تاریک ماه، در امریکا خود را به فوق‌ستاره‌های موسیقی تبدیل کنند.[3] در سال ۱۹۸۶ راجر واتِرز که پس از سید برت نقش اصلی در آهنگسازی و نوشتن شعرهای پینک فلوید را بر عهده داشت به دلیل اختلاف با گروه از آنها جدا شد.
در سال ۱۹۶۴ جرج راجر واترز (گیتار) ریچارد رایت (کیبورد) و نیک مسون (درامز) هم‌مدرسه‌ای‌های مدرسه پلی تکنیک خیابان ریجینت گروهی بنام sigma 6 راه انداختند. البته گروه موفقیتی کسب نکرد. در ادامه با اسم t-sets به کارشان ادامه دادند.
در تابستان سال ۱۹۶۶ گروه دوباره با نام sigma 6 کار را در حالی آغاز کرد که راجر واترز گیتار باس می‌‌زد و ۲ تا گیتاریست بنامهای باب کلوز و سید برت را نیز به گروه دعوت کردند و در نهایت با پیشنهاد سید نام گروه به پینک فلوید (The Pink Floyd Sound) تغییر یافت. این نام از نام دو خواننده کانتری یعنی پینک آندرسن و فلوید کانسیل، گرفته شده بود. کم کم سید برت، به مغز اصلی گروه تبدیل شد، تا حدی که او را ستون پایه گروه برای اجراهای زنده معرفی می‌کردند. بعد از حدود یکسال باب گروه را ترک کرد.

گروه نخست تصمیم به ارائه یک تک آهنگ موفق داشت. اما بعد از مدتی این فکر را رها کردند و اولین آلبوم کاملشان را با نام رسمی the piper at the gates of down تهیه کردند. استودیویی که در آن آلبوم را ضبط کردند در طبقه پایین سالنی بود که گروه بیتلز آلبوم sgt. peppers رو ضبط می‌‌کرد.
البته این مطلب را اذعان داشتند که گروه بیتلز واقعا قوی است و آنان در برابر گروهی همچون بیتلز مغلوبی بیش نیستند. پس قدرتشان را بر اجراهای زنده معطوف کردند. آنان به این نتیجه رسیدن که موسیقی زنده باید در کنار تصویر ذهنی عرضه شود. پس جلوی یک پرده نمایش ودر پس انفجارهای نور اجراهای متعدد داشتند.
پینک فلوید مانند دیگر گروههای راک عمل نمی‌کردند: با لباسهای ساده وارد صحنه می‌شدند و در پس موسیقی فضایشون اجرا های مختلف انجام می‌‌دادند. از استادیومهای ورزشی بیزار بودند چون معتقد بودند آنان را از مردم جدا می‌کند. این مزیتها بود نام این گروه را در سر تیتر عناوین روزنامه‌های انگلیسی قرار داد.
سال ۱۹۶۸ کار را بدون سید برت شروع کردند. هیچ کس فکر نمی‌کرد بدون محبوب‌ترین و جوانترین خواننده آن‌زمان گروه بتواند به حیات خود ادامه بدهد. سید برای به تصویر کشیدن و ساختن آهنگهاش از مواد توهم‌زا و مخصوصا ال‌اس‌دی استفاده بی‌حد می‌کرد و همین باعث شد در کنسرت‌ها قابل پیش‌بینی نباشد.
دیوید گیلمور دوست قدیمی سید و راجر را به گروه فراخواند تا اشتباهات سید را تصحیح کند. اما سید واقعاً غیر قابل کنترل شده بود دیوانگی محض او باعث شد که از گروه بطور رسمی خارجش کنند. کسی نبود که باور کند پینک بدون مغز متفکرش می‌تواند بکار ادامه بدهد. دیوید گیلمور و راجر واترز گروه را دوباره زنده کردند. باربه شرودر Barbet Schroder کارگردان فرانسوی برای آخرین فیلمش از گروه دعوت کرد تا موسیقی فیلم را بسازند و سه آهنگ اصلی که برای فیلم تهیه شد در اروپا و انگلیس موفق بود.

اواخر سال ۶۹ گروه آلبوم دودیسکی Ummagumma را عرضه کرد که قسمت (دیسک) اول آن اختصاص داشت به کنسرت زندهٔ سال ۶۹ و دیسک دوم هم اجراهای تک‌نوازی از اعضای گروه در استودیو بود. اوایل سال ۷۰ آلبوم جدیدی با نام مادر قلب اتمی عرضه کردند. به پشتوانه ارکستر قوی خودشون ۲۳ دقیقه هم از عنوان آلبوم بیشتر زدند. با همین ارکستر تور بزرگی را برگزار کردند.
در اوایل سال ۷۱ برای اولین بار آهنگ Return of sons of nothing را بصورت زنده اجرا کردند که بعدها به نام Echoes (پژواکها) معرفی شد. Relics آلبوم اول گروه در سال ۷۱ بود. عرضه این آلبوم و در ادامه معرفی آلبوم Meddle (فضولی) بعد از این آلبوم، سال پرکاری را برای گروه بوجود آورد. آلبوم فضولی بالاخره ماهیت اصلی پینک فلوید را نمایان کرد. یک سال بعد موسیقی فیلم The Valley Obscured By Clouds را ساختند.

