Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
Hormozgani: انجمنهای گفتگو

MySite.com :: مشاهده موضوع - شعر و فقط شعر......
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست MySite.com » الف- شعر

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version
شعر و فقط شعر...... رفتن به صفحه : قبلی  1, 2, 3 ... 10, 11, 12, 13  بعدی
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
roshina
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 16 آذر 1385
پست: 522
محل سکونت: بندرعباس iran.gif


Points: 577

پست تاریخ: چهار‌شنبه 8 آبان 1387 - 01:26    عنوان:  براي خالي نبودن عريضه پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

کنار خیابان های بندرعباس

خدا دوست داشتنی تر است

وقتی که می فهمی

زمین مثل دختری که تو دوستش داری- نه من

چشم آبی است

و حتی وقتی می فهمی

آنچه مینویسم

دستمالی شده ترین استعاره ی موجود است!

خدا در بندرعباس دوست داشتنی تر است

چون خدای ین حوالی مرطوب است

یا شاعرانه ترش نمناک

آنقدر که می توانی مثل بخار بر شیشه ی عینکت ببینی اش!

خدا در این اطراف گرم است

آنقدر که میشود در برابرش برهنه باشی!

خدا برای پسرهای بندر

از این هم دوست داشتنی تر است

چراکه

پوشیدن لباس محلی دختران بندری را

آزاد اعلام کرده است

و چشم های پسران را به گناه عادت داده است

دختران بندر هم به خدا علاقه ی ویژه ای دارند

دلیلش را از خودشان بپرسید!

و اصلا اینجا

پاک کردن عینک کفر است

لباس آستین بلند گناه است

و درویش کردن چشم شرک است

***

خدا وقتی به بندر میرسد

انگار که به خانه اش رسیده باشد

به معنای واقی کلمه خدا میشود

و هیچ کس نمی تواند خلافش را ثابت کند!!!!!


۳آبان ۸۷/سعيد اقاويل جهرمي

_________________
احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
Moosa_Sat
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 3 اردیبهشت 1386
پست: 322
محل سکونت: بندرعباس -Southernerman@yahoo.com iran.gif


Points: 330

پست تاریخ: چهار‌شنبه 8 آبان 1387 - 13:57    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

تو محله اوزي ها ....... دخترانش در حال كل كل كردن ...اولي... خشش.... دومي نه ضد خش. / دادا روشينا كجايي؟ حتماً بايد همچنين جاهايي بيايم تا ببينيمت Laughing
_________________
خونه ی عشقم تارِتار بی تو صفا اینین روزگار
رفتی از دستم نازنین بی تو اگردم بی قرار
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی شناسه عضویت در Yahoo Messenger شناسه عضویت در MSN Messenger [وضعيت كاربر:آفلاین]
AVZZADEH
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 9 اردیبهشت 1387
پست: 120
محل سکونت: ایران بندرعباس

Points: 134

پست تاریخ: چهار‌شنبه 8 آبان 1387 - 15:37    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

من مست مي نابم تورندملامت گو
ديرومن شهره ميخانه تومعتکف
كم گوي تواي واعظ برگوش كرم آيه
مي آيت ومستي هم شاهد براين باره
ديريست دراين وادي درخاك خراباتم
بامن نشوهمخانه بنگربه رخ سرخم
باياد رخت ماهت سرگرم مناجاتم
كوباده مردافكن كوصحبت جانانه



مارابنگر اي دوست باچشم بصيرت بين
مائيم وغم وهجران فراغ زکاشانه
اين جامه تذويرت رندانه بدورافكن
كم گوي سخن واعظ مي نوش دوپيمانه

ابروي خم آن يار تيري شدازآن چله
بركنددل ودين ازما، آتش بکاشانه
دين و دل و روي دوست ماببردازهوش
بس وصف توراگفتم پايان بشداين خامه


وصف شب قدر و يامستي وميخانه
هي دم زدن ازجام و ياباده وپيمانه
مقصودهمان رب است آن كعبه جانانه
حسن توراگفتم اي حاضرواي غايب

ديگرنتوانم گفت ازمسجدوميخانه
عيبم مگوي اي زاهد رفتم بخراب آباد
تادورشود روحم بي غصه وديوانه
درويش به خرابات آفارغ بنشين لختي



ازتن توبرون آور اين هیبت وآن جامه رندانه
بس عیب کسان گفتی یاعیب کسان دیدی
حميدتوخامش باش كم گوي توافسانه
عبرت نشدات حاصل شاگردي میخانه


این غزل دریکی اززیباترین لحظات زندگیم نگارش شده که آن رابدون کم وکاست برایتان نوشته ام امیداست که موردتوجه تان قرارگیرد
حميدعوض زاده
نگارش24/8/86
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
azitana
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 4 خرداد 1387
پست: 276
blank.gif


Points: 321

پست تاریخ: جمعه 10 آبان 1387 - 02:38    عنوان:  AVZZADEH پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

زيبا وكمي غم انكيز,,,,, باز از عوض زاده وبر تلاش كه اينهمه كارهاي زيبا آرائه مي ده
تشكر مي كنم ... واين شعر خيلي به دلم نشست
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
azitana
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 4 خرداد 1387
پست: 276
blank.gif


Points: 321

پست تاریخ: جمعه 10 آبان 1387 - 02:54    عنوان:  خدا حافــــــظ پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم، خداحافظ
ولی هرگز نخواهی رفت از یادم، خداحافظ
و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای دلم طاقت نمی آرد
و برف نامیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم؟
چگونه می روی با این که می دانی چه تنهایم
خداحافظ، تو ای هم پای شب های غزل خوانی
خداحافظ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ، بدون تو گمان کردی که می مانم؟
خداحافظ، بدون من یقین دارم که می مانی



منقول
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
roshina
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 16 آذر 1385
پست: 522
محل سکونت: بندرعباس iran.gif


Points: 577

پست تاریخ: جمعه 10 آبان 1387 - 05:07    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

اين غزل را براي كسي مي نويسم كه اين روزها از باور رها شدن سخت ملول و آرزده است / گل من / نگران نباش / روزي همه چيز درست مي شود...


فنجان واژگون شده‌ي قهوه‌ي مرا
بر روی ميز تکان داد با ادا
يک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی‌ام
تکرارکرد : .. ودرطالع شما ...
قلبم تپيد ريخت عرق روی صورتم
گفتم بگو مسافر من مي‌رسد و يا ...
با چشم‌های خيره به فنجان نگاه کرد
گفتم چه شد؟! ... سکوت و تکرار لحظه‌ها
آخر شروع کرد به تفسير فال من
با سر اشاره کرد که نزديک‌تر بيا

اين‌جا فقط دو خط موازی نشسته است
يعنی دو فرد دل‌شده‌ی تا ابد جدا
انگار بی‌امان به سرم ضربه می‌زدند
يعنی که هيچ وقت نمی‌آيد او خدا؟!
گفتم درست نيست از اول نگاه کن
فرياد زد : ... بفهم! رها کرده او تو را .. ...


شايسته ابراهيمي

_________________
احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
foja
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 14 تیر 1386
پست: 161
محل سکونت: dubai blank.gif


Points: 182

پست تاریخ: شنبه 11 آبان 1387 - 19:10    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

نی زمان دل مه مکنی شاد دوست رفیق رقتن از یاد

مهر محبت بو فراموش اون سنگ دلی داد وبیداد

انی که با تو قوم وخویشن ظلم وستم این روزو پیشین

هر که به فکر خون نه دنیا همیطور روال زندگی شن

خویش غریب با هم شونین فرق صفحه ره خو اکردنن تلخ

تا که شودی پای تو نین دست رو سرت تا که بشی غرق

دنیا دیگه آخر زمانن جماعتی بس با زبانن

خوبن تا وقتی ثروتت هه دوره تون ومهربانن




تقدیم به همه عزیزان هرمزگانی.

_________________
تا خاک نشدی.... خاکی باش
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email [وضعيت كاربر:آفلاین]
roshina
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 16 آذر 1385
پست: 522
محل سکونت: بندرعباس iran.gif


Points: 577

پست تاریخ: یکشنبه 19 آبان 1387 - 02:57    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

يا سيدي العزيز
هذا خطاب امرأة حمقاء
هل كتبت إليك قبلي امرأة حمقاء؟
اسمي انا ؟ دعنا من الأسماء
رانية أم زينب
أم هند أم هيفاء
اسخف ما نحمله ـ يا سيدي ـ الأسماء
يا سيدي
أخاف أن أقول مالدي من أشياء
أخاف ـ لو فعلت ـ أن تحترق السماء
فشرقكم يا سيدي العزيز
يصادر الرسائل الزرقاء
يصادر الأحلام من خزائن النساء
يستعمل السكين
والساطور
كي يخاطب النساء
ويذبح الربيع والأشواق
والضفائر السوداء
و شرقكم يا سيدي العزيز
يصنع تاج الشرف الرفيع
من جماجم النساء
لا تنتقدني سيدي
إن كان خطسيئاً
فإنني اكتب والسياف خلف بابي
وخارج الحجرة صوت الريح وال****
يا سيدي
عنترة العبسي خلف بابي
يذبحني
إذا رأى خطابي
يقطع رأسي
لو رأى الشفاف من ثيابي
يقطع رأسي
لو انا عبرت عن عذابي
فشرقكم يا سيدي العزيز
يحاصر المرأة بالحراب
يبايع الرجال أنبياء
ويطمر النساء في التراب
لا تنزعج !
يا سيدي العزيز ... من سطوري
لا تنزعج !
إذا كسرت القمقم المسدود من عصور
إذا نزعت خاتم الرصاص عن ضميري
إذا انا هربت
من أقبية الحريم في القصور
إذا تمردت , على موتي ...
على قبري
على جذوري
و المسلخ الكبير
لا تنزعج يا سيدي !
إذا انا كشفت عن شعوري
فالرجل الشرقي
لا يهتم بالشعر و لا الشعور ...
الرجل الشرقي
لا يفهم المرأة إلا داخل السرير ...
معذرة .. معذرة يا سيدي
إذا تطاولت على مملكة الرجال
الأدب الكبير ـ طبعاً ـ أدب الرجال والحب كان دائماً
من حصة الرجال
والجنس كان دائما ً
مخدراً يباع للرجال
خرافة حرية النساء في بلادنا
فليس من حرية
أخرى ، سوى حرية الرجال
يا سيدي
قل ما تريده عني ، فلن أبالي سطحية . غبية . مجنونة . بلهاء فلم اعد أبالي
لأن من تكتب عن همومها ..
في منطق الرجال امرأة حمقاء
ألم اقل في أول الخطاب أني
امرأة حمقاء ؟


نزار قبانی



آقای عزیز
این نامه زنی احمق است
آیا قبل از من زنی احمق به تو نامه نوشته است؟
اسم من؟ بگذریم از اسامی
رانیه ... یا زینب
یا هند ... یا هیفاء
احمقانه ترین چیزی که با خود داریم ـ آقای من! ـ
اسامی هستند

آقای من
می ترسم آنچه را دارم بگویم
می ترسم ـ اگر بگویم ـ
آسمان آتش بگیرد
چرا که شرق شما، آقای عزیز
نامه های آبی را مصادره می کند
رؤیاها را از گنجینه های زنان مصادره می کند
پرتاب سنگ را بر عواطف زنان تمرین می کند
و وقتی زنان را مخاطب قرار می دهد
چاقو بکار می برد
و ساطور
و بهار و شوق ها را
و گیسوان مشکی را سر می برّد
و شرق شما، آقای عزیز
تاج شرف بلند مرتبه ای می سازد
از جمجمه های زنان

از من ایراد نگیر آقای من
اگر خطم بد است
که من می نویسم و شمشیرها پشت درم هستند
و خارج اطاق صدای باد و سگان است
آقای من
عنترة العبسی پشت درم است
سرم را می برد
اگر نامه ام را ببیند
گردنم می زند
اگر لباس بدن نمای مرا ببیند
گردنم می زند
اگر من از عذاب هایم دم بزنم
چرا که شرق شما، آقای عزیز
زن را با سرنیزه محاصره می کند
و شرق شما، آقای عزیز
با مردان به عنوان پیامبر بیعت می کند
و زنان را در خاک پنهان می کند

آشفته نشو
آقای عزیز! از نوشته های من
آشفته نشو
اگر گلاب پاشی را که روزگارانی است سربسته است شکستم
اگر از درونم مهر سربی را برداشته ام
اگر فرار کرده ام
از گنبد حرمسراهای قصرها
اگر نافرمانی کرده ام از مرگم
از گورم ... از ریشه هایم
و از مسلخ بزرگ
آشفته نشو آقای من
اگر احساسم را آَشکار کرده ام
چرا که مرد شرقی
نه به شعر اهمیت می دهد و نه به احساسات
مرد شرقی
ـ ببخشید گستاخی ام را ـ
زن را نمی فهمد، مگر در بستر

ببخشید آقای من
اگر به سرزمین مردان دست اندازی کرده ام
چرا که ادبیات بزرگ، طبیعتاً ادبیات مردان است
و عشق همواره
سهم مردان بوده است
و رابطه جنسی همواره
مخدری بوده که فقط به مردان فروخته می شده
در سرزمین ما آزادی زنان خرافه ای بیش نیست
و آزادی ای نیست مگر آزادی مردان
آقای من
هرچه می خواهی درباره من بگو؛ اهمیت نمی دهم
سطحی، کودن، دیوانه، ابله
دیگر اهمیت نمی دهم
چون زنی که از غصه هایش می نویسد
در منطق مردان زنی احمق نام دارد
من که از اول نامه گفتم که زنی احمقم.

_________________
احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
azitana
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 4 خرداد 1387
پست: 276
blank.gif


Points: 321

پست تاریخ: یکشنبه 19 آبان 1387 - 19:26    عنوان:  سلام پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

خيلي ممنون روشينا عزيز اين شاعر را خيلي دوست دارم نزار قباني بهش ميكن شاعر المرأه
( شاعر زن )
ميرسي جالب بود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
dokhtare_darya
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 31 تیر 1387
پست: 144
محل سکونت: bnd iran.gif


Points: 156

پست تاریخ: سه‌شنبه 21 آبان 1387 - 22:38    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

دور افتاده ام از خويش
دور افتاده ام از ريشه هاي دل مادر
و تنبوره ي "زار" عاطفيم را
غدر زمان شكسته است.
در بم هاي محزون آوازهاي عشق كودكيم
در دست هاي كوچك دختري به رنگ نارگيل
و دهكده اي كه مادرم بود،
آن روزها چه كامل بودم
و كاكل هفت سالگي ام
چه انبوه و زيبا بود،
با پيوندهاي عاطفي
و نقره ي خنجر محافظت
آويخته بر شانه چپ
كه به قلبم واصل ميشد
و حرير سبز
و ماديان سرخ زفاف
هيهات !...

_________________
زندگی مِثِ یهَ بادِن وا یهَ زوزهَ گم اَبوت
توی آوازهِ یهَ سازن وا یهَ لحظهَ گم اَبوت
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
azitana
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 4 خرداد 1387
پست: 276
blank.gif


Points: 321

پست تاریخ: چهار‌شنبه 22 آبان 1387 - 17:02    عنوان:  ســــــــــــــــلام پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

Dokhtare_darya jane delot ahwalut naken
shade dastot
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
dokhtare_darya
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 31 تیر 1387
پست: 144
محل سکونت: bnd iran.gif


Points: 156

پست تاریخ: پنج‌شنبه 23 آبان 1387 - 05:27    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مانند باد
از گرداب هولناك عشق
گذشتم
چونان شهاب شدم
در اعماق ظلمات .

من ازين پس
جز زندگي
چيزي نخواهم بود .
مثل زندگي علفزاران ،
اقيانوس
و آسمان ها.
هماره ي نطفه اي جنبان
در زهدان عشقي
تا هميشه و بزرگ
ماننده ي يكي لبخند
بر لباني كه تو را هزاران بار بوسيده باشد.

من ازين پس
زنده خواهم بود
با بال هايي از عشق

_________________
زندگی مِثِ یهَ بادِن وا یهَ زوزهَ گم اَبوت
توی آوازهِ یهَ سازن وا یهَ لحظهَ گم اَبوت
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
dokhtare_darya
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 31 تیر 1387
پست: 144
محل سکونت: bnd iran.gif


Points: 156

پست تاریخ: پنج‌شنبه 23 آبان 1387 - 05:28    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

آزیتانای عزیز.خوبی؟ متوجه نشدم چی گفتی؟
_________________
زندگی مِثِ یهَ بادِن وا یهَ زوزهَ گم اَبوت
توی آوازهِ یهَ سازن وا یهَ لحظهَ گم اَبوت
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
azitana
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 4 خرداد 1387
پست: 276
blank.gif


Points: 321

پست تاریخ: جمعه 24 آبان 1387 - 09:01    عنوان:  ســــــــــــــــلام پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

جالب بود
با تشكر فراوان Dokhtare darya
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
roshina
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 16 آذر 1385
پست: 522
محل سکونت: بندرعباس iran.gif


Points: 577

پست تاریخ: جمعه 24 آبان 1387 - 16:34    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

این غزل رو برای دلی می نویسم که صاف و ساده ست مثل آینه / مثل زلالی چشمه / گل نازم / جواب سوالتو اینجا بهت می گم/ تو مقصر نیستی / نمی خوام نگران دردهای من باشی / این دردها کاری تر و ریشه دارتر از این حرفهاست / تازه حضور توست که آرومم می کنه و به قولی : دردهای من بی حضور تو / سر از تسکین باز می زنند ... از اونشب که خواستی که برات غزل بخونم و من نخوندم انگار یه چیزی تو دلم شکسته / حالا همون غزلو همراه با عشقی به تقدس پنجشنیه های عزیز تو برات می نویسم ... نگران نباش عزیز دلم / همه چیز درست می شه ...



با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی توفانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی ست که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
منتظر لحظه ی توفانی ام
خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانی ام؟
ها ... به کجا می کشی ای خوب من! ؟
ها ... نکشانی به پشیمانی ام


محمد علی بهمنی

_________________
احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours می‌باشند
رفتن به صفحه : قبلی  1, 2, 3 ... 10, 11, 12, 13  بعدی
صفحه 11 از 13

 
پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium
(این سایت وابسته به هیچ گروه یا سازمانی نمی باشد)
(کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است)
(بازنشر مطالب،عکسها و ترانه های سایت با ذکر منبع مجاز است)
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.09 ثانیه