Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
Hormozgani: انجمنهای گفتگو

MySite.com :: مشاهده موضوع - انواع شـــــــعر
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست MySite.com » الف- شعر

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version
انواع شـــــــعر رفتن به صفحه قبلی  1, 2, 3  بعدی
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
soad
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas iran.gif


Points: 428

پست تاریخ: شنبه 9 شهریور 1387 - 05:29    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

دلم را شکستند، حرفی ندارم

و پیمان گسستند، حرفی ندارم

به زخمی صمیمانه آرام و مرموز

مرا هم شکستند، حرفی ندارم

شکستند ما را و آسوده خاطر

کناری نشستند، حرفی ندارم

هدف سینه ام، دشنه در دست یاران

گر آماده هستند، حرفی ندارم

شبی خسته برگشتم امّا اهالی

در خانه بستند، حرفی ندارم

دلم سوخت، باشد، از این شعله جمعی

غزل خوان و مستند، حرفی ندارم

کسانی که ما را به آتش کشیدند

گر آتش پرستند، حرفی ندارم

_________________
غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
azitana
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 4 خرداد 1387
پست: 276
blank.gif


Points: 321

پست تاریخ: یکشنبه 10 شهریور 1387 - 10:24    عنوان:  انواع شعر پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

ممنون سعاد

خانمي

مثل هميشه شعري خيلي زيبا بووووووووووووووود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
soad
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas iran.gif


Points: 428

پست تاریخ: سه‌شنبه 26 شهریور 1387 - 05:38    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

توی تقویم می نویسم تا بمونه یادگاری


روز تلخ عاشقی مون گفتی که دوستم نداری


می چکه قطره ی اشکم روی این جمله آخر


حتی این قلم نداره این شکست تلخ را باور


می گذره ماهی و سالی اما باز پر از غروبم


هر کی حالم و می پرسه به دروغ میگم که خوبم


نه می خوام کسی بفهمه با پریدنت شکستم


رفتی و تنهای تنها با خیال تو نشستم


تو تقویم می نویسم رفت اونی که عاشقم کرد


دیگه خورشیدی ندارم واسه این روزهای دلسرد


ولی تو ، تویی که رفتی حرمت عشق و شکستی


روی التماس چشمام، چشمای نازتا بستی


تقویم از اسم تو پر شد اما جات خالی اینجا


منم و خاطره ی تو منم و قصه فردا

_________________
غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
soad
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas iran.gif


Points: 428

پست تاریخ: دوشنبه 15 مهر 1387 - 06:07    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

زمانی که من دیوانه‌ات بودم گذشت
که شمع من وپروانه‌ات بودم گذشت
خداوندا از عشق هیچ نمی‌دانم
اما عاشقم عاشق آن عشق به نام
عاشقم نمی‌دانم عشقم کیست
مجنونم و نمی‌دانم لیلی‌ام کیست
مغمومم و نمی‌دانم غمم چیست
خوشحالم و نمی‌دانم شادیم چیست
شمع سوزان توام اینگونه خاموشم مکن
گر که خاموشم کنی فراموشم مکن
درس خواندن مشکل است
علت آن دختر خوشگل است
دوست دارم و دانم نداری دوستم
ای یار بگو چه کنم تا تو بداری دوستم
ای شمع بسوز که شب زیاد است هنوز
ای غم اشک مریز که غم زیاد است هنوز
زینت باغ است درخت جوان
پیر شود بر کندش باغبان
شاخ جوان به هر گلی نوبر است
شاخه ی پیر از پی خاکستر است
من آهنگ غریب روزگارم
غمی در انتهای سینه دارم
تمام هستیم یک قلب پاک است
که آن را زیر پایت می‌گذارم
من ساده فکر می‌کردم تو همیشه با منی
کاش از اول می‌دونستم تو فکر رفتنی
شمع سوزان توام اینگونه خاموشم مکن
گر که خاموشم کنی فراموشم مکن

_________________
غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
soad
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas iran.gif


Points: 428

پست تاریخ: جمعه 22 آذر 1387 - 21:06    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

رفتنم نزدیک است
مرگ من نزدیک است
مرگ من سایه وار
از پس من زمین را می کاود
مرگ من هم آغوشم
در بستر بیداری می خندد
مرگ من در پشت پنجره
در انتظار رسیدن می گرید
مرگ من ساده است
مرگ من سرخ است
مرگ من سرد است
مرگ من سرمست از من
آواز رسیدن می خواند
مرگ من در میخانه قلبم
شراب حسرت می نوشد
مرگ من نزدیک است
مرگ من دست در دستم
کوچه ها را در انتظار رسیدن به کوچه ای بن بست
تا آخر زمین گردش می کند
مرگ من آواز چکاوک است
در کوچ زمستانی
مرگ من دشتی است
به وسعت ابدیت
مرگ من سراسر خون است
از فرق شکافته فرهاد
مرگ من نزدیک است
مرگ من از غروب خورشید سرخ است
مرگ من حسرت رسیدن است
مرگ من ابتدای ازل نیست
و انتهای ابدیت هم نخواهد بود
مرگ من تنفس ماهی است
در خفگی حوض
مرگ من ستاره ای است
در آسمان هفتم
مرگ من بر روی شانه ام
آواز هوسناکی در گوشم زمزمه گر است
مرگ من آغازی بر رسیدن بهار
در تمام اعصار تاریخ است

مرگ من کوچ پرستو نیست

مرگ من گریه شمع نیست
مرگ من بال پروانه نیست
که در شبهای انتظار با شعله شمعی بسوزد
مرگ من بید مجنون نیست
که با نسیمی از حسرت نگاهت بلرزد
مرگ من شیون ندارد
مرگ من شیرین است
اما هیچ فرهادی عاشق ندارد
مرگ من لیلی است
اما هیچ آواره مجنونی ندارد
مرگ من نزدیک است
مرگ من از پشت صبح پیداست
مرگ من در طلوع آسمان پیداست
مرگ من از پشت بال پروانه پیداست
مرگ من در آیینه چشمانم پیداست
در صدای جویبار پیداست
در صدای دریا پیداست
در سکوت کوه پیداست
در هاله ماه پیداست
مرگ من نزدیک است
مرگ من فرداست
فردایی که خورشیدش از ماه نور می گیرد

فردایی که گلهایش همه ستاره
ستارگانش همه خورشید
خورشیدش همه دریا
دریاهایش همه صحرا
صحراهایش همه سراب
سرابهایش همه حقیقت
حقیقتش همه فردا
و فردایش خواهد رسید
مرگ من نزدیک است
مرگ من با طلوع خورشید می رسد
با صدای پای نسیم می رسد
مرگ من زمانی خواهد رسید
که همه چشمان عاشق باشند
و همه کویرها پر از شقایق باشد
مرگ من آنگاه می رسد
که هیچ آهویی در دام صیاد نباشد
و هیچ هجرانی در یاد نباشد
مرگ من نزدیک است
مرگ من بی صدا می رسد
اما من صدای نفسهایش را
در دستانم می فهمم
رنگ آنرا می فهمم
سرمایش را می فهمم
من مرگ را می فهمم
می فهمم که آمدنش نزدیک است
می فهمم که حسرت چشمانش در چشمانم آبی است
می فهمم که با طلوع فردا
مرگ من نزدیک است

_________________
غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
dokhte-bandar-dubai
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 خرداد 1386
پست: 146
محل سکونت: dubai uae.gif


Points: 162

پست تاریخ: سه‌شنبه 26 آذر 1387 - 01:58    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

وقتی به آسمان نگاه کرد
پرواز هیچ پرنده ای را ندید
وقتی به تماشای درختان رفت
آشیانه هیچ پرنده ای را نیافت
وقتی ، سکوت کرد ، سکوت
آواز هیچ پرنده ای را نشنید
در ازدحام شهر،پرنده ها را دید
ده ها ، صد ها ، هزاران پرنده
همگی خاموش
همگی در قفس...
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
dokhte-bandar-dubai
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 خرداد 1386
پست: 146
محل سکونت: dubai uae.gif


Points: 162

پست تاریخ: سه‌شنبه 26 آذر 1387 - 02:08    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

ریخته سرخ غروب
جابجا بر سر سنگ.
کوه خاموش است.
می خروشد رود.
مانده در دامن دشت
خرمنی رنگ کبود.

