فرشاد کرامتی
تاریخ : دوشنبه، 5 آذر، 1386
موضوع : موسیقی


مصاحبه با هنرمند جوان هرمزگانی فرشاد کرامتی 

تهیه ، تنظیم و عکس احمد بازماندگان قشمی


یه روز وقتی که توی کوچه های قشم عکاسی می کردم سر کوچه یکی از محله های قدیمی صدای گرم موسیقی هرمزگانی مرا جذب منزل نوازنده و خواننده جوان و با تجربه ای کرد که کار اول خودش را برای بازار آماده می کرد.

.

ادامه متن >>>



موسیقی حس تصویری زیبا در ذهنم می ساخت که ناخودآگاه درب منزل را زدم.

- آقای فرشاد کرامتی به به سلام   - چطوری آقای بازماندگان از این طرف .....

بازماندگان : اولا صدای موسیقی شما نگذاشت ما کارمون رو انجام بدیم

کرامتی : ببخشید صدای موسیقی شما رو آزرده کرده ؟

بازماندگان : نه بابا اینقدر جالب بود که ناخودآگاه درب خانه شما را زدم

کرامتی : بفرمائید داخل منزل توی هوای گرم و عکاسی یک لیوان آب سردی – شربتی

بازماندگان : بخاطر گوش دادن به موسیقی شما حتما باید بیام داخل .    موسیقی را گوش دادم جای شما خالی عجب صدای قشنگی داشت ...

آقای کرامتی از خودت بگو چطور شروع کردی.

کرامتی : خیلی کوچک بودم یادم نمیاد چند سال اینقدر از صدای عود خوشم می آمد که نوای عود را با دهان می نواختم . یادم رفت بگم متولد 1357 هستم وقتی که موسیقی را با دهان می نواختم حس کردم ضرب یک همراه موسیقی تخیلی من باشد. کشو میز خانه را کشیدم پشت و رو کردم و هنگام که با دهان می نواختم ضرب را شروع کردم.

دیگه توی فامیل معروف شده بودم . توی میهمانیهای فامیلی می زدیم و می خواندیم. فامیل ، دوستان و آشنایان مرا تشویق می کردند و همین تشویق باعث پیشرفت و خرید تجهیزات موسیقی شد.

از نواختن استاد محمد منصور وزیری خیلی خوشم می آمد افتخار می کردیم که محمد منصور هم محله ایی ماست.

برای اینکه بتوانم بیشتر ادای نواختن را در بیاورم و حس بیشتری بگیرم ساز حلبی ساختم و تارهای آن را نخ ماهیگیری بستم هرچند صدای مناسب نبود ولی عاشق ساز بودم.

اینقدر بد و زشت می نواختم که خانواده از دست من عاصی می شد و گاهی ساز مرا پشت بام می انداختن.

پدرم در دوران کودکی من درگذشته بود. توانایی مالی خوبی نداشتم که بتوانم ارگ بخرم حتی یک ارگ بچه گانه.

دوستانم که ارگ داشتن وضع بهتری نسبت به من داشتن گاهی ارگ خودشان را به من قرض می دادند. تمرین می کردم و تمرین توی جمع دوستان و گاهی توی جشن مدرسه می زدیم و می خواندیم همه این دوران فقط یک تجربه بود و تلاش .

وقتی با یک گروه خیلی خوب آشنا شدم. از حس گرفتن و نواختن چیزی می دانستم . گروه موسیقی فریدون پروین که پاپ اجرا می کردند. آنجا با مرحوم ناصر عبدالهی آشنا شدم . هنوز ناصر آماتور بود فقط توی عروسی ها و جشنها می خواند.

آن وقت ها هم ناصر صدای گیرا و قوی داشت که هنوز کشف نشده بود. انگشتانش روی کلیدهای ارگ می رقصید. و من از حضور در جلسه های دوستانه ناصر وقعا لذت می بردم وقتی که توی برنامه ها با ناصر می رفتیم از تشویق مردم و دست زدن برای ناصر سوت زدن جوانان لذت می بردم. دوست داشتم برای من هم دست بزنن و تشویق بشوم.

باز با اراده قویتر کار کردم. در کنار ناصر بودن تجربه خوبی بود موسیقی را با گروه های زیادی در جزیره اجرا کردم.

بخصوص نواختن طبل یا ساز محلی کسر وقتی توی یکی از جشنهای عروسی بندرعباس نواختم استاد حسین وفادار تعجب کرده بود لاغر و ضعیف بودم خیلی راضی بود و من را تشویق کرد باور کردم که دیگر نمره خوب یا بیست گرفتم با گامهای بالا خواندن حسین وفادار نواختن کسر تجربه و دستان قوی می خواهد. که سالها من آن را تجربه کرده بودم.

کار می کردم تا بتوانم یک ساز بخرم استاد اشعری را ندیده بودم ولی تعریفش را شنیده بودم. استاد محمدرفیع اشعری قشمی سازنده و نوازنده عود در جزیره قشم.

در خانه اش رفتم و درخواست عود کردم ارزان ، دسته دوم ...

او به زبان محلی به من گفت عود چوکلکی نداریم...

راضی بودم به عود ساخته های او دست بزنم. این اجازه را داد . وقتی عود را در دست گرفتم او نگاه می کرد. از گرفتن و قرار دادن انگشتانم فهمید که با احساس عود را بغل کردم راهنماییم کرد تا بتوانم عود بخرم و بنوازم.

وقتی که عود خریدم شدم شاگرد استاد اشعری. استاد از سماجت من خوشش می آمد. نواختن را یادگرفتم ولی نه مثل استادم آقای اشعری.

وقتی عود می نواختم دوستانم لذت می بردند و با حرکات موزون خودشان برای نواختن به من نیرو می دادند....







منبع این مقاله : Hormozgani
http://www.hormozgani.net

آدرس این مطلب :
http://www.hormozgani.net/article309.htmlhttp://www.hormozgani.net/modules.php?name=News&file=article&sid=309

INP_Nuke © IranNuke.com