عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas
Points: 428
تاریخ: شنبه 5 دی 1388 - 08:13 عنوان:
گریه نمی کنم نه اینکه خوبم /نه اینکه دردی نیست /نه اینکه شادم/یک اتفاق نصف نیمه که یکهو میون زندگیم افتاد/گریه نمی کنم نه اینکه سنگم /گریه غرورمو بهم میزنه
خدایا شکرت اما اینجوری رهام نکن تک وتنها /خدایا دستمو بگیر نذا ر خرد بشم و بشکنم _________________ غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
حرف دل .....
باز در كوچه غم نام تو را مي جويم ....... در بهار ابدي عطر تو را مي بويم .......
باز در زمزمه مبهم اين تابستان ............ چهره غم زده عشق تو را مي جويم ....
هر شب از ياد تو اي روح بزرگ ............. در بيابان چو گلي مي رويم ........
روزگاريست كه من شعر تو را............... با لبي بسته به دل مي گويم ........
عید هم گذشت......
سلام...... اول از همه...... اجازه بدین از همه کسائی که....... منو راهنمائی کردن تشکر کنم...... همیشه فکر میکردم...... از رفتنم همه خوشحال میشن....... اینو جدی گفتم....... و اصلا قصد لوس کردن نداشتم..... چون کسائی که منو از نزدیک میشناسن...... میدونن چه سال ننگی رو پشت سر گذاشتم...... شما بهم روحیه دادین........ بازم ممنون........ خب بگذریم........ عید چطور بود....... این همه لحظه شماری کردین که عید بیاد...... اومد و رفت....... دو هفته هم گذشت..... نشستین با خودتون حرف زدین...... برنامتون واسه امسال چیه....... البته اکثر ما آدما..... هرچی خوشبختی هست رو میخوایم...... من به شخصه....... به خدا نمیگم اینو میخوام...... اونو میخوام...... میگم خدایا...... من امتحان دادم...... تلاشم رو کردم...... کمکم کن........ راستشو بخواین....... من از اینکه یه مشکلی واسم پیش بیاد خوشحال میشم...... دوست ندارم همیشه اوضاع....... بر وفق مرادم باشه...... دوست دارم واسم مشکل پیش بیاد.... تا قدر او موقعیت رو بدونم........ خب شاید یه کم بی عقلی باشه..... اما اینکار تجربه زیادی به آدم میده
--------------
سیزده به در نحس نیست .....
جشن سيزده فروردين ماه روز بسيار مبارک و فرخنده است. ايرانيان چون در مورد اين روز آگاهي کمتري دارند آن روز را نحس مي دانند و براي بيرون کردن نحسي از خانه و کاشانه خود کنار جويبارها و سبزه ها مي روند و به شادي مي پردازند. تا کنون هيچ دانشمندي ذکر نکرده که سيزده نوروز نحس است. بلکه قريب به اتفاق روز سيزده نوروز را بسيار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحه 266 آثار الباقيه جدولي براي سعد و نحس آورده شده که در آن سيزده نوروز که تير روز نام دارد کلمه ( سعد ) به معني فرخنده آمده و به هيچ وجه نحوست و کراهت ندارد. بعد از اسلام چون سيزده تمام ماه ها را نحس مي دانند به اشتباه سيزده عيد نوروز را نيز نحس شمرده اند. وقتي درباره نيکويي و فرخنده بودن روز سيزدهم نوروز بيشتر دقت و بررسي کنيم مشاهده مي شود موضوع بسيار معقول و مستند به سوابق تاريخي است. سيزدهم هر ماه شمسي که تير روز ناميده مي شود مربوط به فرشته بزرگ و ارجمندي است که " تير " نام دارد و در پهلوي آن را تيشتر مي گويند. فرشته مقدس تير در کيش مزديستي مقام بلند و داستان شيريني دارد. ايرانيان قديم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادي کردن که به ياد دوازده ماه سال است، روز سيزدهم نوروز را که روز فرخنده ايست به باغ و صحرا مي رفتند و شادي مي کردند و در حقيقت با اين ترتيب رسمي بودن دوره نوروز را به پايان ميرسانيدند.راستی ماسخون بودیم وچیز عجیبی که من امروزدیدم باسالهای دیگر متفاوت بوداینبودکه پاکستانیهای مهاجرهم به سیزده بدرآمده بودندودرباغ ها جاهای باصفا بطوررقت باری تکدی میکردند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! _________________ نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas
Points: 428
تاریخ: جمعه 31 اردیبهشت 1389 - 05:20 عنوان:
بی تو من چیستم ؟ ابراندوه .... بی تو سرگردانتر از پژواکم در کوه
......گرد بادم در دشت .... برگ پاییزم در پنجره باد .... بی تو سرگردانتر از نسیم سحرم......بی تو اشکم ، دردم ، اهم
بی تو خاکستر سردم ..... خاموش
_________________ غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
من دیر اومدم اما به هر حال اومدم . خیلی قشنگن آقا حمید مخصوصاٌ اونجا که گفتی
تو صدای مرا نشنیدی
و من...
هی بالا رفتم ، هی افتادم!
هی بالا رفتم ، هی افتادم ....
تو میدانستی که من از تنهایی و تاریکی می ترسم،
ولی فتیله فانوس نگاهت را پایین کشیدی!
موفق باشی
عضو شده در: 13 خرداد 1386
پست: 146
محل سکونت: dubai
Points: 162
تاریخ: چهارشنبه 23 تیر 1389 - 22:47 عنوان:
سعاد جان بسیار زیبا نوشته ای
و ممنون اقای عوض زاده خیلی قشنگ بود مطلبی که راجع به گفتگو با خدا بود البته من این مطلب را تقریبا 6 ماه پیش که به زبان عربی به ایمیلم فرستاده بودن.خوندم
عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس
Points: 134
تاریخ: سهشنبه 20 مهر 1389 - 22:30 عنوان:
فرصتی دوباره برای ...
شرح +حال+ عاشق
تو مثل راز پاییزی ومن رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پراز رازی و زیبایی
ومن در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریای ترینی ، آبی وآرام وبی پایان
ومن موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان وآبی وشفاف
ومن درآرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها وساکت وسر شار
ومن تنها دراین دنیای دوراز غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور ونامعلوم
ومن درحسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی به بال بی جان کبوتر ها
ومن هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قراری من
ببین با تو چه روئیایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز ازعطر دستانت پراز شوق است دستانم
تو فکر خواب گل هایی که یک شب باد ویران کرد
ومن خواب ترا می بینم ولبخند پنهانم
تو مثل لحظه ی هستی که باران تازه می گیرد
ومن مرغی که ازعشقت فقط بی تاب وحیرانم
تو می آیی ومن گل می دهم درسایه چشمت
وبعد ازتو منم با غصه های قلب می سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
ومن تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست ونغمه مهتاب ومرغان سفر کرده
وشاید یک مد کمرنگ ازشعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز می گردد
که تو یک شب بگویی ، دوستم داری تو ، می دانم
غروب آخرشعرم پراز آرامش دریاست
ومن امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم
به جان هرچه عاشق توی این دنیای پرغوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها وبی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
دانی از زندگی چه می خواهم من تو باشم .. تو .. پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو .. بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریایی ست کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان کاش یارای گفتنم باشد
آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
دوستت دارم ای تک رویای زندگی من
دوستت دارم ای تنها عشق من توتک چراغ زندگی منی
با من بمان تو آن تک واژه زندگی من هستی
دوستت دارم ای تنها عشق من تو تک خوشی زندگی منی
با من بمان تو آن تک عشق زندگی من هستی
دوستت دارم ای تنها عشق من تو تک کلید خوشبختی منی
با من بمان تو آن تک یاردوران تنهایی من هستی
دوستت دارم ای تنها عشق من تو تک ستاره ی زندگی منی
با من بمان تو آن تک نیاز زندگی من هستی
دوستت دارم ای تنها عشق من تو تک امید زندگی منی
با من بمان تو آن تک آوای زندگی من هستی
دوستت دارم ای تنها عشق من تو تک دوست شبهای منی
با من بمان تو تک معنی دهنده ’ زندگی من هستی
دوستت دارم ای تک رویای زندگی من
چشمهایم برای تو
تویی که سرشارترین نگاهم همواره پیشکش تواست
تویی که زیباترین لبخندم همواره هدیه تواست
تویی که صادقانه ترین سخنانم را بی کم و کاست برایت بازگو می کنم
تویی که ساده ترین خواسته هایم را بی کم و کاست از تو می خواهم
تویی که ذره ذره تمامی دنیای مرا از آن خود ساختی
تویی که ذره ذره تمامی وجود مرا تسخیر خود ساختی
تویی که در تمام وجودم شور و عشق را پدید آوردی
تویی که هر لحظه بودنت مرا آرامش است
تویی که تمام زندگی منی ، تویی که شب را برایم ستاره آوردی
تویی که هرگز لحظه ای از خاطرم دور نبوده ای
تویی که می خواهمت ، تویی که نباشی میمیرم
تویی که همه ی منی
منی که بی تو هیچم
زیر پلکت سایه بانم میدهی؟ سوختم آیا پناهم میدهی؟ آتشی افتاده بر جان و دلم ، قطره آبی بر لبانم میدهی؟ میهمان جان جانان گر شوم ، میزبانی را نشانم میدهی؟ تا بیاسایم دمی در پای عشق ، زیر چترت سرپناهم میدهی؟ ای جواب پرسش بی پاسخم ، عشق را آیا نشانم میدهی؟ رو مگردان نازنین با گوشه چشمت بگو در شرار چهره ات یک بوسه گاهم میدهی؟
دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطرهات طلاست
یک کم از طلای خود حراج میکنی؟
عاشقم !
با من ازدواج میکنی؟
اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!
تو چقدر سادهای
خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله میشوی
چرک میشوی و تکهای زباله میشوی
پس برو و بیخیال باش
عاشقی کجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشهای کنار جعبهاش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خونِ درد
آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکهای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمالهای کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود
دانههای اشک کاشت
حمیدعوض زاده
7ماه از40 سالگیم هم گذشت..... _________________ نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
عضو شده در: 11 فروردین 1387
پست: 106
محل سکونت: bNd
Points: 156
تاریخ: چهارشنبه 28 مهر 1389 - 09:28 عنوان:
در شهر خرابات كسی پیر نشد از خوردن ادمی زمین سیر نشد گفتیم جوانیم به پیری برسیم توبه كنیم از بس كه جوان مرد كسی پیر نشد _________________ /0
[]/
IL
اقا اجازه ؟؟؟!
عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس
Points: 134
تاریخ: دوشنبه 17 آبان 1389 - 19:12 عنوان:
فرشته های زمینی
قد می کشم
پنداری به سقف آسمان نزدیکتر می شوم
اما...
تا چه اندازه اینجا بوی زمین می آید!
خوب می دانم
سالهاست در جست و جوی هیچ...گم شده ام در هیاهو
و جا مانده ام از دلخوشی ها
و چشم خورده ام
و تکه تکه
از دست رفته ام...!
------------------------------
.ن.1 : زمینی تر شده ام و چقدر دلم تنگ است برای پرواز ....
گلها انار شد ُ داغ داغ ُ هر اناری هزار تا دانه داشت
دانه ها عاشق بودند ُ دانه ها توی انار جا نمیشدند.
انارکوچک بود . دانه ها ترکیدند . انار ترک برداشت .
خون انار روی دست لیلی چکید .
لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید . مجنون به لیلی اش رسید .
خدا گفت :راز رسیدن فقط همین بود
کافی است انار دلت ترک بخورد .
(عرفان نظر اهاری )
شاید خدا!
ترجیح میدم روی موتور سیکلتم باشم و به خدا فکر کنم تا اینکه تو کلیسا باشم و به موتور سیکلتم فکر کنم . (مار لون براندو)
ترجیح میدم طوری زندگی کنم که گویی خدا هست و وقتی مردم بفهمم که نیست تا اینکه طوری زندگی کنم که انگار خدا نیست و وقتی مردم بفهمم که خدا هست . (آلبر کامو)
وقتی به آسمان نگاه میکنید مگویید خدا در دل من است بلکه بگویید من در دل خدا هستم . (جبران خلیل جبران)
----------------
خسته ام...
خسته ام ...
دیگه حال راه رفتن ندارم ...
به دنبال شازده کو چولو میگردم ...
ندیدیش؟!
-------------
تهران 16دی1366نیاوران
درحالی این مطالب رامینویسم که موسی کمالی دوست عزیزم درکنارم خوابیده وازسرمادرخودپیچیده شده.....
مه !
از پشت شیشه مه گرفته دلم به هوای بیرون نگاه میکنم ... چه برف زیبایی ... دونه های ریز ریز برف با چه شتابی به دل زمین می آیند و با هر قدم عابری له و نابود میشوند .. ببین که امروز و امشب دنیا با تموم سیاهی و پلیدی اش چطور رنگ سفید به خودش گرفته و مدعی شده که افکار زائدش رو زیر این دونه های سبک تر از پر برف منجمد کرده ... میشه تعبیر زیبایی از این اتفاق نو داشت میشه دلتنگ بود و در عین این دلتنگی به زیبایی این شب تیره ئ امید وار اندیشید ... شاید که زمستان با تموم لذت و زیبایی اش برای عده ای ناراحت کننده باشه اما برای من عین زندگی است . زندگی ای که یخ کرده و همه چیزش در خواب زمستانیه خوابی که در پس این تاریکی و نیستی شکوفا شدن و بیداری نهفته است .
با انگشت روی شیشه مه گرفته اتاقم میکشم چه زجه ای، چه صدای پر دردی ،چه گریه آرومی ...این پنجره هم چه بی صدا شکست ....
"ها" "ها" با صدای بلند تری "ها " میکنم با چه سرعتی همه چیز محو میشوند همه چیز مثل این بخار های سرد وجودم بی صدا میشکنند و ناپدید می شوند و فقط ردی از خاطره های سیاه و روشن به جا میگذارند .آخ که چقدر دلم سیاه است .. چقدر دلتنگم ...
این روزها عجیب دنبال دنیای کودکی ام در کوچه های بن بست ذهنم پرسه پرسه میزنم و با دستهایی خالی از احساس ، سرد و منجمد بر میگردم ...
به آدم هایی که اون پایین در هیا هوی رفت و آمدند نگاه میکنم ... به دنبال چه هستند ، چرا این اندازه عجله ، چرا این همه آشفتگی ... چه لحظه سردی ... همه چیز برای رها شدن از این همه سردی در تکاپوی رفتن است و من آرام و بی صدا منزوی این پنجره و هیاهوی بیرون ام .... اکنون نیازمند جرعه ای تحرک و بودنم که این درون بی صدایم را به جنب و جوش در آورم و برمو برم و رها بشم از دلتنگی و تاریکی این دنیای مه آلود ...
این نگاه بهت زده بهم میگه که بخند ، بخند ، زورکی بخند و گریه امانم را بی امان میکند... چشم هایم را به رو ی این دنیای منجمد و پر از هیاهو می بندم و در دنیای تاریک خودم قدم می زنم و به نا کجا آباد درونم گره محکمی میزنم به گذشته و خدا حافظ .... _________________ نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours میباشند رفتن به صفحه : قبلی1, 2, 3 ... , 12, 13, 14بعدی
صفحه 13 از 14
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید