عضو شده در: 17 دی 1385
پست: 101
محل سکونت: امارات عربيه متحده ( دبي)msalami6@hotmail.com
Points: 164
تاریخ: پنجشنبه 24 خرداد 1386 - 14:15 عنوان: انواع شـــــــعر
آن كس كه بداند و بداند كه بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آن كس كه بداند و نداند كه بداند
بيدار كنندش، كه بسی خفته نماند
آن كس كه نداند و بداند كه نداند
لنگان خرك خويش به منزل برساند
آن كس كه نداند و نداند كه نداند
در جهل مركب، ابدالدهر بماند !
( امام فخر رازی )
غريبه حال دلــــــم را نپرس ! ويـرانم
مجاب سفسطه هایِ سياه شيطانم
مجاب اين هيجانْ كه تو هم نخواهی ماند
در انتظــــار مرور دو دســت بي نانم
و حرف تشنگيم را تو هم نخوانی از،
نگـــاهِ ياسِ كبــــود ِكوير ِ گلــــــــدانم
ببين چگونه دلم را به چوب مي بندند؛
هراسهايِ بزرگِ هميــــــشه پنهانم
بياو دســــت مرا با بـــهانه ای رو كن
كه عاشقم كه خرابم كه نابسامانم
*
دلم گرفته از اين چشمهاي تو خالي
مرا به شهر نگاهت ببـــر ، بگـــــردانم
(فرهاد صفریان)
تازگی ها آفتاب از خود جوابش كرده است
همنشين سايه های اضطرابش كرده است
حال و روزش مثل آدم های معمولی که نیست
غیر عادی بودن دنیا خرابش کرده است
برگ را و مرگ را، پاییز را حس می کند
زرد و سرخ و ارغوانی ها مجابش کرده است
شرح حال بودنش اندازهء یک صفحه نیست،
داغ دارد؛ باغ بی برگی کتابش کرده است
ماهي روحم به اقيانوس هم راضی نبود؛
طفلكی لالايی اين بركه خوابش كرده است
طفلكی يك لحظه غفلت كرد، عاشق شد و بعــد
تازه فهميدم كسي آدم حسابش كرده است!!!
تازگی ها، آه اما تازگی ها ،تازگی...
تازگی ها آفتاب از خود جوابش کرده است.
عضو شده در: 3 اردیبهشت 1386
پست: 322
محل سکونت: بندرعباس -Southernerman@yahoo.com
Points: 330
تاریخ: پنجشنبه 24 خرداد 1386 - 14:55 عنوان:
ممنون آقا فرید گل .قشنگ بود مخصوصاً این قسمت که (غريبه حال دلــــــم را نپرس ! ويـرانم )/موفق باشی _________________ خونه ی عشقم تارِتار بی تو صفا اینین روزگار
رفتی از دستم نازنین بی تو اگردم بی قرار
عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas
Points: 428
تاریخ: چهارشنبه 27 تیر 1386 - 03:57 عنوان:
وقتي به آيينه مي نگرم
به چهره غبار گرفته ام تكاني مي دهم
آيينه هم خميازه اي مي كشد
و خفت از ناچاري
مي خنديم
آيينه گذشته را تكرار مي كند
و باورهايم آينده را مآيوس
چين هاي پيشاني گواهي ميدهد درد را
و قلب آرزو مي كند مرگ را
اي كاش
انديشه ام شكوفا مي شد
در پاييز تن
و اي كاش
آينده چون آيينه گذشته ها نبود
افسوس
كه هر گوشه از آيينه
درد را زمزمه مي كند در چهره ام
_________________ غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas
Points: 428
تاریخ: جمعه 9 فروردین 1387 - 21:50 عنوان:
كفتي غزل بكو !جه بكويم ؟مجال كو؟
شيرين من،براي غزل ،شور و حال كو؟
بر ميزند دلم به هواي غزل ،ولي
كيرم هواي برزدنم هست ،بال كو؟
كيرم به فال نيك بكيرم بهار را
جشم و دلي براي تماشاو فال كو؟
تقويم جارفصل دلم را ورق زدم؟
آن بركهاسبز سرآغاز سال كو؟
رفتيم و برسش دل ما،بي جواب ماند
حال سوال و حوصله قيل و قال كو؟
زنده ياد قيصر امين بور _________________ غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
عضو شده در: 22 تیر 1385
پست: 126
محل سکونت: توی یکی از کوچه اوی ای دنیای گپ
Points: 139
تاریخ: دوشنبه 12 فروردین 1387 - 14:13 عنوان: سکوت خود را گم کرده ام
فریدون مشیری
من سکوت خود را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من،که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
ای سکوت،ای مادر فریادها
ساز جانم از تو پرآوازه بود
تا در آغوش تو،راهی داشتم
چون شراب کهنه،شعرم تازه بود.