سایه آمیخته با سایه.
سنگ با سنگ گرفته پیوند.
روز فرسوده به ره می گذرد.
جلوه گر آمده در چشمانش
نقش اندوه پی یک لبخند.
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
soad
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas iran.gif


Points: 428

پست تاریخ: پنج‌شنبه 28 آذر 1387 - 23:58    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

وقتی رسیدی توی قصه های من

رنگی نداشتند همه لحظه های من

این اشک سردو دیگه تو به دل نگیر

من با نگاهت شدم توی عشق اسیر

بیا پیش من بمون قدر عشقمو بدون

همه ارزو رو توی چشم من بخون

بدون من کنارتم هر جا هستی یادتم

نگیر قلب عاشق منو تو دست کم

با تو غصه هام یادم نیست

دیگه غم توی دلم نیست

تا که دنیا هست ازپیش من نرو

حرف قلبمو تو بشنو

بیا تازه کن این عشقو

می خوام با هم بمونیم من و تو

من دیگه جز تو کسی رو دوست ندارم

اگه نباشی بی تو من کم می یارم

من که ندیدم چطور عاشقت شدم

دوست دارم حتی بیشتر از خودم

_________________
غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
dokhte-bandar-dubai
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 خرداد 1386
پست: 146
محل سکونت: dubai uae.gif


Points: 162

پست تاریخ: جمعه 6 دی 1387 - 01:31    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

صبر خدا

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
همان یک لحظه اول، که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی، به روی یکدگر، ویرانه میکردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
که در همسایه صدها گرسنه
چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم
نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم ، بر لب پیمانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین
زمین و آسمان را واژگون مستانه میکردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
نه طاعت میپذیرفتم
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده
پاره پاره در کف زاهد نمایان ، سبحه صد دانه میکردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو، آواره و دیوانه میکردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان
سراپای وجود بی وفا معشوق را، پروانه میکردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
بعرش کبریایی، با همه صبر خدایی
تا که میدیدم عزیز نابجایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد
گردش این چرخ را وارونه ، بی صبرانه میکردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
که میدیدم مشوش عارف و عامی
ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش
بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری
در این دنیای پر افسانه میکردم
عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و
تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد
وگرنه من بجای او چو بودم
یکنفس کی عادلانه سازشی ، با جاهل و فرزانه میکردم
عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !
__________________
<معینی کرمانشاهی>
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
soad
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas iran.gif


Points: 428

پست تاریخ: پنج‌شنبه 10 بهمن 1387 - 22:10    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

خیلی وقته كه یه حرفی مونده تو دلم



میخوام بهت بگم شاید امروز وقتش باشه



آره وقتشه كه حرفای دلمو بهت بگم



دلم از این دنیا پره میخوام باهات حرف بزنم



تا كه شاید اروم بشم



تو رو خدا به حرف دلم گوش كن



اگه تو نباشی من دلمو به دست كی بدم؟



حالا یه روز میای كه خیلی دیره



دل عاشق من تو قصه گیره



اینو بدون كه باشی یا نباشی



كسی جاتو تو این دل نمی گیره


_________________
غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
soad
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas iran.gif


Points: 428

پست تاریخ: سه‌شنبه 15 بهمن 1387 - 16:28    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

چراغها را خاموش کنید

می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم

غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی

نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛

بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو

میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم

از من نگیر این لحظه های دلخوشی را

نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود ...

