Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
Hormozgani: انجمنهای گفتگو

MySite.com :: مشاهده موضوع - دلتنگیهای ...
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست MySite.com » ج- گوناگون

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version
دلتنگیهای ... رفتن به صفحه : قبلی  1, 2, 3 ... 10, 11, 12, 13, 14  بعدی
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
soad
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas iran.gif


Points: 428

پست تاریخ: پنج‌شنبه 10 بهمن 1387 - 22:04    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

ای دلم گریه کن
گریه که عارنیست

گریه کردن هم جزئی اززندگی ست

دنیا غمه غمگینش منم

تنها امدم

تنها هم میرم

_________________
غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: شنبه 12 بهمن 1387 - 21:58    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

میرم ازشهرعشقو کوله بار من غزل
پرازاسم پرودلچسپ عسل
اونی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
مثل خونی تازه توی رگهای منه
غزل مثل گله گل بارون زده
همیشه حادثس توی بطن منه

---------
خدایا در این دنیای غم زده مرا مجرای عشق خود گردان!!.......

خدایا!
درونم را بشوی و تطهیر کن
آیینه قلبم مکدر است و نمیتوانم تو را ببینم
فقط کسانی که قلبی پاک دارند
میتوانند تو را ببینند
پس خاک پای آنان را به من هدیه کن!!............

_________________


یـادته کـناره دریـا روی مـاسـه های ساحل
گـفـتی که هرگــز تو از من
نمیــشی یه لحظه غافـل
دو تا قـلب عاشـقونه روی ماسه ها کشـیدی
گـفــتی تاره موی مـن رو
به همه دنیا نمیدی

نــــه مگه تو نگفــته بودی
واسه تو رفیق راهم
ما چه نـقـشه ها کشیدیـم
واسـه فردا های با هم

تو می گفـتی که بمونیم پاک و بی ریا و سـاده
دسـت های همـو بگیـریم توی پیچـ و خم جاده
اما افـسوس آب دریا قـلب ها رو از هم جدا کـرد
دل سنـگ آبی آب لـب هامون رو بی صدا کرد



توی چشـم به هم زدن بود
آب دریا خاطراتم
حالا یه دل واسه مـن مونـد که اونم مونده تو ماتم

بـمیرم اون دم آخــر
چـی به روز عشـقم اومد
هـی نگاش به من می افـتـاد
کاری از من بر نیومـد

مـی دیدم که لای مـوج ها
دنباله دسـتام می گرده
با غم و گریه و زاری
مگه عشقم بر می گرد
مگه عشقم بر می گرد

خون بهـاش رو مـن نمی خوام
عشـقم رو داری می گیری
دریا و ساحـل سـنگت ای خدا کنه بـمیری

می دونم که لای مـوج ها
دنباله دسـتام می گرده
ای خدا خودت نگام کـن
دریا با دلـم چه کـرده

اما افـسوس آب دریا قـلب ها رو از هم جدا کـرد
دل سنـگ آبی آب لـب هامون رو بی صدا کرد
توی چشـم به هم زدن بود آب دریا خاطراتم
حالا یه دل واسه مـن مونـد که اونم مونده تو ماتم

از لـبـه دریا و ساحل هر کی یه خاطره داره
آخـه دسـته خیـلی ها رو توی دسته هـم میـذاره
دریا حـرفی دارم اما واسه گـلایه دیـره
از خـدا می خوام که هـیچ وقـت عـشـقـت رو ازت نگیره
اما نارفـیـقی کردی عـشقـم رو نـشونه کردی
باشـه اشـکالی نـداره ما خـدامون مـهربونه



برای او که بهترین پدر دنیا بود!!...........بابایی دلم برات یه ذره شده.......
پدر ای عاشقانه وازه ی مکتوب ایمانم
پدر ای هستی ات آرامش روح پریشانم
پدر ای آخرین معراج ایثار و فنا بودن
تویی زیبا ترین وازه برای شعر ویرانم
پدر ای کهکشان عاطفه ماه شب تارم
در این دنیای ظلمانی تویی نور دو چشمانم
پدر ای گرمی خورشید از هرم نفسهایت
بیا گرمی بده یک شب بر این دستان لرزانم
پدر ای ساحل امید دریای پریشانی
تویی نبض شقایق نور حق در باغ و بستانم!...


-----


ديريست كبوتران دلم به هواي تو پر ميكشند مادر!!........

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خوردست غم دل یا زهر

انقدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت
___________
www.hamid avazzadeh.blogfa.com
نگیر خورده برماای معتکف چومی دانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: شنبه 12 بهمن 1387 - 21:58    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

یکی بود یکی نبود

يكي بود تو قصمون وفا نكرد... رفت و پشت سرشم نگاه نكرد...
يكي بود زندگيشو هوس سوزوند... ابروش رفت وديگه اينجا نموند...

يكي بودو يكي نبود و يك پري... يه بغل عاشقي هاي سر سري...
كي بود اونكه طاقت گريه نداشت... عاشق هوس شد و تنهام گذاشت...

كي بود كي بود اون تو بودي... كاشكي از اول نبودي...
شايد بايد مي فهميدم كه قلب تو پر از رياست...
دوست دارم گفتن تو مثل باد هواست.

ياد گرفتم...

ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش چند ماه بيشتر زنده نيست
ياد
گرفتم که
عشق يعني فاصله و فاصله يعني دو خط موازي که به هم نميرسند
ياد
گرفتم در
عشق هيچ کس به اندازه خودت وفادار نيست،
و ياد
گرفتم
که هر چه
عاشق تري تنها تري......

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
soad
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas iran.gif


Points: 428

پست تاریخ: سه‌شنبه 15 بهمن 1387 - 16:34    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

از این نامردی ها دل من می میرد



دل من می شکند



و از این ناگفتنی ها دل من می غرد



و من رسوا تر از رسوا



کنار برکه بی آب می گیرم



و من غمگین تر از دیروز



سنگین تر از امروز



تنها تر از فردا



بر باد میدهم رویاهایم را



و بر آب میدهم باورهایم را



و از این نامردی ها دل من می گرید



دل من می خشکد



دل من می میرد ...

_________________
غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
azitana
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 4 خرداد 1387
پست: 276
blank.gif


Points: 321

پست تاریخ: سه‌شنبه 15 بهمن 1387 - 22:08    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

ثاااااااانكس سعاد جون
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: پنج‌شنبه 17 بهمن 1387 - 20:50    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

عشق
عشق بی حادثه نیست
یادم باش زود برمیگردم

ای خدایی که برام تو شبا فانوسی
هل می شم وقتی تو مرا می خانی

تا هستی ترا باور میکنم هر چند دور از منی
غریبانه تر از صداقت در کوچه باغ انتظار قدم نهادم
تا باورم کنی...


بر میگردم
سلام.خيلي وقته كه مي خوام يه چيزايي بگم اما نمي شه. راستش مدتيه كه خودم رو هم در لابلاي خاطراتم گم كردم. نمي دونم كجاي اين كره ي خاكي ايستادم و بايد كدوم راه رو برم.انگار از خودم دور شدم،دور...دور...دور...
مي خوام برگردم پيش خودم، آخه دلم براي خودم خيلي تنگ شده!. اما نمي دونم كجا جا موندم؟
شايد هم در مزارع طلايي گندم دياري از جنس بهشت و كوچه هاي خاكي وخانه‌هاي كاه گلي وخانه های مالال مال گاروم زنگی وزیتون وکنارهای بمبائی ...كجاس اتاقك پر از شعر و ترانه‌هايم؟؟
شما منو نديدين؟!..............

تا تو هستی جز تو همه چی ممنوعه است
عشق دل کنده از این کوچه باغ بن بست
من توی آغوشت گرم بودم یا سرد
کاش شب می فهمید روز باور می کرد
بغض یک دنیا رو از دلم کم کردی
من فقط من بودم ، منو آدم کردی
عشق بی حادثه نیست من خیانت کردم
اگه یادم باشی ، زود بر می گردم ...
وقتی که آمدي....

وقتي تو آمدي پاييز دلم بهار شد، كوير دلم گلستان شد
وقتي تو آمدي قلب شكسته ام پر از عشق شد
زندگي ام پر از طراوت و تازگي شد تو مانند باراني بر روي من باريدي
و تن خسته و غم زده مرا پر از عشق كردي
تو مانند گلي در باغچه ي قلبم روييدي و قلب سوخته مرا گلستان عاشقي كردي
تو مانند مهتابي بر آسمان دلم تابيدي و دل تاريك مرا پر از نور عشق خودت كردي
تو با گرماي وجودت آسمان سرد دلم را گرم گرم كردي
وقتي تو آمدي احساس ميكردم دنيا مال من است، چون تو دنياي مني
تو همان اميد زندگي مني كه آمدي
تو كه آمدي گذشته هاي تلخم همه از صحنه قلبم سوخت و از بين رفت
تو كه آمدي تمام خاطرات گذشته از دفتردلم سوزاندم
و همه را از صندوقچه قلبم بيرون ريختم و از ياد بردم!
تو كه آمدي عاشقي برايم پر معنا تر از گذشته شد
كلام دوست داشتن مقدس تر هميشه شد، و
داستان ليلي و مجنون برايم واقعي تر از قبل شد!
تو كه آمدي، تنهايي به عزا نشست ، غم سفر كرد و قلبم به
استقبال عشق رفت. وقتي تو آمدي ساحل درياي دلم پر از مرواريد و صدف شد،و
ديگر كنار ساحل تنها نبودم تو نيز با من بودي
تو مانند يك نواي عاشقانه در قلبم نشستي و
قلب مرا با آن نواي آرامت پر از محبت كردي
تو مانند پرنده ايي در دلم نشستي و با پروازت در آسمان دلم
به من غرور پرواز به دشت عشق بخشيدي
تو مانند يك خاطره ي شيرين در دفتر عشقم مي ماني و خواهي ماند
دفتر عشق را همراه با كلام مقدس تو و با تمام خاطرات
شيريني كه با هم داشتيم در صندوقچه ي قلبم ميگذارم
و کلیدش را به دست حق می سپارم
همیشه بیادت هستم

غم من
امروز باران می بارید

در هوایی که بوی نم می داد

اشکهای خدا را دیدم

در ترنم باران غرق شدم

در دستانم

قطره های باران می رقصیدند

صدایی گفت:من تشنه ی بارانم

که به اندوه تو می اندیشم

از غم آسمان زمین می خندد

و هیچکس اشکهایم را زیر باران

نمی بیند............


خاطرات سرد باران را رقم نمی زنند
هر چند دل تیره می شود در مرداب سخن...
زخم این نگاه ها .. روزهای سفر کرده !
مثل باد می وزند .. دل باز می گیرد !

=========

چه باید کرد دلتنگی است ...
فریاد دل نه شعر است نه نثر!!!
قاعده کنج ندارد ! که به دیوار بگوییم سلام...پاسخ از در شنویم

ربط بی ربطی ها مطلب نا گفته است !
مثل قلب آتشین... گریه ی یاس اسیر!
فصل فرجام دل است !

زخم این نگاه ها...
سهم بی رحمی باد است.
کاش باد صادق بود...
تا می آمد صدای قاصدک !
مثل گل ها باید !

اینجا دلتنگی است... سهم باران ها
سوز چشم باران چتر های باز است.
گرچه می بارد هنوز...
دل ما گریان است !!!

نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: دوشنبه 28 بهمن 1387 - 19:31    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

کودکی

سالهای دورتر از این زمان
دورتر از این زمان بی امان
آنطرفتر از سیبیل و عینک و شلوار و کُت
آنسوی این کهنه بازار شلوغ
چند کوچه پشت سر...
چند خانه بیشتر...
اندکی پایین تر از خط بلوغ
نام من آن کودک ده ساله بود
که میان قصه های مدرسه
جنگل و دریای گیلان طی نمود
...
صبح را باتکه ای نان وپنیر
سیب سرخی دربغل می کرد سیر
ترس از مشق و کلاس و مدرسه
قصه گم گشتن ضلع مثلث در کلاس هندسه
محو میشد اضطراب از پرسش درس علوم
در میان شادی زنگ فرار از مدرسه
مدرسه از حجم تخمیر حضور کودکان قی مینمود
در درون کوچه های ساکت وبی حادثه
...
سالها رفت وفرو رفتیم در بحر بلوغ
کودکی در قیل وقال کودکی شد بی فروغ
سیب سرخ کودکی را نصفه دندانی زدیم
برزمین افتاد و در روی زمین زندان شدیم
قصه سیب حوا بار دگر تکرار شد
کودکی از این تکرر زار شد
...
کاش برگهواره سنگ مزارم این سخن منقوش بود:
رهگذر آرام بگذر...
کودکی اینجا بخواب کودکانه خواب شد

رنگین کمان


من عاشق زار توام مجروح افکار توام
حسنت زحد بيرون شده مفتون رخسار توام
باشاديت شادي کنم مست و غزلخواني کنم
وز شور تو شاعر شدم باده خور جام توام
باران شدي برقامتم رويده در پاي توام
هرجمله ام رازي بود محرم به اسرار توام


بي تو هر دم نقش خود از سايه ام کم ميکنم
کسر و جمعي از وجودم در عبور از نورِِ يک شمع ميکنم
عشق رويت در نبودت آتش جانم شده
زين سبب دوري زسايه من دمادم ميکنم
من از لابلای پریشانی ام
زچرخیدن ذهن تنهائی ام
من از دفتر مشق غم آمدم
من از گوشه چشم نم آمدم
من از نفرت بی صدای ماهی دل
زسنگینی تنگ زمان ،
به تنگ آمدم
من از انجماد حضور بشر
من از راه دور و دراز
من از روزرگار نیاز آمدم
من از سینه گرم شراب
من از خواب مستان خراب
من از التماس نهان آمدم
تو تفسیر این بودنی
تو رویای ما بودنی
تومحبوبی از جنس ماندنی...


من در شب خود نشسته بودم
از محنت روز رسته بودم
تاریک، دلم ولیک با آن
غمهای جهان گسسته بودم

در کنج هزار خانه دل
تنها به تماشای جهان نشسته بودم
چشمم به جهان نبسته بودم
دل را به بتان نداده بودم
بر سفره خالی هوسها
آرام چو روزه دار بودم

شمع دل خود خموش کردم
می را زصبو به جوش کردم
پروانه نا شکیب دل را
با خون جگر صبور کردم

مهتاب! چرا بام مرا نشانه رفتی؟!
آتش به شبم فکندی و به خانه رفتی؟!
از این همه بامهای رنگین
از این همه خوابهای سنگین
این بام سیه چرا گزیدی؟
این شبزده را چرا فریدی؟

با دیدن تو ترانه گشتم
افسون شدم و فسانه گشتم
شاید پل منطقم فر وریخت
دیوانه ی پا برهنه گشتم

آرام دلم تو گشتی ای ماه
بر دیده خون نشستی ای ماه
ای ماه مرا چگونه دیدی؟
یا ناله من با چه شنیدی؟
دیریست که محوست وجودم

در آینه کردم نگاه ، من نبودم
در روی تو چون نظر نمودم
دیدم که توئی، تار و پودم

از روی تو نقشی ز ازل! به جامم افتاد
از دیدن آن چهره تابان مشعشع
آتش به وجود خامم افتاد

ای روشنی روز شب مرا ربودی
از من دل و از دل همه ی بقا ربودی
این رهزنی از چرخ فلک بود؟
یا خود تو به آن چشم طمع دوخته بودی؟!

این وصلت واین فراق جانسوز
این آمدن ماه و شب و روز
این عادت کوتاه به دیدار مه نو
این آمدن هور جگرسوز
خود در ورق طالع ما بود ؟
یا سحری از آن ساحره در وقت سحر بود...؟

نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
28بهمن 87

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
soad
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas iran.gif


Points: 428

پست تاریخ: سه‌شنبه 13 اسفند 1387 - 23:35    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

دلم تنگ است

دلم می سوزد از باغی که می سوزد

نه دیداری

نه بیداری

نه دستی بر سر یاری

مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری

عجب اشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا


_________________
غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: دوشنبه 26 اسفند 1387 - 00:10    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

کاش


تنهائی را در پشت چهره ام پنهان می کنم
تا کسی نداند
که بی تو غریبی از چهره ام می بارد.
کاش آن شب رفتنت را زمزمه نمی کردم
تا مزه تنهائی را امروز بچشم.
کاش هرگز با صدای گریه ام
و با نگاه غریبم پا به این جهان نذاشته بودم.

-----------------


دوستم داشته باش


دوستم داشته باش ، دوستم داشته باش
بادها دلتنگند
دستها بیهوده
چشمها بی رنگند
دوستم داشته باش
شهرها می لرزند
برگها می سوزند
یادها می گندند
بازشو تا پرواز ، سبز باش از آواز
آشتی کن با رنگ ، عشق بازی با ساز
دوستم داشته باش
لبها خشکیده
یاسها پوسیده
شیر هم ترسیده
دوستم داشته باش
عطرها در راهند
دوستت دارم ها آه چه کوتاهند.
دوستت خواهم داشت ،
بیشتر از باران
گرمتر از لبخند ، داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت
شادتر خواهم شد
ناب تر ، روشنتر ، بارور خواهم شد
دوستم داشته باش
برگ را باور کن
آفتابی تر شو
باغ را از بر کن
خواب دیدم در خواب آب آبی تر بود
روز پرسوز نبود ، زخم شرم آور بود
خواب دیدم در تو رود از تب می سوخت
نور گیسو می بافت ، باغچه گل می دوخت
دوستم داشته باش
عطرها در راهند
دوستت دارم ها آه چه کوتاهند.
دوستم داشته باش ، دوستت خواهم داشت.

------------------


جستجو


من به دنبال وجود بزرگی می گردم
که کوچک نیست
به دنبال وجودی که تمام نمی شود
وجودی که برای سلام من جواب سلامی داشته باشد
من او را جستجو کرده ام
او مرا یافته است
من او رااحساس کرده ام
او کنار من ایستاده است
و حضورش دیدنی نیست
من او را احساس کرده ام
کسی می گوید : همین کافی است اگر همیشگی است.
ولی می ترسم همیشگی نباشد.

---------------------


آبی


شعرهایم همگی رنگ تو را دارند
تمام احساسم عطر تو را دارد
لحظه های زندگیم انباشته از خیال توست
هنگامی که از دور دست سرزمین ها آمدی
آنگاه قلبم ((آبی)) شد
آبی ، آبی همان رنگی که قلب سنگم را تبدبل به گل یخی کرد
قلبم ، با کوچکترین درخشش ستاره ذوب می شود
آبی
همان رنگی که دوست داشتن را از سرزمین یخی برایم به ارمغان آورد.
---------------------


قایم موشک


يادت مياد اون قديما قايم موشک بازي مي کرديم ؟ ..... با هم ديگه چشم ميذاشتيم .... و ميشمرديم تا صد ... تو يواشکي قايم شدي ... بدون اينکه چيزي به من بگي و رد پايي از خودت بذاري ... و من گرگ شدم .... بدون اينکه خيال دريدن داشته باشم ....همه جا به دنبالت ميگشتم ... توي کوچه ها و دشت و بيابونها . پشت کوهها و دريا..... و باز شمردم و شمردم ..... اين طوري که ما بازي ميکنيم .... هيچوقت همديگرو پيدا نميکنيم ..... خودت بيا و دوباره شروع کن .... اينبار ديگه هيچ کدوممون گرگ نميشيم .... هيچ کدوم ....

_________________


تو می آئی


تو می آئی
تو می آئی ، به همراه بهار از شهر بارون
تومی آئی و می چینم برایت پونه های شاد صحرائی
و در آینه های آب می بینم که می خندی و می آئی
تو می آئی و در من آرزوی مرگ می میرد.
تو می آئی و دنیا در نگاه سرد و خاموشم دوباره رنگ می گیرد
تو می آئی و می بینی که من همان زندانی تن خویشم
و من در انتظار دستان تو برای نوازش

پس زود بیا




ستاره


کاش یه نردبون داشتم
ازش می رفتم بالا ، بعد خودم رو می رسوندم به آسمون
بعد هم برای آدم هایی که تو دل هفت آسمون یه ستاره هم ندارن ،ستاره می چیدم.
بعد هم کلی با آسمون درد و دل می کردم
بعد وقتی روم به روی آسمون وا شد،
ازش می خواستم سهم من رو از این زندگی بده.
کاش من هم یک ستاره داشتم.

---------------------

بهونه


می گم قرار بود تو بیای ، بارون دیگه بند اومده
می گی بارون بهونه بود ، چشات دل منو زده


-------------------

بهار


و کسی گفت بهار است،
و من با شبنم روی یک برگ گل یاس نوشتم:
ای کاش این بهاری که همه می گویند
بی خبر می آمد
شاید آنوقت زشوقش همه گل می دادیم.

---------------


پروانه احساس


پروانه احساسم در دامي افتاده که عنکبوتش سير است... نه مي تواند پرواز کند و نه بميرد..!

25اسفند87

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
soad
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas iran.gif


Points: 428

پست تاریخ: چهار‌شنبه 28 اسفند 1387 - 05:40    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

من و تو هر دو درگیر یه حسیم

همین حس عزیز باهم بودن

همین شوق تماشا کردن هم

همین دل ضربه های هر شب من



تو شکل ماه میمونی و مهتاب

که مشق شب تماشای تو میشه

به من که بی هوا نزدیک میشی

هوا شکل نفسهای تو میشه



تو اون گم کردمی که لحظه لحظه

تمام راه پشت رد پا شم

کسی از ما به هم نزدیکتر نیست

مگه میتونیم از هم دور باشیم



دارم تو آینه ها شکل تو میشم

شبیه تو که نزدیکی به دریا

تماشا کردنت دیوونگی نیست

تو رو حس میکنم هر لحظه اینجا



تو مثل حس نزدیک بهاری

دارم سر میدم از تو هر دقیقه

تو هم حس میکنم این حال و داری



تمام خونه غرق بوی عیده

یه عطری غیر هر روز و همیشه

میون ما یه شب راهه از اینجا
همین شب تا سحر یک سال میشه

_________________
غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
dokhte-bandar-dubai
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 خرداد 1386
پست: 146
محل سکونت: dubai uae.gif


Points: 162

پست تاریخ: دوشنبه 3 فروردین 1388 - 02:43    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

soad jan sherhayat besiyar delneshinan
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
soad
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas iran.gif


Points: 428

پست تاریخ: شنبه 8 فروردین 1388 - 20:24    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

آهاي تو كه اين همه دوري از من
اين روزا در حال عبوري ازمن
آهاي تو كه فكر مي كني سوزوندي
درارو ندارمو با دوري ازمن
طاقت نداري ببيني مي دونم
اين همه طاقتو صبوري از من
ستاره ها مي گن پشمون شدي
مي خواي بگي كه غرق نوري از من
فكر نكنم بشه با صد تا دريا اين همه نفرتو بشوري از من
نمي دونم مي خواي با قلب سنگي دل ببري بازم چه جوري از من
پشموني فايده نداره ديگه چشات بايد بارون بباره ديگه
پشموني فايده نداره ديگه چشات بايد بارون بباره ديگه

محسن چاووشی

_________________
غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: جمعه 21 فروردین 1388 - 17:54    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

غم


از انسانها غمي به دل نگير؛ زيرا خود نيز غمگين اند؛
با آنکه تنهايند ولي از خود مي گريزند
زيرا به خود و به عشق خود و به حقيقت خود شک دارند؛
پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند.!
امروز39بهاررابدون ایست پشت سرگذراندم بین خودمان باش غیراز...هیچکس یادش نبود
بهم تبریک بگویدامشب جشن تولد دودخترم است وچه جالب همه ازاین موضوع بی اطلاع هستندبی خیال ...تولد تولد تولدت مبارک
21فرودین 87

_________________


بیچاره قلم


دلم برای قلم می سوزد ، که باز هم ناچار است زیر بار اینهمه حرف و حدیث
و غمهای من راست بماند.
طفلک حتی نمی تواند کمر خم کند
حتی صدایش هم در نمی آید
طفلک قلم! هر کس جای او بود صد بار خم شده بود از سنگینی این همه درد
اما او .....
دلم برایش می سوزد که باید امشب هم حرفهای پردرد و کهنه مرا بشنود
و پیش خود نگهدارد.
و ........ باز ......... راست بماند.
دردش را می فهمم ، چون من هم مثل او هستم
مجبورم حرفهایم را پیش خود نگه دارم و کمر خم نکنم.
دلم برای خودم هم می سوزد.
بیچاره قلم ! بیچاره خودم!

________________
ستاره


یک شب تاریک پائیزی روی ایوان حیاط سر بر دوشش نهاده بودم ، ناگاه پرسیدم:
مرا چقدر دوست داری؟
حس کردم ضربان قلبش تندتر شده ، مژگانش بر هم افتاد.
دوباره پرسیدم مرا چقدر دوست داری؟
آه سوزناکی کشید و گفت : به اندازۀ ستاره های آسمان.
بی اختیار سر به آسمان آوردم و نگریستم.
اما افسوس که آن شب آسمان تهی از ستاره بود.
___________________


خیلی تنهام


يه روز بهم گفت: ((مي خوام باهات دوست باشم؛ آخه مي دوني؟ من اينجا خيلي تنهام.))
بهش لبخند زدم و گفتم: ((آره مي دونم. فکر خوبيه. من هم خيلي تنهام))
يه روز ديگه بهم گفت: ((مي خوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه مي دوني؟ من اينجا خيلي تنهام.))
بهش لبخند زدم و گفتم: ((آره مي دونم. فکر خوبيه. من هم خيلي تنهام))
يه روز ديگه گفت: (( مي خوام برم يه جاي دور، جايي که هيچ مزاحمي نباشه،
بعد که همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي دوني ؟ من اينجا خيلي تنهام.))
بهش لبخند زدم و گفتم: ((آره مي دونم. فکر خوبيه. من هم خيلي تنهام))
يه روز تو نامه اش نوشت: (( من اينجا يه دوست پيدا کردم. آخه مي دوني؟ من اينجا خيلي تنهام.))
براش يه لبخند کشيدم و زيرش نوشتم: ((آره مي دونم. فکر خوبيه. من هم خيلي تنهام))
يه رو زيه نامه نوشت و توش نوشت : ((من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي کنم،
آخه مي دوني؟ من اينجا خيلي تنهام.))
براش يه لبخند کشيدم و زيرش نوشتم: ((آره مي دونم. فکر خوبيه. من هم خيلي تنهام))
حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي خوشحالم و
چيزي که بيشتر خوشحالم ميکنه اينه که نمي دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...
-------------------

من از کجا می آیم؟


من از دیاری می آیم که مادران از فرط سینه های خشک،
نوزادشان را به سینه خاک می سپارند.
من از فصلی می آیم که زمستان ، از سوراخ کفشت وارد می شود.
من از کوچه هائی می آیم که روی دیوارهایش این عبارت را نوشته اند؛
انسان برای مردن زندگی می کند.
من از شهری می آیم که از شکم روسپیان ، خداوندان بیرون می آیند.
من از عصری می آیم که سیاهی زیباترین رنگهاست
و سفیدی تنها در پرچم صلحی است که به جنازه ها می پیچند.
من از قبیله ای می آیم که به گرگانش شراب می نوشانند تا برای نسلهای آتی ،
قصه غاری را بگویند که درونش از برونش روشنتر است.
من از سرزمین مقدسی می آیم که خدایان صبور بر ابرها گندم می کارند ،
تا نان معجزه رسولانشان باشد.
من از کجا می آیم و به کدامین هستی می روم، نمی دانم!
اما من می خواهم
مجسمه عشقم را بسازم
و اولین حس پرستش را دریابم
گر چه اینجا بت پرستی هم کفر است،
عاشقان فقط روز تدفین محبوبشان از خانه می توانند بیرون بیایند.....

_______________

21فروردین 88
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
soad
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas iran.gif


Points: 428

پست تاریخ: سه‌شنبه 25 فروردین 1388 - 21:03    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

چیزی نمی تونم بگم، قراره از من بگذری
چیزی نگو می فهممت، باید از این خونه بری
چند سال از امشب بگذره، تا من فراموشت کنم
تا با یه دریا تو خودم، خاموش خاموشت کنم ...
تنهاییآمو بعد از این، با قلب کی قسمت کنم
واسه فراموش کردنت، باید به چی عادت کنم
تو باید از من رد بشی، من باید از تو بگذرم ...
کاری نمی تونم کنم، باید بیُفتی از سرم
بعد از تو باید با خودم، تنهای تنها سر کنم ...
یک عمر باید بگذره، تا امشبو باور کنم
چند سال از امشب بگذره، با من یکی هم خونه شه ...
احساس امروزم به تو، تنها یه شب وارونه شه

چند سال از امشب بگذره، تا من فراموشت کنم
یک عمر باید بگذره، تا امشبو باور کنم ...

چیزی نمی تونم بگم ...

_________________
غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: چهار‌شنبه 26 فروردین 1388 - 15:52    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

ناکجا


پنجره های بسته رو کسی به کوچه وانکرد
دیدم داره می ره ولی ، لبم اونو صدا نکرد
قدم می ذاشت به جاده ها تا دور بمونه از دلم
رفت اونی که از اولم همش می گفت باید برم
گریه نکردم بعد اون ، گریه من فایده نداشت
آخه غم و اشک چشام غصه توی دلش می کاشت
دلم نخواست که غصه هام با دل اون سفر کنن
هق هق گریه های من آدمارو خبر کنن
رفت و کسی خبر نداشت فقط خدا بود و خودم
بعد اون انگاری که من به ناکجا راهی شدم




غریبانه


غریب را حتماْ نباید لا به لای الفبای شهری غریب بیابی
و یا جایی پشت لحظه های آشنا.
همین که عزیزت نگاهش را به دیگران تعارف کند،
کافیست تا تو غریب شوی.



گدا


خدایا عمر من را بر سر آور
مرا بر زنده ماندن رغبتی نیست
به جز شرم تمنا و غم فقر
برای ما گدایان سیرتی نیست
زهنگامی که چشمم را گشودم
سرایم کوچه و ویرانه ها بود
تن من حسرت پیراهنی داشت
غذایم بخشش بیگانه ها بود
کلامی را که اول بار گفتم
تمنا بود و خواهش بود و درخواست
برای جلب احساسات مردم
مرا نامادری ژولیده آراست
هوای گرم تابستان بسوزاند
مرا سرمای یخبندان بلرزاند
از این گرما و سرما و غم ودرد
برایم عقده ها از کودکی ماند
هزاران تف بر آن ننگ زمانه
که من را بر سر راهی رها کرد
سپرده کودکی را دست تقدیر
فلک هم از قضا من را گدا کرد
اگر اقبال من چرخی دگر داشت
نبودی زادگاهم کوره راهی
اگر یابنده من دیگری بود
نمی دیدم چنین روز سیاهی
چه زیبا می شود روزی تب مرگ
مرا راند به گوری هایل و تنگ
رها گرداند و آزاد سازد
از این تنهائی و بدنامی و ننگ
نمی دانم چه خواهد شد ولی کاش
کسی بر مرده ام اشکی فشاند
سحرگاهی نسیمی از سر لطف
گلی خشکیده بر گورم نشاند
خدایا عمر من را بر سر آور
مرا بر زنده ماندن رغبتی نیست
به جز شرم تمنا و غم فقر
در این دنیا برایم نعمتی نیست
به عمری دست خود راپیش مردم
ولی این بار در پیش تو آرم
ببخشا و مرا خاموش گردان
که من ناگفته ها بسیار دارم

------------------


من و رها کن از این فکر تنهائی


یه روز یه پیرزن رو دیدم کنار خیابون ، نگاه به آدما و ماشینا می کرد،
می رفت جلو و می یومد عقب.
رفتم بهش گفتم : مادر بیا ببرمت اونور خیابون
لبخندی زد و گفت: عزیزم منو رها کن از این فکر تنهائی.
راهمو زود گرفتم و رفتم.
با خودم گفتم آخر پیری و معرکه گیری ، برو به هم سنت گیر بده.
تا اینکه صدای جیغ و تصادف...؟
دیدم خودشو انداخته بود زیر ماشین...
تازه فهمیدم چی گفت!
منو رها کن از این فکر تنهائی!

26فروردین 88

_________________
نگیرخرده برماای معتکف چومیدانی
که ماهم گره ای گمشده ازاین معمائیم
http://HamidAvazzadehblogfa.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours می‌باشند
رفتن به صفحه : قبلی  1, 2, 3 ... 10, 11, 12, 13, 14  بعدی
صفحه 11 از 14

 
پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium
(این سایت وابسته به هیچ گروه یا سازمانی نمی باشد)
(کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است)
(بازنشر مطالب،عکسها و ترانه های سایت با ذکر منبع مجاز است)
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.10 ثانیه