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها
من ندیدم خوش تر از جادوی تو
ای سکوت،ای مادر فریادها
گم شدم در این هیاهو،گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من؟
گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من. _________________ سرسبز ترین بودم و زردم کردی...تبعیدی فصل شوم و دردم کردی...من چشم و چراغ این و آن بودم...تو انگشت نما و کوچه گردم کردی.
عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas
Points: 428
تاریخ: شنبه 17 فروردین 1387 - 05:04 عنوان:
دركذركاه زمان
خيمه شب بازي دهر
باهمه تلخي وشيريني خودكذرد
عشق هج مي ميرند
رنك ها،رنك دكرمي كيرند
وفقط خاطره هاست
كه جه شيرين وجه تلخ
دست ناخورده به جا مي ماند _________________ غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas
Points: 428
تاریخ: پنجشنبه 29 فروردین 1387 - 22:54 عنوان:
آروم آروم رفته بودی_...........................تو از دلم کنده بودی
انگار نه انگار که یه روز _ ...............................تو با دلم مونده بودی
آروم آروم با دلم از _ ..................................تنهائیها گفته بودم
همون دلی رو که یه روز _....................................خودم بهت بسته بودم
دل میگه مهربونی _ رفیقی همزبونی
من میگم آخه من چی ..........................._ همش به فکر اونی
دل میگه آروم بگیر _..... به این یکی خو بگیر
من میگم روی خوش رو _................. نشون نده رو بگیر
دل میگه هم نشینه _................ رفیق دل نشینه
من میگم عادتت شد _...... دشمن خوش نشینه
دل میگه سهم من چی _........................ مرهم درد من چی
رفته بهار عمر پس _ .........................آرزوهای من چی
من میگم باشه یک بار _ ....................برای آخرین بار
اونم به خاطر تو _.................... می بخشمش من این بار
من میگم باشه یک بار _ برای آخرین بار
اونم به خاطر تو _ می بخشمش من این بار
_________________ غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas
Points: 428
تاریخ: یکشنبه 1 اردیبهشت 1387 - 22:31 عنوان:
[غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه و گل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر می کنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است
قيصر امين پور _________________ غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas
Points: 428
تاریخ: پنجشنبه 19 اردیبهشت 1387 - 23:35 عنوان:
تو همون حس غريبي كه هميشه بامني
تو بهوونه هر عاشق، واسه زنده بودني
تو اميد انتظاري تو دلاي نا اميدي مثل ديدن ستاره تو شباي ناپديد
چه غريبونه گذشتند جمعه هاي سوت و كور
هنوزم اما نرسيدي اي تجلي ظهور
با توام ،با تو كه گفتي ،تكيه گاه عاشقايي
مي دونم يه دنيا نوري ،ساده اي ،بي انتهايي
مث لالايي بارون ،تو كوير بي صدايي
تو خود عشقي ،مي دونم،ناجي فاصله هايي
تو همون حس غريبي كه هميشه با مني
تو بهونه يه هر عاشق واسه زنده بودني
تو اميد انتظاري تو دلاي نا اميد
مثل ديدن ستاره تو شباي ناپديد
عمر يه دلم گرفته گله دارم از جدايي
غايب هميشه حاضر تو كجايي،تو كجايي
تو كجايي ،تو كجايي
سياوش پورشير محمد _________________ غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
عضو شده در: 5 بهمن 1385
پست: 406
محل سکونت: bandar abbas
Points: 428
تاریخ: جمعه 27 اردیبهشت 1387 - 04:44 عنوان:
چه خوبه هميشه ما با هم باشيم
من وتو دشمن درد و غم باشيم
چه خوبه دل هامون از اميد پر
غم داره از من و تو دل مي بره
من با تو خوشم تو خوشي با دل من
از دست من و تو غصه ها خسته مي شن
من با تو خوشم تو خوشي با دل من
از دست من و تو غصه ها خسته ميشن
محسن چاووشي _________________ غم هايت را بر شن ها بنويس كه آب ببرد
و شادي هايت را بر سنك تا باك نشود
تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2, 3بعدی
صفحه 1 از 3
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید