| مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی |
| نویسنده |
پیام |
dokhtar_bandari
عضو رسمی


عضو شده در: 10 دی 1385
پست: 496
محل سکونت: QA 
Points: 534
|
تاریخ: دوشنبه 11 دی 1385 - 08:11 عنوان: شعر و فقط شعر...... |
|
|
| اینجا شعرهایی که باهاشون حال کردید و خیلی قشنگند و بذارید... |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
dokhtar_bandari
عضو رسمی


عضو شده در: 10 دی 1385
پست: 496
محل سکونت: QA 
Points: 534
|
تاریخ: دوشنبه 11 دی 1385 - 08:16 عنوان: |
|
|
شبى از پشت يک تنهايى نمناک و بارانى تو را با لهجه گلهاى نيلوفر صدا کردم
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم
پس از يک جستجوى نقره اى در کوچه هاى آبى احساس
تو را از بين گل هايى که در تنهايى ام روييد با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبى ترين موج تمناى دلم گفتى:
دلم حيران و سرگردان چشمانى ست رويايى
و من
تنها براى ديدن زيبايى آن چشم
تو را در دشتى از تنهايى و حسرت رها کردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشکى از جنس غروب ساکت و نارنجى خورشيد وا کردم
نميدانم چرا رفتى؟ نميدانم چرا؟ شايد خطا کردم
و تو بى آنکه فکر غربت چشمان من باشى نميدانم کجا؟ تا کى؟ براى چه؟ ولى رفتى
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مى باريد
و بعد از رفتنت يک قلب دريايى ترک برداشت
و بعد از رفتنت دريا چه بغضى کرد
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمى خاکسترى گم شد
و گنجشکى که هر روز از کنار پنجره با مهربانى دانه بر ميداشت
تمام بال هايش غرق در اندوه و غربت شد
و بعد از رفتن تو، آسمان چشم هايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسى حس کرد من بى تو تمام هستى ام از دست خواهد رفت
کسى حس کرد من بى تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
کسى فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنکه ميدانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهى برد
هنوز آشفته چشمان زيباى توام, برگرد
ببين که سرنوشت انتظار من ، چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم پرسش و ترديد،
کسى از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
تو هم در پاسخ اين بي وفايى ها بگو در اين راه و انتخاب آن ، خطا کردم
و من در حالتى مابين اشک و حسرت و ترديد کنار انتظارى که بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاييزى ترين ويرانى يک قلب ميان غصه اى از جنس بغض کوچک يک ابر نمى دانم چرا؟
شايد به رسم عادت پروانگى مان باز براى شادى و خوشبختى باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم.
دعا كردم |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
dokhtar_bandari
عضو رسمی


عضو شده در: 10 دی 1385
پست: 496
محل سکونت: QA 
Points: 534
|
تاریخ: دوشنبه 11 دی 1385 - 08:17 عنوان: |
|
|
بى تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم
بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي دردامن اندوه كشيدم
نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
((فريدون مشيرى)) _________________ ...عاقبت خانه خراب دل دیوانه شدم ...

این مطلب آخرین بار توسط dokhtar_bandari در یکشنبه 24 دی 1385 - 21:19 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است. |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
dokhtar_bandari
عضو رسمی


عضو شده در: 10 دی 1385
پست: 496
محل سکونت: QA 
Points: 534
|
تاریخ: دوشنبه 11 دی 1385 - 08:21 عنوان: |
|
|
كجاىزندگی ام را برایت تقربر کنم
دلهره های دوریت یا آشوب دل بعد از رفتنت....
کجای زندگی ام را برایت تقربر کنم
وقتی که بین من و تو دریایی از آتش بود........
وباز کجای زندگی ام را....
که هنوز بین دو هیچ ایستاده ام
وبه تو فکر میکنم که آیا باز می بینمت
حتی در خواب
((كمبوزيا گويا)) _________________ ...عاقبت خانه خراب دل دیوانه شدم ...

این مطلب آخرین بار توسط dokhtar_bandari در یکشنبه 24 دی 1385 - 21:16 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است. |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
dokhtar_bandari
عضو رسمی


عضو شده در: 10 دی 1385
پست: 496
محل سکونت: QA 
Points: 534
|
تاریخ: دوشنبه 11 دی 1385 - 08:22 عنوان: |
|
|
امشب به یاد روی دلارامی
بیدارم و پریده زسرخوابم
می جویمش به دامن شب اما
آن ماه را به خانه نمی یابم
امشب کجاست مهردرخشانم
بی ماه روی او شب من تارست
درخواب ناز رفته . نمی دانم
یا همچو من بنشسته و بیدارست
ای وای...ماه آمد و دنیایی
دارد شمد به روی خود ازمهتاب
ای چشم شب نخفته ! بخواب امشب
شاید که روی او نگری درخواب
«مهدی سهیلی» |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
dokhtar_bandari
عضو رسمی


عضو شده در: 10 دی 1385
پست: 496
محل سکونت: QA 
Points: 534
|
تاریخ: دوشنبه 11 دی 1385 - 08:25 عنوان: |
|
|
سفر مکن
هر چه کنی بکن ولی
از بر من سفر مکن
یا که چو می روی مرا
وقت سفر خبر مکن
گر چه به باغ ستاده ام
نیست توان دیدنم
شعله مزن بر آتشم از بر من گذر مکن
روز جدایی ات مرا یک نگه تو میکشد
وقت وداع کردنت
بر رخ من نظر مکن
دیده به در نهاده ام
تا شنوم صدای تو
حلقه به در بزن مرا
عاشق در به در مکن
من که ز پا نشسته ام
مرغک پر شکسته ام
زود بیا که خسته ام
زین همه خسته تر مکن
گر چه به دور زندگی
تن به قضا نهاده ام
آتشم این قدر مزن
رنجه ام این قدر مکن
هر چه که ناله می کنم
گوش به من نمیکنی
یا که مرا ز دل ببر
یا ز برم سفر مکن |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
dokhtar_bandari
عضو رسمی


عضو شده در: 10 دی 1385
پست: 496
محل سکونت: QA 
Points: 534
|
تاریخ: دوشنبه 11 دی 1385 - 08:26 عنوان: |
|
|
از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد
من از دل و دل از من ديوانه گريزان
ديوانه نديدم كه ز ديوانه گريزد |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
dokhtar_bandari
عضو رسمی


عضو شده در: 10 دی 1385
پست: 496
محل سکونت: QA 
Points: 534
|
تاریخ: دوشنبه 11 دی 1385 - 08:27 عنوان: |
|
|
زچشمت اگر چه که دورم هنوز
پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگر غصه بارید از ماه و سال
به یاد گذشته صبورم هنوز
شکستند اگر قابِ یادِ مرا
دلِ شیشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره دردهایم نشد
پر از فکر راه عبورم هنوز
ستاره شدن کارِ سختی نیست
گذشتم ولی غرق نورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام
پر از یاد و شوق و مرورم هنوز
ترا گم نکردم خودت گم شدی
منِ شیفته با تو جورم هنوز
اگر جنگ با زندگی ساده نیست
در این عرصه مردی جسورم هنوز
اگر کوک ماهور با ما نساخت
پر از نغمه پاک شورم هنوز
قبول است عمر خوشی ها کم است
ولی با توام پس صبورم هنوز |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
dokhtar_bandari
عضو رسمی


عضو شده در: 10 دی 1385
پست: 496
محل سکونت: QA 
Points: 534
|
تاریخ: دوشنبه 11 دی 1385 - 08:29 عنوان: |
|
|
عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست
تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
عاشقی مقدور هر عیاش نیست
غم کشیدن صنعت نقاش نیست |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
dokhtar_bandari
عضو رسمی


عضو شده در: 10 دی 1385
پست: 496
محل سکونت: QA 
Points: 534
|
تاریخ: دوشنبه 11 دی 1385 - 08:30 عنوان: |
|
|
آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی ها
خواستنت پناه من بود ،تو غروب بی کسی ها
لحظه،هر لحظه پس از تو،شب و گریه در کمینه
تو دیگه بر نمی گردی، آخر قصه همینه |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
dokhtar_bandari
عضو رسمی


عضو شده در: 10 دی 1385
پست: 496
محل سکونت: QA 
Points: 534
|
تاریخ: دوشنبه 11 دی 1385 - 08:31 عنوان: |
|
|
وقتی که چشمات خیس شدن،طهارت عشقو دیدم
زمزمه های قلب تو،با گوشهای دل شنیدم
یه سایه پا به پای من،چه خوب و بد راضی شدی
با من دیوونه ترین،چه ساده هم بازی شدی |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
mo1361s
عضو جدید


عضو شده در: 22 آبان 1385
پست: 30
محل سکونت: Milan 
Points: 41
|
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
dokhtar_bandari
عضو رسمی


عضو شده در: 10 دی 1385
پست: 496
محل سکونت: QA 
Points: 534
|
تاریخ: سهشنبه 12 دی 1385 - 23:18 عنوان: |
|
|
ناباوري از حد گذشت نبض زمين ناگه شكست
نشكفته ها پرپر شدند ناگفته ها دردي شدند
هر خاطره جاني گرفت افسانه اي از هم نوشت
تو غربت يه نيمه شب افسانه ام در هم شكست
افسانه ام قصه نبود قصه پر غصه نبود
گفتي كه از من كن حذر عشق مرا از سر به در
گفتم مگو ليلا ترين مجنون منم دستم بگير
گفتي كه ليلا رفتني است زنجير عشق گسستني است
گفتم مگو زيبا ترين مجنون خود در من ببين
اي مرغك تن خسته ام ميناي دل شكسته ام
افسانه رفتن شدي قلب مرا خنجر شدي
گفتم كه اي بانوي من هر شب تويي در خواب من
ديووانه و شيدا منم افتاده اي بر خاك منم
اي عشق من اي بهترين معناي من از من مگير
باور نكردم رفتنت بيداد دل شكستنت
رفتي و بي تو در قفس ناليدم از غم يكنفس
باور نكردم رفتنت بيداد دل شكستنت |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
dokhtar_bandari
عضو رسمی


عضو شده در: 10 دی 1385
پست: 496
محل سکونت: QA 
Points: 534
|
تاریخ: سهشنبه 12 دی 1385 - 23:22 عنوان: |
|
|
رسيدم آخرِ جاده ، اگر چه اين سرآغازه
اگر چه قُمري قلبم دوباره فکرِ پروازه
رسيدم آخر جاده ، دوباره يکه وُ تنها
تو رفتي تا بپوسم من ، تو اين يلداي بيفردا
رسيدم اولِ سطرِ همون اندوهِ طولاني
سرآغازِ پُر آوازِ همون پيوندِ پنهاني
نگا کن ! اين منم ! بيدل ! نگاهم کن از اين روزن !
بيا زنجيرمُ بردار ! درِ زندانمُ بشکن !
ضربانِ قدمامون ، روي سنگفرشِ خيابون
آرزوي اين ترانهس: چترِ مشترک تو بارون
بيا اي بهترين بانو ! پَرِ پروازمُ واکن !
بيار فانوستُ بالا ، واسهم خورشيدُ پيدا کن !
هنوز خيلي غزل مونده که بايد با تو قسمت شه
بايد دروازهي آواز به دستِ تو مرمّت شه
بايد فوارهي رؤيا ، بره تا آسمون بالا
چراغِ عشقُ روشن کن ! نگو ديره ، همين حالا !
غرورِ گريمُ درياب ! دليلِ نابِ دلتنگي !
طلوع کن ! تو سرآغازِ زلالُ پاکِ آهنگي !
ضربانِ قدمامون ، روي سنگفرشِ خيابون
آرزوي اين ترانهس: چترِ مشترک تو بارون |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
dokhtar_bandari
عضو رسمی


عضو شده در: 10 دی 1385
پست: 496
محل سکونت: QA 
Points: 534
|
تاریخ: سهشنبه 12 دی 1385 - 23:26 عنوان: |
|
|
پيش از اين ها . . .
پيش از اين ها فكر مي كردم خدا
خانه اي دارد كنار ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس و خشتي از طلا
پايه هاي برجش از عاج و بلور
بر سر تختي نشسته با غرور
ماه ، برق كوچكي از تاج او
هر ستاره ، پولكي از تاج او
اطلس پيراهن او ، آسمان
نقش روي دامن او ، كهكشان
رعد و برق شب ، طنين خنده اش
سيل و توفان ، نعره ي توفنده اش
دكمه ي پيراهن او ، آفتاب
برق تير و خنجر او ، ماهتاب
هيچ كس از جاي او آگاه نيست
هيچ كس را در حضورش راه نيست |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
|
|
|