Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
Hormozgani: انجمنهای گفتگو

MySite.com :: مشاهده موضوع - شعر و فقط شعر......
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست MySite.com » الف- شعر

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version
شعر و فقط شعر...... رفتن به صفحه : قبلی  1, 2, 3 ... , 11, 12, 13  بعدی
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
dokhtare_darya
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 31 تیر 1387
پست: 144
محل سکونت: bnd iran.gif


Points: 156

پست تاریخ: شنبه 25 آبان 1387 - 06:21    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به یاد صالح

آنچه می ماند به نامم یادگار
یک ، کتاب یادتن دو هم کغار
نه پسر نه دختر و همسر بود
این دو باشند حاصلم از روزگار

این دوتا تنها فقط مال منند
شمه ای از حال و احوال منند
من مسافر هستم و من می روم
این دوتا ردی به دنبال منند

گر که مقصودت شناخت بنده است
بنده ای کز این جهان دل کنده است
رهنمایت این دو مکتوب من است
این دو تا کز من فقط جا مانده است

غیر از این بشنو ولی باور مکن
تکیه برخود کن تو بر دیگر مکن
نیک و بد با هم دو بال آدمند
جز به انصاف هیچ کس داور مکن

این زمان که میل به رفتن کرده ام
سه طلاقه هرچه خواستن کرده ام
خاتمه دادم به شعر و شاعری
من وداع با شعر گفتن کرده ام

زندگی بی شعر نبودن بهتر است
این نبودن را سرودن بهتر است
این سرودن را نه با شعر وکلام
با عمل آن هم پریدن بهتر است

چون پریدن آسمانی می شود
فارغ از این جسم فانی می شود
می رود بالا به سان ذره ای
ذره ای که خود جهانی می شود

حالیا تو بد بخوانی یا که خوب
من نی ام ، نی ، از نیستان جنوب
نیک و یا بد چه تفاوت بهر این
ابر باران زای دلگیر غروب

_________________
زندگی مِثِ یهَ بادِن وا یهَ زوزهَ گم اَبوت
توی آوازهِ یهَ سازن وا یهَ لحظهَ گم اَبوت
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
Moh3n_1987
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 22 آبان 1386
پست: 190
blank.gif


Points: 230

پست تاریخ: جمعه 8 آذر 1387 - 15:56    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

آه باران
باران !
شيشه ي پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسي نقش تو را خواهد شست ...

"حميد مصدق"

_________________
اصل خرد در اين حكم است كه هيچ جان داري را بي جان نكنيم !
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email شناسه عضویت در Yahoo Messenger [وضعيت كاربر:آفلاین]
roshina
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 16 آذر 1385
پست: 522
محل سکونت: بندرعباس iran.gif


Points: 577

پست تاریخ: جمعه 8 آذر 1387 - 16:20    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

باران را بهانه كن...
مي دانم
حالا سالهاست كه ديگر هيچ نامه اي به مقصد نمي رسد
حالا بعد از آن همه سال،آن همه دوري
آن همه صبوري
من ديدم از همان سر صبح آسوده
هي بوي بال كبوتر و
ناي تازه نعناي نورسيده مي آيد
پس بگو قرار بود كه تو بيايي و ...من نمي دانستم!
دردت به جان بي قرار پر گريه ام
پس اين همه سال و ماه ساكت من كجا بودي؟
حالا كه آمدي
حرف ما بسيار،
وقت ما اندك،
آسمان هم كه باراني ست...!
به خدا وقت صحبت از رفتن دوباره و
دوري از ديدگان دريا نيست!
سر به سرم مي گذاري...ها؟
مي دانم كه مي ماني
پس لااقل باران را بهانه كن
دارد باران مي آيد.
مگر مي شود نيامده باز
به جانب آن همه بي نشاني دريا برگردي؟
پس تكليف طاقت اين همه علاقه چه مي شود؟!
تو كه تا ساعت اين صحبت ناتمام
تمامم نمي كني،ها!؟
باشد گريه نمي كنم
گاهي اوقات هر كسي حتي
از احتمال شوقي شبيه همين حالاي من هم به گريه مي افتد،
چه عيبي دارد!
اصلا چه فرقي دارد
هنوز باد مي آيد،باران مي آيد.
حالا كم نيستند ،اهل هواي علاقه و احتمال
كه فرق ميان فاصله را تا گفتگوي گريه مي فهمند
فقط وقتشان اندك و حرفشان بسيار و
آسمان هم كه باراني ست...!

سید علی صالحی

_________________
احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
soad
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas iran.gif


Points: 428

پست تاریخ: جمعه 8 آذر 1387 - 19:37    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

قسم خوردم كه همراه تو آرامش دریای عشق را حس كنم

اما دریای عشق سرابی بیش نبود

قسم خوردم تا لحظه مرگ ، عشقی جز تو در قلبم نباشد

اما حس می كنم تو عشقم را فراموش كرده ای

قسم خوردم تنها امید قلب بیقرارم ، نگاه چشمهای مهربانت باشد

اما تو نگاه زیبایت را از من دیوانه پنهان می كنی

قسم خوردم تا آخرین نفس دوستت بدارم و عاشقت باشم

اما می دانم كه تو دیگر دوستم نداری

قسم خوردم جز عشق تو ، هیچ عشقی را به سراچه قلبم راه ندهم

اما فهمیدم كه تو معنای عشق مرا از یاد برده ای

قسم خوردم از غم عشق تو دیوانه شوم و بمیرم

اما فهمیدم كه حتی برای مردن هم خیلی دیر شده خیلی !

شاید هیچ وقت احساس مرا درك نكنی و عشق مرا نادیده بگیری

اما سوگند یك عاشق ، هرگز شكستنی نیست

پس باز هم قسم می خورم كه هرگز و هرگز سوگندهایم را نشكنم

و تا پای جان عاشق بمانم و عاشق بمیرم

_________________
غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
dokhte-bandar-dubai
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 خرداد 1386
پست: 146
محل سکونت: dubai uae.gif


Points: 162

پست تاریخ: سه‌شنبه 12 آذر 1387 - 01:56    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

پشت این پنجره ها وقتی بارون می باره .
وقتی اهسته غروب تو خونه پا میذاره .
وقتی هر لحظه نسیم توی باغچه می وزه.
توی خاک گلدونا بذره حسرت می کاره .
وقتی شبنم می شینه رو غبار جاده ها .
وقتی هر خاطره ای تو رو یادم میاره .
وقتی توی اینه خودمو گم می کنم .
می دونم که لحظه هام رنگ ابی نداره .
تازه احساس می کنم که چشام بارونیه .
پشت این پنجره ها داره بارون می باره .
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
soad
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas iran.gif


Points: 428

پست تاریخ: جمعه 15 آذر 1387 - 06:29    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

بگذار تا ببارد باران

باران وهمناك

در ژرفی شب

-این شب بی پایان

بگذار تا ببارد باران

اینك نگاه كن!

از پشت پلك پنجره

تكرار پر ترنم باران را

وگوش كن كه در شب

دیگر سكوت نیست

بشنو سرود ریزش باران را

........

امشب صفای گریه من

سیلاب ابرهای بهاران است

این گریه نیست

ریزش باران است

آواز می دهم:

آیا كسی مرا

از ساحل سپیده شبها صدا نزد؟!

...............

"حمید مصدق"


_________________
غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
roshina
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 16 آذر 1385
پست: 522
محل سکونت: بندرعباس iran.gif


Points: 577

پست تاریخ: چهار‌شنبه 27 آذر 1387 - 16:40    عنوان:  محله ی چه توا / چند تا ؟ پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

سلام / تا آخر بخوانید و درد مشترک شوید ...


من متهم به تلخ دیدن و تلخ گفتنم .
اما دراین قصیده چاک چاک ،
با من به رونمایی لبخند بیا ،
همراه من به کوچه های تنگ [color=red]"خواجه عطا"

"نایبند"
"خونسرخ"
بامن به "محله 2000" بندرعباس بیا .
یاهرجای دیگری که ذرات سیب را به ترازو نمی کشند .
جایی که می شود کپسولهای خالی خنده را ،
برآب ونان و نوازش سوار کرد .
جایی که می شود با قایقی تند به آنسوی تنگه هرمز ، به "خصب" رفت .
ودرآنجا : نفت داد و طاقه های مشروب گرفت .
اینها که می گویم ، هرگز تلخ نیست .
تبخیر خنده است درغش غش دریای کف بلب .
آویختن از اسطوره ای که بار غزل به بخارا می برد.
من سالهاست که می گریم . واکسیرخنده را برای دیگران تجویز می کنم.
تا معجزه را درنسلی ببینم که مشامش نه با گل سرخ ، که با رویش آشناست ،
وپاهایش ، علاوه برتماشای فوتبال ،
به ورزش روح نیز می رود .
نسلی که در جزیره هرمز ، درصف ارتزاق تکه های خود ایستاده است .
وکمیته امداد ، جلوی اسم هرجوان هرمزی ، یک تیک می زند .
اینها که می نویسم ، تلخ نیست . عین خنده است .
من درمیانه امواج ، به خنده متوقف تازه دامادی برخوردم
که هنوز حنای دامادی به پایش بود ،
وگل مغزش ، به ضرب جهل رنگین امثال من شکفته بود .
من درهمان هرمز ، دوستانی دارم که مرا می فهمند .
ومی دانند که هیچ تلخی درکلامم نیست .
وهمه شان ، قاب پنجره ای را نشانم می دهند که درآن :
نبض روح می جنبد.
دوستانی که به ظاهر خفته اند ،
اما نجوای برف را بهنگام صعود می فهمند .
وفردا را از بدو پیدایش سنگ و ثانیه می بینند .
دوستانی که چلچله و فصل و کوچ و لانه ،
به ذکردائم آنان دوام می گیرد .
دوستانی که خورشید را که نه ، کهکشان را که نه ،
یک هسته کوچک ارزن را می رویانند .
همین دوستان من ، شاه عباس صفوی را نشانم می دهند ،
که از پنجره حرمسرایش به هرمز می نگرد .
و پرتقالی های پانصد سال پیش را ،
که درنوشتن "استراتژیک" سراسیمه اند .
وکمیته امداد خودمان را ،
که از درشتی رقم "تحت پوشش" درپوست نمی گنجد.
وبهت جوانان هرمزی را ،
که رغبت هیچ مسئولی را برنمی انگیزد .
وزنانی که قاعده کرامت را دردخمه های نمور مناعت جاگذارده اند .
من درساحل بندرعباس ،
بادوچشم خود ، فرو افتادن پلک پلیکانی را دیدم که سرش را پسرکی می برد و بدنش را
جوان ماهیگیری که دچار افسردگی شده بود .
وشرمنده ام که بگویم : در خواجه عطا ، خرسی درلباس کفتار ،
جولان می دهد و رجز می خواند .
چه کسی می گوید من سیاه می بینم و تلخ می نویسم ؟
من هیچ مسئول و روحانی و صاحب امضایی را در "شاه حسینی" بندرعباس ندیده ام .
ویا در محله 2000 و فلکه "چه توا؟"
فلکه ای که درآن ، میز مسئولان غباری سی ساله گرفته
وجوهر هیچ امضایی تازگی ندارد .
در "چه توا؟" سوسکها قمه به دست عربده می کشند .
جایی که آب ، رنگ شراب دارد ،
وقاچاق ،
ریسه ایست که رنگ به رنگ ، آسمان کودکان آنجارا آذین بسته .
کودکانی که برای اتومبیل گشت ، دست تکان می دهند ،
ومامورانی که بابت هرلبخندشان چیزی باید درترازویشان انداخت .
من کجا سیاه می بینم و تلخ می نویسم ؟
من سالهاست که تلخی را به پای کبوتری بسته ام ،
تا به نیابت از غروب ، طلوع طلب کند .
من درهمان جزیره هرمز ، دوستانی دارم که خاک راهشان ،
از معدن خاک سرخ جزیره با بهاتراست .
اما هیچ مزایده ای برای ارج شان برگزارنمی شود .
در"نایبند" من قصابی را دیدم که جلوی چشم گوساله ای لرزان ،
مادرش را سربرید .
در"نخل ناخدا" من جوانی را دیدم که به همه هویت خود کبریت می کشید .
ودردست دخترکی افغانی ، عروسکی که از راه دور ، از چین آمده بود .
من درزیرآبهای هرمز و خصب ، دراعماق ،
جوانانی را دیدم که برای ده هزارتومان ،
دست و بازوی خود را به کوسه ها می فروختند .
دست و بازویی که یک روزی روزگاری ،
بوسه گاه طاووس اهل بیت بود .
چه کسی می گوید من سیاه می بینم و تلخ می نویسم؟
من درکناره "خونسرخ"
واز بلند گویی که خدارا تبلیغ می کرد ،
شنیدم که می توان خدارا حراج کرد .
من درهمانجا ، دیدم که انبوه مردم و مسئولان ،
از روح فراخ دریا ،
تنها به سطح نازک رویین آن التفات بسته اند .
من درهمانجا به کارگرانی برخوردم که از چهارمحال و بختیاری آمده بودند،
وکوله هایشان از شرافت پربود .
وباز ، جوانانی که شرافت را ، درسالهای قحطی
به مستاجری درآن سوی مرز وام داده بودند ،
مستاجری که به فارسی دری اشراف داشت ،
ونحوه تیغ زدن خشخاش را نیک می دانست .
من در بشاگرد ، به اوراق اتوبوسی برخوردم ،
که قرار بود فهم را جلوی کپری پیاده کند .
ودرهمانجا ، به اوراق پراکنده سند چشم انداز برخوردم
که بادبادک بچه ها را با حسرت می نگریست .
من از جزیره هرمز ، به تهران نیز می نگرم ،
که مثل گالیور دراز کشیده و مسئولین ریز ما تند و تند سیر و بزکش می کنند .
وآنقدر دراین مجاهدت بزرگ سراسیمه اند،
که یادشان رفته چیزی به اسم "رشد" ، با ریسمان "تحکم" بالا نمی رود .
من مست می شوم ، وقتی دوستان هرمزی ام ،
به دیروزمان اشاره می کنند .
به روزی که ما ، ذرات نور را از روزنه های ریز برگ استخراج می کردیم .
واز آمیزش آسمان و زمین آبستن می شدیم .
روزی که برای تناول رنگین کمان صف می بستیم .
وهمه مردم خود را از زیرقرآن عطوفت رد می کردیم .
وکاری به این نداشیم که :
چه کسی با ماهیت شکوفه وضو ساخته ، ویا شب قبلش به صورت عنکبوتی تف کرده .
روزی که برای تماشای خلوت آتش و روح شتاب می کردیم .
روزی که لبخند را ، به هرقیمتی که شده ،
از هرکجا می آوردیم و به لبان کبوتری جفت مرده هدیه می دادیم .
روزی که ملکه سبا را به قصرآیینه خود فرا می خواندیم
و او از تماشای شگفتی و آبگونگی ما ، دامن برمی کشید .
دوستان من اما ، به شهرام جزایری که می رسند تلخ می شوند .
ومن ، چاره ای ندارم از این که ،
تلخی چهره آنان را به صورت اندازم .
دوستان من به قاضی شهر معترضند ،
این که چرا نباید روحانیانی که از شهرام جزایری پول گرفته اند ، مجازات شوند ؟
خلع لباس یعنی چه ؟
چرا کسی که به راحتی کوزه ای که ترک برمی دارد ، فریب می خورد ، کاندید می شود ؟
ویا کسی که نخبگی درکلامش طنز است ؟
ویا کسی که الفاظ را به بازی شطرنج می برد ؟
وکسی که اقیانوس را درشان خود نمی داند ؟
من سیاه می بینم ؟ تلخ می نویسم ؟
چه کنم ، دوستان گورستانی که نه ، دوستان آسمانی من از من می خواهند .
[/color]