یادت می آید حرفی را که زدی؛

گفتی می روم،

گه گداری شاید به خوابت بیایم

شاید در خواب،

تو را به آرزوی دیدنم نزدیک کنم

لااقل همین وعده را برایم بگذار ...

غریبه، به خاطر خدا در نگاهم صادق باش

غریبه

_________________
غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
soad
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas iran.gif


Points: 428

پست تاریخ: پنج‌شنبه 24 بهمن 1387 - 16:26    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

ديشب دوباره ديدمت اما خيال بود


تو در كنار من بشيني !!! محال بود


هر چه نگاه عاشق من بي نصيب بود


چشمان مهربان تو پاك و زلال بود


پاييز بود و كوچه اي و تك مسافري


با تو چقدر كوچه ما بي مثال بود


نشنيد لحن عاشق من را نگاه تو


پرواز چشمهاي تو محتاج بال بود


سيب درخت بي ثمر آرزوي من


يك عمر مانده بود ولي كال كال بود


گفتم كمي بمان به خدا دوست دارمت


گفتي مجال نيست وليكن مجال بود


يك عمر هر چه سهم من از تو نگاه بود


سهم من از عبور تو رنج و ملال بود


چيزي شبيه جام بلور دلي غريب


حالا شكست واي صداي وصال بود


شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد


اما نه با خيال تو بودم حلال بود

_________________
غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
soad
عضو رسمی
عضو رسمی


عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas iran.gif


Points: 428

پست تاریخ: سه‌شنبه 13 اسفند 1387 - 23:29    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

دل من دیر زمانی است که می پندارد :

"دوستی" نیز گلی است

مثل نیلوفر و ناز

ساقه ی ترد ظریفی دارد

بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد

جان این ساقه ی نازک را

-دانسته-

بیازارد

در زمینی که ضمیر من و توست

از نخستین دیدار

هر سخن , هر رفتار

دانه هایی است که می افشانیم

برگ و باری است که می رویانیم

آب و خورشید و نسیمش "مهر" است

گر بدان گونه که بایست به بار آید

زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید

آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف

که تمنای وجودت همه او باشد و بس

بی نیازت سازد از همه چیز و همه کس



زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است

گر در آن دوست نباشد همه درها بسته است



در ضمیرت اگر این گل ندمیدست هنوز

عطر جان پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز

دانه ها را باید از نو کاشت

آب و خورشید و نسیمش را از مایه ی جان

خرج می باید کرد

رنج می باید برد

دوست می باید داشت

با نگاهی که در شوق برآرد فریاد

با سلامی که در آن نور ببارد لبخند

دست یکدیگر را بفشاریم به مهر

جام دل هامان را مالامال از یاری , غمخواری

بسپاریم به هم

بسراییم به آواز بلند

- شادی روح تو !

ای دیده به دیدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه

عطر افشان

گلباران باد

_________________
غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
dokhte-bandar-dubai
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 خرداد 1386
پست: 146
محل سکونت: dubai uae.gif


Points: 162

پست تاریخ: پنج‌شنبه 15 اسفند 1387 - 03:27    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

کودکی ها


به خانه می رفت
با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی ؟
مادرش پرسید
دعوا کردی باز؟
پدرش گفت
و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد
به دنبال آن چیز
که در دل پنهان کرده بود
تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
و خندیده بود
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
dokhte-bandar-dubai
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 13 خرداد 1386
پست: 146
محل سکونت: dubai uae.gif


Points: 162

پست تاریخ: پنج‌شنبه 15 اسفند 1387 - 03:29    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

آوار رنگ


هیچ وقت
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
ناپدید ماند
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر [وضعيت كاربر:آفلاین]
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours می‌باشند
رفتن به صفحه قبلی  1, 2, 3  بعدی
صفحه 2 از 3

 
پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium
(این سایت وابسته به هیچ گروه یا سازمانی نمی باشد)
(کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است)
(بازنشر مطالب،عکسها و ترانه های سایت با ذکر منبع مجاز است)
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.09 ثانیه