بعد از تمام شدن کار بروی آخرین آهنگ با هواپیما خودشان را به رم رساندند و از آنجا به پومپئی رفتند و یک کنسرت بدون تماشاگر اجرا کردند که فیلم این کنسرت به نام Live At Pompeii معروف شد. برای تصنیف این آلبوم در استدیو نشستند و هر چه به ذهنشان رسید اجرا کردند. نتیجه کار ۳۶ قطعه مختلف بود که ترانهٔ پژواکها از آن پدید آمد. در واقع یک اتفاق، تم کلی قطعهٔ پژواکها را بوجود آورد. در حالی که ریچارد رایت با یک پیانو که صدای آن با یک آمپلی فایر ترکیب و تشدید شده بود، کار می‌‌کرد، بقیهٔ افراد گروه در اتاق فرمان نشسته بودند. هرگاه که رایت نت مشخصی را می‌زد دوستان از طنین عجیب آن بر جا خشک می‌‌شدند و این آغاز قطعه بود.


سال ۱۹۷۳ The Dark Side of the Moon (طرف تاریک ماه) شاهکار پینک فلوید متولد شد. این آلبوم که چند نسل از شنوندگان را مبهوت کرده است، رکورد طولانی‌ترین مدت باقی ماندن در فهرست پر فروشترین آلبوم‌ها را در تاریخ ثبت کرد و طبق آمارهای مربوط به چند سال پیش، از هر ۱۱ نفر جمعیت ۶ میلیاردی کرهٔ زمین، یک نفر این آلبوم را خریداری کرده است.
این آلبوم نمایانگر ۵ سال کار آزمایشی و ۵ سال اندیشیدن اعضای گروه بود. خود آلبوم ربطی به ستاره و اختر‌شناسی نداشت و فقط روایت دیوانگی بود. نیمه تاریک ماه با فروش ۲۴ میلیون نسخه چهارمین آلبوم پر فروش تاریخ شد. در سال ۱۹۸۸ بعد از ۷۳۶ هفته از فهرست صد آلبوم پر فروش دنیا خارج شد.پس از موفقیت این آلبوم گروه دو سال خلاقیتش را از دست داد و برای بازگشت به حالت طبیعی، گروه پینک فلوید به نواختن آهنگ با هر چیزی (مثل لیوان، قاشق، بشقاب، لوازم خانه) به غیر از ساز پرداخت. نتیجهٔ این پروژه که به Household Object Project معروف است، ۴ نوار پرشده بود. اما نتیجهٔ رضایت بخشی حاصل نشد. در سال ۱۹۸۴ پس از آلبوم The Final Cut، اختلافات راجر واترز با دیگر اعضای گروه - بخصوص گیلمور و رایت - بالا گرفت.واترز گروه پینک فلوید را ترک کرد.
اعضای گروه پینک فلوید در کنسرت لایواِیت پس از ۲۰ سال، مجدداً با هم اجرایی داشتند که جزو خاطره‌انگیزترین اتفاقات این سالها در عرصهٔ موسیقی راک شناخته می‌شود.

پینک فلوید در ۱۹۶۸؛ از چپ به راست: نیک میسون، سید برت، دیوید گیلمور، راجر واترز و ریچارد رایت
آلبوم‌ها
• نی‌زن بر دروازه‌های سپیده‌دم (۱۹۶۷)
• یک نعلبکی پر از رازها (۱۹۶۸)
• موسیقی متن فیلم بیشتر(۱۹۶۹)
• اوم‌ماگومما (۱۹۶۹)
• مادر قلب‌اتمی(۱970)
• فضولی(۱۹۷۱)
• پوشیده در ابرها(۱۹۷۲)
• نیمهٔ تاریک ماه (۱۹۷۳)
• کاش اینجا بودی(۱۹۷۵)
• حیوانات (۱۹۷۷)
• دیوار(۱۹۷۹)
• برش نهایی(۱۹۸۳)
• لغزش آنی در عقل (۱۹۸۷)
• ناقوس جدایی(۱۹۹۴)
• ........................

حمیدعوض زاده 15آذر87
باتشکرازسایت محترم هارمونی تالک
ادامه دارد....
_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
___

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours می‌باشند
رفتن به صفحه قبلی  1, 2, 3, 4  بعدی
صفحه 2 از 4

 
پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium
(این سایت وابسته به هیچ گروه یا سازمانی نمی باشد)
(کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است)
(بازنشر مطالب،عکسها و ترانه های سایت با ذکر منبع مجاز است)
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.27 ثانیه