اگر عاشق نبودم که کار نمی کردم

هر کس محمد شهسواری را می شناسد می داند که کم حرف است و پرکار البته تنها اشکالش این است که کارهایش راه عرضه ی عمومی ندارند یعنی نه اهل کنسرت است و نه تا به حال آلبومی را روانه ی بازار کرده است و این احتمالا بر می گردد به وسواسی که در اجراء و ضبط و پخش کارهایش دارد . در واقع هرمزگانی دات نت تنها منبعی ست که به صورت رسمی و اختصاصی به این هنرمند پرداخته است . نه این که کسی سراغش نرفته ، اما همیشه خود را از تیر رس اصحاب خبر در هر نوعش دور نگاه داشته است .
ادامه متن
وقتی علت همکاری و همراهی اش را با سایت پرسیدیم بعد از مکثی کوتاه گفت : همیشه و در هر کاری نیتی که پشت آن کار نهفته برایم مهم است من تا به حال سایت شما را ندیده ام اما احساس می کنم حرکتی که آغاز کرده اید صرفا از روی دلسوزی برای هنر این استان می باشد و من هم دلسوخته ی همین مقوله ام ... پس به قول شاملو من درد مشترکم / مرا فریاد کن . علاقه مندی اش به موسیقی به همان اوان کودکی باز می گردد .همان زمانهای دور که عصرها قافله ی شترها از کوچه های خاکی محله اشان رد می شدند و او محو درای این قافله آنها را بدرقه می کرد . جز این زنگها ساز دیگری را نمی شناخت تا این که عصری از همین عصرهای خاطره انگیز به هوای همان قافله به سر کوچه می آید ، قافله ای نیست اما پس از لختی دو جوان که سازی را در دست دارند و ترانه خوان از کنارش می گذرند او را از خود بیخود کرده و از پی شان راهی می شود ... می گوید وقتی به خود آمدم هوا در حال تاریک شدن بود و یاد تاکید های خانواده افتادم که مرا همیشه از دور شدن و گم گشتن می ترسانند ... این بود که از ردی که رفته بودم باز آمدم اما حیرانی و سرگشتگی و دلباختگی ام در این وادی از همان غروب آغاز شد . هیچگاه آن دو جوان را نشناخت اما به ظن خودش و به احتمال قریب به یقین یکی از آن دو تن منصفی بوده است چرا که خانه ی پدری رامی در همان حوالی واقع است . بعدها در سنین هفت هشت سالگی در خانه ی دایی اش که ساکنانش اهل هنر موسیقی بودند با سازهای مختلف آشنا شد و نام آنها و صدای هر کدام را فرا گرفت . تا کم کم که به صورت جدی تر به موسیقی روی آورد . گرامافونی داشتند که او را به ترانه های فرهاد پیوند می زد و عاشق ترانه ای از منصفی بود : موا برم تنها بشم / تنها فقط وا سایه خو ... . در اواخر دوران ابتدایی گیتاری توسط برادر بزرگتر به 1500تومان خریداری می شود و او از همان سالها به استادی دل و حسش به دستانش می آموزد که بنوازند .

بعد از یکسال متوجه می شود که سازش فالژ و غیر قابل کوک کردن است . و بدین منوال می گذرد تا سال 63 که با زنده یاد محمد رستمی و فواد شکاری و مرحوم ناصر عبدالهی رفت و آمدی به هم می زنند و خودشان می شوند شنونده ی همدیگر و نقاد همدیگر و مشوق همدیگر ... اولین ترانه و یکی از ماندگارترین ترانه هایش هم مال همین دوره است / ترانه ای که برای خیلی ها خاطره انگیز و دلنشین می باشد ، ترانه ای به نام چشم به راه که هنوز هم شنیدنش به انسان لذتی خاص می بخشد . بعدها با تاسیس اولین آموزشگاه خصوصی موسیقی به نام لیوا به همراه استاد روضه خوان به تدریس گیتار کلاسیک و تئوری موسیقی می پردازد که هنوز هم با عشق ، اعتقاد و علاقه ای خاص به این شغل مشغول است . در تمام این سالها به جز دوره ای کوتاه که برای فراگیری گیتار فلامینکو به نزد استاد می رود باقی اش با تمرین و ممارست و مطالعه و خود آموزی به فراگیری موسیقی چه عملی و چه تئوری پرداخته است . در بین همه ی سوالهای ریز و درشت و معمول و غیر معمول ، سوالی می پرسیم که تعجب می کند و انگار انتظار شنیدن این یک قلم جنس را ندارد : آقای شهسواری تا به حال عاشق شده اید ؟ می گوید اگر عاشق نبودم که کار نمی کردم / که با موسیقی عجین نمی شدم / می گوییم نه عاشق شدن به معنای عامه اش / عشق به انسانی دیگر و مشخصا از نوع زمینی !!! سرش را کمی کج می کند / لبخندی محو بر صورتش می نشیند و چشمهایش کمی تنگ می شوند گویی با تمام دل به آن سالها بر می گردد / به آن سه روز ی که عاشق شده بود البته به قول خودش اگر عاشقی همان است . سه روز عاشق می شود و تازه بعد از آن سه روز و پس از پایان آن حال و هوا خودش را می یابد / می گوید مثل این بود که در تمام این 16 سال خواب بودم و ناگهان از خواب برخاسته ام / خوابی خوش و رویایی و حالا پرتاب شده ام به برهوتی که به من می گوید بیداری یعنی این / یعنی سری که به سنگ خورده است / یعنی دلی که داغ دیده است / یعنی دستی که به هیچ جا بند نیست / یعنی رفتن و رقتن و باز هم رفتن . و دوباره جدی می شود . از هنر می گوید : به زعم او هنر تجلی عشق و واقعیت است و موسیقی و ترانه مرهمی ست بر زخمها . چرا که موسیقی و ترانه حرف مشترکی ست از نوع دردی که خیلی ها می کشند / شادی بخش اند چرا که حرف دلت را از زبان دیگری می شنوی و راز دلنشینی ترانه های منصفی هم همین بازگو کردن حرفهای دل هر کدام از ماست . می گوید البته این در وجه کلی قضیه است اما در یک اثر موسیقیایی اگر از زاویه ی دید یک موزیسین بررسی کنیم جزئیات بسیاری مورد توجه قرار می گیرد مانند خطوط ملودی ها / هارمونی / آکورد بندی و به طور کلی نوع ساختار و تنظیم اما برای مخاطب به شکل عام تنها ریتم مهم است و متن ترانه / برای همین هم گوش دادن به موسیقی بدون کلام و آثار سنگین جهانی در بین همه ی اقشار مردم رایج نیست. به نظر من هنرمندی موفق است که اعتقاد به خلاقیت / ابداع و نوآوری و شدن کار غیر ممکن داشته باشد و ماندگاری اثر هم به همین موارد بستگی دارد . وقتی ترانه ای قوی داشته باشیم که تنظیمی در شانش برایش تدارک ببینیم و صدایی آن را بخواند که با کل ساختار و فضای آن هماهنگ باشد به یک اثر خوب خواهیم رسید... مانند کارهایی که خیلی از قدیمی ترهای ما انجام داده اند که هر کدام به نوعی بر ریتم و فضای موسیقی فولکلور بندرعباس اثر گذار بوده اند و به پویایی و زنده ماندن گویش و در کل فرهنگ استان کمک نموده اند. و سخن آخرش این است که : استان هرمزگان پتانسیل بسیار خوبی در زمینه ی موسیقی دارد و اگر هر کدام از این نیروهای بالقوه استعدادهایشان را با علم و تخصص همراه و هماهنگ نمایند مسلما به شکوفایی و اوج خواهند رسید .
چهار ترانه هم ره آورد این گپ و گفت خودمانی ست که عبارتند از : چشم به راه که در واقع اولین کار شهسواری ست / دو کار از ابراهیم منصفی که باز سازی و اجرا ء مجدد شده است و یک ترانه به نام رمضان که سالیانی پیش توسط استاد حبیب زاده تنظیم و اجراء گردیده که آقای شهسواری آن را با الهام از خطوط ملودی اصلی اثر با اوتورهای جدید آهنگسازی و با تنظیم آقای مجید نصیری بازسازی و اجراء نموده است . گفتنی ست خصلت امانتداری و پایبندی به اصول اخلاقی آقای شهسواری و نیز کارکنان این سایت منجر به تماس تلفنی با آقای حبیب زاده جهت اخذ اجازه گردید . با این اثر شنیدنی و ماندگار به استقبال ماه مبارک رمضان می رویم و توفیق و سربلندی همه ی هنرمندان خوب استانمان را به خصوص استاد شهسواری از خداوند منان خواهانیم .
گفتگو : روشینا
هرمزگانی دات نت