Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
منو اصلی
 صفحه اصلی

 کاربران
 انجمنهای گفتگو
 لیست اعضا
 پیغام های خصوصی شما
 پیامهای کوتاه
 اخبار
 ارسال مطلب به سایت
 آرشیو مطالب
 آرشیو ردیفی اخبار
 پیوند
 لینکستان
 ضمیمه ها
 بهترینهای سایت
 نظرسنجی ها
 اطلاعات
 معرفی به دوستان
 آمار سایت
 جستجو
 صفحه شخصی شما


وضعیت کاربران
در حال حاضر 101 مهمان و 1 کاربر در سایت حضور دارند .

خوش آمدید ، لطفا جهت عضویت در سایت فرم مخصوص عضویت را تکمیل نمائید .


جستجو




پیامهای کوتاه

فقط کاربران عضو میتوانند پیام بفرستند خواهشمندیم وارد شوید یا عضو شوید.


مصاحبه

مصاحبه های انحصاری هرمزگانی دات نت با هنرمندان و شخصیتهای فرهنگی و ورزشی هرمزگانی




تابلو ورزشی
( لیگ دسته یک فوتبال کشور )

هفته هفدهم
 
مس رفسنجـان 0    شهـرداری 0

آلومینیـوم 2   پاس همـدان 0

هفته هجدهم

شهـرداری - سایـپا شمـال

کـاوه تهـران - آلومینیـوم

پنج شنبه 20 بهمن 90



سفرنامه
مقالات

فیل من هم یاد هندوستان کرد

سفرنامه احمد بازماندگان قشمی به هند


برای خواندن سفر نامه روی تصویر کلیک کنید .



بسيار سفر بايد كرد تا پخته شود خامي

سفرهندوستان برايم يك خاطره وصد تجربه بود

عكاس احمد بازماندگان قشمي

پرواز روز يكشنبه آبان ماه 1387تهران به دهلي ،سالن انتظار فرودگاه امام خميني تهران / سوار برهواپيماي ماهان اير به سمت دهلي پرواز كرديم ،خلبان مسير تهران دهلي را  سه ساعت ونيم  اعلام كرد.      تلفن همراه خودم را براي اولين بار به مدت بيست روز بايد خاموش مي كردم . در فرودگاه دهلي پرواز ماهان به زمين نشست ، شب بود،  ساعت كشور هند دوساعت از كشورمان جلوتر بود ،وقتي پياده شدم مه ودود آسمان را فرا گرفته بود...... وارد سالن شدم ميدانستم كه دوست هندي من كه فقط تلفني و از طريق وب سايت هندوستان با هم صحبت مي كرديم منتظرم است خودم هم دنبالش بودم.

 از دهلي به سمت ايالت پنجاب حركت كرديم بايد ميرفتم به خانه ای كه برايم اجاره كرده بودند، طبقه دوم خانه/ دوست ديگرم كه بازيگر سينما و تلويزيون هندوستان بود زندگی می کرد .مسير پر ترافيك بود همه انگار عروس مي بردند دستهایشان را روي بوق ماشینهایشان گذاشته بودند.  پشت ماشينهاي بزرگ نوشته شده بود بوق بزنيد.      ساعت چهار صبح بود شب و روز معلوم نبود همه توي هم وول ميخوردن ساعت هفت صبح رسيدم خانه دوستم در  چند شهر  ديگر...../   خانواده دوستم همگي در خانه منتظر آمدنم بودند يك روز تمام بيدار بودم و از شوق ديدن دوستان هنديم خواب از چشمانم پريده بود بعد از همه تعارف ها مرا تنها گذاشتند تا استراحت كنم وقتي بيدار شدم عصر بود ودوست ديگري كه كشتي گير هندوستاني بود به سراغم آمد ، را ننده ی خودش را فرستاد برايم غذا تهيه كند غذاي پر از فلفل و نان تند پيازي /   از خانه بيرون رفتيم چرخي زديم انگار هنوز توي بندرعباس بودم يا ميناب چهره هاي مردم، چهره شهر ، بازار همه و همه آشناي ديرينه من بود احساس غريبي نمي كردم آزادي اجتماعي فراواني داشتند همه اديان در كنارهم زندگي مي كردند ولي سيگار كشيدن را در شهر ممنوع کرده بودند چون شهر خودش آلوده بود و نمي خواستند آلوده تر شود .     صبح روز بعد دوربين عكاسي را آماده كردم و از خانه بيرون آمدم به معبد  محل رفتم از مسير تعين شده اي بايد مي گذشتم، عكاسي مي كردم كه مردي هندو صدايم زد جلو رفتم قاشقكي از استيل پر از آب در دست داشت دستم را جلو بردم آب را توي دستم ريخت من هم مانند رسمي كه داشتند كمي از آب را خوردم وكمي برسر و پيشاني كشيدم چند قدم بعد خط قرمز رنگي به پيشانيم كشيدند چون عكاسي از معبد براي توريستها ممنوع بود مخصوصا مسلمانان من هم صحبتي نمي كردم چون همه در معبد فكر مي كردن من يك عكاس هندو هستم كوله پشتيم را پر از شيرني هندي و موز كردند، تشكر كردم و از آنجا خارج شدم دوستم يك ماشين براي من اجاره كرده بود بايد مي رفتم و شهر را مي گشتم ، زبان هندي به خوبي نمي دانستم ولي زباني كه من و پنجابي ها صحبت مي كرديم يك زبان ميكس شده از فارسي اردو هندي و انگليسي بود چون پنجابي ها مي گفتند نسل آنها تركيبي از هندو و بازرگانان ايراني است.