محمد نوری زاد

_________________
احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
dokhte-bandar-dubai
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 خرداد 1386
پست: 146
محل سکونت: dubai uae.gif


Points: 162

پست تاریخ: چهار‌شنبه 27 آذر 1387 - 20:56    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

roshina jan besyar jaleb bod,mrci
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
dokhte-bandar-dubai
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 خرداد 1386
پست: 146
محل سکونت: dubai uae.gif


Points: 162

پست تاریخ: چهار‌شنبه 27 آذر 1387 - 21:12    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

تقديم به سعاد و آزیتانای عزيز

باز اي باران ببار

بر تمام واژه هاي انتظار

باز اي باران ببار

غصه هاي صبح فردا را بشوي

تشنگي ها خستگي ها را بشوي

باز اي باران ببار

بر تمام لحظه هاي بي بهار

بر تمام لحظه هاي خشک خشک

بر تمام لحظه هاي بي قرار

باز اي باران ببار

بر تمام پيکرم موي سرم

بر تمام شعر هاي دفترم

باز اي باران ببار

بر تمام لحظه هاي بي قرار
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
soad
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas iran.gif


Points: 428

پست تاریخ: پنج‌شنبه 28 آذر 1387 - 23:50    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

آخرین تلاش



این آخرین تلاشمه

واسه به دست آوردنت

باور کن این قلبُ نرون

این التماس آخره

چقدر می خوای تو بشکنی

غرور این شکسته رو؟

هر چه می خوای بگی بگو

اما نگو بهم برو



این دلُ عاشقش نکن

اگه منو دوست نداری

راحت بگو اگه می خوای

قلب منو جا بذاری

دلم پر از شکایته

اما صدام در نمیاد

می ترسم از دستم بری

کاری ازم بر نمیاد



نرو نذار که بعد از این

دنیا به عشق شک بکنه

هر کی دلش جای دیگه ست

عشقُ بخواد ترک بکنه

نفس زدم از ته دل

معصومه این قلب به خدا

نذار بشه محال واسش

باور عشقش، آدما



مرگِ دلم پای توئه

اگه ازش گذر کنی

لب تر کنی رفیقتم

کافیه با ما سَر کنی

_________________
غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
dokhte-bandar-dubai
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 خرداد 1386
پست: 146
محل سکونت: dubai uae.gif


Points: 162

پست تاریخ: دوشنبه 2 دی 1387 - 02:15    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب
آب درحوض نبود
ماهیان می گفتند
هیچ تقصیر درختان نیست
ظهر دم کرده تابستان بود
پسر روشن آب لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد
به درک راه نبردیم به کسیژن آب
برق از پولک ما رفت که رفت
ولی آن نور درشت
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد
چشم ما بود
روزنی بود به اقرار بهشت
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن
و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است
باد می رفت به سر وقت چنار
من به سر وقت خدا می رفتم
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
azitana
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 4 خرداد 1387
پست: 276
blank.gif


Points: 321

پست تاریخ: سه‌شنبه 3 دی 1387 - 09:50    عنوان:  Dokhte bandar golam پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

baz ham misle baqeya karatoon bisyar ziba va jalib bood
mamnonam golam ba kodam tabrik migam ke doste naz misle shuma daram
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
dokhte-bandar-dubai
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 خرداد 1386
پست: 146
محل سکونت: dubai uae.gif


Points: 162

پست تاریخ: جمعه 6 دی 1387 - 01:23    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مرسی ازيتانای عزيزم .شعرهای سهراب سپهری هستند شاعری که وارث
آب و خاک بود و شعرهاي نواش هميشه به دل می نشينند.
این هم یکی از شعرهایش که من خیلی دوست دارم و تقدیمش میکنم به تو گلم




--------------------------------------------------------------------------------

"خانه دوست کجاست؟" در فلق بود که پرسید سوار.
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

"نرسیده به درخت،
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد،
پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می‌گیرد.
در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی:
کودکی می‌بینی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او می‌پرسی
خانه دوست کجاست."
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
foja
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 14 تیر 1386
پست: 161
محل سکونت: dubai blank.gif


Points: 182

پست تاریخ: جمعه 6 دی 1387 - 08:56    عنوان:  ادونی خوار وگرفتارم پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

ای که دستون نجیبت به مه بهترین نشانی

ای که ناگیری تو دستم که تو حال مه ادونی



ادونی خار وگرفتارم زار وبیمارم

بعد تو کفتن گره در کارم

وقت هستری چه جونه همه شون همه روزن

تو چطور راضی ابی که تو غم دوریت بسوزم

از پی عاشق بی دل اگه یک خطا سری زه

به ای حساب ای منوس که دل پی راه گریزه

دل مه منبع عشقت بودن همیشه هستن

چشم امید مه حالا به دو دستان تو بستن

از پی عاشق بی دل اگه یک خطا سری زه

به حساب ای منوس که دل پی راه گریزن

ادونی خوار گرفتارم زار وبیمارم

بعد تو کفتن گره در کارم.



برای همه آرزوی موفقیت.

_________________
تا خاک نشدی.... خاکی باش
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email [وضعيت كاربر:آفلاین]
dokhte-bandar-dubai
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 خرداد 1386
پست: 146
محل سکونت: dubai uae.gif


Points: 162

پست تاریخ: شنبه 7 دی 1387 - 23:06    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

چشم های شرجی

تو را بادهای وسوسه نیاورده بودند،
که هزاران پیچ نسیان،
به تباهیت ببرد؛
سواحل صبور،
بر درگاه وسعت دریا،
همیشه منتظرانند،
- همسایگانی که بیکرانگی آب ها را،
به لابه نشسته اند
دل خوش دار،
که چشم های شرجی من،
هرگز نخستین سجده گاه خویش را،
از یاد نمی برند.
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours می‌باشند
رفتن به صفحه : قبلی  1, 2, 3 ... , 11, 12, 13  بعدی
صفحه 12 از 13

 
پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium
(این سایت وابسته به هیچ گروه یا سازمانی نمی باشد)
(کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است)
(بازنشر مطالب،عکسها و ترانه های سایت با ذکر منبع مجاز است)
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.09 ثانیه