 شب به اتفاق دوست بازيگرم و خانواده اش به مراسم حنابندان يك عروسي رفتيم يك سالن بزرگ هتل زيبا و ديدني با گل تزئين شده بود .چراغ ، پارچه هاي رنگي .......لباسهاي رسمي ومجلسي زنان و مردان هندي من هم ذوق زده فقط فيلم وعكس مي گرفتم .  روز بعد به سمت شهر شيملا رفتم منطقه اي جنگلي سرسبز، زيبا و پر از ميمون ، سنجاب و گل / روز بعد از آن هم باز بازار و خريد براي بچه ها ولي دوربين آويزانم بود وگاهي عكاسي مي كردم پارك ملي و چند شهر و روستاي اطراف را گشتيم و به معبد بزرگ شهر سر زديم يك روز تصميم گرفتم به بمبئي بروم صبح زود ماشين به سراغم آمده بود من در حال آماده شدن بودم كه همسر دوستم با من تماس گرفت و مرا از رفتن به بمبئي منع كرد چون در بزرگترين هتل بمبئي تاج محل در گيري وبمب گذاري شده بود پيش خودم فكر كردم چه سوژه هاي عالی مي روم عكس مي گيرم عكس ها را ايميل مي كنم به روزنامه صبح ساحل و وب سايت جام جم  که نشد ......... همسر دوستم با راننده صحبت كرد كه من را خلاف جهت و به شهر ديگري ببرد آيرمستير بزرگترين معبد طلائي هندوستان جاده كامل در طول مسير مه آلود بود خورشيد داشت طلوع ميكرد و هوا باز روشن مي شد در معبد مردم از يك مسير تعين شده اي ميگذشتند كفشهايم را تحويل دادم دوستم دو دستمال خريد بايد براي ورود پاهايمان را در حضور نگهبانان ورودي معبد مي شستيم و سرخود را با دستمال مي بستيم تا بتوانيم وارد شويم يك درياچه كوچك كه در وسط آن يك ساختمان زيبا با طلا ساخته شده بود مردان درآب درياچه كه معبد در وسط قرار داشت حمام ميكردند و زنان در اتاق سر پوشيده و در بسته....... .

گاهي ماهي هاي رنگي بزرگ به سطح آب مي آمدند ومردم هم از همين آب بسيار كثيف در دهان ميزدند و بر سر كودكانشان مي كشيدند.   صف بسيار شلوغی براي رفتن به داخل ساختمان طلائي تشكيل شده بود كه بايد براي رسيدن به معبد يك روز كامل  توي صف مي ايستاديم .  بوي عود، بوي غذا و...........گاهي آدم را آزار ميداد در يك گوشه حلواي مخصوصي با نان به زائرانشان ميدادند و آنان نيز براي تبرك به داخل معبد طلائي ميبردند...........چند محل تاريخي آن منطقه را بازديد كردم ديگر داشت هوا تاريك ميشد همسر دوستم نگران بود و مدام تماس مي گرفت،   مي گفت شايد به خاطر درگيريهاي بمبئي با مسلمانان در گير بشوند ، من هم براي اينكه به ناراحتي آنان خاتمه دهم برگشتم.

 شب بعد يك عروسي بسيار بزرگ ومجلل رفتم ، همه انگار يك دوست قديمي بودند و مرا مي شناختند با آغوش باز مرا پذيرفتند ، عروس خواهر خانم دوستم بود به راحتي عكس و فيلم ميگرفتم و هيچ كس برايم مزاحمتي ايجاد نكرد گاهي يك انفجار بزرگ و مهيب قلبم را ميلرزاند فشفشه و ترقه هاي بزرگي كه من موج انفجار را زير پاهايم حس مي كردم.   روز ديگر براي ديدن شهر دهلي بازار و اماكن تاريخي به دهلي رفتم در جاده و اتوبان به جز نام منطقه هيچ تابلویي از راهنمایي و رانندگي وجود نداشت .    جاده شلوغ و پر از دود بود و همه دستها روي بوق.   در كنار شهر دهلي به بزرگي يك شهر زباله ريخته شده بود كه مردماني براي امرار معاش به همراه كودكانشان زباله ها را تفكيك مي كردند راستش را بخواهيد از روزي كه پا توي هندوستان گذاشتم هر روز خدا را شكر مي گفتم كه در ايران زندگي ميكنم و خانواده ام در رفاه است سفر ميرويم خوب مي خوريم و زيبا مي پوشيم ..........بخشي از اين رفاه با تلاش خودم و بخشي ديگر توسط دولت برايم فراهم شده است تا از كشور خارج نشويد و از خانواده دور نمانيد قدر اين همه نعمت را در ايران نمیدانيد گراني برق .گاز.آب .......مردم در اطراف شهر هنوز از پهن گاو ميش و هيزم براي سوخت استفاده مي كردند مانند40 سال پيش در استان هرمزگان و بالاخره شهر دهلي بناهاي تاريخي و معماري ايراني كاخ هاي ماهاراجای زيبا و بي نظير ايراني ها نقش مهمي در هندوستان داشتند فرهنگ مشتركي داريم براي اينكه هندوستان هم در گذشته هاي دور بخشي از سرزمين اجداديمان بوده است قاره هند را نمي شود در يك سفر بيست روزه گشت بيست بار بايد سفر كني هر بار يك ايالت يا دومنطقه را بايد ديد ....... .

بازماندگان قشمی

 

ارسال شده در مورخه : جمعه، 20 دی، 1387 توسط Omid

 
پیوندهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد مقالات
· سایر مطالب نوشته شده توسط Omid


پربازدیدترین مطلب در زمینه مقالات:
فایل تصویری نوحه خوانی رضا صادقی



امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 2


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد



انتخاب ها

 چاپ این مطلب چاپ این مطلب



موضوعات مرتبط

مقالات

"سفرنامه" | ورورد به سیستم / عضویت در سایت | 2 نظر شما چیست؟ | جستجو درنظرات و پیشنهادات
این سایت در قبال مطالب طرح شده توسط کاربران هیچگونه مسئولیتی ندارد .
مسئولیت مطالب و نظرات ارائه شده بر عهده کاربر ارائه کننده مطلب می باشد .

بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .

Re: سفرنامه (امتیاز : 1)
توسط KERESHK در مورخه : دوشنبه، 30 دی، 1387
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی)
جناب بازماندگان هندوستان مردمی غنی از لحاظ فرهنگی دارد که ما از ان بی بهره ایم ........ و فقر در هر کشوری اجتناب ناپذیر است در همسایگی خودتان هم بیداد می کند و عجیب است که دولت فقط شما را می بیند و بقیه از این مساعدت بی بهره اند؟ در پایان کاشکی به خاطر مهمان نوازی هندیها بی رحمانه به انها نمی تاختید؟!!!!! ایا اگر از هندوستان کسی به اینجا بیاید ما هم همینجور از انان پذیزایی میکردیم؟



انتقاد (امتیاز : 1)
توسط bnd_pune (owen_golzan@yahoo.com) در مورخه : دوشنبه، 28 بهمن، 1387
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی)
سلام آقای بازماندگان. واقعا از نگاهتون به هند و فرهنگ مردمش متاسفم.منم میگم هیچ جا کشور خود آدم نمیشه ولی شما که جنبه سفر نداری بهتره دیگه از این کارا نکنی.خوبه خودت گفتی که چقدر مردم هند با آزادی کنار هم دارن زندگی میکنن و این خودش با ارزش ترین فرهنگ مردمه. فکر کنم استعدادت تو عکاسی بیشتر باشه.البته فکر کنم رفتی اونجا همش از همون زباله هایی که گفتی عکس گرفتی تا به همه نشون بدی بگی اینجا هنده!!! راستی میدونستی هند " پنجمین " کشور دنیاست که فضاپیمای اکتشافی فرستاد فضا؟ سفرنامه!!!!!!


(این سایت وابسته به هیچ گروه یا سازمانی نمی باشد)
(کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است)
(بازنشر مطالب،عکسها و ترانه های سایت با ذکر منبع مجاز است)
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.04 ثانیه